به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز در واشنگتن، بار دیگر نام «صلح» بر سر زبانها افتاده است؛ واژهای که در چهارمین سال جنگ اوکراین، همچنان دور از دسترس به نظر میرسد. این بار اما نقطه آغاز ماجرا نه از کییف یا مسکو، بلکه از سخنان جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا بود؛ فردی که پرده از جزئیات جدیدی از مذاکرات صلح برداشت. ونس در گفتوگویی با فاکسنیوز تأکید کرد که مذاکرات حول دو محور حیاتی میچرخد: از یکسو، اوکراین تضمین میخواهد که بار دیگر هدف حمله روسیه قرار نگیرد و امنیت مرزهایش در آینده محفوظ بماند؛ و از سوی دیگر، روسیه به دنبال به رسمیت شناختن کنترل بر بخشهایی از خاک اوکراین است. حتی سرزمینهایی که هنوز اشغال نکرده است.
این اظهارات، پیام روشنی داشت: روند صلح نه تنها پیچیدهتر از قبل است، بلکه اکنون آشکارا میان امنیت اوکراین و جاهطلبیهای ارضی روسیه در نوسان است. چنین ترسیمی از مذاکرات، پرسشی جدی را پیش روی ناظران میگذارد: آمریکا واقعاً در کدام سوی این معادله ایستاده است؛ مدافع تمامیت ارضی اوکراین یا تنظیمکننده موازنهای که ممکن است به سود مسکو تمام شود؟
دو مطالبه اصلی در مذاکرات: تضمین امنیتی کییف و مطالبات ارضی مسکو
در قلب گفتوگوهای صلح، دو خواسته متضاد اما بنیادین روی میز قرار دارد. نخست، اوکراین است که پس از چهار سال جنگ و ویرانی، بیش از هر چیز دغدغهی آینده را دارد؛ آیندهای که تنها با دریافت تضمینهای امنیتی روشن میتواند ادامه یابد. زلنسکی بارها تأکید کرده که کشورش حاضر نیست وارد هیچ توافقی شود مگر آنکه مطمئن باشد این جنگ تکرار نخواهد شد و روسیه بار دیگر به مرزهایش یورش نمیبرد.
اما در سوی دیگر، روسیه قرار دارد؛ کشوری که فراتر از آنچه تاکنون در میدان نبرد تصرف کرده، مطالبات ارضی بیشتری را مطرح میکند. جیدی ونس به صراحت گفت که مسکو حتی برای مناطقی خارج از کنترل کنونیاش نیز ادعا دارد. همین نکته، یکی از پیچیدهترین گرههای مذاکرات است: اگر اوکراین بر حفظ تمامیت ارضیاش پافشاری کند و روسیه همچنان به خواستههای توسعهطلبانه خود پایبند بماند، چگونه میتوان نقطه تعادلی پیدا کرد؟
این تضاد میان امنیت برای کییف و زمین برای مسکو، هسته اصلی هر گفتوگو را شکل میدهد و همانطور که ونس اشاره کرد، «گوشت اصلی مذاکرات» دقیقاً همینجاست. مسیری که یا میتواند به سمت پایان جنگ هدایت شود، یا به دلیل ناسازگاری منافع، دوباره بنبست تازهای بسازد.
آمریکا در نقش میانجی یا داور جانبدار؟
نقش ایالات متحده در این مذاکرات بیش از هر زمان دیگری زیر ذرهبین قرار گرفته است. ترامپ با برگزاری نشست در آلاسکا با پوتین و سپس استقبال از زلنسکی و متحدان اروپایی در کاخ سفید، تلاش دارد چهرهای از آمریکا بهعنوان میانجی اصلی صلح ترسیم کند. اما پرسش اساسی این است: آیا واشنگتن واقعاً میانجی بیطرف است یا در حال تنظیم توازن به شکلی است که به نفع مسکو تمام شود؟
نشانهها دوگانهاند. از یکسو، دولت آمریکا بارها بر لزوم تضمین امنیتی اوکراین تأکید کرده و میخواهد به کییف این اطمینان را بدهد که دیگر در برابر حملات ناگهانی آسیبپذیر نخواهد بود. از سوی دیگر، وقتی معاون رئیسجمهور آمریکا علناً اعتراف میکند که روسیه نه تنها بر مناطق اشغالی، بلکه بر خاکی که هنوز در دست ندارد هم چشم دوخته، این پیام به گوش میرسد که واشنگتن آماده است این مطالبات را وارد متن مذاکرات کند.
این ابهام دقیقاً همان نقطهای است که متحدان اروپایی را نگران کرده است. اگر آمریکا به سمت سازشی حرکت کند که بخشی از خاک اوکراین را به رسمیت شناختن حاکمیت روسیه واگذار کند، مشروعیت نظم بینالمللی و اصل «تمامیت ارضی کشورها» زیر سؤال خواهد رفت. بنابراین هرچند واشنگتن خود را معمار صلح معرفی میکند، اما منتقدان میپرسند: این صلح به سود چه کسی تمام خواهد شد؟
پشت پرده گفتوگوهای ونس با پوتین؛ تصویری متفاوت از رهبر روسیه
جیدی ونس در گفتوگوی تلویزیونی خود، پرده از نکتهای برداشت که کمتر در فضای رسمی آمریکا شنیده میشود: او بارها با ولادیمیر پوتین تماس تلفنی داشته و برداشت شخصیاش از رهبر روسیه، تفاوت زیادی با آن چیزی دارد که رسانههای آمریکایی ترسیم کردهاند. ونس، پوتین را نه آن چهره خشن و تهاجمی که اغلب در رسانهها دیده میشود، بلکه سیاستمداری آرام، حسابگر و سنجیده توصیف کرد. به گفته او، رهبر کرملین بسیار «ملایمتر از آن چیزی است که انتظار میرود» و در برخوردهای شخصی، رفتاری دقیق و محتاط دارد.
این تصویر تازه، دو معنا در دل خود دارد. نخست، نشان میدهد که دستکم در بخشی از واشنگتن، روایتی متفاوت از پوتین در حال شکلگیری است؛ روایتی که میتواند مسیر مذاکرات صلح را تغییر دهد. دوم، چنین توصیفی میتواند بهانهای برای نرمتر شدن فضای دیپلماسی باشد؛ زیرا اگر پوتین بهجای یک دشمن سرسخت و غیرقابل گفتوگو، بهعنوان رهبر حسابگری معرفی شود، آنگاه زمینه برای معاملهای بزرگ فراهمتر خواهد شد.
اما منتقدان هشدار میدهند این نوع روایتها ممکن است عمداً یا سهواً به نفع مسکو تمام شود. اگر غرب تصویر تهدیدآمیز پوتین را کنار بگذارد، آیا خطر نادیده گرفتن جاهطلبیهای واقعی کرملین وجود ندارد؟ در واقع، همین دوگانگی است که به گفتوگوهای ونس رنگ و بوی پرمناقشه داده و آنها را به بخشی حساس از پازل صلح بدل کرده است.
آیا صلح ممکن است؟ سناریوهای پیشروی جنگ در چهارمین سال خود
اکنون که جنگ اوکراین وارد چهارمین سال خود شده، پرسش اصلی این است که آیا صلح واقعاً در دسترس است یا همچنان سرابی دوردست باقی میماند؟ اظهارات جیدی ونس نشان میدهد که مذاکرات به نقطهای رسیده که هم روشنتر و هم مبهمتر از گذشته است: روشنتر از آن جهت که همه طرفها خواستههای اصلی خود را صریح بیان میکنند ــ امنیت برای کییف و زمین برای مسکو؛ و مبهمتر از آن رو که این دو مطالبه در ذات خود ناسازگارند.
اگر آمریکا بتواند میان این دو خواسته متضاد تعادلی برقرار کند، احتمال دارد دیدار رهبران روسیه و اوکراین به شکستن بنبست بیانجامد. چنین اتفاقی میتواند آغازی برای توافقی گستردهتر باشد که سپس با حضور ترامپ در قالب یک نشست سهجانبه رسمیت پیدا کند. اما اگر روسیه بر مطالبات فراتر از خطوط اشغالشده پافشاری کند و اوکراین حاضر به عقبنشینی از اصل تمامیت ارضی خود نباشد، احتمالاً گفتوگوها تنها به مذاکراتی بیپایان و بینتیجه ختم خواهد شد.
سناریوی سوم نیز آن است که آمریکا بهعنوان قدرتی که میخواهد نقش معمار صلح را ایفا کند، عملاً تصمیمی بگیرد که به سود یک طرف تمام شود؛ تصمیمی که میتواند یا امنیت نسبی برای اوکراین فراهم کند، یا مشروعیت نسبی برای دستاوردهای سرزمینی روسیه. در هر دو حالت، این توافق بالقوه بیش از آنکه پایان جنگ باشد، بهعنوان وقفهای موقت در یک منازعه طولانیتر تعبیر خواهد شد.
به همین دلیل، پاسخ به پرسش «آیا صلح ممکن است؟» همچنان پیچیده است. در ظاهر همه طرفها از پایان جنگ سخن میگویند، اما در عمل هیچیک حاضر نیستند از خطوط قرمز خود عقبنشینی کنند. آنچه اکنون میتوان گفت این است که واشنگتن در مرکز صحنه ایستاده؛ جایی میان وعده امنیت به اوکراین و پذیرش واقعیتهای میدان به سود مسکو. این دوگانگی، سرنوشت مذاکرات را همچنان در هالهای از ابهام فرو برده است.















نظرات کاربران