ژو رونگجی، نخستوزیر پیشین چین و یکی از مهمترین چهرههای نسل اصلاحطلب حزب کمونیست، روز چهارشنبه ۱۲ اوت در پکن درگذشت. خبرگزاری رسمی شینهوا زمان مرگ او را ساعت ۱۱:۰۶ صبح اعلام کرده و نوشته است که او پس از آنکه درمان پزشکی نتیجه نداد، درگذشت. نهادهای عالی سیاسی چین، از جمله کمیته مرکزی حزب کمونیست، کمیته دائمی کنگره ملی خلق، شورای دولتی و کمیته ملی کنفرانس مشورتی سیاسی خلق، در اطلاعیهای مشترک از او به عنوان «عضو برجسته حزب، مبارز کمونیست وفادار و آزموده و انقلابی و دولتمرد برجسته پرولتری» یاد کردند.
ژو که در سال ۱۹۲۸ در چانگشا، مرکز استان هونان، متولد شده بود، در سال ۱۹۴۹، همزمان با تأسیس جمهوری خلق چین، به حزب کمونیست پیوست. او در دهههای بعد یکی از مهمترین مدیران اقتصادی این کشور شد و در مقام شهردار شانگهای، معاون نخستوزیر و سرانجام نخستوزیر، نقشی مهم در گذار چین از اقتصاد برنامهریزیشده به آنچه حزب کمونیست «اقتصاد بازار سوسیالیستی» مینامید ایفا کرد. از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳ نخستوزیر بود و در این دوره اصلاحات گستردهای در شرکتهای دولتی، نظام مالیاتی، دستگاه اداری و نظام بانکی اجرا کرد و مهمتر از همه، مذاکرات دشوار برای پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی را به سرانجام رساند.
اما میراث ژو تنها داستان موفقیت اقتصادی چین نیست. اصلاحاتی که در دهه ۱۹۹۰ و آغاز دهه ۲۰۰۰ اجرا شدند، میلیونها شغل را از میان بردند، بخشی از خدمات و مزایای اجتماعی کارگران را کاهش دادند و نارضایتی و اعتراض گستردهای ایجاد کردند. کوچکسازی شرکتهای دولتی و دستگاه اداری، همزمان با گسترش نقش بازار، زمینه را برای رشد سریع اقتصاد چین فراهم کرد، اما هزینه آن به شکل بیکاری و ناامنی اجتماعی بر دوش بخش بزرگی از نیروی کار افتاد. به همین دلیل، ژو را میتوان هم یکی از معماران صعود اقتصادی چین و هم یکی از چهرههای اصلی اصلاحاتی دانست که شکافهای اجتماعی و اقتصادی جدیدی در این کشور ایجاد کردند.
از پاکسازی سیاسی تا مرکز قدرت
رسیدن ژو به بالاترین سطوح قدرت سیاسی چین، مسیری مستقیم و بیدردسر نبود. او در دانشگاه تسینگهوا در پکن مهندسی برق خواند و پس از پیوستن به حزب کمونیست وارد ساختار اقتصادی دولت شد. در دهه ۱۹۵۰، زمانی که هنوز جوان بود، به عنوان مقام سیاسی مستعد شناخته میشد، اما در جریان یک کارزار پاکسازی از حزب اخراج شد. در دوران انقلاب فرهنگی نیز پنج سال را در یک اردوگاه کار گذراند.
پس از مرگ مائو تسهتونگ و آغاز روند اصلاحات، جایگاه سیاسی ژو دوباره احیا شد. دنگ شیائوپینگ، معمار اصلی سیاست اصلاح و گشایش، او را در سال ۱۹۸۷ به شهرداری شانگهای رساند. ژو در شانگهای به مدیری عملگرا و سختگیر شهرت یافت و در توسعه این شهر و تبدیل آن به یکی از مهمترین مراکز اقتصادی چین نقش داشت.
شانگهای همچنین نقطهای مهم در مسیر ارتباط ژو با جیانگ زمین بود. جیانگ در آن زمان دبیر حزب کمونیست شهر بود و بعدها به دبیرکلی حزب و ریاست جمهوری چین رسید. ژو پس از انتقال به پکن، ابتدا به عنوان معاون نخستوزیر فعالیت کرد و سپس در سال ۱۹۹۸ نخستوزیر شد.
این مسیر سیاسی نشان میدهد که ژو محصول همان نظامی بود که بعدها به اصلاح آن پرداخت. او نه مخالف حزب کمونیست بود و نه خواهان کنار گذاشتن نظام سیاسی موجود. هدف اصلاحات او تقویت و نوسازی اقتصاد و افزایش توان دولت و حزب برای اداره کشوری بود که با سرعت در حال تغییر بود.
اقتصادی که باید از نو سازمان مییافت
ژو در آغاز دهه ۱۹۹۰ وارد مرکز سیاستگذاری اقتصادی چین شد؛ دورهای که کشور با مشکلات بزرگی روبهرو بود. سرکوب اعتراضات میدان تیانآنمن در سال ۱۹۸۹ موقعیت بینالمللی چین را بهشدت آسیب زده بود. اندکی بعد، اتحاد شوروی فروپاشید و مدلهای اقتصادی و سیاسی سوسیالیستی در سراسر جهان با بحران روبهرو شدند.
در داخل چین نیز اصلاحات اقتصادی با مشکلات جدی مواجه بود. شرکتهای دولتی بخش بزرگی از اقتصاد را در اختیار داشتند، بسیاری از آنها ناکارآمد بودند و نظام اقتصادی هنوز از ساختارهای دوره اقتصاد برنامهریزیشده فاصله کامل نگرفته بود. ژو از همینجا وارد عمل شد.
او در چارچوب سیاست «اصلاح و گشایش» که از سال ۱۹۷۸ آغاز شده بود، مجموعهای از اصلاحات را دنبال کرد که هدف آن افزایش بهرهوری، کاهش هزینههای دولت و تقویت کنترل مرکزی بر اقتصاد بود. شرکتهای دولتی بزرگتر تجمیع شدند و بسیاری از شرکتهای کوچکتر و ناکارآمد تعطیل، ادغام یا خصوصی شدند. وزارتخانهها و ساختارهای اداری نیز کاهش یافتند و شمار زیادی از کارکنان دولتی از کار برکنار شدند.
ژو همچنین در دهه ۱۹۹۰ با تورم مقابله کرد و از کنترلهای سختگیرانه قیمت استفاده کرد. در حوزه بانکی نیز در شکلگیری نظام مدرن بانکداری تحت کنترل دولت نقش داشت. اصلاحات مالیاتی قدرت دولت مرکزی را افزایش داد و استانها را وادار کرد سهم بیشتری از درآمدهای مالیاتی خود را به پکن منتقل کنند.
این سیاستها از نظر دولت مرکزی اهمیت زیادی داشتند. پکن میخواست پس از سالها تمرکززدایی اقتصادی، کنترل خود را بر منابع مالی و سیاست اقتصادی کشور دوباره تقویت کند. اصلاح نظام مالیاتی این هدف را تا حد زیادی محقق کرد، اما پیامدهای بلندمدتی نیز داشت. دولتهای محلی برای جبران محدودیت منابع مالی خود بیش از گذشته به فروش زمین و توسعه ساختوساز متکی شدند؛ روندی که بعدها به یکی از ویژگیهای مهم اقتصاد چین و یکی از سرچشمههای مشکلات مالی و ملکی این کشور تبدیل شد.
یکی از جنبههای کمتر مثبت اصلاحات ژو، هزینه اجتماعی بازسازی شرکتهای دولتی بود.
شرکتهای دولتی در چین فقط محل اشتغال نبودند؛ آنها بخش مهمی از نظام اجتماعی را نیز در اختیار داشتند. کارگران در بسیاری از این شرکتها علاوه بر دستمزد، از مسکن، خدمات درمانی و دیگر مزایای اجتماعی برخوردار بودند. وقتی شرکتهای دولتی کوچک و ناکارآمد تعطیل یا خصوصی شدند و شرکتهای بزرگ برای افزایش بهرهوری نیروی کار خود را کاهش دادند، این نظام اجتماعی نیز تضعیف شد.
میلیونها کارگر شغل خود را از دست دادند. در گزارشهای مربوط به آن دوره، از این روند به عنوان یکی از بزرگترین موجهای جابهجایی نیروی کار در تاریخ معاصر چین یاد شده است. برخی برآوردهای بعدی شمار کارگرانی را که در جریان اصلاحات شرکتهای دولتی شغل خود را از دست دادند، دهها میلیون نفر دانستهاند.
به همین دلیل ژو در میان بخشی از کارگران چهرهای محبوب نبود. در اواخر دهه ۱۹۹۰ حتی این جمله در میان مردم رواج داشت که «هر وقت ژو دهانش را باز میکند، کارگران شغلهایشان را از دست میدهند». رسانههای چینی بعدها او را به دلیل برخورد سختگیرانهاش با شرکتهای دولتی و مدیران آنها «سزار اقتصاد» نامیدند.
این وجه از میراث ژو اهمیت زیادی دارد، زیرا اصلاحات اقتصادی چین را نمیتوان تنها با شاخص رشد اقتصادی سنجید. سیاستهایی که به افزایش بهرهوری و رقابتپذیری شرکتهای چینی کمک کردند، همزمان امنیت شغلی و بخشی از حقوق اجتماعی نسل بزرگی از کارگران را تضعیف کردند.
در واقع، همان اصلاحاتی که زمینه را برای رشد سریع چین فراهم کردند، رابطه میان دولت، شرکت دولتی و نیروی کار را نیز تغییر دادند. چین به سمت اقتصادی حرکت کرد که در آن بازار نقش بسیار بزرگتری داشت، اما دولت همچنان کنترل بخشهای کلیدی اقتصاد را در اختیار خود نگه داشت.
«اقتصاد بازار» بدون کنار گذاشتن دولت
ژو در غرب اغلب به عنوان سیاستمداری طرفدار بازار معرفی میشد، اما این تصویر اگر به معنای طرفداری از اقتصاد بازار آزاد باشد، ناقص است. اصلاحات او نه برای کنار گذاشتن نقش دولت، بلکه برای بازسازی و کارآمدتر کردن آن بود.
او تلاش کرد شرکتهای دولتی ناکارآمد را کنار بزند، اما شرکتهای بزرگ و راهبردی را در مالکیت و کنترل دولت نگه داشت. نظام بانکی نیز همچنان تحت کنترل دولت باقی ماند. اصلاحات مالیاتی قدرت دولت مرکزی را بیشتر کرد و کوچکسازی دستگاه اداری نیز به معنای عقبنشینی دولت از اقتصاد نبود.
این الگو بعدها یکی از ویژگیهای اصلی مدل اقتصادی چین شد: استفاده گسترده از سازوکارهای بازار در کنار مالکیت و کنترل دولتی بر بخشهای راهبردی. رشد اقتصادی چین در دهههای بعد نشان داد که این ترکیب میتواند بسیار قدرتمند باشد.
اما همین الگو، تضادهای خاص خود را نیز به همراه داشت. دامنه سازوکارهای بازار گسترش یافت، بیآنکه دولت از اقتصاد کنار برود؛ بخش خصوصی رشد کرد، اما شرکتهای بزرگ دولتی همچنان در حوزههای کلیدی نقش مسلط خود را حفظ کردند. همزمان، تمرکززدایی اقتصادی با تلاش پکن برای حفظ کنترل سیاسی و مالی همراه بود.
سازمان تجارت جهانی و لحظه تاریخی چین
مهمترین میراث بینالمللی ژو را باید در نقش او در پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی جستوجو کرد.
مذاکرات عضویت چین سالها طول کشید و با مقاومتهای داخلی و خارجی روبهرو بود. عضویت در سازمان تجارت جهانی مستلزم پذیرش مجموعهای از تعهدات و گشودن بخشهایی از اقتصاد چین به رقابت بینالمللی بود. ژو از چهرههای اصلی این مذاکرات بود و در نهایت در سال ۲۰۰۱ عضویت چین در سازمان تجارت جهانی را به سرانجام رساند.
این تصمیم نقطه عطفی در تاریخ اقتصادی چین بود. شرکتهای چینی به بازارهای جهانی دسترسی بیشتری پیدا کردند و صادرات کشور به سرعت افزایش یافت. سرمایهگذاری خارجی نیز رشد کرد و چین به تدریج به یکی از مهمترین مراکز تولید جهان تبدیل شد.
روندی که در دهههای بعد به «کارخانه جهان» شدن چین انجامید، بدون اصلاحات داخلی و ادغام در اقتصاد جهانی به این سرعت امکانپذیر نبود. ورود به سازمان تجارت جهانی به شرکتهای چینی امکان داد محصولات خود را با تعرفههای پایینتر به بازارهای مختلف جهان صادر کنند و سرمایه خارجی نیز در توسعه ظرفیت تولیدی کشور نقش مهمی ایفا کرد.
به این ترتیب، ژو یکی از چهرههایی بود که چین را از اقتصادی عمدتاً درونگرا به قلب تجارت جهانی نزدیک کرد.
اما این موفقیت نیز بدون هزینه نبود. پیوستن به اقتصاد جهانی فشار بیشتری برای رقابتی شدن شرکتها ایجاد کرد و اصلاحات داخلی را تشدید کرد. کارگرانی که پیشتر در شرکتهای دولتی از امنیت شغلی برخوردار بودند، بیش از گذشته در معرض اخراج و رقابت بازار قرار گرفتند.
بحران مالی آسیا و مدیریت سختگیرانه
ژو در دوران نخستوزیری خود همچنین با بحران مالی آسیا در سالهای ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ روبهرو شد. این بحران اقتصاد بسیاری از کشورهای شرق و جنوبشرقی آسیا را متزلزل کرد و نگرانیهایی درباره سرایت آن به چین وجود داشت.
مدیریت اقتصادی ژو در این دوره بخشی از شهرت او به عنوان مدیری سختگیر و عملگرا را شکل داد. او تلاش کرد ثبات اقتصادی چین را حفظ کند و همزمان اصلاحات ساختاری را ادامه دهد.
همین ترکیب، یعنی اصلاحات سریع در کنار حفظ کنترل مرکزی، از ویژگیهای اصلی سبک مدیریتی ژو بود. او به جای عقبنشینی در برابر مشکلات، معمولاً تلاش میکرد با استفاده از قدرت دولت آنها را مدیریت کند.
این ویژگی در مبارزه با فساد نیز دیده میشد.
«مردم عادی از من نمیترسند»
ژو از مبارزه با فساد به عنوان یکی از اولویتهای خود یاد میکرد. در دوران نخستوزیری او شماری از مقامهای دولتی، حزبی و نظامی تحت پیگرد قرار گرفتند. یکی از پروندههای بزرگ قاچاق در چین نیز به سرنگونی لای چانگشینگ، از چهرههای اصلی شبکههای قاچاق، انجامید.
ژو در بیان مواضع خود درباره فساد صراحت کمسابقهای داشت. او گفت: «مردم عادی از من نمیترسند؛ فقط همه این مقامهای فاسد از من میترسند.»
در مورد دیگری گفت: «اگر این دولت پر از کسانی باشد که فقط میگویند بله، ما مردم را رها کردهایم.»
این جملات امروز بیش از هر چیز به دلیل تفاوتشان با فضای سیاسی کنونی چین جلب توجه میکنند. ژو عضو همان نظام سیاسی بود و هرگز اصلاحات اقتصادی را به اصلاحات سیاسی به معنای گسترش رقابت سیاسی یا دموکراسی پیوند نزد. با این حال، سبک سخن گفتن او، حضور در کنفرانسهای مطبوعاتی و آمادگیاش برای پاسخ دادن مستقیم به پرسشها، با فضای سیاسی دوران شی جینپینگ فاصله زیادی دارد.
در دوران کنونی، مخالفت علنی و انتقاد عمومی در چین با محدودیتهای بسیار بیشتری روبهرو است و نام ژو نیز در سالهای اخیر کمتر در مرکز توجه رسمی قرار داشته است.
سیاستمداری که شوخی هم میکرد
تصویری که همکاران خارجی ژو از او به یاد دارند، تنها تصویر یک مدیر اقتصادی سختگیر نیست. یورگ ووتکه، رئیس باسابقه اتاق بازرگانی اروپا در پکن که او را شخصاً میشناخت، ژو را «تأثیرگذارترین چینی» توصیف کرده که ملاقات کرده بود. به گفته او، ژو در کنفرانسهای مطبوعاتی مستقیم و آزادانه سخن میگفت و شوخطبع بود.
ژو در برخورد با مقامهای خارجی نیز گاه از چنین لحنی استفاده میکرد. او یک بار به گرهارد شرودر، صدراعظم وقت آلمان، گفت که در یک گروه اپرای پکن آواز میخواند و ارهو، ساز زهی چینی با دو سیم، مینوازد. درباره هلموت اشمیت، صدراعظم پیشین آلمان، نیز گفته بود که به توانایی او در نوشتن «هر چهار ماه یک کتاب» حسادت میکند و خودش «در چهار سال حتی یکی» هم نمیتواند بنویسد.
این صراحت در داخل کشور نیز خود را نشان میداد. در جریان سیلهای شدید رودخانه یانگتسه در سال ۱۹۹۸، ژو از مقامهای محلی به دلیل کیفیت پایین سیلبندها بهشدت انتقاد کرد و آنها را «قراضه بیکیفیت» خواند.
او از پنهان کردن خطاهای خود نیز پرهیز نداشت و به همین دلیل در بخشی از افکار عمومی و میان برخی ناظران خارجی تصویری متفاوت از بسیاری از مقامهای ارشد چین پیدا کرد.
با این همه، صراحت ژو را نباید به معنای فاصله گرفتن او از نظام و رویارویی با ساختار سیاسی حزب کمونیست تعبیر کرد. او اصلاحطلبی درون نظام بود و هدفش تغییر ساختار سیاسی موجود نبود، بلکه میخواست با اصلاح اقتصاد و شیوه اداره کشور، توانایی دولت و حزب را برای مدیریت تحولات اقتصادی و اجتماعی افزایش دهد. انتقادهای صریح او از فساد، ناکارآمدی و «بلهقربانگویی» نیز درون همان ساختار سیاسی مطرح میشد.
از این منظر، تفاوت میان ژو و دوره شی جینپینگ را باید در شیوه اداره کشور، میزان تحمل انتقاد در درون ساختار سیاسی، نحوه مواجهه با مشکلات اقتصادی و اجتماعی و نیز چگونگی تنظیم رابطه دولت، حزب و اقتصاد جستوجو کرد. ژو به سازوکارهای بازار میدان بیشتری داد، اما مالکیت و کنترل دولت را در بخشهای کلیدی حفظ کرد. او خواهان رقابت سیاسی نبود، اما در عرصه عمومی از عملکرد مقامها، فساد و ناکارآمدی دستگاه دولتی صریحتر انتقاد میکرد؛ در دوره شی جینپینگ، بر انضباط درون حزب و تمرکز قدرت سیاسی تأکید بیشتری وجود دارد.
همین تضاد است که میراث او را پیچیده میکند: ژو از یک سو یکی از چهرههای مهم مدرنیزاسیون اقتصادی چین بود و از سوی دیگر اصلاحاتش بخشی از همان روندی بود که میلیونها کارگر را از امنیت شغلی پیشین محروم کرد و اقتصاد چین را بیش از پیش به بازار و سرمایه جهانی پیوند زد.
میراثی که پس از بازنشستگی ادامه یافت
ژو در سال ۲۰۰۳ و در ۷۴ سالگی از نخستوزیری کنار رفت. پس از بازنشستگی، کتاب منتشر کرد و ارتباط خود را با دانشگاه تسینگهوا حفظ کرد. او در سال ۲۰۱۴ از دانشجویان اقتصاد این دانشگاه خواست به فقیرترین و روستاییترین مناطق چین سفر کنند و شرایط زندگی مردم را از نزدیک ببینند؛ توصیهای که یادآور سالهایی بود که خود او در جوانی به مناطق روستایی فرستاده شده بود.
او در سالهای پس از بازنشستگی کمتر در سیاست روزمره ظاهر شد، اما سخنان و نوشتههایش همچنان مورد توجه قرار گرفت. مجموعه سخنرانیها و نوشتههای او نیز بعدها منتشر شد و موضوعاتی مانند فساد، بدهیهای محلی و نابرابری اقتصادی در آنها دیده میشد؛ مسائلی که بسیاری از آنها در اقتصاد چین امروز نیز همچنان مطرحاند.
در سال ۲۰۰۰، از ژو پرسیدند دوست دارد مردم چین در آینده چگونه او را به یاد بیاورند. پاسخ او شاید خلاصهای از تصویری باشد که خود میخواست از دوران مسئولیتش باقی بماند: «امیدوارم مردم سراسر کشور بگویند: او یک مقام صادق بود، نه یک مقام فاسد.»
او سپس با لحنی فروتنانهتر افزود که اگر مردم بگویند ژو رونگجی توانسته است «چند کار عملی» را پیش ببرد، از زمین و آسمان تشکر خواهد کرد.
امروز، با مرگ او، بخش مهمی از نسلی از رهبران چین از صحنه تاریخ کنار میرود؛ نسلی که در فاصله میان اقتصاد برنامهریزیشده دوره مائو و چین سرمایهگذاریشده و صادراتمحور دهههای بعد قرار داشت. ژو یکی از کسانی بود که این گذار را با فشار و سرعت پیش برد.
صعود اقتصادی چین در دهههای پس از نخستوزیری ژو، مقیاسی بسیار بزرگتر از آنچه در زمان مسئولیت او تصور میشد پیدا کرد. کشوری که در آغاز دوران اصلاحات هنوز بخش بزرگی از اقتصادش را به شکل برنامهریزیشده اداره میکرد، به یکی از بزرگترین قدرتهای صنعتی و تجاری جهان تبدیل شد. عضویت در سازمان تجارت جهانی، گسترش صادرات و جذب سرمایه خارجی، توسعه صنایع و ادغام چین در زنجیرههای تولید جهانی، همه در این تحول نقش داشتند.
ژو یکی از مهمترین مدیران این گذار بود.
اما اگر قرار باشد میراث او تنها با عبارتهایی مانند «معمار صعود اقتصادی چین» یا «اصلاحطلب افسانهای» خلاصه شود، بخش مهمی از واقعیت حذف خواهد شد. همان سیاستهایی که بهرهوری و قدرت رقابتی اقتصاد چین را افزایش دادند، میلیونها کارگر را از مشاغل دولتی خارج کردند، خدمات اجتماعی سنتی شرکتهای دولتی را تضعیف کردند و وابستگی دولتهای محلی به فروش زمین و ساختوساز را افزایش دادند.
ژو، اصلاحات اقتصادی را در چارچوب حفظ نقش محوری دولت و حزب پیش برد. او دامنه سازوکارهای بازار را گسترش داد، اما مالکیت و کنترل دولت بر بخشهای کلیدی اقتصاد را حفظ کرد؛ شرکتهای دولتی بزرگ را اصلاح و کوچکسازی کرد، اما آنها را از میان نبرد؛ و با وجود کاهش اندازه دستگاه اداری، کنترل دولت مرکزی بر منابع مالی و سیاست اقتصادی را افزایش داد. گشودن اقتصاد به روی تجارت و سرمایه جهانی نیز بخشی از همین روند بود، نه به معنای کنار گذاشتن نقش دولت در اقتصاد.
در همین چارچوب، عضویت چین در سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱ فقط یک موفقیت تجاری نبود؛ نقطهای بود که در آن اصلاحات داخلی چین و ادغام آن در اقتصاد جهانی به هم رسیدند. از آن پس، رشد صادرات و تولید صنعتی با سرعت بیشتری ادامه یافت و چین به یکی از ستونهای اقتصاد جهانی تبدیل شد.
اما هزینه این تحول نیز واقعی بود. برای میلیونها کارگر، «اصلاح» به معنای از دست دادن شغل و امنیت اجتماعی بود. برای دولتهای محلی، اصلاح نظام مالیاتی به معنای جستوجوی منابع درآمدی تازه و در نهایت اتکای بیشتر به زمین و ساختمان بود. و برای جامعه چین، گذار اقتصادی شکافهای تازهای میان برندگان و بازندگان رشد ایجاد کرد.
ژو رونگجی در چنین نقطهای از تاریخ چین ایستاده بود: میان اقتصاد دولتی و بازار، میان اصلاحات و حفظ کنترل حزب، میان رشد سریع و هزینه اجتماعی آن.
مرگ او در ۹۷ سالگی، پایان زندگی یکی از مهمترین معماران این گذار است؛ اما پرسش درباره میراث او همچنان به اقتصاد امروز چین مربوط میشود. بسیاری از مسائلی که او با آنها درگیر بود، از فساد و بدهیهای دولتهای محلی گرفته تا نابرابری و رابطه میان دولت و بازار در خدمت مردم، هنوز حل نشدهاند.
شاید به همین دلیل است که ژو، با وجود سالها دوری از قدرت، همچنان موضوع بحث است. او نماینده دورهای بود که حزب کمونیست چین برای گشودن اقتصاد، حتی به تغییرات دردناک و پرهزینه دست زد؛ دورهای که در آن یک نخستوزیر میتوانست در برابر دوربینها با صراحت از فساد، ناکارآمدی و اشتباهات دولت سخن بگوید.
آن دوره گذشته است، اما پیامدهای تصمیمهای آن همچنان در اقتصاد و جامعه چین دیده میشود. ژو رونگجی یکی از کسانی بود که چین را به این مسیر وارد کرد؛ مسیری که این کشور را به یک قدرت اقتصادی جهانی رساند، اما هزینههای آن را نیز نمیتوان از تاریخ این صعود جدا کرد.
*در تنظیم این گزارش از گزارشهای خبرگزاری شینهوا، روزنامه مورنینگ استار و هفتهنامه اشپیگل استفاده شده است.















نظرات کاربران