به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز صبح زود در توکیو، قبل از آنکه درهای فروشگاه «نیهون متریال» بهطور کامل باز شود، صفی طولانی از خریداران مشتاق شکل گرفته بود. کسانی که نه معاملهگر حرفهایاند و نه تحلیلگر بازار، بلکه مردم عادیای که تصمیم گرفتهاند طلای واقعی را در دست بگیرند، نه در حسابهای دیجیتالشان. تا نیمروز، فروشنده تاب نیاورد و اعلام کرد که دیگر مشتری جدید نمیپذیرد؛ موجودی تمام شده است.
چنین صحنههایی حالا فقط مختص ژاپن نیست. از لندن تا استانبول، از هنگکنگ تا نیویورک، جهان در تب خرید فلز زرد میسوزد. طلا که روزگاری پناهگاه سرمایهگذاران محتاط بود، حالا به هدفی هیجانی برای معاملهگران بزرگ و کوچک تبدیل شده است. قیمت جهانی آن طی سال جاری میلادی بیش از ۵۰ درصد رشد کرده و به رکورد تاریخی چهار هزار دلار در هر اونس رسیده است؛ سطحی که از زمان شوک تورمی دهه هفتاد میلادی تا امروز سابقه نداشته است.
در فروشگاههای بریتانیا، ضرابخانه سلطنتی لندن از رکورد فروش ماهانه سخن میگوید و گزارشها از خرید بیسابقه ۵۰ میلیون پوندی در طلا و نقره در یک سفارش واحد حکایت دارند. در ژاپن، قیمت طلای خردهفروشی برای نخستین بار از ۲۰ هزار ین بهازای هر گرم عبور کرده و رسانههای محلی از آن با عنوان «تب طلا» یاد میکنند؛ موجی که در کمتر از دو هفته رشد ۱۹ درصدی را رقم زده است.
اما پشت این صفهای طولانی و اشتیاق ناگهانی، احساسی عمیقتر نهفته است: ترس. ترس از کاهش ارزش پول، از آینده مبهم سیاستهای مالی و از جهانی که هر روز بیثباتتر میشود. همانطور که یکی از خریداران ژاپنی میگوید: «میخواستم چیزی بخرم که واقعاً وجود داشته باشد، چیزی که بتوانم در دستم بگیرم.» این جمله ساده خلاصه روح زمانه امروز است؛ روزگاری که بیاعتمادی به اسکناس و دولتها، دوباره انسان را به همان پناهگاه قدیمیاش بازگردانده طلا.
در چنین فضایی، هیجان جای تحلیل را گرفته است. از ژاپن تا اروپا، از صندوقهای سرمایهگذاری تا سرمایهگذاران خرد، همه در حال هجوم به بازاریاند که به نظر میرسد حد و مرزی برای رشد نمیشناسد. اما هرچه جمعیت خریداران بیشتر میشود، سایه پرسشی بزرگتر بر سر بازار میافتد: این تب طلایی تا کِی ادامه خواهد داشت؟
بانکهای مرکزی و سرمایهگذاران خرد در یک مسیر؛ طلا به رکورد تاریخی ۴۰۰۰ دلار رسید
پشت این رالی خیرهکننده، داستانی بسیار بزرگتر از صفهای خردهفروشی در حال شکلگیری است. بازیگر اصلی این صحنه نه مردم عادی، بلکه بانکهای مرکزی جهان هستند که طی سه سال گذشته با خرید بیسابقه، سوخت لازم برای جهش تاریخی طلا را تأمین کردهاند. از چین تا ترکیه و از لهستان تا هند، تقریباً همه بانکهای مرکزی بزرگ و متوسط در حال افزودن به ذخایر طلای خودند. گامی آشکار برای دور شدن از دلار و محافظت در برابر بیثباتی مالی جهانی.
بر اساس دادههای شورای جهانی طلا، سهم این فلز در ذخایر رسمی بانکهای مرکزی از حدود ۱۰ درصد یک دهه پیش به نزدیک ۲۴ درصد رسیده است. این تغییر، فقط یک عدد نیست؛ نشانهای از بیاعتمادی عمیق به نظام پولی بینالمللی و سیاستهای انبساطی دولتهاست. در حالی که حجم ذخایر دلاری در ترازنامه کشورها کاهش یافته، ارزش ذخایر طلای رسمی اکنون برای نخستین بار از میزان اوراق قرضه خزانهداری آمریکا در مالکیت بانکهای مرکزی فراتر رفته است.
در کنار این تغییر ساختاری، سیل سرمایهگذاران نهادی و خرد نیز به بازار روانه شده است. فقط در سهماهه سوم سال جاری، ۲۶ میلیارد دلار سرمایه جدید وارد صندوقهای قابل معامله طلا (ETF) شد. رکوردی تاریخی که بسیاری از تحلیلگران از آن با عنوان «FOMO طلایی» یاد میکنند؛ یعنی ترس از جاماندن از قطاری که با سرعتی سرسامآور به جلو میتازد. شرکتهایی مانند Société Générale حتی پیشبینی کردهاند که رسیدن طلا به ۵۰۰۰ دلار در هر اونس «تقریباً اجتنابناپذیر» است.
اما این رشد انفجاری دیگر فقط با منطق اقتصادی قابل توضیح نیست. عوامل کلاسیکی مانند نرخ بهره، تورم یا تنشهای ژئوپلیتیکی، توان توضیح چنین افزایش تندی را ندارند. طلا حالا از محدوده تحلیلهای سنتی عبور کرده و به پدیدهای اجتماعی بدل شده است؛ نمادی از بیاعتمادی جهانی به پول، دولت و بازارهای مالی.
در آمریکا، فشارهای سیاسی دونالد ترامپ بر فدرالرزرو برای کاهش نرخ بهره و تسهیل بازپرداخت بدهیهای دولت، یکی از جرقههای اصلی این رالی بوده است. سرمایهگذاران نگراناند که استقلال بانک مرکزی تضعیف شود و با افزایش انتظارات تورمی، ارزش دلار سقوط کند. همین نگرانی، میلیونها نفر را به سمت داراییای سوق داده که هیچ سیاستمداری نمیتواند چاپش کند.
به زبان ساده، از دولتها گرفته تا مردم عادی، همه در یک جهت حرکت میکنند: فرار از پول کاغذی به سوی فلزی که هزاران سال دوام آورده است. اما درست در همین همجهتیِ بیسابقه است که خطر نهفته: بازاری که همه در یک سمت آن ایستادهاند، دیر یا زود به نقطه تعادل تازهای میرسد. معمولاً از مسیر اصلاح.
از پناهگاه امن تا هیجان جمعی؛ آیا «فوموی طلایی» در حال ساخت یک حباب جدید است؟
در دنیای سرمایهگذاری، وقتی داراییای همزمان هم پناهگاه امن باشد و هم ابزار سودگیری، خطر شروع میشود. طلا حالا دقیقاً در همین موقعیت ایستاده است. آنچه روزگاری «پناهگاه در طوفان» بود، امروز تبدیل به صحنهای از هجوم همگانی شده؛ از معاملهگران حرفهای تا مردم عادی، همه میخواهند پیش از دیگران سوار این قطار شوند.
بازار در این مرحله نشانههایی کلاسیک از رفتار گلهای را بروز میدهد. فاصله قیمت طلا از میانگین ۲۰۰ روزهاش اکنون بیش از ۲۰ درصد و از میانگین ۲۰۰هفتهای حدود ۷۰ درصد است. انحرافی که طبق گزارش بانک آو آمریکا، در پنج دهه گذشته فقط سهبار تکرار شده و هر سه بار هم با اصلاح ۲۰ تا ۳۰ درصدی قیمت پایان یافته است. در نظرسنجی اخیر همان بانک، طلا پس از سهام غولهای فناوری، دومین موقعیت شلوغ و «انبوه» در بازار جهانی توصیف شده است؛ به بیان دیگر، تقریباً همه خریدهاند و هیچکس حاضر نیست بفروشد.
اما تاریخ طلا نشان میدهد هر زمان که تب خرید چنین بالا گرفته، بازار دیر یا زود نفسگیر شده است. در دهه ۱۹۷۰ پس از جهش تورمی، ریزش شدید دهه ۸۰ آمد؛ در سال ۲۰۱۱ پس از بحران مالی جهانی، با فروکشکردن ترس از فروپاشی، طلا از اوج سقوط کرد. حالا نیز بسیاری از تحلیلگران میپرسند: آیا ما دوباره در نقطهای ایستادهایم که هیجان از منطق جلو زده است؟
عبارت «gold-plated FOMO» که در والاستریت و بازار لندن دهانبهدهان میچرخد، خلاصه همین وضعیت است، ترس از جا ماندن از سود، حتی به قیمت ورود در اوج. این هیجان جمعی با سوخت رسانهای نیز شعلهورتر شده است. تیترهای پیدرپی درباره «طلای ۵۰۰۰ دلاری» یا «پایان اعتماد به دلار» هر روز سرمایهگذاران جدیدی را به صف خریداران اضافه میکند.
در چنین فضایی، تفاوت میان سرمایهگذاری عقلانی و خرید احساسی رو به محو شدن است. طلا هنوز از نظر بنیادین پشتوانه دارد، اما سرعت رشد آن بهوضوح از ریتم طبیعی بازار فاصله گرفته است. حتی مدیران باسابقه صندوقها نیز اعتراف میکنند «همهچیز بیش از حد خوب به نظر میرسد». این همان لحظهای است که در تاریخ بازارها بارها تکرار شده؛ لحظهای که آرامش ظاهری بازار در واقع پیشدرآمد نوسانهای شدید است.
اگر قرار باشد این رالی دوام بیاورد، باید دوباره بر پایه منطق بنا شود نه بر ترس، نه بر شایعه، و نه بر فومو. وگرنه، تب طلایی امروز ممکن است فردا به همان سرعتی فروکش کند که شعلهور شد.
عامل ترامپ و بیاعتمادی به فدرالرزرو؛ سیاست چگونه موتور رالی طلا را روشن نگه داشته؟
در زیر پوست این رالی جهانی، سیاست همان چیزی است که در حال دمیدن به آتش طلاست. از واشنگتن تا توکیو، سرمایهگذاران نگاهشان را از دادههای اقتصادی به تصمیمهای سیاسی دوختهاند، و در رأس همهی آنها، نامی آشنا دیده میشود: دونالد ترامپ، رئیسجمهوری که با فشار مستقیم بر فدرالرزرو برای کاهش نرخ بهره، عملاً به بازار این پیام را داده که «دلار دیگر همان پناهگاه قدیمی نیست».
در ماههای اخیر، حملات ترامپ به رئیس فدرالرزرو و حتی تهدید به برکناری «لیزا کوک»، یکی از اعضای کلیدی هیئتمدیره، موجی از نگرانی درباره استقلال بانک مرکزی آمریکا ایجاد کرده است. همانطور که مدیرعامل انجمن بازار لندن، روث کراول، اشاره کرده: «هر بار که این حملات شدت میگیرد، قیمت طلا جهش میزند.» این یعنی ریسک سیاسی در آمریکا، اکنون یکی از مهمترین سوختهای رالی طلاست.
در کنار این، رشد بدهیهای آمریکا که به سطح تاریخی جدیدی رسیده و انتظار چهار مرحله کاهش نرخ بهره در سال آینده، سیگنالی روشن برای بازارهاست: سیاست پولی قرار است انبساطیتر و دلار ضعیفتر شود. سرمایهگذاران که از دههها قبل طلا را پناهگاه ضدتورمی میدانستند، حالا آن را «ضدکسری بودجه» هم تلقی میکنند. ترکیب این دو یعنی سقوط اعتماد به ارزهای فیات، بهویژه دلار.
در سطح جهانی نیز اثر همین سیاستها در حال گسترش است. از ژاپن تا اروپا، دولتها فشار میآورند که نرخ بهره بالا نرود تا بدهیهای سنگینشان قابل تحملتر شود. در نتیجه، «پول ارزان» بار دیگر در حال بازگشت است و در دوران پول ارزان، داراییهای واقعی مثل طلا دوباره زنده میشوند.
اما شاید مهمترین اثر سیاسی این دوران، چیزی فراتر از نرخ بهره و دلار باشد: بازگشت ترس از «فروپاشی مالی» در ذهن جهانیان. همانطور که مدیر شورای جهانی طلا میگوید، «موتور اصلی رشد طلا، ترس از یک سناریوی بدهی غیرقابل کنترل است.» این ترس، سرمایهگذاران را متحد کرده؛ از دولتهای بدهکار گرفته تا مردم نگران، همه در یک جبهه ایستادهاند جبههای علیه بیثباتی.
و تا زمانی که ترامپ در واشنگتن با سیاستهای مالی پرهزینهاش و فشار بر فدرالرزرو خبرساز است، طلا به سوخت سیاسی خود دسترسی دارد. اما در سوی دیگر، همانطور که کارشناسان هشدار میدهند، اگر «عقل سلیم در آمریکا بازگردد» یعنی انضباط مالی و استقلال پولی دوباره احیا شود — ممکن است نخستین ترکها بر پیکر این رالی طلایی پدیدار شود.
آینده تب طلا در سه سناریو؛ از تداوم مانیا تا بازگشت عقل سلیم بازار
جهش ۵۰ درصدی طلا در یک سال، آنهم تا سطح بیسابقه ۴ هزار دلار، حالا سؤال اصلی همه را شکل داده است: آیا این تب ادامه دارد یا به نقطه اشباع رسیدهایم؟ پاسخ روشن نیست، اما مسیر آینده را میتوان در سه سناریوی محتمل ترسیم کرد؛ سناریوهایی که هرکدام تصویری متفاوت از ماههای پیشرو و تأثیر آن بر بازارهای جهانی و حتی ایران ارائه میدهند.
در سناریوی نخست، که میتوان آن را سناریوی «مانیا» نامید، ترس و بیاعتمادی همچنان سوخت حرکت طلا باقی میماند. در این مسیر، ادامه فشار ترامپ بر فدرالرزرو، کسری بودجه بیسابقه آمریکا و ضعف دلار جهانی، سرمایهها را بهسمت داراییهای ملموس سوق میدهد. در چنین حالتی، تحلیلگران سوسیتهژنرال که سطح ۵۰۰۰ دلار را «اجتنابناپذیر» توصیف کردهاند، ممکن است چندان دور از واقعیت نباشند. طلا در این سناریو نهتنها به پناهگاه، بلکه به ابزار سفتهبازی جهانی تبدیل میشود و موج جدیدی از خریدهای خُرد میتواند آن را موقتاً به ارتفاعات تازهای برساند.
اما سناریوی دوم، که به واقعبینی نزدیکتر است، بر توقف تدریجی هیجان و بازگشت منطق به بازار تکیه دارد. در این حالت، اگر فدرالرزرو بتواند استقلال خود را حفظ کند و نشانههایی از انضباط مالی در آمریکا پدیدار شود، سرمایهگذاران بخشی از سود خود را نقد میکنند. بانکهای مرکزی نیز که وزن طلا در ذخایرشان بیش از هدف تعیینشده شده، ممکن است بخشی از ذخایر را برای حفظ توازن بفروشند. نتیجه طبیعی چنین روندی، اصلاحی آرام و منطقی در محدوده ۱۰ تا ۱۵ درصدی خواهد بود؛ اصلاحی که میتواند بازار را از تب به تعادل برگرداند.
اما سناریوی سوم، بدبینانه و در عین حال محتملترین تهدید برای دارندگان طلاست: بازگشت «عقل سلیم» با شدت بالا. اگر کاهش بدهیهای آمریکا آغاز شود و رشد اقتصادی دوباره جان بگیرد، دلار قدرت خواهد گرفت و موج فروش در طلا بهسرعت آغاز میشود. در این حالت، همان فاصله خطرناک ۷۰ درصدی از میانگینهای بلندمدت میتواند به یک سقوط ۲۰ تا ۳۰ درصدی منجر شود درست مانند اتفاقات سالهای ۱۹۸۰ و ۲۰۱۱.
برای بازار داخلی ایران، هر سه سناریو پیامدهای متفاوتی دارند. در حالت مانیا، حتی بدون رشد نرخ دلار، قیمت سکه و طلای ۱۸ عیار تحت تأثیر انتظارات جهانی بالا میرود و حبابها کش میآیند. در سناریوی میانه، بازار سکه میتواند نفس بگیرد و حبابها تخلیه شوند. اما در سناریوی معکوس، اگر همزمان با اصلاح جهانی، دلار داخلی نیز کنترل شود، احتمال سقوط قیمتهای داخلی طلا و سکه بالا میرود.
در پایان، تب طلا امروز بیش از آنکه اقتصادی باشد، روانی است. ترسی که از بدهی، سیاست و بیاعتمادی زاده شده، هنوز دست از بازار برنداشته است. اما تاریخ بازارها همیشه یک پیام تکراری دارد: هر تب، حتی طلاییترینش، روزی سرد میشود.















نظرات کاربران