خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ چرا مهار تورم به شناخت رفتار خانوارها و بنگاه‌ها وابسته است؟

نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ چرا مهار تورم به شناخت رفتار خانوارها و بنگاه‌ها وابسته است؟

از تورم مصرف‌کننده تا قیمت تولیدکننده؛ بازارها در انتظار سیگنال فدرال رزرو

از تورم مصرف‌کننده تا قیمت تولیدکننده؛ بازارها در انتظار سیگنال فدرال رزرو

بازگشت نزدک پس از بدترین روز سهام هوش مصنوعی

بازگشت نزدک پس از بدترین روز سهام هوش مصنوعی

از مهار تورم تا افزایش نرخ بهره؛ چرا فدرال رزرو عقب ننشست؟

از مهار تورم تا افزایش نرخ بهره؛ چرا فدرال رزرو عقب ننشست؟

دو روز تعیین‌کننده برای بازارهای جهانی؛ چشم‌ها به تورم آمریکا

دو روز تعیین‌کننده برای بازارهای جهانی؛ چشم‌ها به تورم آمریکا

پازل اقتصاد آمریکا پیش از NFP؛ دلار و طلا در انتظار تصویر نهایی

پازل اقتصاد آمریکا پیش از NFP؛ دلار و طلا در انتظار تصویر نهایی

مهم‌ترین رویداد هفته در جکسون‌هول؛ سخنرانی وارش مسیر دلار و طلا را تعیین می‌کند

مهم‌ترین رویداد هفته در جکسون‌هول؛ سخنرانی وارش مسیر دلار و طلا را تعیین می‌کند

کاهش ۵۴ درصدی بار مراجعات بیمارستانی با توسعه «طرح پرستار پیگیر»

کاهش ۵۴ درصدی بار مراجعات بیمارستانی با توسعه «طرح پرستار پیگیر»

اردن خبر نشست مقامات ارشد سوری و صهیونیستی در امان را تائید کرد

اردن خبر نشست مقامات ارشد سوری و صهیونیستی در امان را تائید کرد

حزب‌الله: دولت لبنان صلاحیت حکمرانی را از دست داده است

حزب‌الله: دولت لبنان صلاحیت حکمرانی را از دست داده است

نبردی که می‌تواند نظم جهانی را نابود کند

در صورت حمله نظامی آمریکا به چین، چه کسی پیروز خواهد شد؟

بازدید ۱٬۲۱۶نویسنده: رضا هاشمی
در صورت حمله نظامی آمریکا به چین، چه کسی پیروز خواهد شد؟

جنگی که هیچ برنده‌ای نخواهد داشت. نبردی که با موشک آغاز می‌شود و ممکن است با فاجعه‌ای هسته‌ای پایان یابد.

به گزارش شبکه اطلاع‌رسانی طلا و ارز در یکی از تاریک‌ترین سناریوهای قرن بیست‌ویکم، جهان خود را در آستانه نبردی می‌بیند که می‌تواند نظم بین‌الملل را از ریشه دگرگون کند؛ نبردی میان ایالات متحده و جمهوری خلق چین بر سر جزیره‌ای کوچک اما سرنوشت‌ساز به نام تایوان.
بر اساس طرح‌های عملیاتی پنتاگون، اگر چین روزی تصمیم بگیرد تایوان را به‌زور به خاک خود بازگرداند، آمریکا در همان ساعات نخست وارد جنگ خواهد شد. نیروی دریایی و هوایی ایالات متحده با هزاران موشک دوربرد و حملات سایبری گسترده به سراغ ناوگان و زیرساخت‌های نظامی چین می‌روند. تنها در موج اول حملات، بیش از ۳۳ هزار موشک نقطه‌زن به حدود ۸۵۰۰ هدف نظامی اصابت می‌کند: از پایگاه‌های موشکی و مراکز فرماندهی گرفته تا شبکه‌های ارتباطی ارتش چین.

در نگاه نخست، چنین عملیاتی یادآور پیروزی‌های برق‌آسای آمریکاست؛ جنگی فناورانه با کمترین تلفات انسانی برای واشنگتن و شکست سریع برای پکن. اما در دل این تصویر درخشان از «برتری نظامی آمریکا»، سایه‌ای از یک واقعیت تاریک‌تر پنهان است: آیا چنین پیروزی‌ای، واقعاً پیروزی است؟
زیرا درست در لحظه‌ای که موشک‌های دقیق آمریکایی بر سر نیروهای چینی فرود می‌آیند، جهان ممکن است تنها چند تصمیم اشتباه تا آغاز یک جنگ هسته‌ای فاصله داشته باشد.

خط باریک میان پیروزی و نابودی

با هر انفجار موشک آمریکایی بر فراز دریای چین جنوبی، دستگاه فرماندهی پکن در شوکی بی‌سابقه فرو می‌رود. شبکه‌های ارتباطی از کار می‌افتند، سامانه‌های موشکی نابود می‌شوند و خطوط تدارکاتی از هم می‌پاشد. در ظاهر، چین در آستانه شکست قرار دارد. اما درست در همین نقطه، خطر واقعی آغاز می‌شود.

تحلیلگران نظامی هشدار می‌دهند که در چنین وضعیتی، رهبران چین ممکن است برای جلوگیری از فروپاشی کامل توان دفاعی خود، به گزینه‌ای دست بزنند که جهان از آن هراس دارد: افزایش سطح درگیری به سطح هسته‌ای.
در سناریوی فرضی اما محتمل، پکن می‌تواند برای «نمایش قدرت و بازدارندگی»، یک آزمایش یا انفجار هسته‌ای محدود در آب‌های آزاد انجام دهد — نه به‌منظور حمله مستقیم، بلکه به‌عنوان اخطار به واشنگتن که ادامه حملات ممکن است پیامدهای غیرقابل بازگشتی داشته باشد.

اما در چنین بازی خطرناکی، همه‌چیز به تعبیر و واکنش طرف مقابل بستگی دارد. آیا واشنگتن چنین اقدامی را «هشدار» خواهد دید، یا آن را مقدمه یک حمله هسته‌ای تمام‌عیار تفسیر خواهد کرد؟
یک اشتباه در محاسبه یا سوء‌برداشت در سطح تصمیم‌گیری می‌تواند به فشردن دکمه‌ای منجر شود که پایان قرن بیست‌ویکم را زودتر از موعد رقم بزند. زیرا در نبردی که با موشک و سایبر آغاز می‌شود، مرز میان فناوری و فاجعه بسیار باریک‌تر از آن است که به‌نظر می‌رسد.

چینِ آسیب‌پذیر و خطر محاسبه اشتباه

در نگاه بیرونی، چین امروز ابرقدرتی است با اقتصاد دوم جهان، ناوگان عظیم و ارتشی مدرن. اما در میدان نبرد با ایالات متحده، یک ضعف بنیادین دارد: ناتوانی در حفظ بازدارندگی هسته‌ای پایدار.
آمارها نشان می‌دهد زرادخانه هسته‌ای چین حدود ۶۰۰ کلاهک فعال دارد، درحالی‌که ایالات متحده بیش از ۳۷۰۰ کلاهک عملیاتی در اختیار دارد. این عدم توازن عددی، اعتماد پکن به بازدارندگی خود را تضعیف می‌کند؛ تا آنجا که برخی تحلیلگران معتقدند رهبران چین ممکن است در شرایط بحرانی تصمیم بگیرند «پیش از آنکه از بین بروند، ضربه‌ای محدود اما تعیین‌کننده بزنند».

اما مشکل فقط در تعداد کلاهک‌ها نیست، بلکه در ماهیت مبهم سامانه‌های تسلیحاتی چین است. بسیاری از موشک‌های این کشور مانند DF-21 و DF-26 توان حمل همزمان کلاهک‌های متعارف و هسته‌ای را دارند و در پایگاه‌های مشترک نگهداری می‌شوند. در نتیجه، هر حمله آمریکایی به یکی از این پایگاه‌ها، از دید پکن می‌تواند به‌معنای حمله مستقیم به توان هسته‌ای کشور تعبیر شود. همین ابهام در تفکیک سلاح‌های متعارف و هسته‌ای، خطر واکنش پیش‌دستانه چین را افزایش می‌دهد.

به بیان دیگر، جنگ متعارف میان دو قدرت هسته‌ای هرگز متعارف باقی نمی‌ماند. در لحظه‌ای که فرماندهان آمریکایی تصور می‌کنند با از کار انداختن مراکز فرماندهی چین پیروز میدان‌اند، در پکن ممکن است تنها چند نفر باقی مانده باشند که باور دارند اگر قرار است نابود شوند، بهتر است با انفجار عظیم‌تری از صحنه خارج شوند.

این همان نقطه‌ای است که در نظریه‌های بازدارندگی از آن به‌عنوان «لحظه تاریکی تصمیم» یاد می‌شود؛ لحظه‌ای که منطق استراتژیک جای خود را به غریزه بقا می‌دهد و جهان، یک‌قدم به پرتگاه نزدیک‌تر می‌شود.

واقعیت تلخ؛ آمریکا هم آماده جنگ طولانی نیست

تصویر کلاسیک از قدرت نظامی ایالات متحده، همچنان در ذهن بسیاری زنده است: ارتشی شکست‌ناپذیر با فناوری بی‌رقیب و ناوگانی که در هر جنگی پیروز می‌شود. اما واقعیت امروز میدان نبرد شرق آسیا چیز دیگری است.

بر اساس نتایج تازه‌ترین شبیه سازی‌های جنگی پنتاگون، در صورت درگیری واقعی با چین، آمریکا ذخایر موشک‌های تهاجمی خود را در کمتر از سه روز از دست می‌دهد و انبار سلاح‌های دوربردش در کمتر از دو هفته خالی می‌شود. در برخی سناریوها، حتی با کمک کامل ژاپن و تایوان، پیروزی آمریکا بهای سنگینی دارد: ده‌ها ناو غرق‌شده، صدها هواپیمای منهدم‌شده و ده‌ها هزار کشته در میان نیروهای آمریکایی.

در بهترین حالت، این جنگ برای آمریکا به‌جای یک نبرد برق‌آسا، به جنگی فرسایشی و بی‌پایان تبدیل خواهد شد. جنگی که نه تنها اقتصاد ایالات متحده را زیر فشار کمبود تولید تسلیحات قرار می‌دهد، بلکه جامعه آمریکایی را نیز با پرسش‌های عمیقی روبه‌رو می‌کند:
آیا حفظ استقلال تایوان ارزش از دست دادن نیمی از ناوگان و هزاران سرباز را دارد؟
آیا مردم آمریکا آماده‌اند بهای چنین رویارویی را بپردازند؟

حتی پنتاگون با درک این ضعف، در ماه‌های اخیر از تولیدکنندگان خواسته است تولید موشک‌های ضدکشتی و سامانه‌های دقیق را «دو تا چهار برابر» افزایش دهند؛ اما کارشناسان معتقدند این اقدامات تنها درمان موقتی است. زیرا ریشه بحران، در خود دکترین جنگی آمریکاست دکتری که بر «برتری فناورانه و حمله برق‌آسا» تکیه دارد، درحالی‌که واقعیت نبردهای مدرن، چیزی جز فرسایش تدریجی و هزینه‌های سنگین انسانی و صنعتی نیست.

به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران اکنون از احتمال پیروزی یکی از طرفین سخن نمی‌گویند؛ بلکه از احتمال بازگشت جهان به عصر جنگ سردی تازه می‌گویند، با یک تفاوت مهم:
در این جنگ سرد جدید، فاصله میان «بازدارندگی» و «انهدام کامل» شاید تنها چند موشک باشد.

جمع‌بندی تحلیلی | جنگی بدون پیروز، یا آغاز پایان نظم جهانی

در تئوری، آمریکا با زرادخانه‌ای عظیم، شبکه‌ای گسترده از متحدان و فناوری‌های نظامی پیشرفته، می‌تواند چین را در میدان نبرد مغلوب کند. اما در واقعیت، هیچ پیروزی‌ای در چنین جنگی پایدار نخواهد بود.
زیرا نبرد مستقیم میان واشنگتن و پکن دیگر صرفاً یک درگیری نظامی نیست؛ برخورد دو ستون اصلی نظم جهانی است. یکی تکیه‌گاه اقتصاد جهانی و دیگری محور نظام مالی بین‌المللی.

در بهترین حالت، پیروزی نظامی آمریکا می‌تواند به شکست اقتصادی‌اش بینجامد. جنگ با چین، زنجیره‌های تأمین جهانی را فرو می‌پاشد، قیمت انرژی و کالاهای اساسی را سر به فلک می‌برد و بحران مالی‌ای را رقم می‌زند که شاید از ۲۰۰۸ هم عمیق‌تر باشد.
در مقابل، شکست چین نیز به معنای فروپاشی اقتصادی آسیای شرقی و تضعیف قدرت مصرف جهانی است؛ یعنی ضربه‌ای هم‌زمان به رشد، تجارت و ثبات سیاسی در سراسر جهان.

از منظر راهبردی، این جنگ می‌تواند آغازگر دور تازه‌ای از بی‌اعتمادی هسته‌ای باشد، عصری که در آن هر قدرتی، برای بقا، ناچار به گسترش زرادخانه خود می‌شود. این یعنی بازگشت به دوران سایه‌وار دهه ۱۹۶۰، اما در مقیاسی جهانی‌تر و با فناوری‌هایی هزار برابر مرگبارتر.

در نهایت، پاسخ به سؤال اصلی ساده اما تلخ است:
اگر آمریکا و چین وارد جنگ شوند، هیچ‌کدام پیروز نخواهند شد.
زیرا در این نبرد، «پیروزی» به‌معنای بقا خواهد بود، نه تسلط. و بهای آن، شاید نظم جهانی‌ای باشد که طی هفتاد سال گذشته بر پایه‌ی همکاری، تجارت و بازدارندگی بنا شده بود.

تاریخ به ما آموخته که جنگ‌های بزرگ، استادان سخت‌گیری‌اند؛ و شاید همان‌طور که توسیدید گفته بود، «قدرت، وقتی به چالش کشیده شود، عقلانیت را کنار می‌گذارد.»
شاید زمان آن رسیده باشد که جهان، پیش از آنکه درس تازه‌ای از این استاد بگیرد، درسی از گذشته بیاموزد.

نویسنده: رضا هاشمی
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.