به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، در اقتصاد بینالملل، رقابت میان کشورها تنها با شاخصهایی مانند تولید ناخالص داخلی، حجم تجارت یا توان نظامی سنجیده نمیشود. یکی از مهمترین داراییهای قدرتهای بزرگ، «قدرت نرم» است؛ یعنی توانایی شکل دادن به نگرش افکار عمومی، جلب اعتماد دولتها و تبدیل این اعتماد به همکاریهای اقتصادی، سرمایهگذاری و نفوذ سیاسی.
تازهترین نظرسنجی جهانی مرکز پژوهشی Pew Research از تغییری قابلتوجه در این موازنه حکایت دارد. بر اساس این بررسی، برای نخستین بار در نزدیک به دو دهه گذشته، شهروندان بسیاری از کشورهای جهان نگاه مثبتتری به چین نسبت به ایالات متحده دارند. اگرچه این تغییر در ظاهر یک تحول افکارسنجی به نظر میرسد، اما از نگاه تحلیلگران اقتصادی، میتواند نشانهای از جابهجایی تدریجی مرکز ثقل اقتصاد جهانی و کاهش نفوذ سنتی آمریکا در عرصه بینالمللی باشد.
تغییری که تنها یک نظرسنجی نیست
براساس نتایج این پژوهش که در ۳۶ کشور و با مشارکت بیش از ۴۲ هزار نفر انجام شده، در بیش از دو سوم کشورهای مورد بررسی، دیدگاه مثبت نسبت به چین از آمریکا پیشی گرفته است؛ اتفاقی که از زمان آغاز این نظرسنجی سابقه نداشته است.
این تحول تنها به کشورهای در حال توسعه محدود نمیشود. حتی در برخی از متحدان سنتی آمریکا نیز محبوبیت واشنگتن کاهش یافته و همزمان تصویر چین بهبود پیدا کرده است. همین موضوع باعث شده بسیاری از اندیشکدههای اقتصادی و سیاسی این نتایج را نه یک تغییر مقطعی، بلکه بخشی از روند بازآرایی نظم جهانی ارزیابی کنند.
چرا نگاه جهان به آمریکا تغییر کرده است؟
طی سالهای اخیر سیاست خارجی آمریکا با تغییرات متعددی همراه بوده است. افزایش تعرفههای تجاری، تشدید اختلافات با برخی شرکای سنتی، خروج یا بازنگری در توافقهای بینالمللی و افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی باعث شده بخشی از افکار عمومی جهان، آمریکا را کمتر از گذشته بهعنوان یک شریک اقتصادی قابل پیشبینی ارزیابی کند.
در کنار این عوامل، تشدید درگیریهای نظامی در مناطق مختلف جهان، از جنگ اوکراین گرفته تا بحران خاورمیانه، نیز بر تصویر بینالمللی واشنگتن تأثیر گذاشته است. بسیاری از کشورها امروز بیش از هر چیز به دنبال ثبات اقتصادی هستند و هر عاملی که ریسک تجارت یا سرمایهگذاری را افزایش دهد، بر نگاه آنها نسبت به قدرتهای بزرگ اثر میگذارد.
البته این موضوع به معنای کاهش اهمیت آمریکا در اقتصاد جهانی نیست. ایالات متحده همچنان بزرگترین بازار سرمایه جهان، صادرکننده اصلی فناوریهای پیشرفته و میزبان بزرگترین شرکتهای نوآور دنیا محسوب میشود. اما نتایج این نظرسنجی نشان میدهد تصویر ذهنی جهان نسبت به این کشور در حال تغییر است؛ تغییری که میتواند در بلندمدت بر نفوذ اقتصادی آن نیز اثر بگذارد.
چین چگونه جایگاه خود را تقویت کرد؟
در سوی مقابل، چین طی یک دهه گذشته تلاش کرده تصویر خود را از «کارخانه جهان» به «شریک توسعه» تغییر دهد.
پکن میلیاردها دلار در پروژههای زیرساختی، حملونقل، انرژی و توسعه صنعتی در کشورهای مختلف سرمایهگذاری کرده است. ابتکار «کمربند و جاده» اگرچه با انتقادهایی درباره بدهی کشورها و شفافیت مالی روبهرو بوده، اما همچنان یکی از بزرگترین برنامههای توسعه زیرساختی جهان محسوب میشود.
همزمان، چین در حوزههایی مانند خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر، باتری، تجهیزات مخابراتی، هوش مصنوعی و فناوریهای صنعتی به سرعت در حال تبدیل شدن به بازیگری تعیینکننده است.
برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه، چین بیش از آنکه یک رقیب ژئوپلیتیکی باشد، شریک تجاری و سرمایهگذار محسوب میشود؛ موضوعی که در بهبود تصویر این کشور نقش مهمی داشته است.
چرا قدرت نرم برای اقتصاد اهمیت دارد؟
از نگاه اقتصاددانان، قدرت نرم مستقیماً بر شاخصهای اقتصادی اثر میگذارد.
کشوری که از اعتبار بیشتری برخوردار باشد، راحتتر میتواند سرمایه خارجی جذب کند، قراردادهای تجاری امضا کند، شرکتهایش را وارد بازارهای جدید کند و حتی استانداردهای فناوری خود را به دیگر کشورها تحمیل کند.
به همین دلیل رقابت میان آمریکا و چین تنها بر سر صادرات کالا یا رشد اقتصادی نیست؛ بلکه بر سر اعتماد جهانی نیز جریان دارد.
وقتی دولتها یا افکار عمومی یک کشور، شریک اقتصادی خاصی را قابل اعتمادتر بدانند، احتمال همکاری در پروژههای بزرگ زیرساختی، انرژی، فناوری و حتی استفاده از ارز آن کشور در مبادلات تجاری افزایش پیدا میکند.
پیامدهای این تغییر برای تجارت جهانی
اگر روند افزایش محبوبیت چین ادامه پیدا کند، احتمال دارد پکن نفوذ بیشتری در نهادهای اقتصادی بینالمللی به دست آورد.
از سوی دیگر، شرکتهای چینی میتوانند با مقاومت کمتری وارد بازارهای جدید شوند و سرمایهگذاری مستقیم خارجی چین نیز با استقبال بیشتری مواجه شود.
در مقابل، آمریکا ممکن است برای حفظ جایگاه اقتصادی خود ناچار شود ابزارهای دیگری مانند توافقهای تجاری، سرمایهگذاری در کشورهای شریک و توسعه همکاریهای فناورانه را بیش از گذشته در دستور کار قرار دهد.
در واقع، رقابت واشنگتن و پکن به تدریج از جنگ تعرفهها به رقابت برای کسب اعتماد جهانی تبدیل شده است.
آیا این روند بر جایگاه دلار هم اثر میگذارد؟
یکی از پرسشهای مهم این است که آیا افزایش محبوبیت چین میتواند موقعیت دلار را نیز به چالش بکشد؟
در کوتاهمدت پاسخ احتمالاً منفی است. دلار همچنان ارز غالب در تجارت جهانی، بازارهای مالی و ذخایر ارزی بانکهای مرکزی است و جایگزینی آن فرآیندی بسیار زمانبر خواهد بود.
اما اگر نفوذ اقتصادی چین در کنار بهبود تصویر بینالمللی آن ادامه پیدا کند، استفاده از یوآن در تجارت دوجانبه، قراردادهای انرژی و سرمایهگذاریهای بینالمللی میتواند به تدریج افزایش یابد؛ روندی که طی سالهای اخیر نیز نشانههایی از آن مشاهده شده است.
رقابت فناوری؛ میدان اصلی نبرد آینده
یکی دیگر از ابعاد مهم این تحول، رقابت فناوری میان دو قدرت اقتصادی جهان است.
آمریکا همچنان در حوزههایی مانند طراحی تراشه، نرمافزار، خدمات ابری و فناوریهای پیشرفته برتری محسوسی دارد، اما چین در حال سرمایهگذاری گسترده برای کاهش وابستگی خود به فناوری غرب است.
افزایش محبوبیت بینالمللی چین میتواند مسیر صادرات فناوری، تجهیزات مخابراتی، خودروهای برقی، پنلهای خورشیدی و محصولات صنعتی این کشور را هموارتر کند.
در مقابل، آمریکا احتمالاً برای حفظ برتری خود، محدودیتهای بیشتری بر صادرات فناوریهای حساس و توسعه همکاری با متحدانش اعمال خواهد کرد.
آیا جهان به سمت نظم اقتصادی جدید حرکت میکند؟
بسیاری از تحلیلگران معتقدند جهان در حال ورود به دورهای است که دیگر یک قدرت اقتصادی به تنهایی تعیینکننده قواعد بازی نخواهد بود.
در چنین شرایطی، چین تلاش میکند نقش پررنگتری در نهادهای بینالمللی، تجارت جهانی و سرمایهگذاری خارجی ایفا کند، در حالی که آمریکا نیز برای حفظ جایگاه خود ناچار به بازتعریف سیاستهای اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود.
به بیان دیگر، رقابت دو کشور از مرحله جنگ تعرفهها و فناوری عبور کرده و اکنون به رقابت بر سر اعتماد، اعتبار و نفوذ جهانی رسیده است؛ رقابتی که میتواند بر مسیر سرمایهگذاری، تجارت و رشد اقتصاد جهان در سالهای آینده اثرگذار باشد.
جمعبندی
افزایش محبوبیت چین در مقایسه با آمریکا را نباید صرفاً نتیجه یک نظرسنجی دانست. این تحول بازتابی از تغییرات عمیقتر در اقتصاد و سیاست بینالملل است؛ جایی که سرمایه، فناوری، تجارت و حتی افکار عمومی بیش از گذشته به یکدیگر گره خوردهاند.
اگر این روند ادامه یابد، چین فرصت بیشتری برای گسترش نفوذ اقتصادی خود خواهد داشت و آمریکا نیز برای حفظ جایگاه تاریخی خود ناچار خواهد بود علاوه بر قدرت نظامی و اقتصادی، بر بازسازی قدرت نرم و اعتماد جهانی تمرکز کند. به همین دلیل، نتایج این نظرسنجی را میتوان یکی از نشانههای مهم تغییر تدریجی موازنه قدرت در اقتصاد جهانی دانست؛ تغییری که آثار آن در سالهای آینده بیش از پیش در بازارهای مالی، تجارت بینالملل و رقابت فناوری میان قدرتهای بزرگ نمایان خواهد شد.















نظرات کاربران