آریاساسول میتواند به رشد عرضه پلیاتیلن در بورس کالا استناد کند؛ اما عددی که در نگاه اول نشانه حمایت از تولید داخل به نظر میرسد، یک پرسش جدی را پنهان کرده است: سرنوشت مواد پس از فروش در بورس کالا چه بوده؟ وقتی عرضه پلیاتیلن سنگین شرکت طی چهار سال از ۸۷ هزار به ۲۶۶ هزار تن میرسد، پاسخ «در بورس عرضه کردیم» دیگر برای ارزیابی اثر آن بر صنعت پاییندستی کافی نیست.
به گزارش « نفت ما »، عرضههای شرکت آریاساسول در بورس کالا تصویری چشمگیر از تغییر رفتار فروش این شرکت نشان میدهد. عرضه پلیاتیلن سنگین این شرکت در بورس کالا از ۸۷٬۳۵۶ تن در سال ۱۴۰۱ به ۲۶۵٬۶۶۲ تن در سال ۱۴۰۴ رسیده است؛ رشدی حدود ۲۰۴ درصدی. سهم آریاساسول از کل عرضه پلیاتیلن سنگینِ مندرج درهمان جدول نیز از حدود ۷ درصد به ۱۶ درصد افزایش یافته است. این ارقام آنقدر بزرگ هستند که نمیتوان با یک عبارت کلی درباره «تقویت بازار داخل» از کنارشان گذشت.
مسئله این نیست که عرضه بیشتر، بهخودیخود اقدامی نادرست است. مسئله آن است که شرکت و نهادهای ناظر باید توضیح دهند این حجم از مواد پس از معامله به کجا رفته و چه ارزش افزودهای ایجاد کرده است؟ عرضه در بورس، آغاز مسیر است؛ نقطه پایان آن نیست. ممکن است ماده اولیه به کارخانهای برسد که از آن محصول نهایی میسازد و برای دهها نفر اشتغال ایجاد میکند. ممکن هم هست خریدار، پس از فرآوری محدود (جهت گمراه سازی)، همان ماده را با عنوان محصولی دیگر صادر کند. این دو وضعیت از نظر اثر بر تولید داخل یکسان نیستند، هرچند هر دو در آمار اولیه با عنوان «عرضه در بورس کالا» دیده میشوند.
پرسشی که پشت آمار درشت پنهان مانده است دادههای جدول زیر نشان میدهد عرضه پلیاتیلن سنگین آریاساسول در سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴ تقریباً هر سال بالا رفته است:
میزان عرضه پلیاتیلن سنگین آریاساسول سال ۸۷٬۳۵۶ تن ۱۴۰۱ ۱۵۰٬۶۴۰ تن ۱۴۰۲ ۱۹۵٬۸۵۸ تن ۱۴۰۳ ۲۶۵٬۶۶۲ تن ۱۴۰۴ افزایش عرضه در سال ۱۴۰۴ نسبت به سال پیش از آن نیز نزدیک ۳۶ درصد است. در پلیاتیلن سبک، عرضه شرکت از ۶۸٬۳۸۰ تن در سال ۱۴۰۱ به ۱۰۷٬۷۸۰ تن در سال ۱۴۰۴ رسیده؛ هرچند برخلاف پلیاتیلن سنگین، روند آن در تمام سالها صعودی نبوده است.
آریاساسول در وبسایت خود اعلام میکند که پلیاتیلن مورد نیاز مشتریان داخلی را از طریق بورس کالای ایران تامین میکند. ظرفیت اعلامی شرکت برای تولید سالانه پلیاتیلن سبک و پلیاتیلن متوسط و سنگین نیز برای هر کدام ۳۷۵ هزار تن است. در نتیجه، افزایش عرضه بورسی شرکت واقعیتی قابل توجه در بررسی سیاست فروش آن است. اما میزان عرضه، نه میزان معامله قطعی را مشخص میکند و نه مصرف واقعی ماده در کارخانههای داخل را.
اینجاست که نقد اصلی به آریاساسول شکل میگیرد: شرکتی با چنین سهم و حجمی از بازار نمیتواند انتظار داشته باشد افکار عمومی و فعالان صنعت تنها عدد عرضه را ببینند و از نتیجه آن نپرسند. اگر این رشد به تقویت تولید پاییندستی منجر شده، ارائه تصویری روشن از تغییر ترکیب فروش، گریدهای عرضهشده و وضعیت تقاضای واقعی، میتواند ادعای شرکت را تقویت کند. اگر چنین تصویری در دسترس نیست، بزرگ شدن عدد عرضه الزاماً به معنای بزرگ شدن منفعت صنعت داخل نیست.
نکته جالب توجه دیگر اینکه در مدت مذکور، سایر شرکتهای پلی اتیلن ساز، چنین افزایش عرضهای را در بورس کالا گزارش نکردهاند و همین موضوع حساسیت افکار عمومی در خصوص پشت پرده افزایش قابل توجه عرضه پلی اتیلن توسط آریاساسول را بالاتر برده است.
صادرات مشکوک پلی اتیلن آریاساسول از مسیر کامپاند اما سرنوشت پلی اتیلن فروش رفته آریاساسول در بورس کالا به واحدهای تولیدی پایین دستی ختم نمی شود چراکه برخی واحدهای دارای مجوز تولید، پلیاتیلن را از بورس کالا خریداری میکنند و پس از افزودن موادی به آن، محصول را در قالب کامپاند صادر میکنند.
باید توجه داشت که اختلاف قیمت پلی اتیلن در بورس کالا و آن طرف مرزها تقریبا ۲۵ درصد است که همین آربیتراژ قیمتی، انگیزه قاچاق سازمان یافته برای این محصول نیمه خام را دوچندان می کند. در نتیجه سودجویان از قبیل مدیران و واسطهها، با اختلاط کمی آهک و یا ماده دیگر با پلی اتیلن، آن را بعنوان کامپاند از مرز خارج کرده و در بازار آن طرف مجددا پلی اتیلن جداسازی شده از مواد اضافه را با قیمتی بالاتر به فروش می رسانند.
پشت پرده این شبکه گسترده قطعا مدیران و واسطههای دانه درشتی هستند که از ابتدای زنجیره تولید پلی اتیلن و عرضه آن در بورس کالا تا زمینه سازی برای به اصطلاح صادرات (شما بخوانید قاچاق) این محصول به شدت مورد نیاز داخلی را فراهم می کنند.
این ادعا اگر درباره معاملات مشخصی با اسناد خرید، تولید و صادرات تایید شود، دیگر تنها یک بحث مربوط به حجم عرضه نخواهد بود؛ پای کارایی سیاست تخصیص مواد اولیه و سهم واقعی صنعت داخل از آن به میان میآید.
اما افکار عمومی خواستار شفاف سازی سرنوشت پلی اتیلنهای عرضه شده در بورس کالا توسط آریاساسول هستند و راه پاسخ دادن به آن روشن است: باید ریز معاملات، خریداران عمده، ظرفیت واقعی تولید آنان و مشخصات محصولات صادراتی بررسی شود. آیا واحدی که صدها یا هزاران تن ماده اولیه خریده، متناسب با آن تولید صنعتی داشته است؟ ترکیب محصول صادراتی او چه بوده و چه میزان ماده افزودنی و فرآوری در آن وجود داشته است؟ پاسخ این پرسشها نشان میدهد چه بخشی از زنجیره واقعاً ارزش افزوده ساخته و چه بخشی احتمالاً تنها از یک شکاف قیمتی سود برده است.
چرا پاسخ «ما در بورس فروختیم» کافی نیست؟
برای آریاساسول، پرسش قابل دفاع و در عین حال جدیتر این است: افزایش فروش داخلی در مقایسه با گزینه صادرات مستقیم، چه اثری بر درآمد و سود شرکت و منافع سهامداران داشته است؟ اگر شرکت مواد بیشتری در داخل فروخته، باید بتوان تغییر نرخ فروش، ترکیب گریدها و منطق این تصمیم را در گزارشهای مالی و توضیحات مدیریتی دنبال کرد. رشد حجم فروش بهتنهایی پاسخ این پرسش بورسی نیست.
قاعده فروش در بورس کالا میتواند معامله اولیه را شفاف کند، اما بورس بهتنهایی نشان نمیدهد خریدار با مواد چه کرده است. به همین دلیل، وقتی عرضهکنندهای مانند آریاساسول وزن بیشتری در بازار میگیرد، اهمیت نظارت بر مرحله بعد از خرید هم بیشتر میشود. هرچه حجم عرضه بزرگتر باشد، هزینه یک خطای احتمالی در تخصیص یا نظارت نیز بزرگتر خواهد بود.
همچنین آریا ساسول باید پاسخ دهد که عرضه سنگین در این چهار سال حاصل چه تغییری بوده است: رشد تولید، کاهش صادرات مستقیم، تغییر موجودی انبار یا جابهجایی میان گریدها؟ چه مقدار از عرضه به معامله انجامیده و ترکیب مشتریان و نرخهای فروش چگونه تغییر کرده است؟
پاسخ دقیق به این پرسشها هم برای تولیدکننده پاییندستی اهمیت دارد و هم برای سهامدار. تولیدکننده میخواهد بداند آیا دسترسی او به ماده اولیه واقعاً بهتر شده است؛ سهامدار میخواهد بداند حجم بیشتر فروش چه اثری بر سودآوری داشته است. عدد ۲۶۶ هزار تن، بدون این دو پاسخ، فقط عددی بزرگ است.
از جیب بازنشستگان به کیسه خریداران بورس کالا آریاساسول میتواند افزایش عرضه پلیاتیلن سنگین از ۸۷ هزار تن در سال ۱۴۰۱ به نزدیک ۲۶۶ هزار تن در سال ۱۴۰۴ را بهعنوان یک رکورد مطرح کند. اما پشت این رکورد، پرسشی برای سهامداران عمده شرکت قرار دارد: اگر بخشی از مواد پس از خرید در بورس، با فرآوری محدود و به قیمتی بالاتر صادر شده باشد، چرا ارزش حاصل از این اختلاف قیمت نصیب خریدار شده و در سود خود شرکت باقی نمانده است؟
این پرسش برای بازنشستگان حساستر است؛ زیرا دو سهامدار عمده آریاساسول، هر کدام مالک ۴۷ درصد سهام شرکتاند و منافع مرتبط با بازنشستگان نیز در ساختار سهامداری آن مطرح است. در چنین شرکتی، احتمال از دست رفتن سود فروش، فقط یک بحث درباره شیوه عرضه پلیمر نیست؛ پرسشی درباره بازده داراییهایی است که باید به نفع صاحبانشان اداره شوند.
همین ابهام، مطالبه پاسخ را جدیتر میسازد: آریاساسول باید روشن کند فروش این حجم از پلیاتیلن در بازار داخل، در مقایسه با گزینههای فروش دیگر، چه اثری بر سود شرکت داشته است. اگر برای برخی خریداران امکان کسب منفعتی بیشتر از صادرات همان مواد فراهم بوده، سهامداران حق دارند بدانند چرا آن فرصت اقتصادی در صورتهای مالی آریاساسول دیده نمیشود.
در نتیجه نمیتوان پرسش را هم زیر سایه یک رکورد عرضه پنهان کرد: چه کسی از جهش فروش آریاساسول بیشترین منفعت را برده است؛ شرکت و سهامدارانش، یا حلقهای پس از تالار بورس کالا؟
بررسی نرخ صادراتی پلی اتیلن نشان می دهد که صادرات این محصول می توانست بیشترین منفعت مالی را برای شرکت به همراه داشته باشد که متاسفانه اقدامات اخیر این شرکت در عرضه به بورس کالا منجر به کاهش درآمد شرکت شده است چرا که نرخ صادراتی حدود ۲۰۰ دلار در هر تن نسبت به عرضه در بورس کالا می توانست عایدی برای شرکت داشته باشد.
تا وقتی پاسخ این پرسشها با دادههای قابل بررسی منتشر نشود، جهش عرضه آریاساسول دو چهره خواهد داشت: در صورتهای آماری، رکورد فروش داخلی؛ در برابر فعالان بازار، پرسشی بیپاسخ درباره سرنوشت صدها هزار تن ماده اولیه. برای شرکتی در اندازه آریاساسول، ادامه این ابهام خود موضوعی است که جامعه سهامداری، نهادهای نظارتی، سازمان مبارزه با قاچاق کالا و همچنین صنایع پایین دستی آن را دنبال خواهد کرد.















نظرات کاربران