به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز همهچیز از یک جمله کوتاه آغاز شد؛ لحظهای که مارک روته، دبیرکل ناتو، در نشست ژوئن ۲۰۲۵ با لبخند و لحنی شوخطبعانه خطاب به دونالد ترامپ از واژه «Daddy» استفاده کرد. در ظاهر یک مزاح دیپلماتیک بود، اما در عمق، استعارهای از جایگاه تازه آمریکا در معادلات اروپا. همان روز رهبران اروپایی پذیرفتند سهم بیشتری از هزینههای دفاعی را بپردازند و تعهدات خود را با سرعتی بالاتر عملی کنند؛ تصمیمی که در بروکسل بهعنوان «واقعبینی امنیتی» توجیه شد، اما در واشنگتن بهمعنای یک پیروزی بیهزینه تعبیر گردید.
چند هفته بعد، این نسبت قدرت در اسکاتلند به شکل عینیتر خودنمایی کرد. نشست تجاری در ترنبری که با تهدید مستقیم تعرفههای ۳۰ درصدی ترامپ آغاز شده بود، در نهایت به امضای توافقی انجامید که اروپا را در برابر چارچوب ۱۵ درصدی قرار داد؛ توافقی که بسیاری از دیپلماتها از بهکار بردن واژه «مذاکره» برایش خودداری کردند. عکس رسمی آن نشست بیش از هر بیانیهای سخن گفت: لبخندهای پیروزمندانه تیم ترامپ و نگاههای فروخورده رهبران اروپایی، تصویری بود از تابستانی که اتحادیه اروپا نه تنها بر سر تعرفهها، بلکه بر سر روایت اقتدار خود نیز عقب نشست.
وقتی کاخ سفید داور درگیریهای دروناروپایی میشود
اگر نشست ناتو و امضای توافق تجاری در ترنبری نشانههای آشکار عقبنشینی اروپا در برابر فشارهای واشنگتن بود، رخداد بعدی نشان داد این روند فراتر از حوزه امنیت و تجارت رفته و به قلب تصمیمگیریهای دروناتحادیهای نفوذ کرده است. در میانه تابستان، گروهی از رهبران اروپایی راهی واشنگتن شدند تا ترامپ را به فشار بیشتر بر ولادیمیر پوتین برای پیشبرد صلح در اوکراین ترغیب کنند. اما آنچه در حاشیه این سفر اهمیت بیشتری یافت، درخواستی بود که کمتر کسی انتظارش را داشت: آنها از رئیسجمهور آمریکا خواستند شخصاً با «دوستش»، ویکتور اوربان، تماس بگیرد تا قفل مخالفت بوداپست بر سر مسیر عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا باز شود.
ترامپ تماس گرفت، اما اوربان تغییر موضع نداد. با این حال، نفس ماجرا حامل یک پیام عمیق بود: رهبران اروپایی برای حل یکی از مناقشات داخلی خود به سراغ کاخ سفید رفته بودند. این لحظه بیش از هر چیز، جایگاه تازه آمریکا را به تصویر کشید؛ نه صرفاً متحدی فراآتلانتیکی، بلکه یک «داور بیرونی» که اروپاییها برای پیشبرد بازی درونخانه به او متوسل شدند. بسیاری از دیپلماتها در بروکسل، این تحول را بهمثابه تبدیل ترامپ به «پدرخوانده اروپا» تعبیر کردند؛ شخصیتی که نفوذش نه بر پایه قواعد حقوقی یا نهادهای بینالمللی، بلکه بر قدرت عریان و سبک معاملهگریاش بنا شده است.
چرا رهبران اروپایی ترجیح دادند کوتاه بیایند؟
اروپا ابزارهای حقوقی و نهادی برای مقابله با فشارهای خارجی در اختیار داشت. «سازوکار ضد اجبار» که از ۲۰۲۳ اجرایی شد، به اتحادیه اجازه میدهد در برابر تهدیدهای اقتصادی طرفهای ثالث، از تعرفههای تلافیجویانه گرفته تا محدودیتهای سرمایهگذاری، واکنش نشان دهد. حتی در پرونده ترنبری، کمیسیون اروپا میتوانست تهدید ۳۰ درصدی ترامپ را با بستهای مشابه پاسخ دهد. اما چنین نکرد.
رهبران اروپایی ترجیح دادند راه مصالحه را در پیش بگیرند و این عقبنشینی را با «ضرورت اجتناب از تنش» توجیه کردند. آنتونیو کوستا، رئیس شورای اروپا، در همان روزها آشکارا گفت بالا گرفتن اختلاف تجاری با آمریکا، در شرایطی که مرز شرقی اتحادیه با تهدید روسیه روبهرو است، «بیملاحظه و پرریسک» خواهد بود. به زبان ساده، امنیت نظامی اولویت یافت و ابزار اقتصادی قربانی شد.
واقعیت این است که اروپا بیش از هر زمان دیگری به چتر امنیتی واشنگتن نیازمند است. جنگ اوکراین، شکنندگی انرژی و فشار افکار عمومی برای حمایت از کییف، همه رهبران اروپایی را در موقعیتی قرار داد که ترجیح دادند هزینههای اقتصادی و تنظیمی را بپردازند اما ریسک شکاف در روابط آتلانتیک را نپذیرند. این انتخاب، هرچند از منظر سیاسی قابل فهم است، اما در عمل به معنای پذیرش جایگاه ثانویه اروپا در معادلات قدرت جهانی بود.
صدای متفاوت ماریو دراگی؛ نسخهای برای بازگشت اقتدار اروپا
در حالی که اغلب رهبران اروپایی با سکوت یا تمجید از ترامپ، عملاً نقش حاشیهای خود را پذیرفتهاند، یک چهره کهنهکار حاضر به عقبنشینی نیست: ماریو دراگی، نخستوزیر پیشین ایتالیا و رئیس پیشین بانک مرکزی اروپا. او با «گزارش دراگی» که مجموعهای از پیشنهادهای اقتصادی و نهادی برای بازسازی توان رقابتی اتحادیه است، به نماد مخالفت با این روند بدل شده است.
دراگی در سخنرانیهای اخیرش، بیپرده رهبران اتحادیه را به خاطر بیتوجهی به نسخهای که خودشان سفارش داده بودند سرزنش میکند. او تأکید دارد که اروپا نمیتواند صرفاً به نقش «داور و تنظیمگر» بسنده کند، بلکه باید به یک «بازیگر اصلی» بدل شود؛ بازیگری که با سرمایهگذاری گسترده، یکپارچگی بازار سرمایه و تعمیق اتحاد دفاعی، توان چانهزنی واقعی در برابر واشنگتن و پکن پیدا کند.
برای دراگی، مسئله تنها یک نزاع تجاری یا تعرفهای نیست. او معتقد است اگر اروپا در برابر ترامپ و سیاست فشار او ایستادگی نکند، در آینده نیز در برابر سایر قدرتها آسیبپذیر خواهد بود. هشدار او یادآور این نکته است که بدون بازتعریف روایت اقتدار، اتحادیه اروپا از «قدرتی استانداردساز» به «مشتری امنیت» تنزل پیدا میکند؛ سرنوشتی که بهزعم او، با سرمایهگذاری جسورانه و اراده سیاسی هنوز میتوان از آن جلوگیری کرد.
آینده اروپا؛ مشتری امنیت یا عرضهکننده استاندارد جهانی؟
تابستان ۲۰۲۵ برای اروپا تنها یک فصل از عقبنشینی نبود، بلکه آزمونی سرنوشتساز بود. از ناتو تا ترنبری، و از تماس با اوربان تا تعویق جریمه گوگل، تصویر واحدی شکل گرفت: اتحادیه اروپا دیگر آن بازیگر مقتدر و مستقل سالهای ۲۰۱۰ نیست، بلکه بیشتر شبیه بازیگری است که برای پرهیز از تنش، به نقش حاشیهای رضایت داده است.
این عقبنشینی دو پیامد دارد. نخست، در سطح اقتصادی، صنایع اروپایی از خودروسازی تا فناوری با زیانهای بلندمدت مواجه خواهند شد؛ چرا که فضای رقابت و تنظیمگری، هر بار با تهدیدهای تعرفهای واشنگتن رنگ میبازد. دوم، در سطح سیاسی، اتحادیه خطر آن را پذیرفته که هویت خود بهعنوان یک قدرت مستقل به چالش کشیده شود و به «مشتری امنیت» آمریکا بدل گردد.
اما راه بسته نیست. ابزارهایی همچون «سازوکار ضد اجبار» و نقشه راهی که دراگی ترسیم کرده است، یادآوری میکنند که اروپا میتواند مسیر دیگری برگزیند. شرط آن، اراده سیاسی برای عبور از محافظهکاری و سرمایهگذاری جسورانه در دفاع، انرژی و بازار سرمایه است. آینده اتحادیه، در گرو پاسخ به همین پرسش است: آیا اروپا میخواهد برای دهههای پیش رو صرفاً مصرفکننده امنیت باشد، یا دوباره به عرضهکننده استانداردها و قواعد جهانی بدل شود؟















نظرات کاربران