به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز در روزی که باید به نام امنیت ملی و بررسی تهدیدهای خارجی ثبت میشد، پایگاه کوانتیکو به صحنهای برای نمایش سیاسی دونالد ترامپ بدل شد. صدها ژنرال و دریادار از چهار گوشه جهان ـ از مقر فرماندهی اقیانوس آرام در هاوایی گرفته تا فرماندهی اروپا در اشتوتگارت ـ به دستور فوری فراخوانده شدند، اما آنچه شنیدند بیش از آنکه دستورالعمل نظامی باشد، بیانیهای حزبی و جنجالی بود.
ترامپ در برابر دریایی از سردوشیها و مدالها، به جای ارائه راهبردی روشن درباره چین یا روسیه، به "جنگ از درون" پرداخت: نبردی علیه مهاجران، مخالفان سیاسی و به تعبیر او، «رادیکالهای چپ» که شهرهای آمریکا را به خطر انداختهاند. او با لحنی تهدیدآمیز تأکید کرد که گارد ملی به زودی در شیکاگو مستقر میشود و این شهرها میتوانند به میدان تمرین نیروهای نظامی تبدیل شوند.
این سخنان، همراه با انتقاد مضحک او از ناوهای مدرن و درخواست بازگشت به کشتیهای جنگی قدیمی با توپهای بزرگ، تصویر عجیبی از دیدگاه رئیسجمهور پیش روی فرماندهان گذاشت؛ تصویری که بیشتر به یک نمایش انتخاباتی شباهت داشت تا نشست نظامی در بالاترین سطح.
چرخش وزارت جنگ با هگزث؛ بازگشت به معیارهای سختگیرانه
پیش از آنکه ترامپ وارد سالن شود، پیت هگزث، وزیر جنگ تازه منصوبشده، صحنه را در دست گرفت و از همان ابتدا نشان داد که تغییر رویکرد ارتش آمریکا فقط به لحن سیاسی رئیسجمهور ختم نمیشود. او با حمله به سیاستهای قبلی که به گفته او ارتش را به "وزارت بیداری" بدل کرده بود، وعده بازگرداندن «روحیه جنگجویی» داد؛ روحیهای که به باور او باید بر آمادگی جسمانی سختگیرانه، ترس از فرماندهان و کنار گذاشتن معیارهای تنوع جنسیتی و نژادی بنا شود.
هگزث بیپرده گفت که دوران "ژنرالهای چاق و دریادارهای کمتحرک" به پایان رسیده و همه، از سرباز ساده تا فرمانده چهارستاره، باید همانند یک گروهبان میدانی تحت فشار تمرینات بدنی قرار بگیرند. او معیارهای تازهای برای پذیرش زنان در واحدهای رزمی مطرح کرد که عملاً تنها کسانی را که میتوانند استانداردهای مردانه را پشت سر بگذارند، باقی میگذارد.
همراه با این تغییرات، قوانین محدودکننده علیه رفتارهای خشن یا سنتهای سخت در آموزش نیز سستتر شد. بازگرداندن ترس و خشونت به دورههای آموزشی، به زعم هگزث، بخشی از راه بازسازی ارتش است. این نگاه کهنهگرایانه نهتنها یادآور روزهای سخت جنگ جهانی دوم بود، بلکه نگرانیهای تازهای در مورد آینده فرهنگ حرفهای ارتش و جایگاه آن در جامعه چندقومیتی امروز آمریکا ایجاد کرد.
اخراج فرماندهان و تهدید سیاسیسازی ارتش
اما شاید مهمترین لایه این تحولات نه در سخنرانیها، بلکه در فهرست اخراجها و بازنشستگیهای اجباری پنهان باشد. دولت ترامپ در کمتر از هشت ماه بیش از ۱۵ فرمانده ارشد سهستاره و چهارستاره را کنار گذاشته یا مجبور به بازنشستگی کرده است؛ رقمی بیسابقه در تاریخ معاصر آمریکا. رؤسای ستاد مشترک، فرماندهان نیروی دریایی، گارد ساحلی و حتی مدیر آژانس امنیت ملی از جمله کسانی بودند که ناگهان از ساختار فرماندهی حذف شدند، بیآنکه تخلف یا قصور جدی به آنها نسبت داده شود.
توضیح رسمی دولت، مبهم و گاه گمراهکننده بود. برخی مقامات ادعا کردند این تغییرات مشابه تصمیمهای باراک اوباما یا جورج بوش است، اما مقایسهها نشان میدهد دولتهای پیشین هرگز چنین موج گستردهای از پاکسازی در ردههای بالا را تجربه نکرده بودند. علاوه بر این، آمار نشان میدهد که از میان برکنارشدگان، هفت نفر زن و سه نفر از اقلیتهای نژادی بودند؛ نکتهای که تردیدها درباره وجود تبعیض در این بازسازی را تقویت کرد.
نتیجه این روند، تضعیف سنت دیرینهای است که ارتش آمریکا را به عنوان نهادی غیرسیاسی و حرفهای تعریف میکرد. وقتی فرماندهان عالیرتبه به جای شایستگیهای نظامی بر اساس وفاداری سیاسی و نزدیکی به ایدئولوژی حاکم انتخاب یا حذف شوند، مرز میان سیاست حزبی و ارتش شکسته میشود. برای کشوری که همواره ارتش را ستون بیطرف اقتدار ملی معرفی میکرد، این شکاف میتواند پیامدهای عمیقی در داخل و خارج به همراه داشته باشد.
از ارتش ملی تا ارتش شخصی؛ خطر لغزش به سمت الگوی اقتدارگرایانه
آنچه امروز در سیاستگذاری ترامپ به چشم میآید، بیش از یک تغییر تاکتیکی یا جابهجایی فرماندهان است؛ بلکه نشانههای یک تغییر ماهوی در نقش ارتش آمریکاست. ارتشی که بنا بر قانون اساسی ایالات متحده نهادی ملی و بیطرف محسوب میشود، در سخنان ترامپ و سیاستهای هگزث به ابزاری شخصی و حزبی برای پیشبرد "جنگ از درون" بدل میشود.
در نگاه ترامپ، ارتش باید نه تنها در مرزها و جنگهای خارجی، بلکه در خیابانهای شیکاگو، پورتلند و لسآنجلس وارد عمل شود؛ نه برای حفاظت از کل ملت، بلکه برای سرکوب مهاجران، معترضان و شهروندانی که با دولت او زاویه دارند. چنین رویکردی تفاوتی بنیادین با سنت آمریکایی دارد که ارتش را فراتر از جناحها و وفادار به قانون میدانست.
این همان الگویی است که در بسیاری از حکومتهای اقتدارگرا دیده شده: ارتشی که به جای "ارتش ملت"، به "ارتش شخص" یا "ارتش حزب" تبدیل میشود. پیامدهای آن فراتر از امنیت داخلی است. از دست رفتن اعتماد عمومی، کاهش انگیزه سربازان داوطلب، و مهمتر از همه تضعیف جایگاه جهانی آمریکا به عنوان الگویی از تفکیک نظامی و سیاسی، نتایجی است که میتواند در بلندمدت به تضعیف قدرت نرم و حتی سخت این کشور بینجامد.
سؤال محوری اینجاست: اگر ارتش به ابزاری در دست رئیسجمهور بدل شود، چه کسی باقی خواهد ماند تا مرز میان دموکراسی و اقتدارگرایی را پاسداری کند؟
گزینههای دشوار ژنرالها و آینده ارتش آمریکا
اکنون فرماندهان ارشد ارتش در موقعیتی قرار گرفتهاند که هیچ گزینهای بیهزینه نیست. برخی ممکن است راه «بازنشستگی خاموش» را برگزینند؛ کنارهگیری بیسروصدا که نه جنبه اعتراضی دارد و نه چالشی مستقیم برای دولت، اما در نهایت به خروج نخبگان نظامی و کاهش توان رزمی کشور منجر میشود. گزینه دیگر، «استعفا در اعتراض» است که در تاریخ مدرن ارتش آمریکا تقریباً بیسابقه بوده و در صورت وقوع، ارتش را به میدان سیاست حزبی میکشاند.
در مقابل، شماری از فرماندهان ممکن است با دولت درگیر شوند و عمداً خود را در معرض اخراج قرار دهند تا استقلال حرفهای ارتش را حفظ کنند. این رویکرد نیز به شدت سیاسی جلوه میکند و به مشروعیت ارتش آسیب میزند. گزینه چهارم، یعنی «بقا به هر قیمت»، شاید خطرناکترین باشد: فرماندهانی که سکوت میکنند، هشدارهای لازم را نمیدهند و صرفاً برای حفظ جایگاه خود، ارزشهای ارتش را معامله میکنند.
تحلیلگران اما یک راه میانه را پیشنهاد میدهند: ایستادگی آرام. ژنرالها باید در خلوت، صریح و صادقانه هشدار بدهند، حتی اگر هزینه آن برکناری باشد. باید برای نیروهای زیردست روشن کنند که ارتش همچنان وفادار به اصول حرفهای و بیطرفی است، نه به سیاست روز. این کار ساده نیست، اما سکوت کامل نیز ارتش را به نهادی حزبی و بیاعتبار تبدیل خواهد کرد.
آینده ارتش آمریکا در این نقطه حساس رقم میخورد. اگر روند سیاسیسازی ادامه یابد، ارتش ممکن است برای نخستین بار در تاریخ مدرنش بیطرفی حرفهای خود را از دست بدهد. بازیابی اعتماد عمومی و بازسازی این نهاد شاید یک نسل کامل زمان ببرد؛ و همین امروز است که انتخاب فرماندهان میتواند مسیر ارتش را در دهههای آینده تعیین کند.















نظرات کاربران