به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز در واشنگتن روزی آرام نیست. همزمان با آنکه آمریکا چهرهای تازه از سیاست خارجی و داخلی خود را آشکار میکند، مجموعهای از تحرکات کمسابقه در سطوح دیپلماتیک، قضایی و امنیتی ذهن تحلیلگران را معطوف به یک پرسش واحد کرده: آیا نظم جهانی در حال بازآرایی با محوریت دوباره واشنگتن است؟
نقطه آغاز این روایت از میامی است؛ جایی که نماینده ویژه دونالد ترامپ به همراه جرد کوشنر سه روز با مقامهای اوکراین درباره چارچوبی برای پایان جنگ مذاکره کردند. تلاشی که از نظر بسیاری، فراتر از یک میانجیگری معمولی است و نشانهای از تمایل دولت ترامپ برای بازتعریف نقش آمریکا در اروپا محسوب میشود؛ نقشی که میتواند آینده جنگ اوکراین و معادلات روسیه را دگرگون کند.
اما این تنها حرکت واشنگتن نبود. در همان روزها، وزیر دفاع آمریکا از احیای «دکترین مونرو» سخن گفت؛ سیاستی ۲۰۰ساله که بر ادعای نفوذ انحصاری آمریکا در نیمکره غربی تأکید دارد. این پیام تند، بلافاصله بهعنوان هشدار غیرمستقیم به چین، روسیه و برخی دولتهای آمریکای لاتین تفسیر شد؛ بهخصوص اکنون که رقابت ژئوپلیتیکی در این منطقه شدت گرفته است.
در جبهه داخلی نیز اوضاع کمتنش نبود. دیوان عالی آمریکا اعلام کرد درباره قانونیبودن فرمان ترامپ برای لغو «حق تولد» رأی خواهد داد؛ پروندهای که بهطور مستقیم با محوریت هویت ملی، مهاجرت و ساختار جمعیتی ایالات متحده گره خورده و میتواند پیامدهای عمیقی بر سیاست داخلی و روابط آمریکا با همسایگانش داشته باشد.
این سه پرونده ــ صلح اوکراین، احیای دکترین مونرو و لغو حق تولد تصویری بهمراتب بزرگتر از یک سیاست روزانه میسازند. تصویری که گره ذهنی گزارش نیز از همینجا آغاز میشود:
آیا آمریکا در حال بازگشت به دورهای از سیاست خارجی تهاجمی و نفوذ گسترده است، یا جهان صرفاً در برابر بازتاب قدرتیابی مجدد واشنگتن قرار گرفته؟
سیاست آمریکا؛ بازگشت به یک نقش تهاجمی در جهان
در امتداد تحرکات اخیر، سه محور کلیدی سیاست آمریکا بیش از همه چشمها را به خود جلب کرده؛ سه محوری که هرکدام نشانهای از بازگشت واشنگتن به یک نقش فعالتر و کمپردهتر در نظم جهانی دارند.
اولین محور، ابتکار صلح ترامپ برای اوکراین است. تماسهای فشرده در میامی، آنهم در شرایطی که جنگ در شرق اوکراین ادامه دارد، نشان میدهد دولت ترامپ تصمیم گرفته «پرچم میانجیگری» را شخصاً از دیگر بازیگران اروپایی و ناتو پس بگیرد. طرحی که از نگاه تحلیلگران، شاید کمتر به دنبال پایان جنگ و بیشتر در پی بازسازی نفوذ آمریکا در اروپای شرقی باشد؛ جایی که رقابت واشنگتن با مسکو وارد مرحله تازهای شده است.
محور دوم، احیای دکترین مونرو است؛ سیاستی که دو قرن پیش آمریکا را قدرت اول نیمکره غربی کرد. وقتی وزیر دفاع آمریکا میگوید این دکترین «قویتر از همیشه» بازمیگردد، پیام روشن است: واشنگتن قصد دارد دوباره محدوده نفوذ خود را تعیین کند و از نزدیک شدن قدرتهای رقیب ــ از چین گرفته تا روسیه ــ به آمریکای لاتین جلوگیری کند. این موضعگیری، نه یک اشاره تاریخی، بلکه اعلام آغاز یک دوره رقابت ژئوپلیتیکی جدید است.
سومین محور، ورود دیوان عالی به پرونده لغو حق تولد محسوب میشود؛ پروندهای که از سالها قبل محور بحث سیاست داخلی بود، اما اکنون به سطحی رسیده که میتواند ساختار جمعیتی و هویتی آمریکا را تغییر دهد. تصمیم دیوان عالی درباره مشروعیت فرمان لغو شهروندی خودکار، تنها یک اقدام حقوقی نیست؛ این پرونده آینده سیاست مهاجرت، رابطه دولت با اقلیتها و حتی چهره انتخاباتی آمریکا را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در کنار هم، این سه حرکت تصویر شفافتری از واشنگتن امروز میسازد: آمریکا نه تنها بهدنبال تثبیت قدرت در بیرون است، بلکه در داخل نیز در حال بازتعریف مرزهای هویتی و سیاسی خود است.
این نقطه، مسیر ورود به بخش بعدی گزارش است؛ جایی که در غیاب چنین قدرت مسلطی، بحرانهای منطقهای با سرعت بیشتری شعلهور شدهاند.
گسترش بحرانهای امنیتی؛ مناطق بیپناه در برابر بازیگران مسلح
در حالی که آمریکا خطوط نفوذ خود را بازتعریف میکند، چندین نقطه از جهان با موج تازهای از بیثباتی روبهرو شدهاند؛ بیثباتیای که ریشه مشترک آن ضعف دولتهای مرکزی و قدرتگیری بازیگران مسلح غیردولتی است.
در سودان، حمله پهپادی نیروهای «پشتیبانی سریع» به یک مهدکودک در شهر کالوگی بیش از ۵۰ کشته برجای گذاشت؛ ۳۳ نفر از قربانیان کودکانی بودند که در میان آوار و دود جان باختند. منابع پزشکی میگویند حمله دوم عمداً امدادگران را هدف قرار داده، نشانهای از آنکه جنگ در سودان نه تنها از کنترل دولت خارج شده، بلکه به مرحله هدفگیری بیقیدوبند غیرنظامیان رسیده است. این وضعیت یادآور روند خطرناکی است که در سالهای اخیر در آفریقا تقویت شده: سقوط تدریجی خطوط اخلاقی و حقوقی جنگ.
در جنوب آسیا نیز تنش تازهای در امتداد مرز افغانستان و پاکستان شکل گرفته است. درگیری میان نیروهای مرزی دو کشور به کشتهشدن پنج نفر انجامید؛ هر دو طرف دیگری را آغازگر درگیری معرفی کردهاند. این تنش در شرایطی رخ داده که روابط کابل و اسلامآباد از زمان قدرتگیری طالبان بهشدت تیره شده و گفتوگوهای میانجیگرانه قطر و ترکیه نیز نتوانسته شکاف عمیق میان دو طرف را پر کند. در عمل، مرز افغانستان–پاکستان به یکی از آسیبپذیرترین نقاط امنیتی منطقه تبدیل شده است.
در آفریقای جنوبی نیز تیراندازی در یک بار غیرقانونی در حومه پرتوریا، ۱۱ کشته و ۱۴ زخمی برجای گذاشت؛ رخدادی که افکار عمومی این کشور را دوباره به بحران گسترده خشونت و ضعف نهادهای امنیتی معطوف کرده. موج تیراندازیهای انبوه در آفریقای جنوبی طی سال گذشته به یکی از جدیترین چالشهای دولت تبدیل شده و مقامات هنوز نتوانستهاند پاسخی برای کاهش آن بیابند.
این مجموعه حوادث، هرچند از نظر جغرافیا پراکندهاند، اما یک پیام مشترک دارند:
در بخشهای وسیعی از آفریقا و آسیا، دولتهای مرکزی دیگر توان کنترل کامل صحنه را ندارند و گروههای مسلح جای خالی قدرت رسمی را پر کردهاند. این روند، جهان را با نقشهای از بحرانهای همزمان روبهرو کرده است؛ نقشهای که در ادامه با ناآرامیهای آسیا تکمیل میشود.
اعتراضات در هنگکنگ و بازگشت ناآرامیهای آسیایی
در شرق آسیا، هنگکنگ این روزها نمونهای روشن از شکاف عمیق میان دولت و جامعه است؛ شکافی که پس از آتشسوزی مرگبار در یک مجتمع مسکونی، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان داده است. انتخاباتی که قرار بود نماد «ثبات» زیر سایه قوانین جدید پکن باشد، اکنون با موجی از خشم عمومی، بیاعتمادی و مشارکت نزدیک به رکود مواجه شده است.
در چارچوب انتخاباتی که تنها «میهنپرستان» و چهرههای مورد تایید پکن اجازه حضور در آن را دارند، انتظار مقامات این بود که با بسیج اداری و تبلیغاتی، مشارکت عمومی را دوباره بالا بیاورند. اما فضا پس از آتشسوزی هفته گذشته تغییر کرد. حادثهای که ۱۵۹ کشته و بیش از دو هزار بیخانمان بر جای گذاشته و مردم را نسبت به عملکرد دولت، سرعت امدادرسانی و زیرساختهای ایمنی عصبانی کرده است.
حالا همان انتخاباتی که قرار بود «نشانه آرامش» باشد، برای دولت تبدیل شده به آزمونی خطرناک. نارضایتی عمومی و مشارکت پایین، این پیام را مخابره میکند که تلاش برای کنترل سیاسی هنگکنگ هزینه اجتماعی سنگینی داشته و مشروعیت حکومت همچنان شکننده است.
این تنش، فقط محدود به هنگکنگ نیست. در دیگر نقاط شرق آسیا نیز نشانههای مشابهی دیده میشود: افزایش بیاعتمادی عمومی، فشار اقتصادی، رشد قدرت دولتهای مرکزی و کاهش فضای مدنی. نتیجه آنکه منطقهای که زمانی یکی از منظمترین نقاط جهان بود، اکنون با ناآرامی از پایین و اقتدارگرایی از بالا مواجه شده است.
در چنین فضایی، خطر این است که یک حادثه ناگهانی مانند همین آتشسوزی هنگکنگ به سرعت تبدیل به شعلهای برای اعتراضات گستردهتر شود؛ روندی که دولت چین تلاش کرده سالها آن را تحت کنترل کامل نگه دارد.
این بستر، مسیر را برای ورود به «صحنه دیپلماسی خاورمیانه» هموار میکند؛ منطقهای که تحرکات سیاسی، هرچند آرامتر از گذشته، همچنان حامل نشانههایی از بیثباتی است.
صحنهگردانی دیپلماتیک خاورمیانه
در خاورمیانه، حرکتها آرامتر از مناطق آشوبزده آفریقا و آسیا است، اما وزن سیاسیشان سنگینتر. قطر دوباره به مرکز گفتوگوها تبدیل شده؛ جایی که نشست دوحه امسال نه درباره فروپاشی یک رژیم، بلکه درباره آینده نظم منطقهای برگزار میشود. حضور رئیسجمهور جدید سوریه در این اجلاس، تنها یک نماد دیپلماتیک نیست؛ نشان میدهد که پس از سقوط اسد، بازیگران منطقهای و فرامنطقهای اکنون درباره «مرحله پساحرکت» در سوریه بحث میکنند.
در لبنان نیز سایه جنگ هنوز سنگین است. گفتوگوهای مستقیم میان نماینده لبنان و فرستاده اسرائیل ــ نخستین گفتوگو در دهههای اخیر ــ امید کوتاهی برای جلوگیری از یک درگیری بزرگ ایجاد کرده، اما تهران، تلآویو و حزبالله هر سه میدانند که این ثبات شکننده است. حزبالله حاضر نیست سلاحهای پیشرفته خود را کنار بگذارد و ارتش لبنان نیز توان اعمال حاکمیت کامل را ندارد. در نتیجه، آتش زیر خاکستر همچنان روشن است.
این تحرکات نشان میدهد خاورمیانه در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» قرار دارد؛ تعادلی موقتی که بیشتر شبیه توقف در یک پیچ خطرناک است تا ورود به مسیر امن.
مجموعه رویدادهای امروز از تماسهای صلحمحور در میامی تا تهدیدهای امنیتی در آفریقا، از اعتراضات هنگکنگ تا گفتگوهای شکننده دوحه تصویری واحد میسازد: جهان در حال ورود به مرحلهای است که نظم قدیمی دیگر کار نمیکند و نظم جدید هنوز شکل نگرفته است.
در آمریکا، دولت در حال بازتعریف نقش خود در اروپا، در نیمکره غربی و حتی در سیاست داخلی است. در چندین منطقه، گروههای مسلح و دولتهای ضعیف مسیر بحران را تعیین میکنند، نه نهادهای رسمی. در آسیا، شکاف میان جامعه و دولت بهگونهای رشد کرده که حتی انتخابات رسمی هم دیگر قادر به ترمیم آن نیست. و در خاورمیانه، دیپلماسی تنها برای بهتعویق انداختن بحران عمل میکند، نه حل آن.
در مجموع، جهان نه در آستانه یک نظم تازه قرار دارد و نه در برزخ کامل؛ بلکه در مرحله گذار است، مرحلهای که هر بازیگر تلاش میکند جایگاه خود را در نقشه قدرت آینده محکم کند. این گذار، پرتنش، غیرقطعی و تعیینکننده است؛ دورهای که بهاحتمال زیاد چند سال آینده جهتگیری سیاست، اقتصاد و امنیت جهانی را رقم خواهد زد.















نظرات کاربران