به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز و به نقل از فایننشال تایمز همه چیز از یک گردهمایی در لندن شروع شد؛ جایی که ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا و یکی از پرنفوذترین چهرههای دنیای فناوری، در تجمعی به میزبانی تامی رابینسون فعال راستگرای بریتانیایی پشت میکروفون رفت و جملاتی بر زبان آورد که به سرعت به تیتر نخست رسانهها بدل شد. او با قاطعیت گفت: «خشونت در راه است؛ یا بجنگید، یا خواهید مرد.» جملهای که نه تنها در صحنه سیاست بریتانیا، بلکه در سراسر اروپا موجی از نگرانی و خشم برانگیخت.
دولت بریتانیا سخنان او را «خطرناک و تحریکآمیز» توصیف کرد، لیبرالدموکراتها خواستار واکنش مشترک احزاب برای مقابله با این رویکرد شدند و حتی وزیرانی که تا پیش از این رابطه نزدیکی با غولهای فناوری داشتند، از ماسک فاصله گرفتند. این واکنشها نشان میداد که سخنان ماسک نه یک لغزش زبانی، بلکه یک حمله مستقیم به نظم سیاسی موجود است؛ نظمی که بر پایه قواعد پارلمانتاریسم و نهادهای دموکراتیک بنا شده است.
در نگاه اول، ممکن است چنین اظهاراتی به حساب عجیبوغریب بودن شخصیت ماسک گذاشته شود، اما حقیقت این است که ماجرا بسیار فراتر از یک میلیاردر جنجالی است. این سخنان، پردهای تازه از نبرد قدرتی را کنار زد که در آن مرز میان تکنولوژی و سیاست، هر روز کمرنگتر میشود و بازیگران جدید، قواعدی تازه برای آینده مینویسند.
از اجماع داووس تا شورش تکنولوژیستها؛ چگونه نظم قدیم فروریخت
تا همین یک دهه پیش، معادله قدرت روشنتر بود. نخبگان اقتصادی، مدیران والاستریت و غولهای صنعتی همه پشت یک میز مینشستند و در حاشیه اجلاس داووس با سیاستمداران میانهرو، چه از جناح چپ و چه راست، به تفاهم میرسیدند. آنها به دنبال ثبات بودند، به دنبال قواعد مشخص بازار و یک سیاستورزی حسابشده. نظم لیبرال دموکراتیک، حتی اگر با نقصها و بحرانهایی همراه بود، ستون اصلی تصمیمگیری جهانی به شمار میرفت.
اما ظهور میلیاردرهای فناوری این صحنه را بهکلی تغییر داد. فلسفهای که بر شانههای نسلی چون ایلان ماسک، مارک زاکربرگ و سم آلتمن بنا شد، نه بر حفظ نظم موجود، بلکه بر بیقراری دائمی و شکستن مرزها استوار بود. شعار فیسبوک «سریع حرکت کن و همهچیز را بشکن» تنها یک جمله تبلیغاتی نبود، بلکه روح زمانهای را نمایندگی میکرد که در آن احترام به قواعد و نظم محتاطانه، به ضد ارزش بدل شد.
دیگر خبری از جلسات طولانی با پاورپوینتهای رنگی و وعدههای اصلاح تدریجی نبود. تکنولوژیستها قواعد را تهدیدی برای خلاقیت میدیدند و هر چیزی که آنها را محدود میکرد، هدفی مشروع برای شکستن بود. همین تغییر پارادایم بود که سیاستمداران قدیمی را غافلگیر کرد؛ آنها گمان میکردند فناوری فقط ابزاری اقتصادی است، در حالی که بذر یک انقلاب سیاسی و اجتماعی را در دل خود پرورش میداد.
شباهت ساختاری: میلیاردرهای فناوری و رهبران پوپولیست در یک جبهه
نگاهی دقیقتر به رفتار و جهانبینی غولهای فناوری نشان میدهد که آنها بیش از آنکه شبیه سیاستمداران تکنوکرات و میانهرو باشند، به رهبران پوپولیست و ملیگرا نزدیکاند. همانطور که ترامپ، بولسونارو یا خاویر میلی قواعد سنتی سیاست را به سخره گرفتند، میلیاردرهایی مانند ماسک یا زاکربرگ نیز از دل شکستن هنجارها به قدرت رسیدهاند.
هر دو گروه به نهادها و نخبگان قدیمی بیاعتمادند. آنها متخصصان، دانشگاهیان و بوروکراتها را نماد دنیای فرسودهای میدانند که سد راه آینده است. در جهان آنها، سرعت و عمل بر هرچیز دیگری اولویت دارد: حقیقت قربانی «ویروسی شدن» میشود و قانون در برابر «اثرگذاری فوری» رنگ میبازد.
ویژگی مشترک دیگر، شخصیت کاریزماتیک و غیرمتعارف است. پوپولیستها با ژست مردمی و پرخاش علیه نظم حاکم محبوبیت میخرند، و میلیاردرهای فناوری با تصویر «نابغههای دیوانه» که میتوانند جهان را به میل خود شکل دهند. در این میدان، مرز میان سیاست و تکنولوژی از بین میرود و یک جبهه واحد علیه نظم لیبرال شکل میگیرد؛ جبههای که دشمن اصلیاش، همان «قانون» و «نهاد» است.
ترامپ؛ نقطه عطف اتحاد میان تکنولوژی و پوپولیسم
انتخاب دوباره دونالد ترامپ، لحظهای سرنوشتساز در پیوند میان میلیاردرهای فناوری و رهبران پوپولیست بود. تا پیش از آن، این اتحاد بیشتر در سایه عمل میکرد؛ تکنولوژیستها هنوز بهقدری احساس قدرت نمیکردند که مستقیماً در برابر نخبگان لیبرال داووس بایستند. اما با پیروزی ترامپ، همهچیز تغییر کرد.
برای نخستین بار، میلیاردرهایی چون ایلان ماسک آشکارا در جبهه رهبران پوپولیست قرار گرفتند و دیگر ابایی از نمایش خصومت با نظم قدیمی نداشتند. اگر در سال ۲۰۱۲ نقش اریک اشمیت، مدیرعامل وقت گوگل، در کمپین انتخاباتی اوباما پنهان و پشتپرده بود، امروز نقش ماسک در حمایت از ترامپ آشکار و بیپرده است. تفاوت در همین است: نسل قبلی تکنولوژی هنوز برای مشروعیت به سیاستمداران نیاز داشت، اما نسل امروز خود را قدرتمندتر از سیاست میداند.
این نقطه عطف به جهان پیام داد که جبهه جدیدی شکل گرفته است؛ جبههای که فناوری را نه فقط ابزار اقتصاد، بلکه سلاح سیاست میبیند و آماده است با اتکا به قدرت شبکهها، رسانههای اجتماعی و سرمایه نجومی، قوانین دیرینه بازی را بر هم بزند. از این پس، تقابل دیگر میان چپ و راست سنتی نبود، بلکه میان «نخبگان نظم قدیم» و «ائتلاف نوظهور پوپولیستها و تکنولوژیستها» تعریف شد.
اقتصاد دیجیتال بیقانون؛ سومالی مجازی و فرسایش دموکراسیها
با انتقال میدان رقابت سیاسی از خیابان و رسانههای سنتی به بستر دیجیتال، قواعد دیرین دموکراسی نیز دستخوش دگرگونی شد. در دنیای آنلاین، هزینه حمله یا انتشار اطلاعات جعلی تقریباً صفر است، در حالیکه دفاع در برابر آن بسیار پرهزینه و اغلب بیثمر است. نتیجه، شکلگیری نوعی «سومالی مجازی» است؛ فضایی بیقانون به وسعت سیاره، جایی که جنگسالاران دیجیتال و میلیشیای آنلاینشان قواعد بازی را تعیین میکنند.
در چنین محیطی، مرز میان حقیقت و دروغ محو میشود و سیاست به میدان جنگی بیپایان برای جلب توجه بدل میگردد. اگر در گذشته دولتها انحصار قانون، پول و حتی زور را در دست داشتند، امروز غولهای فناوری یکییکی این سنگرها را تصرف کردهاند؛ از ارزهای دیجیتال که چالش مستقیم علیه پول ملی است تا الگوریتمهایی که قدرت اثرگذاری بر افکار عمومی را از رسانههای رسمی ربودهاند.
فرسایش تدریجی این نظم، پیامدی آشکار دارد: دموکراسیهای لیبرال در برابر سیلی از بیاعتمادی عمومی آسیبپذیر شدهاند. وقتی مردم احساس میکنند رأی دادن تفاوتی ایجاد نمیکند، جذابیت «کنشهای شوکآور» رهبران پوپولیست و تکنولوژیستها دوچندان میشود. این همان نقطهای است که مشروعیت نظامهای سیاسی به لرزه میافتد.
آینده قدرت؛ براندازی نظم لیبرال یا بازتعریف قواعد بازی؟
اکنون پرسش اصلی این است که این اتحاد نامتعارف میان میلیاردرهای فناوری و رهبران پوپولیست به کجا خواهد انجامید. آیا جهان در آستانه فروپاشی نظم لیبرال است، یا تنها شاهد بازتعریف قواعد قدرت در عصر دیجیتال خواهیم بود؟
اگر مسیر اول غالب شود، دموکراسیهای غربی با خطر واقعی «انقلاب بیقانون» روبهرو هستند؛ جریانی که میتواند نهادهای دیرینه مانند پارلمان، احزاب و حتی قوه قضائیه را به حاشیه براند و قدرت را به دست شبکهای از رهبران کاریزماتیک و میلیاردرهای فناور بسپارد. جهانی که در آن «اثرگذاری سریع» جایگزین قانون، و «شوک سیاسی» جایگزین سیاستورزی تدریجی خواهد شد.
اما سناریوی دوم هنوز زنده است. مقاومت جامعه مدنی، بازاندیشی سیاستمداران میانهرو و شاید بازطراحی نهادهای جهانی میتواند نظم تازهای را پدید آورد؛ نظمی که به جای حذف کامل قواعد، آنها را با واقعیتهای عصر دیجیتال تطبیق دهد. شاید راه میانه، ترکیبی از پذیرش قدرت فناوری و مهار آن از طریق نهادهای بازتعریفشده باشد.
در هر دو حالت، روشن است که دوران «اجماع داووس» و سیاستهای تکنوکراتیک گذشته به پایان رسیده است. آینده قدرت در جهانی رقم میخورد که در آن میلیاردرهای فناوری و رهبران پوپولیست، بازیگران اصلیاند و سرنوشت دموکراسی به توانایی یا ناتوانی در مهار این موج بستگی دارد.















نظرات کاربران