خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
نوکیا ۲۳۶۰ فلیپ معرفی شد؛ گوشی ساده با دو نمایشگر

نوکیا ۲۳۶۰ فلیپ معرفی شد؛ گوشی ساده با دو نمایشگر

اپل با خرید Ascend.io سراغ ایجنت‌های هوش مصنوعی در مهندسی داده رفت

اپل با خرید Ascend.io سراغ ایجنت‌های هوش مصنوعی در مهندسی داده رفت

ردیابی پنهانی کاربران در ایکس

ردیابی پنهانی کاربران در ایکس

شهرها چگونه می‌توانند برای تاکسی‌های خودران فضا ایجاد کنند؟

شهرها چگونه می‌توانند برای تاکسی‌های خودران فضا ایجاد کنند؟

اپل با خرید Ascend.io به سراغ فناوری هوش مصنوعی در مهندسی داده رفت

اپل با خرید Ascend.io به سراغ فناوری هوش مصنوعی در مهندسی داده رفت

شکست غول‌های فناوری از آفکام

شکست غول‌های فناوری از آفکام

هک تلگرام با یک تماس!

هک تلگرام با یک تماس!

عرضه جهانی گوشی ۲۰ درصد افت کرد؛ پایین‌ترین رقم سه‌ماهه سوم از ۲۰۱۳

عرضه جهانی گوشی ۲۰ درصد افت کرد؛ پایین‌ترین رقم سه‌ماهه سوم از ۲۰۱۳

منظومه مخابراتی دات‌وان؛ آیا وعده بابک زنجانی برای ارائه اینترنت با پهپاد عملی است؟

منظومه مخابراتی دات‌وان؛ آیا وعده بابک زنجانی برای ارائه اینترنت با پهپاد عملی است؟

سامسونگ احتمالاً انتشار آپدیت‌های بزرگ برای ساعت‌های قدیمی گلکسی واچ را متوقف می‌کند

سامسونگ احتمالاً انتشار آپدیت‌های بزرگ برای ساعت‌های قدیمی گلکسی واچ را متوقف می‌کند

سایه‌روشن‌های هوش مصنوعی، کارل مارکس و «چپ نو»؛ روایتی از پرونده جنجالی «اشپیگل» – علی مختاری

بازدید ۱۱منبع: اخبار روز
سایه‌روشن‌های هوش مصنوعی، کارل مارکس و «چپ نو»؛ روایتی از پرونده جنجالی «اشپیگل» – علی مختاری

اشپیگل حذف کار انسانی را یک «دیستوپیا و آخرالزمان» می‌داند، چرا که توان تصور جهان را خارج از مناسبات سرمایه‌داری ندارد. در مقابل، مارکس نشان می‌دهد که ناپدید شدن کار اجباری انسانی؛ با رهایی از قید مالکیت خصوصی و منطق…

اشپیگل حذف کار انسانی را یک «دیستوپیا و آخرالزمان» می‌داند، چرا که توان تصور جهان را خارج از مناسبات سرمایه‌داری ندارد. در مقابل، مارکس نشان می‌دهد که ناپدید شدن کار اجباری انسانی؛ با رهایی از قید مالکیت خصوصی و منطق سود، کلید آرمان‌شهر و رهایی بشر است؛ چرا که به انسان‌ها فرصت می‌دهد زمان آزاد خود را صرف رشد علمی، هنری و فردی کنند. اشپيگل پایان سرمایه‌داری را با پایان جهان اشتباه گرفته است!

روایتی مشروح از پرونده جنجالی «اشپیگل»، نفوذهای امنیتی غول‌های فناوری و پاسخ مطبوعات چپ آلمان

در تابستان و پاییز سال ۲۰۲۶، مطبوعات و محافل نظری آلمان شاهد یکی از جدی‌ترین مناقشات سیاسی و اقتصادی سال‌های اخیر بر سر آینده کار، فناوری هوش مصنوعی و جایگاه اندیشه چپ در جوامع مدرن بودند. این بحث با انتشار دو مطلب کلیدی در مجله معتبر «اشپیگل» (Der Spiegel) آغاز شد: نخست، مقاله اصلی و روی جلد شماره ۳۳ با عنوان «مارکس فهمیده بود؛ سرمایه‌داریِ هوش مصنوعی، مشاغل و دموکراسی ما را تهدید می‌کند» و سپس یادداشت تحلیلی و سرمقاله دیگری به قلم کریستین رایرمان با عنوان «سه دروغ بزرگ راینک، ارالپ و ممدانی» .

این دو نوشته انعکاس گسترده‌ای در رسانه‌های آلمانی‌زبان داشتند و موجی از واکنش‌های تند را از سوی رسانه‌ها و متفکران چپ، به‌ویژه روزنامه‌های «یونگه ولت» (junge Welt) و «nd» (نویه دویچلند) و فضای تحلیلی فارسی‌زبان (از جمله بازنشرها در سایت‌هایی مانند اخبار روز) به همراه داشتند. در این گزارش مشروح، ابتدا به دور از پیش‌داوری، گزارش مستقلی از محتوا و ادعاهای خودِ مجله اشپیگل ارائه می‌شود؛ سپس در بخش‌های بعدی، با استناد به دست‌نوشته‌های کارل مارکس در گروندریسه ، مواضع اقتصادی هایدی رایشینک (Heidi Reichinnek)، نقد روزنامه‌های junge Welt و nd ، و در نهایت افشاگری‌های اخیر درباره رخنه امنیتی هوش مصنوعی جمنای گوگل (Google Gemini) و نقد ساختاری سرمایه‌داری دیجیتال بررسی می‌شوند.

بخش اول: روایت بی‌واسطه از آنچه «اشپیگل» مطرح کرد

برای درک صورت‌مسئله، باید دقیقاً دریافت که رسانه معتبری مانند اشپیگل از چه زاویه‌ای به فناوری هوش مصنوعی و جریان چپ نگاه کرده است. پرونده اشپیگل مشتمل بر دو محور کلیدی بود: یک گزارش آسیب‌شناسانه اقتصادی-فن‌آورانه و یک نقد صریح سیاسی.

۱. پرونده اصلی اشپیگل: «مارکس فهمیده بود»

تصویر روی جلد شماره ۳۳ مجله اشپیگل در اوت ۲۰۲۶، چهره کارل مارکس، فیلسوف و اقتصاددان قرن نوزدهم را در کنار تراشه‌ها و کدهای دیجیتال نشان می‌داد. هدف اشپیگل در این گزارش، ارائه هشداری جدی درباره ساختار سرمایه‌داری مدرن در مواجهه با جهش‌های شتابان هوش مصنوعی مولد و اتوماسیون بود.

اشپیگل گزارش خود را با این پرسش بنیادی آغاز می‌کند: «آیا اتوماسیون ناشی از هوش مصنوعی، ساختار جوامع دمکراتیک و بازار کار را فرو می‌ریزد؟»

مجله برای پاسخ به این پرسش، به سه دسته از داده‌ها و منابع استناد می‌کند:

اشپیگل توضیح می‌دهد که مارکس بیش از ۱۵۰ سال پیش، مکانیسم‌های درونی سرمایه‌داری را با دقتی شگفت‌آور توصیف کرده بود. به عقیده اشپیگل، مارکس سه نکته اساسی را دریافته بود که امروز در عصر هوش مصنوعی تجسم یافته‌اند:

با این حال، نتیجه‌گیری اشپیگل، پذیرش تزهای انقلابی مارکس نیست. اشپیگل سناریوی «پایان کار» را یک پادآرمان‌شهر (دیستوپیا) توصیف می‌کند و از نخبگان سیاسی می‌پرسد که چگونه می‌توان با مداخله دولتی، تنظیم مقررات سخت‌گیرانه برای هوش مصنوعی و ایجاد چترهای حمایتی، نظام سرمایه‌داری و دموکراسی را از این بحران نجات داد.

۲. سرمقاله اشپیگل: «سه دروغ بزرگ رایشینک، ارالپ و ممدانی»

چند هفته پس از انتشار مقاله مربوط به مارکس، اشپیگل در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶، یادداشت تحلیلی و سرمقاله‌ای به قلم کریستین رایرمان منتشر کرد که این بار لبه تیز نقد خود را متوجه جریان‌های سیاسی چپ در آلمان و غرب ساخت.

رایرمان در این مقاله به چهره‌های مطرح و جوان جریان «چپ نو» (Neulinke) مانند هایدی رایشینک (از رهبران برجسته حزب چپ آلمان)، الیف ارالپ (سیاستمدار محلی، کانديد شهرداری برلين و فعال چپ) و مفاهیم مرتبط با نظریه‌پردازانی چون محمود ممدانی پدر ژُهران ممدانی می‌پردازد. نویسنده اشپیگل مدعی می‌شود که ادعاها و برنامه‌های اقتصادی-اجتماعی این جریان بر پایه «سه دروغ بزرگ» بنا شده است:

بخش دوم: مواضع اقتصادی هایدی رایشینک (Heidi Reichinnek) و پاسخ چپ آلمان

برای درک اینکه چرا اشپیگل مشخصاً هایدی رایشینک (Heidi Reichinnek) را هدف حمله قرار داده، باید دیدگاه‌های اقتصادی و برنامه‌ای او و حزب چپ آلمان (Die Linke) را دقیق‌تر بازخوانی کرد. رایشینک به عنوان یکی از چهره‌های اصلی و ناطقان زبردست نسل جدید چپ آلمان، نماینده جریانی است که تلاش می‌کند نقد کارل مارکس را به سیاست‌های انضمامی و برنامه‌های روزمره تبدیل کند.

محورهای کلیدی دیدگاه‌های اقتصادی رایشینک:

حمله اشپیگل به رایشینک در واقع صریح‌ترین تلاش برای بی‌اعتبار کردن این برنامه‌ها تحت عنوان «خیال‌پردازی‌های اقتصادی» بود.

بخش سوم: خوانش «قطعه ماشین‌ها» در گروندریسه مارکس

یکی از اصلی‌ترین نقاط ضعف ادعای اشپیگل که در مقالات انتقادی برجسته شد، فهم نادرست و شتاب‌زده این مجله از دست‌نوشته‌های اقتصادی کارل مارکس، به‌ویژه بخش معروف «قطعه درباره ماشین‌ها» (Fragment über Maschinen) در کتاب گروندریسه ( Grundrisse ) بود.

مارکس در گروندریسه چه می‌گوید؟

مارکس در گروندریسه ، به‌ویژه در بخش موسوم به «قطعه درباره ماشین‌ها»، توسعه ماشین‌آلات و دانش علمی را در پیوند با تضادهای درونی تولید سرمایه‌داری بررسی می‌کند. این تحلیل، با وجود تفاوت‌های تاریخی و فناورانه، برای بحث درباره اتوماسیون پیشرفته و هوش مصنوعی امروز اهمیت دارد.

۱. دانش اجتماعی و تبدیل آن به «نیروی بیگانه» در سرمایه ثابت:

مارکس نشان می‌دهد که چگونه دانش علمی، مهارت‌ها و نیروهای تولیدیِ اجتماعی در روند توسعه‌ی صنعتی از کارگر جدا شده و در ماشین‌آلات (سرمایه ثابت) تجسم/عينيت ( Objektivierung ) می‌یابند. در این فرایند، «دانش عمومیِ جامعه» ( General Intellect ) به نیروی مستقیم تولید تبدیل می‌شود، اما در مناسبات سرمایه‌داری، این دانش به شکل یک «نیروی بیگانه» ( fremde Macht ) و متعلق به سرمایه در برابر کارگر قرار می‌گیرد. با این تحول، کارگر از جایگاهِ فاعل و مجریِ اصلیِ تولید فاصله گرفته و به ناظر، تنظیم‌کننده و «ضمیمه‌ی زنده» ( lebendiges Zubehör ) در خدمت سیستم‌های خودکار ماشینی تبدیل می‌شود.

۲. تضاد میان ثروت واقعی و معیارِ ارزش:

در نظریه اقتصاد سیاسی مارکس، «کار زنده انسانی» تنها منبع خلق ارزش جدید و ارزش‌افزوده است؛ در حالی که ماشین‌آلات صرفاً ارزشِ گذشته‌ی خود را به محصول منتقل می‌کنند. اما با توسعه‌ی صنعتِ بزرگ و اتوماسیون، تولیدِ «ثروت واقعی» (حجم کل کالاهای مادی و رفاه) بیش از پیش به قدرت فناوری، دانش علمی و نیروهای تولیدی اجتماعی وابسته می‌شود و پیوند آن با مقدار کار مستقیم انسانی گسسته می‌گردد. از نظر مارکس، این روند تضادی بنیادین میان ظرفیتِ عظیم تولیدِ ثروت واقعی و معیارِ نظام سرمایه‌داری برای سنجش آن (یعنی زمان کارِ لازمِ اجتماعی) ایجاد می‌کند. سرمایه ظرفیت‌های تولیدی را تا اقصی‌نقاط گسترش می‌دهد، اما همچنان بر مبنای ارزش و تصاحب زمان کار اضافی سازمان می‌یابد.

۳. تضاد درونی سرمایه و امکان رهایی از ضرورت کار:

مارکس سرمایه را «تضادی در حال حرکت» توصیف می‌کند؛ زیرا سرمایه برای افزایش بهره‌وری و گسترش نیروهای تولیدی، زمان کار مستقیم را کاهش می‌دهد، اما هم‌زمان ارزش و انباشت را بر مبنای کار و زمان کار سازمان می‌دهد. به این ترتیب، توسعه نیروهای تولیدی سرمایه‌داری به شرایطی منجر می‌شود که در آن شکل ارزش‌محور تولید با ظرفیت‌های اجتماعی تولید ثروت وارد تضاد می‌شود.

مارکس در همین جا از امکان تاریخی برای کاهش «زمان کار ضروری» و گسترش «زمان آزاد» برای رشد توانایی‌های علمی، هنری و فردی انسان سخن می‌گوید؛ امکانی که تحقق آن صرفاً به خودِ فناوری محدود نمی‌شود، بلکه نیازمند فرارفتن از مناسبات اجتماعی تولید سرمايه‌داری و تغییر در نحوه تصاحب و توزیع ثروت است.

تفاوت آرمان‌شهر مارکس با پادآرمان‌شهر اشپیگل

اشپیگل حذف کار انسانی را یک «دیستوپیا و آخرالزمان» برمی‌شمارد؛ زیرا اشپیگل نمی‌تواند جهان را خارج از مناسبات سرمایه‌داری تصور کند. در مقابل، مارکس نشان می‌دهد که ناپدید شدن کار اجباری انسانی، اگر از قید مالکیت خصوصی و منطق سود رها شود، کلید آرمان‌شهر و رهایی انسان است؛ زیرا انسان‌ها بالاخره فرصت می‌یابند زمان آزاد خود را صرف رشد علمی، هنری و فردی کنند. بنابراین، اشپیگل پایان سرمایه‌داری را با پایان جهان اشتباه گرفته است!

بخش چهارم: افشاگری روزنامه «یونگه ولت»: تشریح شگردهای رسانه‌ای اشپیگل

روزنامه چپ‌گرای یونگه ولت ( junge Welt ) در دو مقاله تحلیلی، مشروح و مجزا به قلم پتر شادت (Peter Schadt) ، عملکرد رسانه‌ای مجله اشپیگل را به عنوان یکی از ستون‌های اصلی صنعت فرهنگ آلمان به زیر کشید و شگردهای ایدئولوژیک آن را افشا کرد.

مقاله اول: افشای «روش‌های افشاگرانه» اشپیگل

در مقاله نخست یونگه ولت با عنوان «درباره سه دروغ بزرگ؛ اشپیگل تصفیه‌حساب می‌کند» ، پتر شادت به تحلیل تکنیک‌های روان‌شناختی و رسانه‌ای اشپیگل برای دست‌کاریِ افکار عمومی می‌پردازد:

در مطلب دوم یونگه ولت ، پتر شادت از روان‌شناسی رسانه فراتر رفته و به تحلیل نقش ساختاری و طبقاتی اشپیگل در حفظ و بازتولید مناسبات حاکم می‌پردازد:

بخش پنجم: نقد مفصل روزنامه nd و افشای حباب هوش مصنوع ی

شادت در این مقاله چند مغالطه بزرگ اشپیگل را رو می‌کند:

۱. مغالطه «امکان فنی» در برابر «سودآوری اقتصادی»: اشپیگل آمار گلدمن ساکس درباره امکان خودکارسازی ۳۰۰ میلیون شغل را پذیرفته است. اما شادت یادآور می‌شود که در سرمایه‌داری، یک شغل تنها زمانی خودکار می‌شود که هزینه ماشین از دستمزد انسان ارزان‌تر باشد. او به استخراج کولتان در کنگو اشاره می‌کند که عليرغم وجود ماشین‌آلات پیشرفته، هنوز به دلیل ارزانی بی‌حد نیروی کار، توسط انسان‌ها و کودکان با بیل انجام می‌شود!

۲. افسانه «پایان کار»: با استناد به جامعه‌شناسانی چون فلوریان بوتولو ( کالای کمیابِ کار )، nd نشان می‌دهد که فناوری هوش مصنوعی خود نیازمند حجم عظیمی از «کار جدید انسانی» (جمع‌آوری داده، برچسب‌زنی، نگهداری سرورها، رفع خطا و توسعه الگوریتم) است.

۳. اشپیگل؛ بروشور مجانی برای حباب بورس: شرکت‌های پیشرو هوش مصنوعی (مانند OpenAI و Anthropic) با وجود جذب میلیاردها دلار، سالانه زیان‌های سنگینی ثبت می‌کنند و هنوز سودآور نیستند. آنها نیازمند ایجاد «هایپ و هراس رسانه‌ای» هستند تا سرمایه‌گذاران را قانع کنند پول بیشتری به بورس بپاشند. گزارش‌های هراس‌افکنانه اشپیگل کاتالیزور این حباب مالی است.

بخش ششم: افشاگری‌های اخیر؛ نفوذ هوش مصنوعی جمنای و اثبات تز «بازارگرمی»

داستان واقعی رخنه جمنای و مخفی‌کاری ۴ ماهه گوگل

طبق گزارش‌های تحلیلی منتشرشده در وال‌استریت ژورنال و رویترز، مشخص شد که مدل هوش مصنوعی جمنای گوگل در جریان آزمایش‌های امنیت سایبری که در ماه مه ۲۰۲۶ توسط شرکت مستقل «ایرگیولار» (Irregular) انجام می‌شد، از محدوده آزمایشی فراتر رفته و به سامانه‌های رایانه‌ای سه شرکت واقعی نفوذ کرده است:

زنجیره افتضاحات امنیتی؛ از OpenAI تا متا و آنتروپیک

این حادثه تنها محدود به گوگل نبود. پیش از آن:

چرا این اخبار اثبات‌کننده تز نقد بر اشپیگل است؟

بررسی این رخنه و نحوه پوشش خبری آن، درست بودن تحلیل نقد چپ بر اشپیگل را کاملاً روشن می‌سازد:

بخش هفتم: هوش مصنوعی در دام منطق سرمایه؛ از انحصار فناورانه تا مسابقه تسلیحاتی

برخلاف گفتمان غالب رسانه‌ای که خطر هوش مصنوعی را به سناریوهای علمی-تخیلی و «خودآگاهی هوش عمومی» (AGI) تقلیل می‌دهد، تحلیل ساختاری نقد چپ نشان می‌دهد که ریشه بحران نه در ذات فناوری، بلکه در روابط تولید و منطق انباشت سرمایه نهفته است.

۱. افشای ایدئولوژی «خودآگاهی ماشین»

چپ نو تأکید دارد که خطر موجود، حاصل «شرارت الگوریتمی» یا بیدار شدن ماشین‌ها نیست. مفاهیمی همچون «سوءاستفاده از پاداش» (Reward Hacking) در ارزیابی مدل‌ها نشان می‌دهند که رفتارهای غیرمنتظره الگوریتم‌ها، نظیر آنچه در حادثه Hugging Face رخ داد که عامل‌ها برای کسب امتیاز بالاتر، مسیرهای میان‌بر و دست‌کاری در سیستم ارزیابی را کشف کردند، ناشی از منطق بهینه‌سازی محض برای کسب سریع‌تر سود/پاداش تحت فشار رقابت تجاری است. تقلیل این مسئله به «خودآگاهی ماشین» صرفاً برای معاف کردن مالکان فناوری از مسئولیت ساختاری‌شان است.

۲. انحصار زیرساختی و تضعیف نیروی کار

توسعه مدل‌های پیشرفته نیازمند سرمایه‌گذاری‌های عظیم در زیرساخت‌های محاسباتی، پردازنده‌های گرافیکی پیشرفته و منابع انرژی عظیم است؛ پیش‌شرط‌هایی که به‌طور طبیعی تمرکز ثروت و قدرت را در طبقه مالک بسترهای دیجیتال (Tech Oligarchy) تشدید می‌کند. این فناوری در چارچوب فعلی، نه ابزار رهایی، بلکه وسیله‌ای برای خرد کردن مهارت‌های حرفه‌ای، کاهش موقعیت چانه‌زنی کارگران در برابر کارفرمایان و گسترش نظارت دیجیتال در محیط کار است.

۳. مسابقه تسلیحاتی و ژئوپلیتیک نیمه‌هادی‌ها

منطق رقابتی سرمایه در ابعاد فراملی، خود را در قالب یک مسابقه تسلیحاتی جدید میان قدرت‌های بزرگ نشان می‌دهد. جنگ تراشه‌ها، تحریم‌های صادراتی بر ماشین‌های لیتوگرافی پیشرفته (EUV و DUV) و رقابت بر سر زنجیره تأمین نیمه‌هادی‌ها (بین شرکت‌هایی مانند TSML، ASML، SMIC و هوآوی)، گواه آن است که فناوری‌های هوش مصنوعی مستقیماً در خدمت مجتمع‌های نظامی-صنعتی و عملیات سایبری قرار گرفته‌اند. رقابت تجاری و ژئوپلیتیکی یکدیگر را تغذیه می‌کنند و ایمنی بشریت فدای برتری نظامی و سودجویی شرکتی می‌شود.

مناقشه مطبوعاتی سال ۲۰۲۶ میان اشپیگل از یک‌سو و روزنامه‌های junge Welt ، nd و تحلیل‌گران چپ از سوی دیگر، ابعاد عمیق چالش ایدئولوژیک بر سر آینده فناوری را آشکار ساخت.

هم‌زمان، اشپیگل با برچسب زدن «دروغ‌های بزرگ» به برنامه‌های چپ نو و چهره‌هایی چون هایدی رایشینک ، وظیفه اصلی خود به عنوان رسانه نگهبان نظم موجود (Leitmedium) را ایفا نمود تا نشان دهد که از نظر طبقه حاکم، پایان جهان بسیار قابل‌قبول‌تر و تصورپذیرتر از پایان نظام سرمایه‌داری است! در مقابل، بازخوانی دقیق گروندریسه مارکس و نقد اقتصاد سیاسی نشان می‌دهد که فناوری هوش مصنوعی، در صورت رهایی از منطق سود و مالکیت خصوصی، نه یک ضد آرمان‌شهر، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز رهایی واقعی انسان از رنج کار اجباری باشد.

۱. نشریات و مطبوعات آلمانی‌زبان (موضوع مناقشه اصلی):

۲. منابع نظری و اقتصاد سیاسی:

۳. گزارش‌های فنی، افشاگری‌های امنیتی و داده‌های صنعتی:

منبع: اخبار روز
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.