بازتولید و دگرگونی در مفهوم هویت جنسیتی زنان و بازتعریف نقش های آنان در دهه های اخیر، به یکی از چالش های بنیادین جامعه شناختی و حکمرانی فرهنگی تبدیل شده است. این مسئله با ورود الگوهای فراملی و نظریه های فمینیستی مدرن، تعادل سنتی و طبیعی میان تکالیف خانوادگی و حقوق اجتماعی را به چالش کشیده و ساختارهای هویتی پیشین را بازطراحی کرده است. درک دقیق چگونگی گذار از الگوهای اصیل به سمت انگاره های ساخته شده اجتماعی، بستر لازم را برای اتخاذ تدابیر اصلاحی و ممانعت از استحاله فرهنگی فراهم می سازد. بررسی این جریان در جامعه ایران با بافت بومی و دینی متمایز آن، توجه ویژه ای را به لزوم بازخوانی تفاوت های تکوینی و بازسازی ساختارهای نهادی معطوف می کند.
تقابل الگوهای سنتی متحجرانه و الگوهای تجددگرایانه مدرن در حوزه زنان، فضایی از سردرگمی ساختاری و نقشی را در جامعه معاصر پدید آورده است. از یک سو، نظام اسلامی با تکیه بر آرمان تمدن سازی، مایل به بهره گیری از ظرفیت های فکری و نخبگانی بانوان است؛ اما از سوی دیگر، فقدان اسناد اجرایی میانه و ساختارهای حمایتی سبب شده است که حتی بانوان متدین و انقلابی میان وظایف مادری و حضور اجتماعی دچار تعارض نقش و فرسودگی روانی شوند. این گسست ساختاری، آمارهای رو به رشد آسیب های اجتماعی، کاهش نرخ باروری و چالش های کارکردی در نهاد خانواده را به دنبال داشته است. از این رو، واکاوی علل و پیامدهای بروز اختلال در هویت جنسیتی زنان، به ویژه در لایه بانوان مذهبی، ضرورتی فوری برای صیانت از کانون خانواده است. هدف این گزارش، تبیین مولفه های هویت اصیل در تراز بانوی مسلمان و ارائه بسته های سیاستی هماهنگ در سه سطح کلان، میانه و خرد به منظور بازطراحی ساختارهای اشتغال، تحصیل و رسانه متناسب با الگوهای بومی است.
هویت جنسیتی اصیل و چالش های تفسیری در گفتمان معاصر
برای تبیین جایگاه واقعی زن در ساختار اجتماعی، نخست باید به مبانی انسان شناختی و ارزش شناختی اصیل رجوع کرد. اسلام زن و مرد را در گوهر انسانی، کرامت، مسئولیت پذیری و ظرفیت رسیدن به قرب الهی کاملا برابر و همتا می داند. با این حال، تشابه در اصالت انسانی به معنای تساوی صوری و نادیده گرفتن تفاوت های تکوینی نیست. تفاوت های جسمی، روحی، ذهنی و عاطفی میان دو جنس، بر اساس حکمت الهی، با هدف ایجاد نقش های مکمل در نهاد خانواده طراحی شده است. از منظر متون دینی، ویژگی های عاطفی سرشار در زنان، آنان را به اصلی ترین محور تربیتی و مدیریت عاطفی خانه تبدیل می کند.
با وقوع انقلاب اسلامی، گزاره های نوینی مانند مشارکت اجتماعی سازنده، آرمان گرایی و حق تحصیل در دایره هویتی بانوان وارد شد. اما عدم وضوح در مرزبندی ها چالش هایی را پدید آورده است. تحولات هویتی بانوان در جامعه معاصر، برآیند تلاقی ناهمگون مقتضیات مدرنیته، ساختارهای صلب سنتی و جهت گیری های گفتمانی نظام است. بررسی وضع موجود نشان دهنده چند عارضه کلیدی است:
نظام کار و تحصیل در کشور، بدون بومی سازی و انطباق با ویژگی های تکوینی و رسالت های خانوادگی زنان، ساختاری مردانه و صلب را پدید آورده است. بانوان (به ویژه قشر مذهبی و انقلابی) از یک سو تحت تاثیر گفتمان حاکمیتی برای حضور فعال در عرصه های علمی و تمدنی قرار دارند و از سوی دیگر، به دلیل علقه های دینی، خود را مسئول اصلی حفظ نهاد خانواده می دانند. فقدان سازوکارهای واسط حمایتی سبب شده که این دوگانگی به فرسودگی نقشی (Role Strain)، خستگی مفرط روحی و احساس گناه دائمی ناشی از عدم توفیق کامل در هر دو عرصه منجر شود.
در سیستم های ارزیابی و آماری کشور، ارزش گذاری جایگاه زن کماکان بر اساس شاخص های مادی و مدرن فمینیستی مانند «نرخ اشتغال رسمی» و «میزان درآمد اقتصادی مستقیم» صورت می گیرد. این رویکرد، ارزش حیاتی، تربیتی و حتی اقتصادی «خانه داری و مادری» را حاشیه ای و فاقد منزلت اجتماعی جلوه داده و زنان را عملا به سمت هویت یافتگی صرف از طریق استقلال مالی مستقل از خانواده سوق می دهد.
ورود انگاره های فردگرایانه به درون کانون خانواده، تعریف سنتی و اصیل از زوجیت (مبتنی بر مودت، سکینت و نقش های مکمل) را به یک «رقابت فرساینده برای کسب قدرت و استقلال مادی» تبدیل کرده است. پیامد مستقیم این دگردیسی هویتی، بالا رفتن سن ازدواج، افزایش نرخ طلاق (به ویژه در کلان شهرها) و بی رغبتی به فرزندآوری است که آینده دموگرافیک و فرهنگی جامعه را با تهدید جدی مواجه می کند.
نقشه راه عملیاتی و بسته های راهبردی حاکمیتی
برای گذار از وضعیت بحرانی موجود به سمت تحقق «الگوی سوم زن»، نقشه راه اجرایی زیر در سه لایه کلان، میانه و خرد طراحی شده است تا فرایند سیاست گذاری تا اجرا را به صورت یکپارچه پوشش دهد.
هدف این مرحله، تغییر زمین بازی و اصلاح تعاریف پایه ای در ذهن سیاست گذاران و جامعه است.
این مرحله به عنوان حلقه واسط، ساختارهای اداری و آموزشی را با نیازهای واقعی هویت زنانه سازگار می کند.
این مرحله متمرکز بر تغییر رفتار در درون هسته خانواده و زیست بوم فردی است.
تحولات کنونی در حوزه هویت جنسیتی زنان، ناشی از تلاقی ناهمگون الگوهای فمینیستی غربی با ابهامات گفتمانی و ساختارهای صلب اداری در داخل کشور است که فرسودگی روانی بانوان و تضعیف خانواده را رقم زده است. این گزارش با بررسی مبانی هستی شناختی و انسان شناختی تفاوت های تکوینی، روشن ساخت که راهکار برون رفت از تعارض نقش های فعلی، تساوی صوری نیست؛ بلکه بازطراحی ساختارهای حکمرانی در سه سطح کلان، میانه و خرد است. با اجرای سیاست هایی چون بازنگری شاخص های توسعه بر اساس الگوی سوم، ایجاد اشتغال منعطف اداری، و تقویت مشارکت عاطفی مردان در خانه، می توان هویتی اصیل، پویا و متوازن در تراز تمدن نوین اسلامی تبیین و محقق ساخت.
این مطالعه توسط سحر قناعتی در اندیشکده رسما در سال 1403 انجام شده است.















نظرات کاربران