به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز سکوت صحن علنی مجلس، صبح روز گذشته با نطقی شکسته شد که موجش به سرعت از بهارستان فراتر رفت. محمدباقر قالیباف در سخنانی که لحنی هشدارآمیز داشت، از «سلیقههای سیاسی داخلی» خواست تا در برابر فشارهای خارجی، متحد بمانند و از آنچه «همکاریهای راهبردی ایران با شرکای جهانی» خواند، دفاع کنند. اما جملهای کلیدی در میان سخنانش بود که همه نگاهها را به سمت مسکو چرخاند.
او گفت برخی مواضع سیاسی در داخل کشور، در زمانی که مسیر همکاریهای راهبردی با روسیه در حال پیشرفت است، به این روند لطمه زدهاند.
بیآنکه نامی ببرد، مخاطب سخنان او برای ناظران سیاسی روشن بود: حسن روحانی و محمدجواد ظریف، دو چهره اصلی دولت پیشین که در هفتههای اخیر با یادآوری نقش روسیه در تصویب قطعنامههای شورای امنیت، عملاً بر سیاست «تکیه بر شرق» خط بطلان کشیده بودند.
اکنون روسیه، دوباره به محور یک جدال سیاسی در تهران تبدیل شده است؛ جدالی که تنها به رقابت دو جناح محدود نیست. بحث اصلی، در حقیقت بر سر این است که روابط ایران و روسیه تا چه اندازه قابل اتکا است و آیا میتوان مسکو را متحدی واقعی در بزنگاههای تاریخی دانست؟
این پرسشی است که پاسخ آن نه در نطقهای مجلس و نه در یادداشتهای رسانهای، بلکه در بطن تاریخ نهفته است.
تاریخی که از قرنها پیش تا امروز، بارها نشان داده دوستی با روسیه هرگز بیقید و شرط نبوده است.
در روزهایی که دوباره سخن از «اتحاد استراتژیک با شرق» و «همکاریهای ویژه با کرملین» به گوش میرسد، شاید لازم باشد پیش از آنکه شعار بدهیم، نگاهی به مسیر واقعی این رابطه در گذشته و امروز بیندازیم.
زیرا تاریخ روابط ایران و روسیه فقط مجموعهای از قراردادها نیست؛ آینهای است که نشان میدهد تا کجا میتوان به دوستیِ مسکو دل بست، و از کجا باید مرز میان همکاری و وابستگی را تشخیص داد.
از گلستان تا بوشهر؛ دو قرن دوستی و تردید
روابط ایران و روسیه، سابقهای دارد به درازای زخمها و امیدهایی که در حافظهی سیاسی این سرزمین جا مانده است.
روسیه از همان نخستین تماسها با ایران، هرگز تنها «یک همسایه شمالی» نبود؛ بلکه همواره قدرتی بود که میان دو چهره حرکت میکرد، گاهی شریک و گاهی رقیب، گاهی متحد و گاهی متجاوز.
در قرن نوزدهم، همین قدرت شمالی دو جنگ سنگین علیه ایران به راه انداخت؛ جنگهایی که با قراردادهای گلستان و ترکمنچای پایان یافتند و بخشهایی از قفقاز، از گرجستان تا داغستان، برای همیشه از ایران جدا شدند. آن دوران، نقطهی آغاز نوعی بیاعتمادی تاریخی بود که تا امروز در ناخودآگاه سیاست ایران ادامه دارد؛ بیاعتمادیای که نه از دشمنی، بلکه از تجربهی زیادهخواهی شکل گرفت.
با این حال، مسیر روابط دو کشور هیچگاه یکسره تیره نبود. در آغاز قرن بیستم، با انقلاب بلشویکی و روی کار آمدن لنین، روسیهی جدید با شعار عدالت و ضداستعمار، پیمان مودت ۱۹۲۱ را با ایران امضا کرد؛ پیمانی که بخشی از امتیازات دوران تزاری را لغو کرد و برای مدتی کوتاه، امید به آغاز فصلی تازه را در تهران زنده ساخت.
اما این ماه عسل سیاسی هم چندان نپایید. در جنگ جهانی دوم، نیروهای شوروی شمال ایران را اشغال کردند و پس از پایان جنگ، حاضر به خروج از آذربایجان نشدند تا جایی که نخستوزیر وقت ایران، احمد قوام، برای بازگرداندن نیروها مجبور به امتیازدهی نفتی شد.
پس از آن، در دوران پهلوی، روسها از درِ همکاری اقتصادی وارد شدند؛ کارخانه ذوبآهن اصفهان، ماشینسازی اراک و خط لولهی گاز شمال حاصل همان دوران بود. اما در همان زمان، شوروی از دولتهای کمونیستی در عراق و افغانستان حمایت میکرد و ایرانِ آن روز، ناچار بود از غرب سلاح بخرد تا در برابر خطر شمالی تعادل برقرار کند.
در جمهوری اسلامی نیز این دوگانگی تداوم یافت. روسیه در ساخت نیروگاه بوشهر با ایران همکاری کرد، اما همزمان در شورای امنیت به شش قطعنامهی تحریمی علیه ایران رأی مثبت داد. در پرونده سوریه، با ایران در یک جبهه جنگید، اما در مقابل حملات اسرائیل به مواضع ایرانی، سکوت اختیار کرد.
اینها همه یادآور یک الگوی تکرارشونده است: روسیه در بزنگاههای تاریخی، از در دوستی وارد میشود اما تنها تا جایی پیش میرود که منافعش ایجاب کند.
به بیان دیگر، روابط تهران و مسکو، هیچگاه بر پایهی اعتماد مطلق نبوده است؛ بلکه بر معادلهای از نیاز متقابل و مصلحت موقت استوار مانده — معادلهای که گاه برای ایران سود داشته و گاه بهای سنگینی بر جای گذاشته است.
روسیه امروز؛ همپیمان سیاسی یا بازیگرِ منافع خود؟
اگر مسیر دو قرن گذشته را مرور کنیم، روسیهی امروز تفاوت بنیادینی با گذشته ندارد؛ تنها ابزارهایش مدرنتر شده است. مسکو هنوز همان بازیگری است که در هر مقطع تاریخی، تلاش میکند در معادلات جهانی وزنهای برای چانهزنی در دست داشته باشد، حتی اگر آن وزنه «روابط با ایران» باشد.
در سالهای اخیر، از زمان روی کار آمدن ولادیمیر پوتین، شعار «اتحاد راهبردی تهران و مسکو» بارها تکرار شده است. عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای، پیوستن به اتحادیه اقتصادی اوراسیا، و همکاری نظامی در سوریه، همه بهعنوان نشانههای این اتحاد معرفی شدهاند، اما پشت این ظاهر پرزرقوبرق، واقعیتِ روابط بسیار پیچیدهتر است.
در شورای امنیت، جایی که روسیه حق وتو دارد، مسکو در شش قطعنامهی تحریمی علیه ایران (میان سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰) رأی مثبت داد. در پروندهی هستهای پس از برجام نیز، اگرچه روسیه در ظاهر حامی ایران بود، اما در بزنگاه تصمیمگیری دربارهی تحریمها، عملاً در کنار قدرتهای غربی ایستاد.
حتی امروز، در مناقشهی «اسنپبک ۲۰۲۵»، مسکو اگرچه مواضع سیاسی مشترکی با تهران اعلام میکند، اما هنوز نتوانسته یا نخواسته ـ در صحن نهادهای بینالمللی وزن خود را برای تغییر نتیجه به کار بگیرد.
در عرصهی نظامی هم، الگوی رفتار روسیه چندپهلوست. مسکو سامانهی پدافندی S-300 را سالها پس از امضای قرارداد و فقط پس از رفع تحریمها تحویل داد، و در برابر درخواست ایران برای خرید S-400 و سوخو-۳۵ سکوت کرده است.
در میدان سوریه نیز، با وجود همکاری گستردهی نیروهای دو کشور برای حفظ حکومت دمشق، روسیه بارها در برابر حملات هوایی اسرائیل به مواضع ایرانیان سکوت کرده است؛ سکوتی که بسیاری آن را نشانهی مرز روشنِ منافع پوتین میدانند.
در اقتصاد هم داستان مشابهی جریان دارد. وعدهی فازهای دوم و سوم نیروگاه بوشهر، سالهاست روی کاغذ مانده است. پروژهی کریدور شمال جنوب که قرار بود مسیر ترانزیت حیاتی میان خلیج فارس و روسیه باشد، از سوی مسکو عملاً متوقف شده، در حالی که همین دولت با شور و سرعت به احداث کریدور زنگزور در قفقاز، پروژهای برخلاف منافع ایران، روی خوش نشان داده است.
تمام این شواهد یک پیام واحد دارد:
روسیه امروز، همانند گذشته، در پی اتحاد نیست بلکه در پی ابزار نفوذ و اهرم فشار است. مسکو از هر رابطهای با تهران، تا آنجا بهره میگیرد که در چانهزنی با غرب و در معادلات جهانی برایش سود داشته باشد.
در چنین شرایطی، این پرسش که آیا روسیه «متحد» ایران است یا نه، پاسخی ساده ندارد.
اما میتوان گفت روسیه متحدِ «ایرانِ ضعیف» نیست؛ شریکِ «ایرانِ مفید» است. تا زمانی که تهران در معادلات انرژی، ترانزیت و سیاست جهانی وزنهای در تراز قدرت منطقهای باقی بماند، مسکو در کنار آن خواهد ایستاد نه از سر دوستی، بلکه از سر مصلحت.
جمعبندی تحلیلی؛ میان شعار استقلال و واقعیت وابستگی
روابط ایران و روسیه امروز در نقطهای ایستاده است که بیش از هر زمان دیگری نیاز به واقعبینی دارد. تجربهی تاریخی نشان داده است که اتکا به هیچ قدرتی (نه شرق و نه غربی) بدون درک دقیق از منافع ملی، به امنیت پایدار منجر نمیشود. روسیه، با تمام ظواهر همکاری، هنوز همان بازیگر عملگرای قرنهای گذشته است که در لحظهی تصمیم، منافع خود را بر هر دوستی دیگری مقدم میدارد.
از گلستان و ترکمنچای تا بوشهر و شانگهای، تاریخ بارها به ما یادآوری کرده که دوستی با روسیه نه دشمنی مطلق است و نه نجاتبخش بیقید و شرط؛ بلکه معاملهای است که اگر بدون تدبیر انجام شود، هزینهاش را ملت ایران میپردازد.
در چنین شرایطی، شاید زمان آن رسیده باشد که نگاه سیاستمداران ایرانی از «اتحادهای بیرونی» به «انسجام درونی» معطوف شود؛ زیرا کشوری که در داخل خود دچار چندصدایی، جدال جناحی و بیاعتمادی عمومی است، نمیتواند در خارج به شریکی پایدار تکیه کند.
در نهایت، بر سردر وزارت امور خارجه ایران هنوز همان شعار قدیمی نقش بسته است:
«نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی ایران.»
شعاری که بیش از آنکه یادآور قطع رابطه با قدرتها باشد، یادآور استقلال رأی و اتکای واقعی به توان ملی است.اگر قرار است از عزت و منافع مردم دفاع شود، حفظ وحدت داخلی و اولویت دادن به منافع ملی باید بر هر رابطهی خارجی مقدم باشد؛ چه در مسکو، چه در واشنگتن، و چه در هر پایتخت دیگری.















نظرات کاربران