ایران از معدود کشورهایی است که برای ساختن یک صنعت قدرتمند گردشگری، تقریباً همهچیز را در اختیار دارد؛ تاریخ، تمدن، طبیعت، معماری، تنوع اقلیمی، فرهنگ، غذا و مردمی که میتوانند یکی از مهمترین سرمایههای نرم کشور باشند. اما با وجود این همه ظرفیت، گردشگری ایران هنوز نتوانسته جایگاه واقعی خود را در اقتصاد کشور پیدا کند. مسئله فقط کمبود گردشگر نیست؛ مسئله، گمشدن گردشگری در یک لابیرنت پیچیده از موانع اقتصادی، مدیریتی، زیرساختی و سیاسی است.
شاید مهمترین تناقض همینجا باشد: کشوری داریم که میتواند مقصدی جذاب برای گردشگران جهان باشد، اما در عمل، بخش بزرگی از انرژی نظام گردشگری صرف عبور از موانعی میشود که خودمان ایجاد کردهایم.نخستین مانع، اقتصاد است. تورم، کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه حملونقل، اقامت و خدمات، هم گردشگر داخلی را تحت فشار قرار داده و هم برنامهریزی برای گردشگر خارجی را دشوار کرده است. گردشگری زمانی رونق میگیرد که سفر از یک کالای لوکس به یک انتخاب قابل دسترس تبدیل شود.
اما مشکل فقط قیمت نیست؛ کیفیت در برابر قیمت نیز اهمیت دارد. گردشگر امروز در برابر هزینهای که پرداخت میکند، انتظار خدماتی در سطح استانداردهای جهانی دارد. اگر کیفیت حملونقل، هتل، رستوران، راهنمای گردشگری و خدمات شهری متناسب با قیمت نباشد، حتی جذابترین جاذبههای تاریخی و طبیعی نیز نمیتوانند گردشگر را برای سفر دوباره متقاعد کنند.
مانع دوم، زیرساخت است. گردشگری فقط تخت هتل و چند اثر تاریخی نیست. فرودگاه، جاده، قطار، حملونقل درونشهری، سرویسهای بهداشتی، تابلوهای راهنما، اینترنت، مراکز اطلاعرسانی، دسترسی مناسب به جاذبهها و حتی آموزش کارکنان خدماتی، حلقههای زنجیرهای هستند که ضعف هرکدام میتواند کل تجربه گردشگر را تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، بروکراسی و پیچیدگی فرآیندهای اداری نیز میتواند گردشگر را پیش از ورود به ایران منصرف کند. گردشگر منتظر نمیماند تا دستگاههای مختلف با یکدیگر هماهنگ شوند. او مقصد دیگری را انتخاب میکند که ورود به آن سادهتر، سریعتر و قابل پیشبینیتر باشد.در این میان، مسئله ویزا نیز اهمیت ویژهای دارد. اگر هدف ما افزایش گردشگر خارجی است، باید مسیر ورود گردشگر تا حد ممکن ساده، شفاف و قابل پیشبینی باشد. گردشگری صنعت «سهولت» است؛ هرجا مانع بیشتر شود، انگیزه کمتر میشود.
مشکل دیگر، کمبود نیروی انسانی متخصص است. صنعت گردشگری با ساختمان و تجهیزات اداره نمیشود؛ با انسان اداره میشود. راهنمای گردشگری، مدیر هتل، نیروی خدماتی، آشپز، راننده، کارشناس فروش، فعال آژانس و مدیر مقصد، همگی بخشی از تجربهای هستند که گردشگر با خود به کشورش میبرد. در کنار همه این مسائل، نمیتوان از ریسکهای سیاسی و امنیتی چشم پوشید. صنعت گردشگری به شدت به «تصویر مقصد» وابسته است. حتی اگر واقعیت یک کشور با تصویری که در رسانههای جهان از آن ساخته میشود متفاوت باشد، همین تصویر میتواند بر تصمیم گردشگر اثر بگذارد. بنابراین سیاست خارجی، دیپلماسی عمومی و گردشگری دیگر سه حوزه جدا از یکدیگر نیستند؛ آنها به شکل مستقیم بر هم اثر میگذارند.
ایران برای جذب گردشگر خارجی فقط به تبلیغ جاذبههایش نیاز ندارد؛ به بازسازی تصویر خود در ذهن گردشگر جهانی نیز نیازمند است.از همه مهمتر، باید درباره حفاظت از میراث فرهنگی و محیط زیست جدیتر فکر کنیم. اگر گردشگری را بدون برنامه توسعه دهیم، ممکن است همان چیزی را که برای جذب گردشگر به آن افتخار میکنیم، به مرور نابود کنیم. تخت جمشید، بناهای تاریخی، جنگلها، سواحل، کوهستانها و روستاهای تاریخی منابع پایانناپذیر نیستند. گردشگری موفق، گردشگریای نیست که فقط تعداد ورود گردشگران را افزایش دهد؛ گردشگری موفق آن است که درآمد ایجاد کند، اشتغال بسازد، جامعه محلی را منتفع کند و همزمان میراث و طبیعت را برای نسل بعد حفظ کند. اینجاست که مفهوم «ایرانگردی» اهمیت پیدا میکند. شاید در شرایط فعلی، یکی از سریعترین و کمهزینهترین مسیرهای نجات صنعت گردشگری، تقویت گردشگری داخلی باشد. ایرانگردی فقط جایگزین سفر خارجی نیست؛ میتواند موتور محرک اقتصاد محلی، هتلها، اقامتگاهها، رستورانها، حملونقل، صنایعدستی و صدها کسبوکار وابسته باشد.
اما ایرانگردی نیز نیازمند سیاستگذاری است. نمیتوان انتظار داشت مردم صرفاً با دعوت به «ایران را ببینیم» راهی سفر شوند. باید سفر را آسانتر، ارزانتر و باکیفیتتر کرد. تخفیفهای واقعی، بستههای سفر، توسعه حملونقل ریلی، حمایت از اقامتگاهها، معرفی مقاصد کمتر شناختهشده و ایجاد تقویم ملی رویدادهای گردشگری میتواند بخشی از این مسیر باشد.
در نهایت، مسئله گردشگری ایران کمبود جاذبه نیست؛ کمبود یک نقشه راه منسجم است. دستگاههای مختلف باید بدانند گردشگری یک پروژه متعلق به یک وزارتخانه نیست. راه و شهرسازی، امور خارجه، فرهنگ، میراث فرهنگی، اقتصاد، شهرداریها، محیط زیست، رسانهها و بخش خصوصی، همه در موفقیت یا شکست آن سهم دارند.ایران در یک لابیرنت گردشگری گرفتار شده است؛ اما خروج از این لابیرنت غیرممکن نیست. کافی است به جای ساختن دیوارهای جدید، مسیرهای موجود را باز کنیم.ما کشوری نیستیم که برای گردشگری مجبور باشیم جاذبه بسازیم؛ جاذبهها قرنهاست ساخته شدهاند. آنچه امروز باید بسازیم، مسیر دسترسی، اعتماد، کیفیت، امنیت، مدیریت و تجربهای است که گردشگر را وادار کند دوباره به ایران برگردد.شاید راه نجات گردشگری ایران، بیش از آنکه در ساختن جاذبهای تازه باشد، در این پرسش ساده نهفته است: چرا گردشگری که ایران را برای سفر انتخاب میکند، باید برای رسیدن به یک تجربه خوب، از میان این همه مانع عبور کند؟















نظرات کاربران