به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، گاهی یک واژه میتواند مسیر یک نظام مالی را توضیح دهد. در بهار ۱۹۷۴، ابراهیم اویس، اقتصاددان مصری و استاد دانشگاه جورجتاون، در سخنرانیای در واشنگتن اصطلاحی را مطرح کرد که بعدها به یکی از مفاهیم کلیدی اقتصاد جهانی تبدیل شد: «پترودلار». او در آن زمان به پدیدهای اشاره میکرد که بهسرعت در حال شکلگیری بود؛ انباشت عظیم دلار در کشورهای صادرکننده نفت خلیج فارس که پس از شوک نفتی دهه ۷۰ با درآمدهای بیسابقه روبهرو شده بودند و هنوز نمیدانستند با این حجم از پول چه کنند.
آنچه در ابتدا صرفاً یک توصیف اقتصادی به نظر میرسید، خیلی زود به بخشی از معماری قدرت مالی جهان تبدیل شد. در همان سالها، عربستان و دیگر تولیدکنندگان بزرگ نفت تصمیم گرفتند نفت خود را فقط با دلار قیمتگذاری کنند و همزمان بخش بزرگی از درآمدهای نفتی خود را به بازارهای مالی آمریکا، بهویژه اوراق خزانه، منتقل کردند. نتیجه شکلگیری چرخهای بود که در آن نفت جهان با دلار فروخته میشد و دلارهای حاصل دوباره به اقتصاد آمریکا بازمیگشت.
این سازوکار بهتدریج تقاضای دائمی برای دلار در سراسر جهان ایجاد کرد و به واشنگتن امتیازی داد که کمتر کشوری در تاریخ اقتصاد بینالملل تجربه کرده است، توانایی تأمین مالی کسریهای بزرگ بدون از دست دادن اعتماد بازارهای جهانی. اما اکنون، با تغییر جغرافیای تجارت نفت و افزایش تلاش برخی کشورها برای استفاده از ارزهای دیگر، این پرسش دوباره مطرح شده است؛ آیا سیستمی که نیم قرن یکی از ستونهای قدرت مالی آمریکا بود، وارد مرحلهای از فرسایش شده است؟
قلب پترودلار؛ چرخهای که تقاضای جهانی برای دلار ساخت
در نگاه اول، پترودلار صرفاً به معنای درآمدهای نفتی کشورهای صادرکننده بود؛ اما در عمل این مفهوم به یک چرخه مالی قدرتمند تبدیل شد که اقتصاد جهانی را به دلار گره زد. وقتی نفت به عنوان مهمترین کالای استراتژیک جهان با دلار قیمتگذاری شد، تقریباً همه اقتصادهای جهان برای تأمین انرژی خود ناچار شدند ذخایر دلاری نگه دارند. از اروپا گرفته تا آسیا، واردکنندگان نفت برای خرید نفت ابتدا باید دلار تهیه میکردند؛ و همین مسئله تقاضای دائمی برای ارز آمریکا ایجاد کرد.
در طرف دیگر این چرخه، مازاد درآمد نفتی کشورهای خلیج فارس قرار داشت. پس از جهش قیمت نفت در دهه ۷۰، این کشورها با سیلی از دلار روبهرو شدند که اقتصادهای داخلیشان توان جذب کامل آن را نداشت. بخش بزرگی از این پول دوباره به بازارهای مالی آمریکا بازگشت؛ از خرید اوراق خزانه گرفته تا سرمایهگذاری در بانکها و داراییهای دلاری. به این ترتیب، دلارهایی که برای خرید نفت از اقتصاد جهانی خارج میشدند، دوباره به سیستم مالی آمریکا بازمیگشتند.
همین چرخه بود که به واشنگتن نوعی آزادی مالی کمسابقه داد. دولت آمریکا میتوانست کسریهای بزرگ بودجه و تراز پرداختها را با تکیه بر تقاضای پایدار برای داراییهای دلاری تأمین کند؛ وضعیتی که بسیاری از اقتصاددانان آن را یکی از پایههای اصلی سلطه مالی آمریکا در نیم قرن گذشته میدانند. اما پرسشی که امروز مطرح میشود این است که آیا این چرخه همچنان با همان قدرت گذشته کار میکند، یا تحولات جدید در تجارت انرژی در حال تغییر قواعد بازی است.
چرخش به شرق؛ وقتی خریداران نفت تغییر میکنند
اما مهمترین تغییر در سالهای اخیر نه در بازارهای مالی، بلکه در جغرافیای تقاضای نفت رخ داده است. در دهههای گذشته، مشتریان اصلی نفت خاورمیانه در آمریکا و اروپا قرار داشتند؛ اما امروز مرکز ثقل بازار انرژی بهوضوح به آسیا منتقل شده است. چین، هند و دیگر اقتصادهای آسیایی اکنون بزرگترین خریداران نفت خلیج فارس هستند و همین تغییر تدریجی در ترکیب مشتریان، بحثهای تازهای درباره آینده پترودلار ایجاد کرده است.
چین در این میان نقش محوری دارد. پکن سالهاست بخشی از خرید نفت خود را با یوان انجام میدهد و همزمان تلاش کرده استفاده از ارز خود را در تجارت انرژی گسترش دهد. آزمایش پرداختهای کالایی با «یوان دیجیتال» و قراردادهای انرژی خارج از مدار دلار، نشانههایی از همین تلاش است. در کنار چین، کشورهایی مانند روسیه و هند نیز در سالهای اخیر به دنبال تسویه بخشی از تجارت انرژی خود با ارزهای ملی بودهاند.
برخی تحلیلگران معتقدند مجموعه این روندها میتواند بهتدریج جایگاه سنتی پترودلار را تضعیف کند. از این منظر، جنگ ایران و تنشهای ژئوپلیتیکی پیرامون آن ممکن است نقش یک شتابدهنده را بازی کند؛ عاملی که کشورها را به سمت مسیرهای پرداخت جایگزین و ارزهای غیر دلاری سوق دهد. با این حال، حتی خوشبینانهترین سناریوها نیز نشان میدهد که اگر ارزی مانند یوان بخواهد سهمی در معاملات جهانی کالا به دست آورد، این روند آهسته خواهد بود و احتمالاً در چند سال آینده همچنان در محدودهای محدود باقی میماند.
تهدید واقعی برای دلار؛ مسئله نفت نیست، مسئله اعتماد است
با وجود همه بحثها درباره آینده پترودلار، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند نقش نفت در سلطه دلار اغلب بیش از حد بزرگ جلوه داده میشود. نفت کالایی است که در بازارهای سازمانیافته و شفاف معامله میشود و قیمت آن بهطور مداوم با تغییرات ارزها و شرایط بازار تعدیل میشود. اگر ارزش دلار کاهش یابد، قیمت نفت نیز معمولاً بالا میرود و این تعدیل مداوم باعث میشود وابستگی قیمتگذاری نفت به دلار بهتنهایی نتواند توضیح دهد چرا بخش بزرگی از تجارت جهانی همچنان با این ارز انجام میشود.
واقعیت این است که پایههای اصلی قدرت دلار جای دیگری قرار دارد، عمق بازارهای مالی آمریکا، نقدشوندگی بالای داراییهای دلاری و شبکه گستردهای از بانکها و مؤسسات مالی که معاملات جهانی را مدیریت میکنند. حتی درآمدهای نفتی که در دهههای گذشته به بازارهای مالی آمریکا سرازیر میشد، امروز دیگر نقش تعیینکنندهای در این معادله ندارد. در سالهای اخیر مازاد حساب جاری بسیاری از صادرکنندگان نفت کاهش یافته و در مقایسه با مازاد عظیم اقتصادهای صنعتی شرق آسیا، سهم آنها در جریان سرمایه جهانی محدودتر شده است.
با این حال، یک عامل جدید در حال تغییر محاسبات بسیاری از کشورهاست. استفاده فزاینده آمریکا از ابزارهای مالی برای اعمال فشار سیاسی. مسدود کردن داراییها، تحریمهای بانکی و کنترل شبکههای پرداخت بینالمللی باعث شده برخی دولتها به فکر کاهش وابستگی خود به سیستم مالی دلاری بیفتند. در چنین فضایی، پرسش اصلی دیگر این نیست که نفت با چه ارزی معامله میشود؛ بلکه این است که کشورها تا چه اندازه حاضرند داراییهای خود را در سیستمی نگه دارند که در شرایط تنش سیاسی ممکن است بهراحتی از دسترس آنها خارج شود.
به همین دلیل، آینده سلطه دلار احتمالاً نه در میدان نفت، بلکه در میزان اعتمادی تعیین خواهد شد که اقتصادهای جهان به امنیت و بیطرفی نظام مالی آمریکا دارند.















نظرات کاربران