به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز بازار گاز طبیعی آمریکا پس از پشت سر گذاشتن یکی از پرنوسانترین آغازهای سال در یک دهه اخیر، اکنون وارد مرحلهای از آرامش نسبی شده است؛ آرامشی که البته بیش از آنکه از کاهش ریسکهای ساختاری ناشی شده باشد، حاصل برقراری موقت تعادل میان عرضه فراوان و تقاضایی است که هنوز نتوانسته بر این مازاد غلبه کند. شاخص هنری هاب (Henry Hub) که بهعنوان مرجع اصلی قیمتگذاری گاز طبیعی در ایالات متحده شناخته میشود، در روزهای پایانی ژوئن ۲۰۲۶ عمدتاً در محدوده ۳.۲۰ تا ۳.۳۰ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیا (MMBtu) معامله میشود؛ محدودهای که در مقایسه با جهشهای کمسابقه زمستان گذشته، از بازگشت بازار به یک فاز متعادلتر حکایت دارد.
زمستان ۲۰۲۶ تصویری کاملاً متفاوت از آنچه امروز در بازار دیده میشود، ترسیم کرده بود. وقوع گردباد قطبی (Polar Vortex) در نخستین ماه سال، همراه با افزایش شدید تقاضای گرمایشی در بخش وسیعی از آمریکای شمالی، قیمتها را ظرف مدت کوتاهی به سطوحی رساند که بسیاری از معاملهگران تنها در سناریوهای بحرانی انتظار آن را داشتند. میانگین قیمت ماهانه هنری هاب در ژانویه به حدود ۷.۷۲ دلار بر MMBtu رسید؛ جهشی که نهتنها از منظر شدت افزایش قیمت، بلکه از حیث سرعت تغییر انتظارات بازار نیز قابل توجه بود.
با این حال، همان عواملی که موتور رشد قیمتها را در زمستان روشن کرده بودند، بهتدریج جای خود را به متغیرهای متفاوتی دادند. پایان فصل سرما، کاهش مصرف گرمایشی، بازگشت شرایط آبوهوایی معتدل، افزایش مستمر تولید داخلی آمریکا و روند صعودی ذخیرهسازی گاز، موجب شد بازار بخش عمدهای از رشد زمستانی خود را پس بدهد. در نتیجه، قیمتهای نقدی در ماههای اخیر عمدتاً در محدوده ۲.۹۰ تا ۳.۳۰ دلار نوسان کردهاند و بازار آتی نیز با شکلگیری ساختار «کانتانگو» (Contango)، ضعف تقاضای تابستانی را در برابر انتظار برای بهبود قیمتها در زمستان منعکس کرده است.
آنچه امروز بازار گاز طبیعی را از بسیاری دیگر از بازارهای کالایی متمایز میکند، همزمانی دو نیروی متضاد است. از یک سو، رشد مستمر تولید، توسعه میادین گازی و افزایش سطح ذخایر مانع از شکلگیری یک روند صعودی پایدار شده و از سوی دیگر، توسعه صادرات LNG، افزایش مصرف نیروگاهها و رشد تدریجی تقاضای جهانی، چشمانداز بلندمدت بازار را همچنان مثبت نگه داشتهاند. به همین دلیل، سرمایهگذاران و معاملهگران حرفهای بیش از هر زمان دیگری نگاه خود را به گزارشهای هفتگی ذخیرهسازی، مدلهای پیشبینی آبوهوا و وضعیت صادرات LNG دوختهاند؛ متغیرهایی که میتوانند مسیر قیمتها را ظرف چند روز بهطور محسوسی تغییر دهند.
در چنین فضایی، بررسی دقیق عوامل بنیادی و تکنیکال اهمیت دوچندانی پیدا میکند. زیرا برخلاف بسیاری از بازارهای انرژی، قیمت گاز طبیعی تنها تحت تأثیر یک متغیر قرار ندارد، بلکه برآیند همزمان تولید، مصرف، ذخایر، شرایط اقلیمی، ظرفیت صادرات و انتظارات سرمایهگذاران است؛ مجموعهای از عوامل که هر یک میتوانند وزن بازار را به سمت سناریوهای صعودی یا نزولی تغییر دهند.
رشد تولید آمریکا همچنان مهمترین مانع جهش پایدار قیمتهاست
اگر قرار باشد تنها یک عامل بهعنوان مهمترین نیروی اثرگذار بر روند فعلی بازار گاز طبیعی معرفی شود، بدون تردید باید به رشد مستمر تولید در ایالات متحده اشاره کرد. طی دو سال گذشته، شرکتهای تولیدکننده آمریکایی نهتنها توانستهاند کاهش طبیعی تولید برخی میادین قدیمی را جبران کنند، بلکه با توسعه پروژههای جدید و افزایش بهرهوری، عرضه را به سطوحی رساندهاند که اکنون به یکی از مهمترین عوامل کنترل قیمتها تبدیل شده است.
برآوردهای منتشرشده از سوی اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) نشان میدهد تولید گاز خشک این کشور در سال ۲۰۲۶ حدود ۳.۳ درصد افزایش خواهد یافت؛ رشدی که معادل حدود ۳.۹ میلیارد فوت مکعب در روز است. این روند در سال ۲۰۲۷ نیز متوقف نخواهد شد و پیشبینی میشود تولید روزانه حدود ۲.۵ درصد دیگر افزایش یابد. چنین آهنگ رشدی در شرایطی رخ میدهد که بسیاری از بازارهای انرژی جهان همچنان با محدودیتهای سرمایهگذاری یا کاهش ظرفیت تولید مواجه هستند و همین مسئله جایگاه آمریکا را بهعنوان بزرگترین تولیدکننده گاز طبیعی جهان بیش از گذشته تثبیت کرده است.
بخش قابل توجهی از این افزایش عرضه، به رشد استخراج نفت خام در حوضه پرمین (Permian Basin) بازمیگردد. در این منطقه، بخش عمدهای از گاز تولیدی بهعنوان «گاز همراه نفت» (Associated Gas) استخراج میشود؛ به این معنا که هرچه تولید نفت افزایش پیدا کند، حجم گاز تولیدشده نیز بدون نیاز به سرمایهگذاری مستقل رشد خواهد کرد. همین ویژگی باعث شده حتی در دورههایی که قیمت گاز کاهش یافته، روند عرضه همچنان صعودی باقی بماند و فشار چندانی بر تولیدکنندگان وارد نشود.
در کنار پرمین، حوزه Haynesville نیز نقش مهمی در افزایش عرضه ایفا کرده است. تولیدکنندگان این منطقه طی ماههای گذشته سرمایهگذاریهای تازهای را با هدف پاسخگویی به رشد صادرات LNG آغاز کردهاند. نزدیکی این حوزه به پایانههای صادراتی سواحل خلیج مکزیک، هزینه انتقال را کاهش داده و مزیت رقابتی مهمی برای توسعه تولید ایجاد کرده است؛ موضوعی که انتظار میرود در سالهای آینده نیز به رشد عرضه کمک کند.
بر اساس آخرین برآوردها، تولید روزانه گاز طبیعی آمریکا اکنون در محدوده ۱۰۷ تا ۱۱۱ میلیارد فوت مکعب در روز قرار دارد؛ سطحی که نهتنها پاسخگوی نیاز داخلی این کشور است، بلکه خوراک مورد نیاز پایانههای صادرات LNG را نیز بدون ایجاد فشار جدی بر بازار داخلی تأمین میکند. همین ظرفیت بالا سبب شده هرگونه افزایش کوتاهمدت تقاضا، اثری محدود بر قیمتها داشته باشد و بازار بتواند شوکهای مقطعی را با انعطاف بیشتری جذب کند.
در واقع، آنچه امروز سقفی برای رشد قیمت گاز طبیعی ایجاد کرده، نه ضعف تقاضا بلکه سرعت بالای افزایش عرضه است. تا زمانی که تولید با چنین آهنگی رشد میکند، حتی افزایش مصرف نیروگاهها یا رشد صادرات نیز برای ایجاد یک روند صعودی پایدار کافی نخواهد بود؛ مگر آنکه بازار با شوکهای پیشبینینشدهای مانند سرمای شدید، اختلال در تولید یا آسیب به زیرساختهای انتقال مواجه شود.
صادرات LNG در حال تغییر معادلات بازار است، اما هنوز ورق را برنگردانده است
اگرچه رشد تولید همچنان بازیگر اصلی سمت عرضه محسوب میشود، اما در سمت مقابل نیز تحولات مهمی در حال وقوع است که نمیتوان از کنار آنها به سادگی عبور کرد. مهمترین این تحولات، افزایش ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) آمریکا است؛ روندی که طی سالهای اخیر به یکی از ستونهای اصلی استراتژی انرژی این کشور تبدیل شده و اکنون نیز با افتتاح پروژههای جدید، وارد مرحله تازهای شده است.
افزایش ظرفیت پایانههایی مانند Corpus Christi Stage 3 و Golden Pass LNG موجب شده آمریکا بتواند حجم بیشتری از گاز تولیدی خود را روانه بازارهای بینالمللی کند. این پروژهها تنها به معنای افزایش صادرات نیستند، بلکه مستقیماً میزان گاز مصرفی در داخل آمریکا برای فرآیند مایعسازی را نیز افزایش میدهند؛ موضوعی که در ادبیات بازار با عنوان «Feedgas Demand» شناخته میشود و یکی از مهمترین موتورهای رشد تقاضا در سالهای اخیر بوده است.
اداره اطلاعات انرژی آمریکا پیشبینی میکند میانگین صادرات LNG این کشور در سال ۲۰۲۶ به حدود ۱۷.۲ میلیارد فوت مکعب در روز برسد؛ رقمی که نسبت به سالهای گذشته افزایش قابل توجهی نشان میدهد و جایگاه آمریکا را بهعنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان LNG جهان بیش از پیش تقویت میکند.
با این حال، نکته مهم آن است که رشد صادرات تاکنون نتوانسته افزایش عرضه داخلی را بهطور کامل خنثی کند. هرچند حجم بیشتری از گاز آمریکا راهی بازارهای جهانی میشود، اما همزمان تولید نیز با سرعتی مشابه یا حتی بیشتر افزایش یافته است. در نتیجه، بازار داخلی هنوز با کمبود عرضه مواجه نیست و همین مسئله باعث شده اثر افزایشی صادرات بر قیمتها محدود باقی بماند.
در بازارهای جهانی نیز شرایط کاملاً یکدست نیست. کشورهای آسیایی، بهویژه اقتصادهای نوظهور، همچنان موتور اصلی رشد تقاضای LNG به شمار میروند و افزایش مصرف برق، توسعه صنایع و سیاستهای جایگزینی زغالسنگ با گاز طبیعی، واردات این کشورها را در مسیر صعودی نگه داشته است. در مقابل، اروپا طی ماههای اخیر به دلیل زمستان نسبتاً معتدل، سطح مناسب ذخایر و کاهش فشار تقاضا، با افت نسبی قیمتها در شاخص TTF مواجه شده است؛ موضوعی که بخشی از فشار صعودی بازار جهانی LNG را کاهش داده و مانع انتقال کامل آن به بازار آمریکا شده است.
در مجموع، صادرات LNG اکنون بیش از آنکه عامل جهش کوتاهمدت قیمتها باشد، یک نیروی حمایتی برای چشمانداز میانمدت و بلندمدت بازار محسوب میشود. اگر روند توسعه پایانههای صادراتی با همین سرعت ادامه پیدا کند و رشد تقاضای جهانی نیز حفظ شود، این متغیر میتواند در سالهای آینده نقش پررنگتری در کاهش مازاد عرضه داخلی و تقویت قیمت هنری هاب ایفا کند؛ اما در شرایط فعلی، هنوز قدرت آن برای تغییر کامل موازنه بازار کافی نیست.
تقاضا در مسیر رشد قرار دارد، اما همچنان اسیر بزرگترین متغیر بازار یعنی آبوهواست
در سوی دیگر معادله، سمت تقاضا قرار دارد؛ بخشی که اگرچه در سالهای اخیر روندی رو به رشد را تجربه کرده، اما همچنان بیش از هر عامل دیگری تحت تأثیر شرایط اقلیمی قرار دارد. برخلاف بسیاری از کالاهای انرژی که الگوهای مصرف آنها از ثبات نسبی برخوردار است، تقاضای گاز طبیعی میتواند تنها در فاصله چند روز، تحت تأثیر تغییرات دمایی، دستخوش نوسانات قابل توجهی شود. همین ویژگی باعث شده پیشبینی مسیر قیمت گاز طبیعی، بیش از هر بازار کالایی دیگری به مدلهای هواشناسی و برآوردهای فصلی وابسته باشد.
در بازار داخلی آمریکا، نیروگاههای تولید برق همچنان بزرگترین مصرفکنندگان گاز طبیعی به شمار میروند. با آغاز فصل گرما، افزایش استفاده از سامانههای سرمایشی موجب رشد مصرف برق میشود و این موضوع مستقیماً تقاضا برای گاز را افزایش میدهد؛ زیرا بخش مهمی از برق ایالات متحده همچنان از طریق نیروگاههای گازسوز تولید میشود. علاوه بر این، مصرف صنعتی نیز در سطوح بالایی قرار دارد و صنایع پتروشیمی، فولاد، کودهای شیمیایی و بسیاری از واحدهای تولیدی همچنان وابستگی قابل توجهی به گاز طبیعی دارند.
بر اساس برآورد اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، متوسط مصرف داخلی گاز طبیعی در سال ۲۰۲۶ حدود ۹۲ میلیارد فوت مکعب در روز خواهد بود. هرچند این رقم در مقایسه با سالهای گذشته رشد نشان میدهد، اما سرعت افزایش تقاضا همچنان کمتر از رشد عرضه ارزیابی میشود. همین شکاف میان عرضه و مصرف، یکی از مهمترین دلایل باقی ماندن قیمتها در محدودههای نسبتاً پایین طی ماههای اخیر بوده است.
در کنار بازار داخلی، تقاضای جهانی نیز همچنان نقش تعیینکنندهای در آینده بازار ایفا میکند. اقتصادهای آسیایی، بهویژه کشورهای در حال توسعه، همچنان سیاست جایگزینی سوختهای آلاینده با گاز طبیعی را دنبال میکنند و همین مسئله موجب شده واردات LNG در این منطقه روندی صعودی داشته باشد. رشد جمعیت، توسعه صنایع و افزایش مصرف برق، همگی از عواملی هستند که چشمانداز تقاضای بلندمدت آسیا را مثبت نگه داشتهاند.
در مقابل، اروپا در ماههای اخیر شرایط متفاوتی را تجربه کرده است. زمستان نسبتاً معتدل، پر بودن مخازن ذخیرهسازی و کاهش فشار تقاضا باعث شده قیمت گاز در شاخص TTF نسبت به دورههای پرتنش سالهای گذشته در سطوح پایینتری قرار گیرد. هرچند اروپا همچنان یکی از بزرگترین مقاصد صادرات LNG آمریکا محسوب میشود، اما کاهش فشار خرید از سوی این منطقه، بخشی از ظرفیت رشد قیمت در بازار جهانی را محدود کرده است.
در نهایت، باید پذیرفت که مهمترین متغیر تعیینکننده سمت تقاضا، همچنان آبوهواست. تابستانی بسیار گرم میتواند مصرف نیروگاهها را به شکل محسوسی افزایش دهد و سرعت تزریق گاز به مخازن را کاهش دهد؛ اتفاقی که معمولاً واکنش سریع بازار را در پی دارد. در مقابل، تابستانی معتدل باعث میشود تزریق ذخایر با سرعت بیشتری ادامه پیدا کند و فشار فروش بر قیمتها افزایش یابد.
این وابستگی در فصل زمستان حتی پررنگتر میشود. تجربه ژانویه ۲۰۲۶ نشان داد وقوع یک موج سرمای شدید یا گردباد قطبی چگونه میتواند طی مدت کوتاهی بازار را از مازاد عرضه به نگرانی درباره کمبود گاز منتقل کند. به همین دلیل، بسیاری از معاملهگران حرفهای معتقدند پیشبینی دقیق دما، دستکم در بازار گاز طبیعی، گاهی ارزشی همتراز با تحلیل دادههای بنیادی دارد.
ذخایر بالاتر از میانگین؛ سپری که فعلاً بازار را در برابر شوکها محافظت میکند
اگر تولید بالا مهمترین عامل فشار بر قیمتها باشد، سطح ذخایر نیز مهمترین شاخصی است که نشان میدهد آیا این مازاد عرضه واقعاً در بازار انباشته شده یا خیر. بررسی آخرین آمارها نشان میدهد پاسخ این پرسش، دستکم در شرایط فعلی، مثبت است.
تا اواسط ژوئن ۲۰۲۶ حجم گاز طبیعی موجود در مخازن آمریکا به حدود ۲ هزار و ۸۳۵ میلیارد فوت مکعب رسیده است؛ رقمی که بالاتر از میانگین پنجساله قرار دارد و نشان میدهد بازار در فصل تزریق (Injection Season) با سرعت مناسبی در حال پر کردن ظرفیتهای ذخیرهسازی است.
طی هفتههای اخیر نیز گزارشهای هفتگی EIA از تزریقهایی در محدوده ۷۰ تا ۱۰۰ میلیارد فوت مکعب حکایت داشتهاند؛ ارقامی که با توجه به شرایط آبوهوایی و سطح تولید، تصویری از تعادل نسبی میان عرضه و مصرف ارائه میکنند. زمانی که میزان تزریق بالاتر از انتظارات بازار قرار میگیرد، معاملهگران آن را نشانهای از وفور عرضه تلقی میکنند و معمولاً فشار فروش افزایش مییابد. در مقابل، هرگونه کاهش غیرمنتظره در حجم تزریق یا حتی برداشت زودهنگام از ذخایر، میتواند بهسرعت انتظارات بازار را تغییر دهد.
سطح فعلی ذخایر از این منظر اهمیت ویژهای دارد که توان بازار را برای مقابله با شوکهای کوتاهمدت افزایش داده است. در شرایطی که حجم ذخایر بالاتر از میانگین تاریخی قرار دارد، حتی اگر برای چند هفته موج گرمای شدید یا اختلال محدود در تولید رخ دهد، بازار میتواند بخش مهمی از کمبود احتمالی را از طریق برداشت از مخازن جبران کند. همین ویژگی سبب شده حساسیت قیمتها نسبت به شوکهای مقطعی، در مقایسه با دورههایی که ذخایر در سطوح پایین قرار داشتند، تا حدی کاهش یابد.
با این حال، این وضعیت دائمی نخواهد بود. اگر در ماههای آینده سرعت تزریق کاهش پیدا کند یا مصرف تابستانی بیش از برآوردها افزایش یابد، فاصله ذخایر با میانگین تاریخی میتواند بهتدریج کاهش پیدا کند و در نتیجه، بازار وارد مرحلهای شود که نسبت به اخبار عرضه و تقاضا واکنش شدیدتری نشان دهد.
پیشبینی نهادهای بینالمللی؛ بازاری متعادل با شیب صعودی آرام
چشماندازهای منتشرشده از سوی نهادهای معتبر بینالمللی نیز تصویری نسبتاً مشابه از آینده بازار ارائه میکنند. اگرچه اغلب این گزارشها از ادامه رشد تقاضا در سالهای آینده سخن میگویند، اما همزمان بر این نکته تأکید دارند که سرعت افزایش تولید همچنان اجازه شکلگیری یک جهش پایدار در قیمتها را نمیدهد.
بر اساس تازهترین نسخه گزارش Short-Term Energy Outlook (STEO) که در ژوئن ۲۰۲۶ توسط اداره اطلاعات انرژی آمریکا منتشر شده، میانگین قیمت شاخص هنری هاب در کل سال جاری حدود ۳.۶۰ دلار به ازای هر MMBtu برآورد شده است. این رقم نسبت به پیشبینیهای قبلی کاهش یافته و دلیل اصلی این بازنگری نیز رشد سریعتر از انتظار تولید و باقی ماندن ذخایر در سطوح بالا عنوان شده است.
در همین گزارش، متوسط قیمت برای نیمه دوم سال ۲۰۲۶ حدود ۳.۳۴ دلار پیشبینی شده و انتظار میرود میانگین قیمت در سال ۲۰۲۷ به حدود ۳.۴۶ دلار برسد. این ارقام نشان میدهد که از نگاه EIA، بازار در کوتاهمدت همچنان در محدودهای نسبتاً متعادل باقی خواهد ماند و خبری از جهشهای پایدار مشابه زمستان گذشته نخواهد بود؛ مگر آنکه شوکهای غیرمنتظره سمت عرضه یا تقاضا شرایط را تغییر دهند.
در افق بلندمدت نیز مؤسسه ICF سناریویی نسبتاً خوشبینانهتر ارائه کرده است. بر اساس این برآورد، رشد مستمر صادرات LNG، افزایش مصرف نیروگاهها، توسعه صنایع وابسته به گاز طبیعی و نیاز روزافزون به سوختهای کمکربن میتواند میانگین قیمت اسمی هنری هاب را تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۴.۳۰ دلار بر MMBtu برساند.
البته تحقق این سناریو مستلزم توسعه زیرساختهای انتقال و افزایش ظرفیت خطوط لوله است. در صورتی که سرمایهگذاری در شبکه انتقال با رشد تولید و صادرات همگام نباشد، بخشی از ظرفیت عرضه ممکن است بدون استفاده باقی بماند و تعادل بازار دستخوش تغییر شود.
در کنار این پیشبینیها، برخی مؤسسات تحقیقاتی نیز سناریوهای صعودیتری را مطرح کردهاند که در آن، وقوع زمستانهای سرد، افزایش سریعتر صادرات LNG یا اختلال در تولید میتواند میانگین قیمت را به سطوح بالاتر از ۴ دلار نیز برساند. با این حال، اجماع کلی بازار همچنان بر این نکته استوار است که تا زمانی که عرضه با سرعت فعلی رشد میکند، احتمال شکلگیری روندهای صعودی پایدار محدود خواهد بود.
به همین دلیل، فعالان حرفهای بازار در ماههای آینده بیش از هر چیز بر سه متغیر کلیدی تمرکز خواهند داشت؛ روند گزارشهای هفتگی ذخیرهسازی، تغییرات پیشبینیهای آبوهوایی و میزان گاز ورودی به پایانههای صادرات LNG. این سه عامل، همچنان مهمترین محرکهای کوتاهمدت قیمت گاز طبیعی باقی خواهند ماند و میتوانند مسیر بازار را در نیمه دوم سال ۲۰۲۶ تعیین کنند.
نمودارها هنوز به نفع فروشندگان سخن میگویند، اما نشانههای تغییر بهتدریج در حال شکلگیری است
اگرچه تصویر بنیادی بازار گاز طبیعی از تعادل نسبی میان عرضه و تقاضا حکایت دارد، اما از منظر تکنیکال هنوز نمیتوان از پایان کامل فشار نزولی سخن گفت. رفتار قیمت در هفتههای اخیر نشان میدهد بازار پس از سقوط از اوجهای زمستانی، وارد مرحلهای از تثبیت شده است؛ مرحلهای که معمولاً پیش از شکلگیری روند جدید مشاهده میشود و میتواند مقدمهای برای حرکت بعدی قیمت باشد.
در روزهای پایانی ژوئن ۲۰۲۶، قراردادهای آتی هنری هاب عمدتاً در محدوده ۳.۲۵ تا ۳.۳۰ دلار به ازای هر MMBtu معامله میشوند؛ محدودهای که طی هفتههای اخیر بهعنوان مرکز ثقل معاملات شناخته شده است. این ثبات نسبی پس از آن شکل گرفت که بازار توانست از کفهای بهاری در حوالی ۲.۵۰ دلار فاصله بگیرد و بخشی از افت ماههای گذشته را جبران کند، اما هنوز قدرت کافی برای عبور از مقاومتهای کلیدی را به دست نیاورده است.
از منظر ساختار قیمتی، نخستین مقاومت مهم بازار در محدوده ۳.۶۰ تا ۳.۷۰ دلار قرار دارد؛ سطحی که علاوه بر همپوشانی با یکی از مهمترین سطوح اصلاحی فیبوناچی، در گذشته نیز چندین بار نقش مانع رشد قیمت را ایفا کرده است. عبور پایدار از این محدوده میتواند نشانهای از تغییر رفتار خریداران باشد و احتمال حرکت به سمت اهداف بالاتر را افزایش دهد.
در مقابل، مهمترین ناحیه حمایتی بازار در محدوده ۲.۹۰ تا ۳.۱۰ دلار قرار گرفته است. این محدوده تاکنون چند مرتبه مانع تشدید فشار فروش شده و به همین دلیل از اهمیت بالایی برخوردار است. در صورتی که این حمایت از دست برود، نگاه معاملهگران بار دیگر به سمت کفهای بهاری و محدوده ۲.۵۰ دلار معطوف خواهد شد؛ سطحی که در صورت شکست، میتواند چشمانداز تکنیکال را بهطور محسوسی تضعیف کند.
به بیان دیگر، بازار اکنون در میانه یک محدوده معاملاتی قرار گرفته است؛ جایی که نه فروشندگان توانستهاند روند نزولی جدیدی آغاز کنند و نه خریداران موفق به تغییر ساختار کلی نمودار شدهاند. خروج قیمت از این دامنه، احتمالاً جهت حرکت ماههای آینده را مشخص خواهد کرد.
اندیکاتورها هنوز از برتری فروشندگان حکایت دارند
بررسی ابزارهای کلاسیک تحلیل تکنیکال نیز تصویر نسبتاً مشابهی ارائه میدهد. اگرچه شدت فشار فروش نسبت به ماههای گذشته کاهش یافته، اما اغلب اندیکاتورها هنوز سیگنال روشنی مبنی بر آغاز یک روند صعودی پایدار صادر نکردهاند.
نخستین نشانه این وضعیت را میتوان در آرایش میانگینهای متحرک مشاهده کرد. در بسیاری از تایمفریمهای روزانه و هفتگی، میانگینهای کوتاهمدت همچنان پایینتر از میانگینهای بلندمدت قرار دارند؛ آرایشی که از دید بسیاری از تحلیلگران، همچنان ساختار غالب بازار را نزولی ارزیابی میکند. تا زمانی که این چیدمان تغییر نکند، بسیاری از سیستمهای معاملاتی روندی همچنان موقعیت فروش یا دستکم رویکردی محتاطانه را ترجیح خواهند داد.
شاخص قدرت نسبی RSI (14) نیز در محدوده ۳۹ تا ۴۸ واحد نوسان میکند. قرار گرفتن RSI در این بازه نشان میدهد بازار نه وارد محدوده اشباع فروش شده و نه نشانهای از اشباع خرید را بروز داده است. در واقع، مومنتوم نزولی همچنان وجود دارد، اما شدت آن به اندازهای نیست که بتوان از فشار فروش افراطی سخن گفت. این وضعیت معمولاً با دورههای تثبیت قیمت و انتظار معاملهگران برای انتشار دادههای جدید همراه است.
در همین حال، اندیکاتور MACD همچنان در محدوده منفی قرار دارد و سیگنال فروش آن هنوز تغییر نکرده است. اگرچه فاصله میان خط MACD و خط سیگنال نسبت به هفتههای قبل کاهش یافته، اما هنوز واگرایی مثبتی که بتواند آغاز یک روند صعودی را تأیید کند، مشاهده نمیشود.
اسیلاتور Stochastic نیز در بسیاری از بازههای زمانی شرایطی خنثی تا متمایل به نزول را نشان میدهد. این اندیکاتور طی هفتههای اخیر چندین مرتبه تلاش کرده از محدودههای پایین بازگردد، اما تاکنون موفق نشده قدرت لازم برای تغییر جهت بازار را ایجاد کند.
در مجموع، ترکیب این اندیکاتورها نشان میدهد که بازار هنوز در انتظار یک محرک بنیادی قدرتمند است؛ محرکی که بتواند ساختار تکنیکال را از وضعیت خنثی و متمایل به نزول خارج کند. بدون وقوع چنین عاملی، احتمال ادامه نوسان قیمت در محدوده فعلی همچنان بالا خواهد بود.
آرامش ظاهری بازار میتواند با یک خبر به پایان برسد
یکی از ویژگیهای بازار گاز طبیعی، تغییر سریع دامنه نوسانات در واکنش به اخبار بنیادی است؛ موضوعی که سبب میشود دورههای آرامش بازار معمولاً چندان پایدار نباشند. هرچند در هفتههای اخیر دامنه نوسان قیمت کاهش یافته، اما این موضوع به معنای کاهش ریسک معاملات نیست.
بررسی شاخص ATR و همچنین رفتار باندهای بولینگر نشان میدهد نوسانهای روزانه نسبت به زمستان گذشته محدودتر شده است. باندهای بولینگر نسبتاً فشردهتر شدهاند و ATR نیز در سطوحی پایینتر از میانگین ابتدای سال قرار دارد؛ شرایطی که معمولاً از کاهش موقت هیجان معاملات حکایت میکند.
اما تجربه سالهای گذشته نشان داده است که بازار گاز طبیعی معمولاً در چنین دورههایی مستعد وقوع حرکات ناگهانی است. انتشار گزارش هفتگی ذخایر EIA، تغییر مدلهای پیشبینی دمای هوا، اختلال در پایانههای LNG یا حتی وقوع طوفانهای فصلی در خلیج مکزیک، همگی میتوانند طی مدت کوتاهی دامنه نوسان را به شکل محسوسی افزایش دهند.
به همین دلیل، بسیاری از صندوقهای سرمایهگذاری و معاملهگران سازمانی علاوه بر تحلیل نمودارها، همواره دادههای بنیادی را نیز بهصورت لحظهای دنبال میکنند. در این بازار، فاصله میان یک روند آرام و یک حرکت چند درصدی گاهی تنها به انتشار یک گزارش هفتگی محدود میشود.
جمعبندی و چشمانداز نهایی
بازار گاز طبیعی در پایان ژوئن ۲۰۲۶ در نقطهای قرار گرفته است که نیروهای صعودی و نزولی تقریباً در تعادل قرار دارند. از یک سو، رشد مستمر تولید آمریکا، افزایش سطح ذخایر و وفور عرضه همچنان مهمترین مانع رشد پایدار قیمتها محسوب میشوند و اجازه نمیدهند بازار بهراحتی از مقاومتهای کلیدی عبور کند. از سوی دیگر، توسعه صادرات LNG، افزایش تدریجی مصرف نیروگاهها، رشد تقاضای جهانی و چشمانداز مصرف انرژی پاک، عواملی هستند که از قیمتها در افق میانمدت و بلندمدت حمایت میکنند.
برآیند این عوامل نشان میدهد محتملترین سناریو برای ماههای آینده، ادامه نوسان قیمت در یک دامنه نسبتاً محدود است. تا زمانی که شرایط آبوهوایی مطابق الگوهای فصلی باقی بماند و گزارشهای ذخیرهسازی نیز از مازاد عرضه حکایت کنند، احتمالاً بازار در محدوده ۲.۸۰ تا ۳.۵۰ دلار به ازای هر MMBtu به حرکت خود ادامه خواهد داد.
با این حال، تجربه بازار گاز طبیعی بارها نشان داده است که این تعادل میتواند بهسرعت برهم بخورد. وقوع یک موج گرمای شدید، کاهش غیرمنتظره ذخایر، اختلال در تولید، آسیب به زیرساختهای انرژی یا آغاز زمستانی سردتر از پیشبینیها، همگی عواملی هستند که میتوانند قیمتها را بار دیگر به سمت محدوده ۴ تا ۵ دلار یا حتی بالاتر هدایت کنند.
در مقابل، اگر شرایط آبوهوایی همچنان ملایم باقی بماند، تولید آمریکا با همین شتاب افزایش یابد و ذخایر نیز در سطوح بالاتر از میانگین حفظ شوند، فشار نزولی بار دیگر بر بازار غالب خواهد شد و احتمال بازگشت قیمتها به حمایتهای پایینتر افزایش مییابد.
در مجموع، بازار گاز طبیعی در شرایط کنونی نه بازاری کاملاً صعودی است و نه کاملاً نزولی؛ بلکه در مرحلهای قرار دارد که هر تغییر معنادار در دادههای بنیادی میتواند مسیر بعدی آن را تعیین کند. از همین رو، فعالان حرفهای بازار در نیمه دوم سال ۲۰۲۶ بیش از هر زمان دیگری باید گزارشهای هفتگی ذخیرهسازی، روند صادرات LNG، میزان تولید روزانه و مهمتر از همه، پیشبینیهای آبوهوایی را با دقت دنبال کنند؛ زیرا احتمالاً همین متغیرها سرنوشت حرکت بعدی قیمت هنری هاب را رقم خواهند زد.















نظرات کاربران