خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ چرا مهار تورم به شناخت رفتار خانوارها و بنگاه‌ها وابسته است؟

نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ چرا مهار تورم به شناخت رفتار خانوارها و بنگاه‌ها وابسته است؟

از تورم مصرف‌کننده تا قیمت تولیدکننده؛ بازارها در انتظار سیگنال فدرال رزرو

از تورم مصرف‌کننده تا قیمت تولیدکننده؛ بازارها در انتظار سیگنال فدرال رزرو

بازگشت نزدک پس از بدترین روز سهام هوش مصنوعی

بازگشت نزدک پس از بدترین روز سهام هوش مصنوعی

از مهار تورم تا افزایش نرخ بهره؛ چرا فدرال رزرو عقب ننشست؟

از مهار تورم تا افزایش نرخ بهره؛ چرا فدرال رزرو عقب ننشست؟

دو روز تعیین‌کننده برای بازارهای جهانی؛ چشم‌ها به تورم آمریکا

دو روز تعیین‌کننده برای بازارهای جهانی؛ چشم‌ها به تورم آمریکا

پازل اقتصاد آمریکا پیش از NFP؛ دلار و طلا در انتظار تصویر نهایی

پازل اقتصاد آمریکا پیش از NFP؛ دلار و طلا در انتظار تصویر نهایی

مهم‌ترین رویداد هفته در جکسون‌هول؛ سخنرانی وارش مسیر دلار و طلا را تعیین می‌کند

مهم‌ترین رویداد هفته در جکسون‌هول؛ سخنرانی وارش مسیر دلار و طلا را تعیین می‌کند

کاهش ۵۴ درصدی بار مراجعات بیمارستانی با توسعه «طرح پرستار پیگیر»

کاهش ۵۴ درصدی بار مراجعات بیمارستانی با توسعه «طرح پرستار پیگیر»

اردن خبر نشست مقامات ارشد سوری و صهیونیستی در امان را تائید کرد

اردن خبر نشست مقامات ارشد سوری و صهیونیستی در امان را تائید کرد

حزب‌الله: دولت لبنان صلاحیت حکمرانی را از دست داده است

حزب‌الله: دولت لبنان صلاحیت حکمرانی را از دست داده است

سه بار عصبانیت آقا را دیدم

بازدید ۴۲منبع: تابناک
سه بار عصبانیت آقا را دیدم

محسن پاک آیین

امام شهیدمان حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (صلوات الله علیه)، در مقاطعی از حیات طیبه خود، روز‌های دوشنبه از ساعت ده صبح تا اذان ظهر، جلساتی داشتند و برخی از مدیران و دست اندرکاران نظام در این روز با حضور در این جلسه، نظرات و پیشنهادات خود را در چند دقیقه بازگو کرده و از رهنمود‌های حضرت آقا بهره‌مند می‌شدند.

من هم در دوران سفارت، توفیق داشتم چندین بار مشرف شوم و در این جلسات، سه مرتبه شاهد عصبانیت آقا بودم که نشان از خصوصیات اسلامی و انقلابی ایشان داشت.

خاطره اول برمیگردد به سال ۱۳۶۸ و چند ماه پس از ارتحال حضرت امام خمینی (سلام الله علیه) که من هم به عنوان سفیر در زامبیا در روز دوشنبه شرفیاب بودم. در این جلسه چند نفر از روحانیون که بنظر می‌رسید از شهرستان‌ها آمده بودند، با اصرار از حضرت آقا می‌خواستند که مرجعیت تقلید را بپذیرند و اجازه دهند مرجعیت ایشان به مردم اعلام شود.

رهبر انقلاب که مخالف این امر بودند با اشاره به دیگر مراجع عظام، می‌گفتند بروید و ایشان را به مردم معرفی کنید و کاری به من نداشته باشید. بعد از اینکه اصرار روحانیون بیشتر و کلامشان پُرحرارت شد، ناگهان حضرت آقا عصبانی شدند و قریب به این مضامین را با صدای بلند گفتند «اقایان دست از سر من بردارید، همین مسئولیت رهبری برایم خیلی سنگین است، کار دیگری را بر دوش من نگذارید، الحمدلله مراجع عظام هستند، مردم از آنها تقلید کنند.»

این موضع حضرت آقا که نشان از تواضع و بزرگ منشی ایشان بود، باعث شد سکوتی همراه با تحسین بر جلسه حاکم شود اگرچه آن چند روحانیون قانع نشده و گفتند ما وظیفه خود را می‌دانیم و شما را به عنوان مرجع تقلید معرفی می‌کنیم.

خاطره دوم مربوط به سال‌های ۱۳۷۰ یا ۷۱ است، در آن مقطع ما با پیگیری آقای سید عبدالله حسینی باغسنگانی، مسئول مرکز اسلامی زامبیا، زمین بزرگی را در مجاورت لوزاکا پایتخت زامبیا از شهرداری گرفته بودیم و قصد داشتیم یک مرکز اسلامی در آن محل احداث کنیم.

برای تامین هزینه ساخت این مرکز، نیاز به جمع آوری کمک از نهاد‌ها و افراد نیکوکار بود.

یک بار که یکی از وزرا به زامبیا آمد موضوع را با ایشان در میان گذاشیم و بازدیدی هم از زمین داشتند.

ایشان بدون اینکه به ما قولی بدهد، در تهران موضوع را با تعدادی از اعضای هیات دولت و افراد اهل خیر، مطرح و از این طریق دویست هزار دلار جمع آوری کردند.

در همین ایام من و آقای سید عبدالله حسینی به جلسه دوشنبه حضرت آقا رفتیم و عرایض داشتیم. آقای حسینی در هنگام ارائه گزارش فعالیت‌های مرکز اسلامی زامبیا، بدون اینکه به جزئیات جمع آوری پول اشاره کند از آقای وزیر به دلیل کمک دویست هزار دلاری، تشکر کرد.

رهبر انقلاب با شنیدن این جمله ناگهان به شدت عصبانی شده و با صورت برافروخته گفتند: «ایشان از کجا این پول را آورده، پول دولت که نباید برای این کار‌ها هزینه شود. آقای حجازی تحقیق کنید این پول از کجا آمده.»

عصبانیت حضرت آقا همه ما را مبهوت کرد طوری که حتی آقای حجازی که در جریان امر بود توضیحی نداد.

فقط من جرات کردم و آب دهان خود را قورت داده با صدایی که گویی از ته چاه در می‌آمد گفتم: «حاج آقا، آقای وزیر این پول را از مردم گرفته‌اند نه از بودجه دولت.»

رهبر انقلاب با شنیدن این جمله قدری آرام شدند و به آقای حجازی گفتند با این وصف، بررسی کنید و به من گزارش دهید.

عصر آن روز به دیدن آن وزیر محترم رفتم و داستان را گفتم. ایشان در حالی که توجه حضرت آقا به اموال دولت را تحسین می‌کرد گفت نگران نباش من خدمت ایشان می‌رسم و خودم توضیح می‌دهم.

خاطره سوم به سال ۱۳۷۴ و آغاز قدرت گرفتن طالبان در افغانستان بر میگردد. در آن مقطع گروه‌های شیعه به رهبری آقایان مزاری و خلیلی با یکدیگر اختلاف جدی داشتند و بجای مقابله با طالبان به جان هم افتاده بودند.

در یکی از دوشنبه ها، من که در ازبکستان سفیر بودم برای ارائه گزارش خدمت حضرت آقا رسیدم.

در این جلسه برخی از اعضای یکی از گروه‌های شیعه افغانستان هم حضور داشتند و می‌خواستند با استدلال‌های خود، گروه دیگر را مسئول اختلافات شیعیان معرفی و حمایت رهبر انقلاب را جلب کنند.

در این جلسه حضرت آقا که از استدلال‌های آن گروه قانع نشده بودند با عصبانیت قریب به این مضامین، فرمودند: «آقایان من با شیعه کشی در افغانستان مخالفم، نباید حتی یک نفر از شیعیان هم قربانی اختلافات شما شود. بروید اختلافات خود را حل کنید، با هم صحبت کنید و جلوی کشته شدن شیعیان را بگیرید. شیعه حرمت دارد.»

این خاطرات که برای شخص من بسیار آموزنده بود، در اربعین شهادت ایشان نوشته شد و از خداوند بزرگ می‌خواهم، روح بلند آن شهید والامقام با اجداد طاهرینش محشور باشد.

*سفیر پیشین ایران در جمهوری آذربایجان

منبع: تابناک
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.