افزایش نرخ سوم بنزین از ۵ هزار به ۱۰ هزار تومان از بامداد ۱۷ شهریور، فقط یک تغییر در قیمت سوخت نبود. موج آن خیلی زود از پمپ بنزین بیرون زد و به کرایه تاکسی، هزینه جابهجایی، ارسال کالا، مواد غذایی و حتی قیمت خدمات روزمره رسید. سهمیه ۶۰ لیتری ۱۵۰۰ تومانی و ۵۰ لیتری ۳۰۰۰ تومانی فعلاً تغییری نکرده، اما برای کسانی که مصرف روزانه بالایی دارند، بنزین ۱۰ هزار تومانی عملاً وارد زندگی شده است.
اولین نشانهها را میشود در تاکسیهای اینترنتی دید. رانندهای که ساعتها در خیابان است، فقط بنزین نمیسوزاند؛ خودرو مستهلک میشود، قطعات گرانتر میشوند، روغن و لاستیک بالا میرود و زمان بیشتری در ترافیک از بین میرود. افزایش نرخ سوخت فقط یکی از قطعات این پازل است، اما همان قطعهای است که میتواند بقیه هزینهها را هم تکان دهد.
اعتماد در گزارشی نوشته است: مسافران این تغییر را روی صفحه تلفن همراهشان حس کردهاند. یک شهروند میگوید هزینه مسیرهای روزمرهاش طی یک هفته حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد بالا رفته و بعضی سفرهایی که پیش از جنگ کمتر از ۸۰ هزار تومان بودند، حالا به ۱۱۰ تا ۱۲۰ هزار تومان رسیدهاند. شهروند دیگری از سفری هفت دقیقهای میگوید که کرایهاش از ۸۰ هزار تومان به ۱۳۰ هزار تومان رسیده؛ یعنی حدود ۶۲ درصد افزایش برای همان مسیر.
برای کسی که ماهی یکی دو بار تاکسی اینترنتی میگیرد، این افزایش شاید هنوز یک «هزینه اضافه» باشد. اما برای کسی که هر روز با تاکسی به محل کار، دانشگاه، بیمارستان یا مدرسه رفتوآمد میکند، همین چند ده هزار تومان در پایان ماه به رقم بزرگی تبدیل میشود. برای راننده هم ماجرا ساده نیست؛ اگر قیمت سفر بالا نرود، حاشیه سودش کمتر میشود و اگر بالا برود، بخشی از مسافران از بازار حذف میشوند.
مسئله فقط جابهجایی مسافر نیست. هر چیزی که به شهر میرسد، یک مسیر حملونقل را طی کرده است: میوه، سبزی، گوشت، لبنیات، لباس، لوازم خانه و هزاران کالای دیگر. وانت، نیسان، کامیونت و خودروهای توزیع شهری همه در این زنجیره حضور دارند. حتی اگر قیمت کالا در کارخانه یا مزرعه تغییر نکند، هزینه رساندن آن به فروشگاه میتواند قیمت نهایی را بالا ببرد.
در بازار مواد غذایی، اثر این تغییر حساستر است. مواد خوراکی معمولاً چند مرحله جابهجایی دارند: از تولیدکننده به عمدهفروش، از آنجا به بازار و در نهایت به فروشگاه یا رستوران. افزایش هزینه سوخت در اقتصادی اتفاق افتاده که پیش از آن هم تورم خوراکی و غیرخوراکی بالا بوده است. بنابراین حتی اگر سهم مستقیم بنزین در قیمت یک کالا محدود باشد، وقتی با اجاره، دستمزد، بستهبندی، حملونقل و مواد اولیه جمع میشود، فشار نهایی به مصرفکننده منتقل میشود.
رستورانها و خدمات ارسال غذا نیز از این فشار در امان نیستند. یک وعده غذایی باید مواد اولیهاش به رستوران برسد و بعد خود غذا هم با موتور یا خودرو به مشتری تحویل داده شود. به این ترتیب افزایش هزینه حملونقل از دو طرف به رستوران فشار میآورد: یک بار هنگام خرید مواد اولیه و بار دیگر هنگام رساندن سفارش به مشتری.
اما شاید مهمتر از همه، چیزی باشد که اقتصاددانان از آن با عنوان «انتظارات تورمی» یاد میکنند. بازار همیشه صبر نمیکند تا هزینه واقعی بالا برود. فروشندهای که انتظار دارد هفته آینده کرایه حمل بیشتری بدهد، ممکن است امروز قیمت را بالا ببرد؛ رانندهای که نگران هزینههای آینده خودروست، نرخ بیشتری مطالبه کند؛ و تولیدکنندهای که چشمانداز افزایش هزینه توزیع را میبیند، قیمت فروش را پیشاپیش تغییر دهد. در این نقطه، بنزین دیگر فقط سوخت نیست؛ به یک علامت برای افزایش قیمتها تبدیل میشود.
به این ترتیب بنزین ۱۰ هزار تومانی فقط مسئله کسانی نیست که پشت فرمان مینشینند. اثر آن میتواند به سفر روزانه کارگر و کارمند، کرایه تاکسی دانشجو، هزینه رساندن میوه به میدان، قیمت غذای آماده و بودجه ماهانه خانواده برسد. پرسش اصلی دیگر این نیست که یک خودرو ماهانه چند لیتر بنزین ۱۰ هزار تومانی مصرف میکند؛ پرسش این است که این افزایش، چه اندازه به زنجیره هزینههای زندگی در کشوری اضافه میکند که خانوادهها همین حالا هم زیر فشار تورم قرار دارند.















نظرات کاربران