به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز در دهه ۱۹۷۰، جوانی آمریکایی با چمدانی ساده شکسته، از هواپیمایی در بیروت پایین آمد؛ بیآنکه بداند این سفر قرار است نیم قرن بعد، سرنوشت سیاسیاش را رقم بزند. تام باراک، پسر یک خانواده لبنانی-مارونی ساکن لسآنجلس، در آن زمان فقط یک وکیل جوان بود که برای مأموریتی کوتاهمدت به لبنان آمده بود. اما همان سفر، ریشههای عاطفی و فرهنگی او را به خاورمیانه گره زد؛ پیوندی که حالا، در ۷۸ سالگی، او را به عنوان فرستاده شخصی دونالد ترامپ در ترکیه و نماینده ویژه در پروندههای سوریه و لبنان دوباره به این منطقه بازگردانده است.
باراک، برخلاف دیپلماتهای کلاسیک آمریکایی، نه از بدنه وزارت خارجه میآید و نه از مسیر سنتی سیاست. او محصول دنیای معاملات، برجها و ترازنامههاست. چهرهای از دنیای سرمایهگذاری خصوصی و املاک لوکس نیویورک که با نبوغ در مذاکره و نزدیکی شخصی به ترامپ، به حلقه مرکزی سیاستورزی او راه یافت. دوستی میان آنها از اواخر دهه ۱۹۸۰ آغاز شد؛ زمانی که باراک در فروش هتل مشهور «پلازا» به ترامپ نقش داشت. معاملهای پرحاشیه که هر دو مرد را ثروتمندتر، و بهنوعی همسرنوشت کرد.
از آن پس، رابطهشان به چیزی فراتر از بیزینس تبدیل شد: باراک تبدیل به مشاور غیردولتی، واسطه و گوش شنوا برای ترامپ شد. در کمپین انتخاباتی ۲۰۱۶، او یکی از بزرگترین تامین کنندگان مالی بود و ریاست کمیته تحلیف ریاستجمهوری را بر عهده داشت. حتی پس از پایان دوران رسمی دولت ترامپ، حلقه نزدیکان کاخ سفید همچنان او را یکی از معدود کسانی میدانند که رئیسجمهور سابق واقعاً به حرفش گوش میدهد.
اما انتخاب باراک به عنوان نماینده واشنگتن در خاورمیانه، بیش از آنکه تصمیمی دیپلماتیک باشد، نمایانگر دگرگونی در ماهیت سیاست خارجی آمریکا است؛ تغییری از دیپلماسی نهادی به دیپلماسی شخصی. ترامپ، بر خلاف روسایجمهور پیشین، بهجای دیپلماتهای حرفهای، از دوستان شخصی و سرمایهگذاران مورد اعتمادش برای مأموریتهای حساس استفاده میکند و باراک نماد تمامعیار این سیاست است.
او از خاورمیانه نه بهعنوان یک منطقه بحرانزده، بلکه به عنوان «بازار بزرگی از فرصتها» یاد میکند. در گفتوگویی با فایننشال تایمز گفته بود:
«من با احساسات خاورمیانه بزرگ شدهام. DNA من از اینجاست. اما مأموریتم ساختن صلح نیست، بلکه مأموریتم ساختن رفاه است.»
همین جمله خلاصه تمام نگاه اوست: صلح نه بهعنوان هدف، بلکه بهعنوان نتیجه احتمالی یک معامله موفق.
تام باراک خود را پلی میان دو جهان میداند آمریکایی که میخواهد از مسئولیتهای نظامیاش بکاهد، و خاورمیانهای که به دنبال راهی برای نجات از بحران است. اما منتقدان میگویند او بیش از حد خود را «اهل منطقه» میپندارد و کمتر میفهمد که دیپلماسی، بر خلاف معاملات املاک، با ارقام بسته نمیشود.
حالا، در مقام یکی از غیرمعمولترین فرستادگان تاریخ آمریکا، باراک مأموریتی را بر عهده دارد که نه فقط سیاسی، بلکه شخصی است: بازگرداندن منطق بازار به میدان سیاست، و بازتعریف نقش واشنگتن در خاورمیانه تلاشی که میتواند همانقدر جسورانه باشد که خطرناک است.
دیپلماسی به سبک ترامپ؛ وقتی وفاداری جای تجربه را میگیرد
تام باراک نه یک دیپلمات است و نه مدعی شناخت ظرایف سیاست منطقهای. او چهره کامل سیاست خارجی ترامپ است؛ سیاستی که در آن وفاداری و روابط شخصی، بیش از تجربه و ساختار اهمیت دارد. در این الگو، سفیران و فرستادگان، نه نمایندگان دولت، بلکه نمایندگان رئیسجمهور بهعنوان شخص هستند. ادامه منطق تجارت در میدان سیاست.
ترامپ از نخستین روز ریاستجمهوریاش، سیاست خارجی را از نهاد وزارت خارجه بیرون کشید و آن را به حلقهای از دوستانش سپرد: کوشنر در خلیجفارس، فریدمن در اسرائیل، و حالا باراک در ترکیه و سوریه. هدف، نه ساختن نظم پایدار، بلکه امضای سریع توافقهایی بود که شبیه معاملههای تجاری جلوه کند.
باراک با همین روحیه وارد میدان شد؛ با باور به اینکه روابط شخصی میتواند جایگزین فرآیندهای دیپلماتیک شود. او میگوید «دوستی مهمتر از دیپلماسی است»، جملهای که برای واشنگتن سنتی تقریباً بدعت محسوب میشود.اما همین ذهنیت است که حضور او را برای ترامپ ضروری کرده؛ مردی که مأموریتش بازگرداندن چهرهای «تجاری و غیرایدئولوژیک» از آمریکا به خاورمیانه است.
در واقع، باراک همان چیزیست که ترامپ از دیپلماسی میخواهد: یک دلال خوشرو با اختیار نامحدود و تجربه محدود.
میان آنکارا و دمشق؛ فرستادهای با زبان نرم و سیاست سخت
تام باراک در پنج ماه نخست مأموریتش بیشتر شبیه یک بازرگان سیار بود تا دیپلماتی رسمی. از آنکارا تا بیروت و دمشق، در حال پرواز میان پایتختهاست؛ گاهی در دیدار با اردوغان لبخند میزند و از «احیای روابط تاریخی» حرف میزند، گاهی در گفتوگو با رسانههای عربی از «پایان مسئولیت آمریکا در منطقه» سخن میگوید. در ظاهر آرام و مؤدب است، اما در گفتار و عمل، به دنبال چیزی جز توافق و معامله نیست.
او برخلاف دیپلماتهای سنتی، بیشتر با رهبران و سرمایهداران محلی نشست دارد تا با وزارتخانهها. همین سبک شخصی باعث شده روابط نزدیکی با رجب طیب اردوغان و برخی چهرههای سوری از جمله احمد الشرقا ایجاد کند. حتی منتقدانش هم میپذیرند که توانسته خط گفتوگوی مستقیمی میان ترکیه و کاخ سفید برقرار کند؛ رابطهای که در دوره بایدن تقریباً از بین رفته بود.
اما هرجا روابطش عمق گرفته، حاشیهای هم بهدنبالش آمده است. او با انتقاد از اسرائیل و حمایت ضمنی از لغو بخشی از تحریمهای سوریه، موجی از واکنش در واشنگتن برانگیخت. جملهی مشهورش که گفته بود «صلح در خاورمیانه یک توهم است»، عملاً او را در برابر نهادهای سیاستگذار آمریکا قرار داد.
در نهایت، مأموریت باراک در خاورمیانه بیش از آنکه به پیشرفت منجر شود، به پرسشی درباره سبک جدید سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است: آیا روابط شخصی و زبان معامله میتواند جایگزین دیپلماسی سنتی شود، یا فقط بحرانها را پنهان میکند؟
دیپلماسی یا دلالی؟ وقتی منطق معامله جایگزین منطق دولت میشود
تام باراک خود را دیپلمات نمیداند؛ او آشکارا میگوید که مأموریتش «نه تغییر نظامها، بلکه بستن قراردادهاست». همین جمله بهخوبی توضیح میدهد که سیاست خارجی ترامپ چگونه از دیپلماسی رسمی فاصله گرفته و به سمت سیاست معاملهمحور رفته است.
در نگاه باراک، مشکلات خاورمیانه نه ریشه در سیاست دارند و نه در ایدئولوژی، بلکه نتیجه فقدان «رفاه» هستند. بنابراین راهحل او ساده است: پول، انرژی و پروژههای اقتصادی بهجای گفتوگوهای بیپایان سیاسی.
او بر خلاف دیپلماتهای کلاسیک که از حقوق بشر و توازن قدرت حرف میزنند، از «فرصتهای اقتصادی» سخن میگوید. وقتی در لبنان از او درباره بحران انسانی سؤال شد، پاسخ داد: «رونق اقتصادی تنها راه صلح است». برای مردی که سالها در بازارهای املاک و سرمایه فعالیت کرده، صلح هم نوعی سرمایهگذاری است که باید بازده داشته باشد.
اما همین ذهنیت معاملهگرانه باعث شده بسیاری در واشنگتن و پایتختهای عربی او را نه به چشم سفیر، بلکه به چشم دلال ببینند. سیاست او در خاورمیانه بهجای گفتوگوهای چندجانبه، حول محور منافع لحظهای و روابط شخصی میچرخد. در نتیجه، هرچند توانسته چند قرارداد انرژی و همکاری محدود میان ترکیه، لبنان و سوریه را تسهیل کند، اما هیچکدام از آنها ضمانت سیاسی یا پایداری استراتژیک ندارند.
تام باراک همان چهرهای است که مرز میان سیاست و سرمایه را پاک میکند. مردی که باور دارد صلح هم میتواند «خریدنی» باشد.اما در منطقهای که هر توافقی بدون پشتوانه سیاسی دوام نمیآورد، این سؤال باقی میماند. باراک با لبخندهایش، زبان نرم و چهرهی آرامش، تصویر دیپلماسی تازهای را به نمایش گذاشته است؛ دیپلماسیای که در آن حرفهای بزرگ جای خود را به قراردادهای کوچک دادهاند. اما تاریخ منطقه نشان داده است که خاورمیانه با احساس معامله آرام نمیگیرد.
در نهایت، همانطور که یکی از دیپلماتهای سابق آمریکایی گفته بود: «در اینجا صلح نه با امضا که با اعتماد ساخته میشود و اعتماد، چیزی نیست که بتوان آن را خرید.»
تام باراک شاید بتواند چند پل اقتصادی بسازد، اما در منطقهای که ریشهی بحرانش سیاسی است، چنین پلهایی دیر یا زود در آتش واقعیت فرو میریزند. او نماد دورانی است که در آن صلح به کالایی قابلمعامله بدل شده است و شاید همین بزرگترین تراژدی سیاست امروز خاورمیانه باشد.















نظرات کاربران