خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
بانک مرکزی دست به جریمه 328 میلیارد تومانی بانک های بورسی و دولتی زد

بانک مرکزی دست به جریمه 328 میلیارد تومانی بانک های بورسی و دولتی زد

قول دو ماهه بانک بورسی در تامین مالی بازسازی پتروشیمی های جنگ زده

قول دو ماهه بانک بورسی در تامین مالی بازسازی پتروشیمی های جنگ زده

خبر خوش برای بازنشستگان؛ معوقات اردیبهشت شنبه ۹ آبان به حساب این افراد می‌نشیند

خبر خوش برای بازنشستگان؛ معوقات اردیبهشت شنبه ۹ آبان به حساب این افراد می‌نشیند

افت فشار پولی تورم

افت فشار پولی تورم

«وارش» در کمین تورم

«وارش» در کمین تورم

سیاستگذاری برای توسعه پایدار

سیاستگذاری برای توسعه پایدار

زیان جامعه از سیاست‌های خیرخواهانه

زیان جامعه از سیاست‌های خیرخواهانه

هوشمندسازی خدمات صنعت بیمه را چابک‌تر می‌کند

هوشمندسازی خدمات صنعت بیمه را چابک‌تر می‌کند

پرداخت معوقات گروه دیگری از بازنشستگان تأمین اجتماعی از شنبه ۹ آبان

پرداخت معوقات گروه دیگری از بازنشستگان تأمین اجتماعی از شنبه ۹ آبان

صاحب‌خبر

صاحب‌خبر

فیلوجامعه‌شناسی

بازدید ۱۴منبع: philosociology.ir
فیلوجامعه‌شناسی

مدخلی به اقتصاد اجتماعی؛ به‌مثابه «داده» و «ایمان» و «حضوردرصحنه»

مدخلی به اقتصاد اجتماعی؛ به‌مثابه «داده» و «ایمان» و «حضوردرصحنه»

به‌اهتمام فیلوجامعه‌شناسی توأم با اقتباس‌های آزاد

▬ «اقتصاد اجتماعی»، در معنای معاصر و سیاست‌گذارانه‌ای که پس از بحران مالی ۲۰۰۸ برجسته شد، پاسخی نهادی به بحران مشروعیت است. بحران ۲۰۰۸–۲۰۰۹ شکستی مجدد در «ایمان به بازارها و دولت‌ها» بود. در این خلأ، اقتصاد اجتماعی به‌عنوان ایده و عملی ظهور کرد که وعده می‌داد «رشد کنترل‌نشده» را با «سرمایه‌گذاری عمدتاً شرکتی در چالش‌های اجتماعی» ترمیم کند: سرمایه‌گذاری در کاهش فقر یا نابرابری جنسیتی، با این وعده که هم‌زمان «بازده اقتصادی» داشته باشد. ▬ نهادهای اقتصادی این نقد را در خود جذب کردند، بدون آنکه تغییرات ساختاری سیستمی ایجاد کنند. این الگو با آنچه کارل پولانی «جنبش دوگانه/ Double Movement» می‌نامید قابل فهم است: گسترش بازارسازی، واکنشی از سوی جامعه برای حفاظت از خود برمی‌انگیزد، اما این واکنش می‌تواند در خدمت بازسازی مشروعیت بازار قرار گیرد. اقتصاد اجتماعی، در این قرائت، بازارسازی با چهره‌ای انسانی است. ▬ اهمیت این تحلیل از آنجا ناشی می‌شود که اقتصاد اجتماعی، در ظاهر، پروژه‌ای فنی و خنثی است: جمع‌آوری داده، ارزیابی ریسک، و تخصیص سرمایه به پروژه‌های اجتماعی. در باطن، این پروژه بر ترکیبی از «داده» (به‌عنوان منبع حقیقت) و «ایمان» (به‌عنوان جهت اقدام) استوار است. داده، به‌عنوان «منبع حقیقت مشترک» تلقی می‌شود، اما خود متخصصان می‌دانند که این هدف دست‌نیافتنی است. ایمان، به‌عنوان «جهت» اقدام، داده را کامل می‌کند. این ترکیب، هسته اقتصاد اجتماعی را تشکیل می‌دهد: این اقتصاد هم‌زمان بر «داده» و «ایمان» تکیه می‌کند، و همین، آن را به یک «اقتصاد اعتقادی» تبدیل می‌کند. آنچه خواهید خواند: --اقتصاد اجتماعی به‌مثابه --پاسخ نهادی به بحران مشروعیت پس از ۲۰۰۸ --وعده: --ترمیم رشد کنترل‌نشده با --سرمایه‌گذاری شرکتی در چالش‌های اجتماعی --جذب نقد بدون --تغییر ساختاری سیستمی؛ --«بازارسازی با چهره‌ای انسانی» (پولانی) --پرسش محوری: --چگونه پروژه‌ای فنی به --«اقتصاد اعتقادی» تبدیل شد؟ || داده؛ منبع حقیقت و دستگاه تعویق --داده به‌عنوان --«منبع حقیقت مشترک» برای خوانا کردن واقعیت اجتماعی --توان پردازش نزدیک به نامحدود؛ --«نقص داده» دیگر توجیه فنی نیست --آرزوی «تلسکوپی» برای اندازه‌گیری همه چیز؛ --کارکرد پنهان: --تعویق تصمیم --داده به‌مثابه --«کالای خیالی» (پولانی)؛ --ساخت حقیقتی که به تعویق می‌انجامد --دو کارکرد هم‌زمان: --منبع علمی تصمیم و --آرمان آینده دست‌نیافتنی || ایمان؛ عنصر سازنده، نه نقص --ایمان به‌عنوان --«جهت اقدام»؛ --کامل‌کننده داده و تحلیل داده --بدون داده، علمی نیست؛ --بدون ایمان، جهت‌دار و عملی نیست --ایمان به --بازارها به‌مثابه مکانیزم نجات؛ --تردید هم‌زمان --«رؤیای» داده به‌عنوان منبع حقیقت مشترک؛ --هم‌زیستی با نبود برنامه فوری --بازخوانی فریزر: --«جنبش سه‌گانه»؛ --رهایی در خدمت --بازارسازی || حضوردرصحنه با محوریت زنان --اقتصاد اجتماعی به‌مثابه --پروژه هویتی و عاطفی --زنان: --موقعیت ممتاز برای تلفیق --داده، --ایمان، --عاطفه و --حضور --وام‌دهی به زنان بانک‌نشده در جنوب جهانی: --نماد «تغییر از درون» و --شمول اقتصادی --زن به‌مثابه --سوژه ایده‌آل اقتصاد اعتقادی؛ --نادیده‌گرفتن --تاریخ و بافت محلی --تجسم عاطفی و --روایت‌های اعتقادی از نقش اجتماعی اقتصاد || تناقض پویا و پرسش تاریخی --هم‌زمانی --داده و ایمان؛ --حقیقت و جهت؛ --عمل و تعویق --تعویق به‌مثابه --حفظ وضع موجود و --جلوگیری از تغییر ساختاری --پرسش تاریخی: --چگونه وعده تغییر ساختاری به --اقتصاد اعتقادی تبدیل شد؟ --پاسخ: --بازسازی پاسخ‌گویی و شفافیت؛ --ترکیب صریح و مسئولانه داده، ایمان و حضور --گذار از --«اقتصاد اعتقادی» به --«اقتصاد پاسخ‌گو» ═══════☼═══════ ▬ مسأله تاریخی اول، تحولی در رژیم حقیقت اقتصاد اجتماعی است: چگونه پروژه‌ای که در ظاهر کاملاً فنی و خنثی است (جمع‌آوری داده، ارزیابی ریسک، تخصیص سرمایه) به یک «اقتصاد اعتقادی» تبدیل می‌شود که در آن داده و ایمان هم‌زمان عمل می‌کنند؟ ▬ اقتصاد اجتماعی در تداوم سنتی طولانی‌تر قرار دارد، اما با چرخشی مهم. اصطلاح «اقتصاد اجتماعی» در قرن نوزدهم در فرانسه، در لحظه شکل‌گیری سرمایه‌داری مدرن، به‌عنوان مفهومی برای ساختن یک علم اجتماعی در گفت‌وگو با سنت‌های لیبرال، مسیحی و سوسیالیست ظاهر شد. در آن چارچوب اولیه، اقتصاد اجتماعی بدیلی نظری برای اقتصاد سیاسی کلاسیک بود: تلاشی برای فهم اقتصاد به‌عنوان عرصه‌ای درهم‌تنیده با نهادهای اجتماعی. اقتصاد اجتماعی پس از ۲۰۰۸، این بار به‌عنوان استراتژی سرمایه‌گذاری بازگشت. نهادها نقد را پذیرفتند و آن را به یک «فرصت سرمایه‌گذاری» ترجمه کردند. ▌▌ داده به‌عنوان منبع حقیقت و دستگاه تعویق ▬ مسأله تاریخی دوم در جایگاه داده نهفته است. اقتصاد اجتماعی معاصر، داده را به‌عنوان «منبع حقیقت مشترک» می‌سازد: ابزاری که واقعیت‌های اجتماعی را برای بازار قابل‌خواندن می‌کند. با پیشرفت رایانش، کلان‌داده، سایبرهوش و به‌ویژه رایانش هوشمند کوانتومی، توان پردازش و مدل‌سازی به سطحی نزدیک به نامحدود رسیده است. در چنین شرایطی، حتی تأثیر داده‌های ناموجود نیز قابل مدل‌سازی و تخمین است. بنابراین، «نقص داده» دیگر توجیه فنی برای تعویق نیست. با این حال، مدیران سرمایه‌گذاری همچنان شکاف را «غول‌آسا» می‌خوانند و راه‌حل را در «داده بیشتر» می‌جویند، تا آنجا که یکی از آنان آرزوی «تلسکوپی» را می‌کند که همه چیز را در همه لحظات، یا لااقل هر پنج ثانیه یک بار، اندازه‌گیری کند. این آرزوی فنی ممکن، کارکردی پنهان دارد: تعویق تصمیم. داده به بهانه‌ای برای عمل نکردن تبدیل می‌شود. وضع موجود حفظ می‌شود، به‌دلیل انتظار برای کامل شدن حقیقتی که از نظر فنی دست‌یافتنی است اما هرگز به‌عنوان «کافی» پذیرفته نمی‌شود. ▬ این ساختار، یادآور بینش پولانی درباره «کالایی‌سازی خیالی» است. پولانی در «دگرگونی بزرگ» نشان می‌دهد که بازار خودتنظیم برای کارکردن، نیازمند تبدیل سه عنصر انسانی و طبیعی به «کالا» است: کار، زمین و پول. اما این سه ذاتاً کالا نیستند: کار فعالیت انسانی است، زمین طبیعت است، و پول نماد قدرت خرید. پولانی اینها را «کالاهای خیالی» می‌نامد؛ رفتاری که چیزی را کالا می‌انگارد که برای فروش تولید نشده است . داده نیز امروز به همین سرنوشت دچار شده است: به‌عنوان یک «کالا» ساخته می‌شود در حالی که کالا نیست، و این ساخت خیالی، پیامدهای واقعی دارد. داده به‌عنوان «حقیقت» ساخته می‌شود، اما حقیقتی که از نظر فنی در دسترس است، در عمل به تعویق می‌انجامد. ▬ «ما زندگی را به داده ترجمه می‌کنیم»؛ این جمله، هسته رویکرد داده‌محور را آشکار می‌کند. در اقتصاد اجتماعی، داده به‌عنوان «منبع حقیقت مشترک» تلقی می‌شود که «واقعیت‌های اجتماعی» را برای «بازارهای اقتصادی» قابل‌خواندن می‌کند. داده به‌طور مداوم برای «سرمایه‌گذاران اقتصاد اجتماعی» جمع‌آوری می‌شود. سرمایه‌گذاری‌هایی که ادعای «رسیدگی به فقر» دارند، بر «اعطای اعتبار به جمعیت‌های بانک‌نشده» تکیه می‌کنند که «اشکال مرسوم وثیقه» مانند «املاک یا نمرات اعتباری» را ندارند. بنابراین، «فشار برای جمع‌آوری داده‌های گسترده» از «رفتارهای اقتصادی و مصرفی فردی» وجود دارد، از جمله «الگوهای هزینه ماهانه، بدهی‌های غیررسمی، استفاده از تلفن همراه، جریان‌های درآمد و حتی اطلاعات روان‌سنجی» که «کیفیت‌های اقتصادی فردی» را می‌سنجد. ▬ «داده» در اقتصاد اجتماعی دو کارکرد هم‌زمان دارد. از یک سو، داده «واقعیت‌های اجتماعی» را به «ارزیابی ریسک» و «بازده آتی» ترجمه می‌کند و به «منبع علمی» تصمیم‌گیری اقتصادی تبدیل می‌شود. از سوی دیگر، داده به‌عنوان «آرمان آینده» عمل می‌کند: یک «منبع حقیقت کامل» که روزی تمام واقعیت‌های اجتماعی را برای اقتصاد قابل‌مشاهده می‌کند. این کارکرد، داده را به یک «هدف فنی ممکن» تبدیل می‌کند که با رایانش هوشمند کوانتومی و مدل‌سازی پیشرفته قابل دستیابی است، اما هرگز به‌طور کامل محقق نمی‌شود. مدیر یک شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی، با وجود «فراوانی داده» (بیش از سه میلیون نقطه داده در ماه با چهارصد نفر)، گفت «شکاف داده به‌طور غول‌آسایی بزرگ است» و این شکاف «فقط با داده بیشتر» پر می‌شود. وقتی پرسیده شد «چه‌قدر بیشتر؟» پاسخ داد: «به‌اندازه‌ای که اگر همه ما یک تلسکوپ داشتیم که در تمام اوقات ما را اندازه‌گیری می‌کرد.» این «هدف فنی ممکن»، نشان می‌دهد که «داده» بیش از «کمّی‌سازی» است: یک «آرمان آینده» است که هرگز به‌طور کامل محقق نمی‌شود. ▬ این «آرمان آینده»، کارکرد پنهان دیگری نیز دارد: «تعویق‌اندازی». داده به‌عنوان «منبع علمی» مطرح می‌شود، اما همچنین «دستگاهی برای تعویق‌اندازی» است. «حس برانگیختگی مبتنی بر ایمان» در «انتظار متخصصان برای روزی که تمام واقعیت اجتماعی ثبت شود» وجود دارد. این انتظار به «تعویق» می‌انجامد. متخصصان، به‌جای سرمایه‌گذاری در «بخش‌های جدید»، منتظر «داده‌های کامل» می‌مانند؛ داده‌هایی که فناوری‌اش اکنون وجود دارد و حتی تأثیر داده‌های ناموجود نیز قابل مدل‌سازی است، اما در عمل به‌عنوان «کافی» پذیرفته نمی‌شوند. این «تعویق»، ویژگی ساختاری داده است: داده، به‌عنوان «آرمان آینده»، به «تعویق‌اندازی عمل» کمک می‌کند. در این چارچوب، داده هم «منبع حقیقت» است و هم «دستگاه تعویق». ▬ «رؤیای» داده به‌عنوان «منبع حقیقت مشترک» را نمی‌توان صرفاً یک توهم فنی دانست؛ این رؤیا کارکردی ساختاری دارد. بحث‌های اخیر در صنعت سایبرهوش نمونه‌ای گویا از همین منطق است: در سپتامبر ۲۰۲۶، مدیران ارشد Anthropic، OpenAI و xAI علناً خواستار «کاهش سرعت» توسعه مدل‌های پیشرفته شدند، با این استدلال که «اقدامات امنیتی وقت نمی‌کنند به فناوری برسند». همزمان، بیش از ۱۲۰۰ کارمند از شرکت‌های پیشرو بیانیه‌ای امضا کردند و خواستار «خرید زمان» برای حکمرانی و کنترل ریسک شدند. اما هیچ‌یک از این بازیگران حاضر نیست اولین کسی باشد که ترمز را می‌کشد، زیرا کاهش سرعت به معنای عقب افتادن در رقابت است. این الگو در اقتصاد اجتماعی تکرار می‌شود: متخصصان با وجود توان فنی برای مدل‌سازی و تخمین (از جمله تخمین تأثیر داده‌های ناموجود)، همچنان «داده بیشتر» می‌خواهند و از ورود به اقدام جدی اجتناب می‌کنند. این هم‌نشینی نشان می‌دهد که «انتظار برای داده کامل‌تر» ساختاری برای تعویق تصمیم و اقدام است: تعویق، وضع موجود را حفظ می‌کند و از تغییر ساختاری جلوگیری می‌کند. مقصر داده نیست؛ مقصر ساختار مدیریتی است که برای گسترش داده مهیا نشده است. ▌▌ ایمان به‌عنوان عنصر سازنده، نه نقص ▬ مسأله تاریخی سوم، نقش ایمان است. اقتصاد اجتماعی در ظاهر پروژه‌ای داده‌محور است، اما متخصصان آن در لحظه تصمیم، به «ایمان» به‌عنوان «جهت اقدام» اعتراف می‌کنند. یکی از مدیران می‌گوید: «گاهی فقط باید جهش ایمان کرد.» این جمله را باید ویژگی ساختاری فهمید. ایمان در این چارچوب، داده را «کامل» می‌کند: داده ابزار است، ایمان می‌گوید به کدام سو. اقتصاد اجتماعی هم‌زمان بر داده (به‌عنوان منبع حقیقت) و ایمان (به‌عنوان جهت اقدام) تکیه می‌کند، و این ترکیب، هسته سازنده آن است. بدون داده، اقتصاد اجتماعی «علمی» نیست؛ بدون ایمان، «جهت‌دار و عملی» نیست. اما این ایمان به چه چیزی است؟ عمدتاً ایمان به بازارها به‌عنوان مکانیزم نجات، ایمانی که با تردید همراه است، زیرا همان متخصصان اعتراف می‌کنند که «نوآوری واقعی اکنون در کنیا است، نه اروپا». ▬ با وجود «ادعاهای مطمئن به داده»، «تخیلات آرمان‌شهری و آینده‌محور» مرتبط با داده نیز وجود دارد. وقتی از متخصصان درباره «سرمایه‌گذاری در بخش‌های جدید» پرسیده می‌شود، دیدگاهشان «کمتر قاطع» می‌شود. یکی از آنان گفت: «رؤیا این است که داده‌های استاندارد داشته باشیم، یک منبع حقیقت مشترک که برای همه نهادهای اقتصادی و فین‌تک‌ها قابل دسترسی باشد.» اما در واقع، «تنها سرمایه‌گذاری‌های اقتصاد اجتماعی آن‌ها در صندوق‌های تأمین مالی خرد و بیمه خرد» بود و اسناد رسمی آن‌ها «هیچ برنامه‌ای برای سرمایه‌گذاری آینده در بخش‌های دیگر» نداشتند. این «رؤیا» به «تعویق» می‌انجامد. ▬ «ایمان متخصصان به بازارها» به‌ویژه زمانی آشکار می‌شود که «بخش اقتصادی را با سیاست‌ها و برنامه‌های دولتی مقایسه می‌کنند». اقتصاد به‌عنوان «سریع‌تر از دولت، مقررات و حتی بخش فناوری» توصیف می‌شود. این ایده که «اقتصاد از نظر زمانی جلوتر از دولت است» با «باور به کارآمدتر بودن متخصصان اقتصادی» تقویت می‌شود. یکی از متخصصان توصیه کرد کتاب «وزارت آینده» خوانده شود تا «نقش احتمالی اقتصاد در آینده» درک شود. او «اقتصاد را به‌عنوان یک وزارت آینده‌محور مشابه» تصور می‌کرد. در این «آینده تصورشده»، «دولت زائد تلقی می‌شد». این «ایمان به بازارها»، یک «جهت‌گیری» است: جهتی که داده‌های ناقص را در خدمت «بازارها به‌عنوان منبع نجات» قرار می‌دهد. ▬ این «ایمان به بازارها» را می‌توان با مفهوم «جنبش سه‌گانه» نانسی فریزر بهتر فهمید. فریزر در بازخوانی فمینیستی پولانی استدلال می‌کند که «جنبش دوگانه» پولانی (بازارسازی و مقاومت اجتماعی) محور سوم یعنی «رهایی» را نادیده می‌گیرد . فریزر سه قطب رقابتی را در اقتصاد سرمایه‌داری تشخیص می‌دهد: بازارسازی، مقاومت اجتماعی و رهایی. نکته کلیدی فریزر این است که رهایی می‌تواند دوپهلو عمل کند: مبارزات رهایی‌بخش (مانند جنبش زنان یا حقوق اقلیت‌ها) می‌توانند ناخواسته در خدمت بازارسازی قرار گیرند . ایمان متخصصان اقتصاد اجتماعی به بازارها، در واقع ایمان به قطب «بازارسازی» به‌عنوان راه‌حل است؛ در فرمول نانسی فریزر، این بار بازارسازی با ادبیات «اجتماعی» و «رهایی‌بخش» غنی شده است. ▌▌ حضوردرصحنه با محوریت «زنان» ▬ مسأله تاریخی چهارم، حضوردرصحنه و تجسم عاطفی است. اقتصاد اجتماعی خود را به‌عنوان یک پروژه هویتی و عاطفی تعریف می‌کند. زنان در این چارچوب موقعیتی ممتاز دارند: آنان به‌طور تاریخی و ذاتی می‌توانند بعد حقیقی (داده‌محور) و بعد ایمانی و عاطفی و حضوردرصحنه را با یکدیگر تلفیق کنند. وام‌دهی به زنانی که در جنوب جهانی به بانک دسترسی ندارند، به نماد «تغییر از درون» و «شمول اقتصادی» تبدیل می‌شود، زیرا زنان به‌عنوان سوژه‌هایی تصور می‌شوند که هم‌زمان حامل داده‌های اقتصادی (رفتار مصرفی، بازپرداخت وام) و حامل ایمان و عاطفه و حضوردرصحنه‌اند. این تلفیق، زنان را به مزیتی ساختاری در اقتصاد اجتماعی تبدیل می‌کند: آنان هم قابل اندازه‌گیری‌اند و هم قابل اعتماد؛ هم سوژه داده‌اند و هم سوژه ایمان. نانسی فریزر این فرآیند را در تحلیل «جنبش سه‌گانه» نشان می‌دهد: شعارهای رهایی‌بخش می‌توانند در خدمت بازارسازی قرار گیرند و سوژه‌های رهایی را به سوژه‌های قابل سرمایه‌گذاری تبدیل کنند. زن به مقوله‌ای جهانی تبدیل می‌شود که تاریخ و بافت محلی‌اش نادیده گرفته می‌شود، و همین، او را به نمادی از «شمول اقتصادی» بدل می‌کند. ▬ «حضوردرصحنه» و «ایمان» به همان اندازه «داده» در «تولید اقتصاد اجتماعی» نقش دارند. یکی از جلوه‌های این «حضوردرصحنه»، «تجسم عاطفی» است: متخصصان، اقتصاد اجتماعی را به‌عنوان یک «پروژه عاطفی» تجربه می‌کنند. این «تجسم»، در «روایت‌های اعتقادی» آنان از «نقش اجتماعی اقتصاد» آشکار می‌شود. اقتصاد، به‌عنوان «نیرویی برتر برای تغییر اجتماعی» تصور می‌شود که می‌تواند «چالش‌های اجتماعی» را «حل» کند. این «تصور»، یک «ایمان» است که به داده «جهت» می‌دهد. ▬ زنان در اقتصاد اجتماعی، «تغییر از درون» را با «وام‌دهی به زنان بانک‌نشده در جنوب جهانی» یکی می‌کنند. این «یکی‌سازی»، یک «تجسم عاطفی» است که به زنان مزیتی ساختاری می‌بخشد: آنان هم‌زمان حامل داده، ایمان، عاطفه و حضوردرصحنه‌اند و همین، آنان را به سوژه‌ای ایده‌آل برای اقتصاد اعتقادی تبدیل می‌کند. زن در این چارچوب، یک «نماد» است: نمادی از «تغییر از درون» و «شمول اقتصادی». این «نماد»، یک «تجسم عاطفی» است که حضوردرصحنه اقتصادی را به هویت تبدیل می‌کند. این «هویت»، بخشی از «ساختار عاطفی» اقتصاد اجتماعی است. ▌▌ پرسش تاریخی محوری ▬ بر این مبنا، پرسش تاریخی این مدخل چنین صورت‌بندی می‌شود: چگونه اقتصاد اجتماعی، که در لحظه ظهورش پس از ۲۰۰۸ وعده «تغییر ساختاری» را می‌داد، به اقتصادی تبدیل شد که در آن داده و ایمان هم‌زمان عمل می‌کنند: داده به‌عنوان منبع حقیقتی که از نظر فنی کامل‌شدنی است اما ساختار مدیریتی آن را به بهانه‌ای برای تعویق تبدیل می‌کند، و ایمان به‌عنوان جهت اقدام که این تعویق را قابل تحمل می‌کند؟ و چگونه این ترکیب، اقتصاد اجتماعی را از یک «پروژه فنی» به یک «اقتصاد اعتقادی» تبدیل کرد که در آن حقیقت اقتصادی در تلاقی داده، ایمان و حضوردرصحنه ساخته می‌شود؟ ▬ پاسخ به این پرسش، در بازسازی پاسخ‌گویی و شفافیت نهفته است: حرکت از «اقتصاد اعتقادی» به «اقتصاد پاسخ‌گو» مستلزم آن است که داده و ایمان و حضوردرصحنه به‌طور صریح و مسئولانه با یکدیگر ترکیب شوند. ▌▌ تناقض پویا؛ داده و ایمان، حقیقت و جهت، عمل و تعویق ▬ تناقض اصلی اقتصاد اجتماعی، در هم‌زمانی «داده» و «ایمان» نهفته است. اقتصاد اجتماعی، هم‌زمان بر «داده» (به‌عنوان منبع حقیقت) و «ایمان» (به‌عنوان جهت اقدام) تکیه می‌کند. داده، هرگز «کافی» نیست؛ ایمان، همیشه «جهت» می‌طلبد. این «تناقض پویا»، یک «ویژگی ساختاری» است. اقتصاد اجتماعی، بدون «داده»، «علمی» نیست؛ بدون «ایمان»، «جهت‌دار و عملی» نیست. این «تناقض پویا»، اقتصاد اجتماعی را به یک «اقتصاد اعتقادی» تبدیل می‌کند. ▬ تناقض دوم، در هم‌زمانی «حقیقت» و «جهت» نهفته است. داده، «حقیقت» را تولید می‌کند؛ ایمان، «جهت» را ممکن می‌سازد. این دو، در کنار یکدیگر، «حقیقت اقتصادی» را تولید می‌کنند. حقیقتی که هم‌زمان «علمی» و «اعتقادی» است. این «حقیقت»، یک «ساخت» است که در آن، «داده» و «ایمان» به‌طور هم‌زمان عمل می‌کنند. در این چارچوب، «حقیقت» یک «تولید» است. ▬ تناقض سوم، در هم‌زمانی «عمل» و «تعویق» نهفته است. داده، به‌عنوان «آرمان آینده»، به «تعویق‌اندازی عمل» کمک می‌کند. متخصصان، با تکیه بر «داده‌های ناقص»، از «سرمایه‌گذاری در بخش‌های جدید» اجتناب می‌کنند و منتظر «داده‌های کامل» می‌مانند؛ داده‌هایی که فناوری‌اش اکنون وجود دارد و حتی تأثیر داده‌های ناموجود نیز قابل مدل‌سازی است، اما ساختار مدیریتی، داده را به بهانه‌ای برای تعویق تبدیل می‌کند. این «تعویق»، به «حفظ وضع موجود» می‌انجامد و از «تغییر ساختاری» جلوگیری می‌کند. مقصر داده نیست؛ مقصر ساختاری است که برای گسترش داده و اقدام جدی مهیا نشده است. در این چارچوب، «داده» هم‌زمان «منبع حقیقت» و «دستگاه تعویق» است. ▬ این سه تناقض پویا، در کنار یکدیگر، «اقتصاد اجتماعی» را به یک «اقتصاد اعتقادی» تبدیل می‌کنند. در این اقتصاد، «داده» و «ایمان»، «حقیقت» و «جهت»، «عمل» و «تعویق»، به‌طور هم‌زمان عمل می‌کنند. این «هم‌زمانی»، یک «ویژگی ساختاری» است. اقتصاد اجتماعی، بدون این «تناقض‌ها»، نمی‌تواند «عمل» کند. این «تناقض‌ها»، بخشی از «ساختار عاطفی» اقتصاد هستند. ▌▌ جمع‌بندی تحلیلی لایه توصیفی: اقتصاد اجتماعی در پاسخ به نقد فزاینده اقتصادی پس از بحران ۲۰۰۸ ظهور کرد. نهادهای اقتصادی این نقد را «در خود جای دادند» بدون آنکه «تغییرات ساختاری» ایجاد کنند. در عوض، «استراتژی‌های سرمایه‌گذاری جدید» مانند اقتصاد اجتماعی را توسعه دادند. بیش از ۹۰ درصد سرمایه‌گذاران اقتصاد اجتماعی در «شمال جهانی» مستقرند. داده به‌عنوان «منبع حقیقت مشترک» تلقی می‌شود و متخصصان بر «جمع‌آوری داده‌های گسترده» از «رفتارهای اقتصادی و مصرفی» تکیه می‌کنند. لایه تحلیلی: داده در اقتصاد اجتماعی، هم‌زمان «منبع حقیقت» و «آرمان آینده» و «دستگاه تعویق» است. داده، «واقعیت‌های اجتماعی» را به «ارزیابی ریسک» و «بازده آتی» ترجمه می‌کند. داده، به‌عنوان «آرمان آینده»، یک «هدف فنی ممکن» است که با رایانش هوشمند کوانتومی و مدل‌سازی پیشرفته قابل دستیابی است، اما هرگز به‌طور کامل محقق نمی‌شود. این «آرمان»، به «تعویق‌اندازی عمل» کمک می‌کند. «رؤیای» داده به‌عنوان «منبع حقیقت مشترک» با نبود برنامه فوری برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های اجتماعی جدید هم‌زیستی دارد؛ اسناد رسمی نهادها این هم‌زیستی را تأیید می‌کند. مقصر داده نیست؛ مقصر ساختار مدیریتی است که داده را به جای اقدام، بهانه می‌کند. لایه تفسیری: «ایمان» و «حضوردرصحنه» به همان اندازه «داده» در «تولید اقتصاد اجتماعی» نقش دارند. ایمان به‌عنوان «جهت اقدام»، داده و تحلیل داده را کامل می‌کند. «ایمان به بازارها»، به‌ویژه زمانی آشکار می‌شود که «بخش اقتصادی را با سیاست‌ها و برنامه‌های دولتی مقایسه می‌کنند». ایمان، در شرایط عدم‌قطعیت، به داده «جهت» می‌دهد. «حضوردرصحنه» و «تجسم عاطفی»، در «تولید اقتصاد اجتماعی» نقش دارند. زنان در اقتصاد اجتماعی مزیتی ساختاری دارند: آنان به‌طور تاریخی و ذاتی می‌توانند بعد حقیقی، ایمانی، عاطفی و حضوردرصحنه را تلفیق کنند و همین، آنان را به سوژه‌ای ایده‌آل برای اقتصاد اعتقادی تبدیل می‌کند. لایه تناقضی: تناقض اصلی اقتصاد اجتماعی، در هم‌زمانی «داده» و «ایمان» نهفته است. اقتصاد اجتماعی، هم‌زمان بر «داده» (به‌عنوان منبع حقیقت) و «ایمان» (به‌عنوان جهت اقدام) تکیه می‌کند. داده، هرگز «کافی» نیست؛ ایمان، همیشه «جهت» می‌طلبد. این «تناقض پویا»، یک «ویژگی ساختاری» است. اقتصاد اجتماعی، بدون «داده»، «علمی» نیست؛ بدون «ایمان»، «جهت‌دار و عملی» نیست. این «تناقض پویا»، اقتصاد اجتماعی را به یک «اقتصاد اعتقادی» تبدیل می‌کند. نقد ساختاری در اینجاست: داده از نظر فنی می‌تواند کامل شود و حتی تأثیر داده‌های ناموجود نیز قابل مدل‌سازی است، اما ساختار مدیریتی آن را به تعویق می‌اندازد؛ و ایمانی که می‌تواند جهت اقدام باشد، در خدمت حفظ وضع موجود قرار می‌گیرد. همان‌طور که در صنعت سایبرهوش، بازیگران با وجود توان فنی برای کاهش سرعت، به دلیل ساختار رقابتی ترمز نمی‌گیرند، در اقتصاد اجتماعی نیز داده بهانه‌ای برای تعویق می‌شود، نه محدودیتی فنی. مقصر داده نیست؛ مقصر ساختار مدیریتی است. لایه آینده‌نگر: افق بازسازی اقتصاد اجتماعی، در «پاسخ‌گویی» و «شفافیت» نهفته است. اقتصاد اجتماعی برای تبدیل شدن از «اقتصاد اعتقادی» به «اقتصاد پاسخ‌گو» باید «داده» و «ایمان» را به‌طور شفاف ترکیب کند. این «ترکیب»، یک «ضرورت» است. اقتصاد اجتماعی، بدون «شفافیت»، نمی‌تواند «اعتماد» را بازسازی کند. این «بازسازی»، یک «ضرورت» است. گذار از «اقتصاد اعتقادی» به «اقتصاد پاسخ‌گو» مستلزم آن است که ساختار مدیریتی، داده را نه بهانه‌ای برای تعویق، بلکه ابزاری برای اقدام بشناسد. █▌ #اقتصاد_اجتماعی | #داده | #ایمان | #حضور_در_صحنه | #تجسم_عاطفی | #منبع_حقیقت | #آرمان_آینده | #جهت_اقدام | #بازارها | #پاسخ_گویی | #شفافیت | #اقتصاد_اعتقادی | #حقیقت_اقتصادی | #ساختار_عاطفی | #مقوله_جهانی_زن | #تغییر_از_درون | #جنوب_جهانی | #شمال_جهانی | #تأمین_مالی_خرد | #فین_تک | #ارزیابی_ریسک | #بازده_آتی | #تعویق_عمل | #حفظ_وضع_موجود | #بازسازی_اعتماد | #اقتصاد_پاسخ_گو | #ترکیب_شفاف | #داده_و_ایمان | #حضور_در_صحنه_اقتصادی | #افق_گشوده Social Economy: The Relationship between Data, Faith, and Activism in the Production of Economic Truth Social economy, in the contemporary and policy-oriented sense that gained prominence after the 2008 financial crisis, is an institutional response to a legitimacy crisis, not a new theoretical "discovery." The 2008–2009 crisis was a failure of "faith in markets," not merely a technical disruption in financial markets. In this vacuum, social economy emerged as an idea and practice promising to replace "uncontrolled growth" with "investment in social challenges": investment in reducing poverty or gender inequality, with the promise of simultaneous "economic return." The fundamental point is that economic institutions absorbed this critique without creating systemic structural changes. This pattern can be understood through what Karl Polanyi called the "double movement": the expansion of marketization provokes a reaction from society to protect itself, but this reaction can serve to rebuild the market's legitimacy rather than restrain it. Social economy, in this reading, is marketization with a human face. The importance of this analysis stems from the fact that social economy appears to be a technical and neutral project: data collection, risk assessment, and capital allocation to social projects. In essence, this project rests on a combination of "data" (as a source of truth) and "faith" (as direction for action). Data is treated as a "shared source of truth," but experts themselves know this goal is unattainable. Faith, as direction for action, completes data. This contradiction constitutes the core of social economy: it relies simultaneously on "data" (as truth) and "faith" (as direction). This contradiction is a structural feature that turns social economy into a "confessional economy." Data in social economy functions simultaneously as a "source of truth," a "future ideal," and a "device of deferral." Faith is simultaneously "direction" and "doubt." Women in social economy hold a structural advantage: historically and inherently, they can integrate the dimensions of truth, faith, affect, and presence on the scene, which makes them ideal subjects for the confessional economy. The horizon of reconstruction lies in "accountability" and "transparency": moving from a "confessional economy" to a "responsive economy" requires that data, faith, and presence on the scene be explicitly and responsibly combined. The open question: how did social economy, which at its emergence after 2008 promised "structural change," become an economy in which data and faith operate simultaneously, data as a source of truth that is technically completable yet structurally deferred, and faith as a direction for action that makes this deferral bearable? #SocialEconomy | #Data | #Faith | #PresenceOnTheScene | #AffectiveEmbodiment | #SourceOfTruth | #FutureIdeal | #DirectionForAction | #Markets | #Accountability | #Transparency | #ConfessionalEconomy | #EconomicTruth | #AffectiveStructure | #WomenInEconomy | #ChangeFromWithin | #GlobalSouth | #GlobalNorth | #Microfinance | #FinTech | #RiskAssessment | #FutureReturn | #DeferralOfAction | #PreservationOfStatusQuo | #RebuildingTrust | #ResponsiveEconomy | #TransparentCombination | #DataAndFaith | #EconomicPresence | #OpenHorizon مآخذ: ... Kaushal, T. (2026). Between data, faith and activism: ambivalent professional performances generating social finance. Journal of Cultural Economy, 19(2), 241–259. https://doi.org/10.1080/17530350.2025.2525991 هو العلیم آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید

منبع: philosociology.ir
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.