۱- اما سؤال اصلی اینجاست: چرا رایتل به این نقطه رسید؟رایتل از ابتدا فقط یک شرکت معمولی نبود؛ بخشی از داراییهای مجموعهای بود که سرمایه آن در نهایت متعلق به نسلی از کارگران، کارمندان، بیمهشدگان و بازنشستگانی است که سالها حق بیمه پرداخت کردهاند. بنابراین اگر یک بنگاه اقتصادی شکست میخورد، نمیتوان به سادگی گفت «یک شرکت زیانده بود و فروخته شد». باید پرسید چه کسی مسئول این زیان است و چه کسی باید درباره سالها تصمیم مدیریتی پاسخگو باشد؟ رایتل سالها با مشکلات مدیریتی، رقابت سنگین در بازار ارتباطات، نیاز به سرمایهگذاری گسترده، تحولات فناوری و البته آثار محدودیتهای اینترنتی مواجه بوده است. حتی در سال ۱۴۰۱ مدیرعامل وقت رایتل درباره کاهش شدید درآمد ناشی از افت ترافیک اینترنت و احتمال خروج شرکت از بازار هشدار داده بود.
۲- پس مسئله امروز ناگهان به وجود نیامده است.سؤال این است که در تمام این سالها چه کسی باید برای نجات یک دارایی متعلق به بیمهشدگان برنامه میداشت؟اگر رایتل ظرفیت اقتصادی نداشت، چرا سالها منابع در آن تزریق شد؟اگر ظرفیت داشت، چرا نتوانست به جایگاه شایسته خود برسد؟اگر مشکل از مدیریت بود، مدیران و تصمیمگیران آن دوره چه پاسخی دارند؟و اگر مشکل ناشی از سیاستهای بیرونی و محدودیتهای فضای ارتباطی بود، چرا هزینه آن باید از جیب صاحبان اصلی سرمایه پرداخت شود؟نمیتوان هر بار که یک شرکت دولتی یا شبهدولتی به مشکل میخورد، نسخه ساده «واگذاری» را پیچید و پرونده را بست.
۳- واگذاری باید پایان یک اصلاح اقتصادی باشد، نه راه فرار از پاسخگویی.۱۳۰ هزار میلیارد تومان عدد بزرگی است؛ اما مسئله فقط بزرگی این عدد نیست. پرسش مهمتر این است که ارزش واقعی رایتل امروز چقدر است و این ارزش چگونه محاسبه شده است؟ چه میزان سرمایه طی سالهای گذشته در آن به کار گرفته شده؟ چه میزان زیان انباشته ایجاد شده؟ چه داراییهایی در اختیار شرکت است؟ سهم بازار، زیرساخت، فرکانس، شبکه، مشترکان و ظرفیت توسعه آن چه ارزشی دارد؟وقتی قرار است دارایی متعلق به میلیونها بیمهشده فروخته شود، شفافیت دیگر یک انتخاب مدیریتی نیست؛ حق صاحبان سرمایه است.از سوی دیگر، باید درباره یک بیماری قدیمی در اقتصاد ایران هم صریح حرف زد: شرکتهایی که سرمایهشان متعلق به مردم است، گاهی با مدیرانی اداره میشوند که خودشان صاحب سرمایه نیستند، اما هزینه تصمیمهایشان را صاحبان سرمایه میپردازند.
۴- این همان جایی است که مفهوم «حقالناس» در اقتصاد معنا پیدا میکند.بازنشستهای که امروز برای دریافت حقوق خود چشم به منابع تأمین اجتماعی دارد، حق دارد بپرسد چرا سرمایههای این سازمان نباید با بهترین شیوه ممکن مدیریت شود؟ چرا باید داراییهایی که میتوانستند برای تقویت منابع صندوقها و پرداخت تعهدات آینده به کار گرفته شوند، به نقطهای برسند که نهایتاً فروش آنها مطرح شود؟
مسئولیت فقط متوجه یک مدیرعامل یا یک هیأتمدیره نیست. اگر ضعف مدیریتی وجود داشته، باید زنجیره تصمیمگیری از مدیران اجرایی تا هیأتمدیره، سهامدار و نهادهای ناظر بررسی شود. سرمایه بازنشستگان ملک شخصی هیچ مدیر، وزیر یا دولتی نیست که با تغییر دولتها سرنوشتش تغییر کند.رایتل امروز میتواند یک پرونده مهم برای حسابرسی تاریخی باشد؛ نه فقط برای اینکه بدانیم چه کسی آن را میخرد، بلکه برای اینکه بدانیم چه کسانی اجازه دادند یک دارایی متعلق به مردم به چنین نقطهای برسد.
اگر فروش رایتل بهترین تصمیم اقتصادی امروز است، باید با شفافیت کامل توضیح داده شود که چرا. اگر فروش آن بهترین تصمیم نیست، باید توضیح داده شود چرا چنین تصمیمی گرفته شده است. و اگر طی سالهای گذشته اشتباهاتی رخ داده، مردم باید بدانند چه کسانی مسئول آن اشتباهات بودهاند.بازنشستهها نباید فقط در زمان پرداخت مستمری به یاد آورده شوند؛ آنها صاحبان واقعی بخش بزرگی از این سرمایهها هستند.رایتل را شاید بتوان فروخت؛ اما سؤالهای میلیونها بیمهشده را نمیتوان به مزایده گذاشت.
و مهمتر از همه، نباید اجازه داد پرونده رایتل با یک قرارداد فروش بسته شود؛ تا زمانی که روشن نشده است چرا سرمایه مردم به اینجا رسید و چه کسانی در این مسیر مسئول بودهاند.















نظرات کاربران