خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
عبدل السید: جنگ غیرقانونی آمریکا علیه ایران عامل افزایش قیمت سوخت است

عبدل السید: جنگ غیرقانونی آمریکا علیه ایران عامل افزایش قیمت سوخت است

بازنگری در سهمیه بنزین آغاز شد؛ آیا قیمت سوخت تغییر می‌کند؟

بازنگری در سهمیه بنزین آغاز شد؛ آیا قیمت سوخت تغییر می‌کند؟

صاحب‌خبر

صاحب‌خبر

معادلات بازار جهانی گاز به‌هم خورد / چه کشوری جای چین را می‌گیرد؟

معادلات بازار جهانی گاز به‌هم خورد / چه کشوری جای چین را می‌گیرد؟

سهمیه بنزین بازنگری میشود/ کارگروه ویژه تشکیل شد/ امکان افزایش قیمت بنزین وجود دارد؟

سهمیه بنزین بازنگری میشود/ کارگروه ویژه تشکیل شد/ امکان افزایش قیمت بنزین وجود دارد؟

کوییک S دنده‌ای در ۱ سال ۱۷۰ درصد گران شد؛ حالا ۱.۷ میلیارد

کوییک S دنده‌ای در ۱ سال ۱۷۰ درصد گران شد؛ حالا ۱.۷ میلیارد

عبدالسید: جنگ ترامپ با ایران قیمت بنزین را افزایش داد؛ تعرفه‌های کانادا بحران اقتصادی را تشدید کرد + فیلم

عبدالسید: جنگ ترامپ با ایران قیمت بنزین را افزایش داد؛ تعرفه‌های کانادا بحران اقتصادی را تشدید کرد + فیلم

چراغ سبز دولت به تغییر قیمت سوخت؟ / تشکیل کارگروه ویژه برای بازنگری سهمیه‌بندی بنزین و گاز

چراغ سبز دولت به تغییر قیمت سوخت؟ / تشکیل کارگروه ویژه برای بازنگری سهمیه‌بندی بنزین و گاز

افت حاشیه سود بنزین آسیا از ۵۰ به ۱۱ دلار در ۱ ماه

افت حاشیه سود بنزین آسیا از ۵۰ به ۱۱ دلار در ۱ ماه

چراغ سبز کساوه به سودآوری با ابزار قیمت

چراغ سبز کساوه به سودآوری با ابزار قیمت

روایت سقوط قدرت خرید ایرانی‌ها

وقتی افزایش حقوق به رفاه نرسید

بازدید ۴۷۳نویسنده: رضا هاشمی
وقتی افزایش حقوق به رفاه نرسید

خانواده‌های ایرانی در سال گذشته پول بیشتری به دست آوردند، اما این پول نتوانست با گرانی‌های افسارگسیخته هم‌قدم شود.

به گزارش شبکه اطلاع‌رسانی طلا و ارز یکی از دغدغه‌های دائمی مردم این است که آیا افزایش حقوق‌ها واقعاً با شتاب گرانی‌ها هماهنگ است یا نه. تازه‌ترین گزارش مرکز آمار درباره هزینه و درآمد خانوار در سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهد که داستان پیچیده‌تر از آن چیزی است که روی فیش حقوقی می‌بینیم. اعداد و ارقام می‌گویند اگرچه درآمد خانوارها در ظاهر رشد قابل توجهی داشته، اما وقتی پای تورم به میان می‌آید، قدرت خرید همان درآمدها یا ثابت مانده یا حتی اندکی کاهش یافته است.

به زبان ساده، اگر سال گذشته با یک درآمد مشخص می‌توانستید بخش بیشتری از نیازهای زندگی را پوشش دهید، حالا با همان نسبت افزایش یافته، ممکن است تنها بتوانید بخشی کوچک‌تر از همان کالاها و خدمات را تهیه کنید. همین تناقض میان «رشد اسمی درآمد» و «کاهش واقعی رفاه» نقطه‌ای است که گزارش حاضر روی آن متمرکز می‌شود.

در ادامه این مقاله بررسی خواهیم کرد که درآمد و هزینه خانوارهای شهری و روستایی دقیقاً چه تغییری کرده، چرا سهم مسکن و انرژی در سبد هزینه ایرانی‌ها تا این اندازه بالا رفته، چه عواملی باعث می‌شود درآمدها در آمار بیشتر از هزینه‌ها ثبت شود، و مهم‌تر از همه اینکه این روند چه پیامدی برای آینده قدرت خرید مردم خواهد داشت.

اعداد چه می‌گویند؟ درآمدها بالا رفته اما رفاه پایین آمده

آمارهای رسمی نشان می‌دهد در سال ۱۴۰۳ دخل و خرج خانوارها تغییر بزرگی کرده، اما نه لزوماً به نفع رفاه مردم. در شهرها متوسط هزینه سالانه خانوار به حدود ۲۷۰ میلیون تومان رسیده که نسبت به سال قبل ۳۰ درصد رشد داشته است. با این حال، وقتی این رقم با تورم تعدیل می‌شود، نتیجه چیز دیگری است: هزینه واقعی خانوارهای شهری نه تنها افزایش نداشته بلکه ۱.۴ درصد کاهش یافته است.

داستان برای روستاها حتی تلخ‌تر است. خانوار روستایی به‌طور متوسط ۱۴۰ میلیون تومان خرج کرده‌اند؛ رقمی که اسماً ۳۱ درصد بیشتر از سال قبل است، اما پس از تعدیل با نرخ تورم نشان می‌دهد قدرت خرید واقعی آنان ۴.۶ درصد کمتر شده است.

در سمت درآمدها هم تصویر چندان متفاوتی دیده نمی‌شود. درآمد سالانه خانوار شهری در سال گذشته ۳۴۰ میلیون تومان بوده که ۳۴ درصد رشد اسمی داشته است. اما این رشد به لحاظ واقعی تقریباً خنثی شده و در نهایت فقط ۰.۲ درصد کاهش قدرت خرید را نشان می‌دهد. در روستاها شرایط کمی بهتر است: درآمد سالانه خانوارهای روستایی با رشد ۳۵ درصدی به ۲۰۰ میلیون تومان رسیده و پس از تعدیل با تورم، اندکی ۱.۱ درصد افزایش واقعی را ثبت کرده است؛ تنها نقطه‌ای که در میان همه شاخص‌ها رنگ مثبت به خود گرفته است.

این اعداد نشان می‌دهد گرچه جیب‌ها روی کاغذ پُرتر شده، اما فشار تورم اجازه نداده که مردم احساس بهتری از زندگی روزمره خود داشته باشند.

سبد هزینه‌ها؛ مسکن بلعنده اصلی جیب خانواده‌ها

وقتی به جزئیات سبد هزینه خانوار نگاه کنیم، مشخص می‌شود که کدام بخش بیشترین فشار را به معیشت وارد کرده است. در سال ۱۴۰۳، خانواده‌های شهری از کل هزینه ۲۷۰ میلیون تومانی خود، حدود ۲۰۰ میلیون تومان را صرف کالاها و خدمات غیرخوراکی کرده‌اند. در همین بخش، مسکن، سوخت و روشنایی با سهمی نزدیک به ۵۷ درصد از کل هزینه‌ها، به بزرگ‌ترین بلعنده جیب مردم تبدیل شده است. این در حالی است که در دهه‌های گذشته چنین سهمی بی‌سابقه بوده؛ برای مقایسه، در سال ۱۳۵۲ سهم مسکن از هزینه خانوار شهری فقط ۳۵ درصد بود.

در روستاها نیز همین روند دیده می‌شود. از کل هزینه ۱۴۰ میلیون تومانی، ۹۰ میلیون تومان صرف کالاهای غیرخوراکی شده که ۳۸ درصد آن به مسکن و انرژی اختصاص داشته است؛ در حالی که در اوایل دهه ۵۰ این رقم تنها ۲۲ درصد بود. این یعنی حتی در مناطق روستایی که هزینه‌های زندگی معمولاً کمتر است، بار مسکن و انرژی به‌طور چشمگیری سنگین‌تر شده است.

خوراکی‌ها هم سهم مهمی دارند، اما با وجود رشد قیمت مواد غذایی، سهم آن‌ها نسبت به مسکن کمتر است. در شهرها نزدیک به ۶۳ میلیون تومان (۲۴ درصد هزینه‌ها) صرف خوراکی و دخانی شده که در این میان گوشت با سهم ۲۴ درصدی بیشترین وزن را دارد. در روستاها این رقم ۵۵ میلیون تومان (۳۸ درصد هزینه‌ها) است، باز هم با سهم بالای گوشت در میان خوراکی‌ها.

به این ترتیب تصویر روشنی شکل می‌گیرد: بخش عمده‌ای از درآمد خانوارها برای سرپناه و انرژی هزینه می‌شود و در نتیجه سهم هزینه‌های ضروری دیگری چون آموزش، بهداشت و تفریح به‌طور پیوسته کوچک‌تر شده است؛ واقعیتی که معنای «کاهش رفاه» را برای مردم ملموس می‌کند.

چرا درآمد بالاتر از هزینه ثبت می‌شود؟

یکی از نکات عجیب در آمارهای بودجه خانوار این است که درآمد اعلام‌شده خانوارها معمولاً بیشتر از هزینه‌هایشان ثبت می‌شود. در سال ۱۴۰۳ هم همین اتفاق افتاده: درآمد متوسط خانوار شهری حدود ۲۵.۹ درصد بالاتر از هزینه و در خانوار روستایی حتی ۴۲.۸ درصد بیشتر از هزینه گزارش شده است. این موضوع در نگاه اول شاید عجیب به نظر برسد، چون تجربه زندگی روزمره بسیاری از خانواده‌ها بیشتر از «کمبود دخل نسبت به خرج» حکایت دارد.

چند توضیح برای این تناقض مطرح می‌شود. نخست، امکان بیش‌برآورد درآمدها در فرآیند آمارگیری وجود دارد؛ یعنی افراد هنگام پاسخ‌دادن به پرسش‌نامه، درآمد خود را بیش از واقعیت اعلام کرده باشند. دوم، بخشی از این فاصله می‌تواند ناشی از رفتار احتیاطی خانوارها در شرایط نااطمینانی باشد. وقتی چشم‌انداز اقتصادی مبهم است، خانواده‌ها بخشی از درآمد خود را خرج نمی‌کنند و آن را به شکل پس‌انداز یا ذخیره برای روز مبادا کنار می‌گذارند. سومین توضیح، مربوط به افزایش درآمدهای مالکانه و سرمایه‌ای است؛ در سال‌های اخیر مالکیت زمین و مسکن برای بخشی از جامعه به منبع مهم درآمد تبدیل شده، در حالی که این درآمد لزوماً به شکل هزینه مصرفی در همان سال ظاهر نمی‌شود.

این شکاف میان درآمد و هزینه اگرچه روی کاغذ مثبت به نظر می‌رسد، اما در عمل نشانه‌ای از فشارهای اقتصادی است: یا خانوارها ناچارند از مصرف ضروری خود بزنند و صرفه‌جویی اجباری کنند، یا اینکه بخشی از درآمدها به سمت بازارهای سوداگرانه و غیرمولد رفته که کمکی به رفاه عمومی نمی‌کند.

پیامدها برای زندگی روزمره مردم

وقتی به پشت اعداد نگاه کنیم، تصویر روشن‌تری از زندگی مردم نمایان می‌شود. کاهش هزینه‌های واقعی خانوار شهری به معنای آن است که بسیاری از خانواده‌ها مجبور شده‌اند از کیفیت یا کمیت خریدهای خود بکاهند؛ چه در مواد غذایی، چه در پوشاک و حتی خدماتی مانند آموزش و درمان. در روستاها وضعیت سخت‌تر بوده، زیرا افت ۴.۶ درصدی هزینه واقعی نشان می‌دهد بخش بزرگی از خانوارهای روستایی ناچار شده‌اند سطح مصرف خود را پایین‌تر بیاورند.

افزایش مداوم سهم مسکن و انرژی هم به معنای «گیر افتادن» خانواده‌ها در یک تنگناست. وقتی بیش از نیمی از هزینه‌های شهری صرف اجاره، قبوض و هزینه‌های مرتبط با مسکن شود، دیگر جایی برای سرمایه‌گذاری روی آینده  (مثل آموزش فرزندان یا بهبود سلامت) باقی نمی‌ماند. همین تغییر ترکیب هزینه‌هاست که رفاه را فراتر از یک عدد ساده در درآمد یا هزینه، به تجربه‌ای ملموس در زندگی روزمره تبدیل می‌کند.

به زبان ساده، خانواده‌های ایرانی در سال ۱۴۰۳ با وجود رشد اسمی درآمد، احساس نکرده‌اند زندگی‌شان بهتر شده باشد. آنچه در عمل دیده می‌شود، سبک زندگی کوچک‌تر و محدودتر است؛ از خرید کمتر گوشت گرفته تا کاهش قدرت انتخاب در مسکن یا درمان. این همان شکاف میان «آمارهای روی کاغذ» و «واقعیت کف بازار» است که فشار تورم را برای همه ملموس کرده است.

چشم‌انداز آینده؛ آیا این روند ادامه خواهد داشت؟

اگر روند سال ۱۴۰۳ را به‌عنوان آینه‌ای برای آینده ببینیم، روشن است که کلید اصلی در دست تورم است. تا زمانی که سرعت رشد قیمت‌ها از سرعت افزایش درآمدها جلوتر باشد، حتی رشد اسمی ۳۰ یا ۴۰ درصدی هم نمی‌تواند رفاه واقعی مردم را حفظ کند. تجربه نشان داده که در ایران، تورم مسکن و انرژی معمولاً محرک اصلی کل شاخص قیمت‌هاست و اگر این بخش‌ها مهار نشوند، فشار روی خانوارها بیشتر خواهد شد.

برای سال ۱۴۰۴ چند سناریو محتمل است: اگر تورم در محدوده بالای ۳۰ درصد باقی بماند و دستمزدها کمتر از آن رشد کنند، شکاف قدرت خرید مردم بیشتر می‌شود و روند کاهش رفاه ادامه خواهد یافت. در مقابل، اگر سیاست‌های اقتصادی موفق شوند تورم را کاهش دهند و افزایش حقوق هم‌زمان با آن رخ دهد، می‌توان انتظار داشت بخشی از فشارها تخفیف پیدا کند. با این حال، به نظر می‌رسد حتی در بهترین حالت، سهم بالای مسکن و انرژی در سبد هزینه خانوار به این زودی‌ها کاهش نخواهد یافت و همچنان بخش بزرگی از درآمدها را خواهد بلعید.

به بیان دیگر، آینده رفاه ایرانی‌ها نه فقط به میزان افزایش حقوق، بلکه بیش از هر چیز به مهار گرانی‌ها وابسته است. اگر تورم افسارگسیخته کنترل نشود، درآمدهای بالاتر تنها روی کاغذ زیبا خواهند بود و در زندگی واقعی، مردم چیزی جز محدودتر شدن انتخاب‌هایشان حس نخواهند کرد.

نویسنده: رضا هاشمی
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.