به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز در شامگاه چهارشنبه، در یکی از نقاط امنیتیِ منتهی به کاخ سفید، یک تیراندازی ناگهانی به دو عضو گارد ملی آمریکا، فضای سیاسی واشنگتن را بهطور کامل دگرگون کرد. در این حادثه، «سارا بکتسروم» ۲۰ ساله بر اثر شلیک مستقیم جان باخت و «اندرو وولف» ۲۴ ساله با جراحات شدید به بیمارستان منتقل شد و همچنان در وضعیت بحرانی قرار دارد.
عامل این حمله «رحمانالله لکانوال»، تبعه ۲۹ ساله افغانستان معرفی شده؛ فردی که در سال ۲۰۲۱ و همزمان با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، در قالب عملیات تخلیه متحدان محلی به ایالات متحده منتقل شده بود. مقامات امنیتی میگویند او در دوران حضور نیروهای آمریکایی در قندهار، با سازمانهای اطلاعاتی و واحدهای عملیاتی آمریکا همکاری داشته است.
با انتشار خبر این حمله، دولت ترامپ بلافاصله اعلام کرد که تمامی روندهای رسیدگی به پروندههای پناهندگی «تا اطلاع ثانوی» متوقف میشود. تصمیمی که نهتنها مهاجران جدید، بلکه کل ساختار مهاجرتی آمریکا را تحت تأثیر قرار میدهد و نشان میدهد حادثه چهارشنبه شب، بهانهای برای آغاز یک چرخش گستردهتر در سیاست مهاجرتی واشنگتن شده است.
اما پرسش اصلی همینجاست: چطور یک تیراندازی فردی، اینچنین سریع به محرک بزرگترین توقف سیستماتیک در فرآیندهای پناهندگی آمریکا تبدیل شد؟ این سؤال، نقطه آغاز تحلیل در ادامه مسیر روایت است.
چرخش بهسوی امنیت؛ یا استفاده سیاسی از یک بحران؟
پس از اعلام توقف کامل رسیدگی به پروندههای پناهندگی، دولت ترامپ این تصمیم را «ضروری برای حفظ امنیت ملی» توصیف کرد. رئیس اداره مهاجرت ایالات متحده اعلام کرد که تا زمانی که «هر خارجی دوباره و تا حداکثر سطح ممکن» بررسی نشود، هیچ پروندهای پیش نخواهد رفت. اما آنچه در ظاهر یک اقدام اضطراری بعد از حادثهای خونین معرفی شد، در عمل ادامه روندی است که ترامپ از ابتدای بازگشتش به قدرت دنبال میکند: تبدیل مهاجرت به محور اصلی نبرد سیاسی و امنیتی در آمریکا.
در ماههای اخیر، دولت ترامپ موجی از دستورات اجرایی را با هدف محدودسازی مهاجرت صادر کرده؛ از بازبینی کارتهای اقامت و سختگیری بر صدور ویزا گرفته تا اعمال ممنوعیتهای گسترده علیه اتباع ۱۹ کشور عمدتاً آسیایی و آفریقایی. تیراندازی چهارشنبه شب فقط سرعت این روند را بیشتر کرد، نه اینکه آن را آغاز کرده باشد.
تناقض اصلی همینجاست: عامل حمله، نه مهاجر غیرقانونی بوده و نه فردی ناشناس. لکانوال توسط همان سیستم امنیتی آمریکا در سال ۲۰۲۱ غربال شده بود، سابقه همکاری با نیروهای آمریکایی داشت، و ورودش به کشور بخشی از یکی از گستردهترین برنامههای تخلیه انسانی تاریخ آمریکا بود. اما حادثه، به سرعت در روایت رسمی، به «شکست سیستم مهاجرتی» تبدیل شد؛ روایتی که اکنون قرار است پایه تصمیمگیریهای سختگیرانهتری شود.
در این نقطه، سیاست از امنیت پیشی میگیرد. حادثه واقعی است، اما تبدیل آن به نماد یک تهدید ملی، بیشتر از آنکه حاصل کشف یک خطر جدید باشد، نتیجه رقابت برای بازتعریف تصویر مهاجرت در جامعه آمریکاست.
لایه پنهان بحران؛ میراث افغانستان و نبرد روایتها
پشت توقف پناهندگی، یک بحران قدیمیتر خوابیده؛ بحرانی که ریشهاش به سقوط کابل و خروج شتابزده آمریکا از افغانستان برمیگردد. لکانوال فقط یک مهاجر نیست؛ نمادی است از هزاران فردی که در سال ۲۰۲۱ بهعنوان «متحدان محلی آمریکا» وارد این کشور شدند. برای نهادهای امنیتی و ارتشی آمریکا، این افراد بخشی از وظیفه اخلاقی بودند: کسانی که اگر از جایشان میگذاشتند، طالبان آنها را پیدا میکرد. اما حالا همین گروه تبدیل شدهاند به محور جدال سیاسی و سوخت کمپین ضد مهاجرتی ترامپ.
در یک طرف، دولت ترامپ قرار دارد که میکوشد از حادثه، تصویری یکپارچه از «تهدید امنیتی افغانها» بسازد و با همان چارچوب، مهاجران سومالیایی، یمنی، ایرانی، سودانی و دهها ملیت دیگر را زیر چتر «کشورهای نگرانکننده» قرار دهد. در طرف دیگر، نهادهایی مثل وزارت امنیت داخلی یادآوری میکنند بسیاری از همین افراد با آمریکا همکاری امنیتی داشتهاند، غربال شدهاند و ورودشان اتفاقی نبوده.
تضاد مهمتر اما در حکم سال ۲۰۲۳ دادگاه نمایان میشود؛ حکمی که دولت را موظف میکرد پروندههای پناهندگی افغانها را سریعتر رسیدگی کند و همزمان عملاً امکان بازگرداندن بسیاری از آنها را محدود میکرد. یعنی حتی اگر مهاجمِ چهارشنبه پناهندگیاش تأیید نشده بود، باز هم اخراجش تقریباً غیرممکن بود.
همین تضادها است که نشان میدهد ماجرا فقط یک «خلأ امنیتی» نیست؛ نبردی است میان دو روایت. یک روایت میگوید آمریکا بدهکارِ متحدانش است، و روایت دیگر تأکید میکند هر مهاجر از این کشورها یک ریسک بالقوه است. برخورد این دو نگاه، امروز خودش را در قالب تصمیمهایی نشان میدهد که پیامدهایش فراتر از جامعه افغانها خواهد رفت.
نتیجه پنهان یک حادثه؛ آمریکا از مهاجرت میترسد یا از خودش؟
توقف ناگهانی پروندههای پناهندگی پس از تیراندازی چهارشنبه شب، فقط یک واکنش امنیتی نبود؛ نشانه ترسی عمیقتر در سیاست امروز آمریکاست. کشوری که دو دهه در افغانستان جنگید، حالا گرفتار میراث همان جنگ شده؛ نه میتواند بهراحتی بپذیرد که متحدانش را رها کند، و نه میتواند هزینه سیاسی پذیرش آنها را تحمل کند. این بنبست، بیش از آنکه حاصل یک تیراندازی باشد، نتیجه بازگشت پرسشی قدیمی به مرکز سیاست آمریکاست: آمریکا قرار است چه کسی را درون مرزهایش بپذیرد، و به چه قیمتی؟
ترامپ از این لحظه برای بازتعریف پاسخ استفاده میکند. او حادثه را نه یک استثناء، بلکه شاهدی میبیند بر اینکه ساختار مهاجرتی آمریکا ذاتاً «ناامن» است؛ و همین برداشت زمینهای فراهم میکند تا سیاست مهاجرتی به ابزاری برای ساختن هویت سیاسی جدید تبدیل شود. این چرخش، از بازبینی میلیونها کارت اقامت تا ممنوعیتهای تازه، بیش از آنکه درباره «ورود افراد خطرناک» باشد، درباره بازطراحی مرزهای فرهنگی و سیاسی آمریکاست.
نکته شگفتانگیز همینجاست: بحران واقعی نه در تیراندازی چهارشنبه، بلکه در این است که آمریکا هر بار با یک حادثه، دوباره تعریف میکند «چه کسی آمریکایی محسوب میشود». این فراز و فرودهاست که سیاست مهاجرت را به صحنهای تبدیل کرده که امنیت، اخلاق، سیاست خارجی و هویت ملی بهشدت در آن گره خوردهاند.
به همین دلیل، موجی که از این حادثه برخاسته، احتمالاً از خودِ حادثه ماندگارتر خواهد بود. مسئله، مهاجر افغان نیست؛ مسئله این است که آمریکا هر بار که با بحران روبهرو میشود، به جای بازسازی ساختار، روایت جدیدی از «ترس» میسازد. روایتهایی که دیر یا زود، نه فقط مهاجران، بلکه سیاست و جامعه آمریکا را دوباره شکل میدهد.















نظرات کاربران