امیررضا ابطحی، دانشیار دانشگاه خوارزمی : مهدی دارابی، دستیار رییسکل بانک مرکزی در امور ارزی، برای توضیح التهاب اینروزهای بازار ارز به سالهای۱۳۹۷ و ۱۳۹۹ اشاره کرده است. خلاصه حرف این است: آن سالها هم نااطمینانی بالا رفت، تقاضای احتیاطی شکل گرفت، مردم به بازار ارز رفتند، دلار جهش کرد و بعد از فروکشکردن التهاب، قیمت پایین آمد. در سال ۱۳۹۷ حتی دلار از محدوده ۱۸ تا ۱۹هزار تومان تا حدود ۱۱هزار تومان عقب نشست. پیام برای مردم هم روشن است: حواستان باشد در اوج هیجان ارز نخرید، ممکن است دوباره ضرر کنید.
مساله از جایی شروع میشود که مردم هم سالهای۱۳۹۷ و ۱۳۹۹ را به یاد دارند؛ فقط ظاهرا بازه زمانی بلندتری را نگاه میکنند. کسی که دلار ۱۹هزار تومانی سال۱۳۹۷ را خریده بود، واقعا ممکن بود چندماه بعد بخش بزرگی از ارزش ریالی داراییاش را از دست بدهد. خریدار اوج سال۱۳۹۹ هم مدتی زیان دید اما امروز همان دلار حدود ۲۶۷هزار تومان است. این مقایسه اسمی است و جای محاسبه بازده واقعی را نمیگیرد اما برای فهم رفتار مردم نکته مهمی دارد؛ ممکن است درس سیاستگذار از سال ۱۳۹۷ این باشد که «خرید در اوج خطرناک است» اما درس بخشی از مردم چیز دیگری شده باشد: «ممکن است چندماه ضرر کنم اما نگهداشتن ریال در افق طولانیتر هم تجربه خوبی نبوده است.» پژوهش اولریکه مالمندیر و استفان ناگل درباره انتظارات تورمی نشان میدهد مردم انتظاراتشان را فقط از اطلاعیهها و هدفگذاریهای رسمی نمیسازند. تجربههایی که بارها در زندگی واقعی دیدهاند، وزن زیادی دارد.
اینجا سوال سختتر مطرح میشود: خود سیستم سیاستگذاری چقدر یاد گرفته است؟ نکته مهم این است که موجهای ارزی ۱۳۹۷ و ۱۳۹۹ برای مدیریت امروز بانک مرکزی تجربهای دور و ناشناخته نیستند. پس وقتی امروز گفته میشود شرایط مشابه سالهای۱۳۹۷ و ۱۳۹۹ است، سوال فقط این نیست که مردم چرا دوباره رفتار مشابهی دارند، سوال مهمتر این است: چرا خود سیستم برای بار سوم در حلقهای میافتد که میگوید آن را بهخوبی میشناسد؟
از طرف دیگر، بانک مرکزی در ۱۴شهریور ۱۴۰۵، چندهفته پیش از این اظهارات، از آمادگی برای شرایط تحریمی و پیشبینی مسیرهای جایگزین ارزی خبر داده بود. اگر نااطمینانی سیاسی و تقاضای احتیاطی قابلپیشبینی بود، اگر تجربه۱۳۹۷ و ۱۳۹۹ وجود داشت و اگر محدودیت جریان ارز شناخته شده بود، در این فاصله چه چیزی در ساختار تغییر کرده است که اینبار قرار بود حلقه تکرار نشود؟
آن آمادگی در عمل چه نتیجهای داشته است؟ مسیرهای جایگزین چه مقدار از نیاز ارزی را پاسخ دادهاند؟ کدام تاخیر کمتر شده و کدام مشکل نسبتبه آن سالها بهتر مدیریت شده است؟ ممکن است همین اقدامات جلوی وضع بدتری را گرفته باشند. همه عوامل بحران هم در اختیار بانک مرکزی نیست اما وقتی از آمادگی سخن گفته شده، باید نتیجهاش هم روشن شود. برای این کار لازم نیست مسیرهای محرمانه انتقال ارز افشا شود، کافی است گفته شود برنامه کجا جواب داده، کجا کافی نبوده و چهچیزی باید تغییر کند. فقط هشدار دوباره به مردم که «ممکن است دلار پایین بیاید»، پاسخ این پرسشها نیست.
اگر یک سازمان بار اول غافلگیر شود، میتوان از شوک حرف زد. بار دوم، باید از تجربه آموخت اما وقتی همان سیستم برای بار سوم، برای توضیح بحران امروز بهبحرانهای قبلی خودش استناد میکند، صرف شناختن الگو نشانه یادگیری نیست. گاهی دقیقا نشانه این است که الگو شناخته شده اما سیستم تغییر نکرده است.
از نگاه تفکر سیستمی، ماجرا یک حلقه روشن دارد: نااطمینانی بالا میرود، مردم برای حفظ ارزش دارایی به ارز پناه میبرند، تقاضای احتیاطی بیشتر میشود، نرخ ارز بالا میرود و همین افزایش، نگرانی مردم را تایید میکند. در وسط این حلقه یک متغیر مهم وجود دارد؛ اعتماد. اعتماد به سیاستگذار را میتوان یک ذخیره دید. یکشبه ساخته نمیشود و با یک مصاحبه هم برنمیگردد. در طول سالها، از فاصله میان حرف سیاستگذار و تجربه واقعی مردم کم یا زیاد میشود. اگر مردم چندبار تجربه کرده باشند که افت ارز کوتاه بوده اما روند بلندمدت چیز دیگری گفته است، هشدار درباره احتمال افت کوتاهمدت اثر محدودی خواهد داشت حتی ممکن است همان تاریخ، برای بخشی از مردم درس دیگری داشته باشد.
اگر بانک مرکزی میخواهد تقاضای احتیاطی ارز کاهش پیدا کند، مساله فقط متقاعدکردن مردم به نخریدن دلار در سقف قیمت نیست. باید شرایطی ایجاد شود که نگهداشتن ریال در افق میانمدت هم تصمیمی قابلدفاع باشد. این کار با ترساندن خریدار از یک سقوط احتمالی کوتاهمدت ساخته نمیشود. با تورم پایینتر، سیاست قابلپیشبینیتر، ثبات بیشتر و تجربههای تکرارشوندهای ساخته میشود که مردم بتوانند روی آن حساب کنند.
گزارش نتیجه آمادگیهای اعلامشده هم بخشی از همین اعتمادسازی است. مردم باید بدانند تجربههای قبلی چه چیزی را در تصمیمهای امروز تغییر دادهاند. مردم را نمیشود بابت آموختن از تجربهشان سرزنش کرد. اگر مردم از سالهای۱۳۹۷ و ۱۳۹۹ یک درس گرفتهاند و سیاستگذار درس دیگری، شاید قبل از هشدار دوباره به مردم باید پرسید: کدامیک واقعا رفتار سیستم را بهتر یاد گرفتهاند؟















نظرات کاربران