به گزارش گروه رسانهای شرق ،
کولر خودرو از اوایل تابستان از کار افتاده است. هر بار که پشت فرمان مینشیند، شیشهها را پایین میکشد تا شاید باد گرم خیابان کمی از گرمای داخل خودرو را کم کند. از ابتدای هفته اما دیگر خودرو را داخل پارکینگ گذاشته است. با خودش گفته اگر با مترو تردد کند، گرمای کمتری به جان میخرد. چند هفته پیش بود که خودرو را به یک تعمیرگاه برد، اما بعد از شنیدن هزینه تعمیر، از تصمیمش منصرف شد. سرنوشت بسیاری از وسایل خانه هم این روزها به همینجا ختم شده است؛ یا خریدن نمونه نو آن بهصرفهتر به نظر میرسد یا اینکه در گوشهای از خانه میماند تا زمانی که بودجه کافی برای تعمیرش برسد. آیندهای که البته روشن نیست با این شیب تند افزایش قیمتها اصلا هیچگاه خواهد رسید یا نه. پدیده مورد بحث هم ضرورتا «گذار از تعمیر به تعویض» نیست؛ در میان گروههای کمدرآمد ممکن است این گذار در مسیر خود در نهایت به محرومیت برسد. نبود امکان تعمیر که پیشتر جزء فرهنگ ایرانی نیز محسوب میشد، حالا نه در راستای مصرفگرایی بیشتر، بلکه در راستای گرانیهاست که خودش را نمایان میکند. پدیدهای که به گواه کارشناسان، همراه خود هزینههای دیگری ازجمله افزایش کار خانگی، دشواری رفتوآمد یا محرومیت از آموزش و خدمات دیجیتال را ایجاد خواهد کرد. در بسیاری از خانوادهها، خرابی وسایلی مانند ماشین لباسشویی، جاروبرقی یا تجهیزات پختوپز به افزایش کار بدون مزد زنان منجر میشود و در نتیجه اینجا این فقر بُعد جنسیتی نیز پیدا میکند.
قبلا میتوانستم با این پول ماشین بخرم
«غزل» کارمند بانک است و حقوق کمی ندارد، اما در ماههای اخیر هزینههای زندگی آنقدر برایش سنگین شده است که مدام از خرجهای مختلفش میزند: «با خودم فکر کردم احتمالا باید پنج میلیونی پیاده شوم. خودم را هم برایش آماده کرده بودم، اما وقتی مکانیک گفت فقط برای قطعهای که خراب شده باید 12 میلیون تومان بپردازم، انگار یک ظرف آب سرد روی سرم ریختند. باورم نمیشد. بعد پرسیدم هزینه کار خودش چقدر میشود که در جواب فهمیدم پنج میلیونی هم باید برای آن بدهم. شوکه و مبهوت، چند ثانیهای مکث و بعد از آن هم مغازه را ترک کردم». او البته آنقدر پول داشت که بتواند این هزینه را بپردازد، اما در آن صورت برای پایان ماه حسابش خالی میماند: «البته من پول این کار را داشتم ولی اگر قرار بود کارت بکشم هم تا آخر ماه دیگر چیزی برایم باقی نمیماند و هم نگران خرجهای اصلیتر بودم. همیشه اولویت با اجاره خانه، قسط و هزینههای روزمره است. اجاره خانه را سر ماه داده بودم، اما چند قسط باقی مانده بود. هزینه کلاس دخترم هم بود. ضمن اینکه وقتی بچه داشته باشی همیشه باید چند میلیونی ته حسابت بگذاری برای وقت مبادا». نتیجه اینکه در نهایت از تعمیر کولر ماشین منصرف شد: «به همین دلیل هم همان روز مستقیم به خانه برگشتم. ماشینم را داخل پارکینگ پارک کردم و با خودم تصمیم گرفتم از وسایل حملونقل عمومی استفاده کنم تا هوا خنکتر شود. واقعا منطق اینکه نزدیک به 20 میلیون تومان بدهم برای اینکه فقط کولر ماشینم را تعمیر کنم، برایم قابل درک نیست. تا چند سال پیش با این عدد میتوانستیم یک ماشین بخریم و حالا پول تعمیر باید بدهیم». این فقط داستان یک کولر خودرو نیست؛ در بسیاری از خانهها، وسایلی وجود دارند که خراب شدهاند اما به تعمیرگاه برده نمیشوند. فهرست این لوازم هم محدود به اتو و بخاری و مایکروفر نیست؛ گاهی حتی به لباس و کیف و کفش هم میرسد. «مسعود» میگوید اتوی لباس خانه چند ماه پیش خراب شد. ابتدا تصمیم داشت آن را تعمیر کند، اما وقتی هزینه تعمیر را پرسید، متوجه شد با کمی هزینه بیشتر میتواند یک اتوی جدید و البته با کیفیتی پایینتر بخرد. در نهایت تصمیم گرفت خرید یا تعمیر را به آینده موکول کند. اما مشکل آنجاست که هزینه خدمات در تمام حوزهها آنقدر بالا رفته که قابل باور نیست: «حالا شما شاید بتوانی با گرانی تعمیر اتو کنار بیایی، اما وقتی تعمیر زیپ یک لباس یا کوتاهی یک شلوار هم قیمتش بالا برود، دیگر از تحمل خارج میشود. همین هفته گذشته لباسی را به خیاطی بردم تا زیپش را درست کنند. شما باورت میشود که خیاطی 850 هزار تومان قیمت به من داد؟ به خودش هم گفتم خانم من با این قیمت که بهتر است یک شلوار نو بخرم. هرچند در حقیقت همین کار را هم نمیتوانم بکنم، ولی همین قیمت باعث شد کلا بیخیال این کار شوم».
مردم بیخیال تعمیرات شدهاند
ساعت هنوز به ۱۰ صبح نرسیده، اما درِ مغازه از همان اول وقت باز است. روی قفسهها انواع موتورهای سوخته، بردهای الکترونیکی، پنکه، اتو، سشوار و قطعات ریز و درشت دیده میشود. صاحب تعمیرگاه میگوید تا چند سال قبل در همین ساعت چند وسیله برای تعمیر روی میز بود، اما حالا بیشتر مراجعهکنندهها فقط یک سؤال دارند: «هزینه تعمیر چقدر میشود؟». او میگوید: «بیشتر مردم قبل از اینکه وسیله را روی میز بگذارند، قیمت میپرسند. وقتی مبلغ را میشنوند، تشکر میکنند و میروند. خیلیها حتی وسیله را از ماشین هم پیاده نمیکنند». به گفته این تعمیرکار، گرانی فقط برای مشتریها مشکل ایجاد نکرده است. قیمت قطعات، اجاره مغازه، مالیات، هزینه برق و دستمزد همگی افزایش پیدا کردهاند و او هم ناچار است هزینه واقعی تعمیر را اعلام کند: «مشتری فکر میکند ما گران میگیریم، اما خودش اگر قیمت قطعه را بپرسد، متوجه میشود بخش زیادی از مبلغ اصلا دست ما نیست». او به سشواری اشاره میکند که چند روز است روی قفسه مانده است. صاحب دستگاه بعد از شنیدن هزینه تعمیر گفته فعلا آن را نمیخواهد و شاید بعدا برگردد: «چنین اتفاقی دیگر عادی شده است. بعضی وسایل هفتهها و حتی ماهها در مغازه میمانند، چون صاحبشان برای پرداخت هزینه مردد است. قبلا روزی 10 وسیله تعمیر میکردم، حالا شاید چهار یا پنجتا. قیمت هر تعمیر بیشتر شده، اما تعداد کارها پایین آمده است».
«علیاصغر سعیدی»، جامعهشناس اقتصادی، در توضیح این وضعیت به «شرق» میگوید: «این پدیده تأسفبرانگیزی است و شاید بتوان نام آن را محرومیت از تعمیر یا حتی «فقر تعمیراتی» گذاشت؛ یعنی وضعیتی که برخی خانوارها نه توان خرید کالای نو را دارد و نه میتواند هزینه تعمیر و نگهداری کالای موجود را بپردازد. در نتیجه، وسیله معیوب برای مدتی طولانی بلااستفاده میماند، با نقص و خطر استفاده میشود یا خانوار به تعمیرات موقت و کمکیفیت روی میآورد. در نقطه آغاز، معمولا یک تصمیم اقتصادی است، اما صرفا اقتصادی نیست. خانوار میان چند هزینه مقایسه میکند؛ اجرت تعمیرکار، قیمت قطعه، هزینه رفتوآمد یا حمل وسیله، احتمال خرابی مجدد و قیمت خرید کالای جایگزین. اگر درآمد خانوار برای نیازهای فوریتری مانند خوراک، مسکن، دارو و آموزش کافی نباشد، تعمیر حتی زمانی که از نظر بلندمدت بهصرفه است، به تعویق میافتد. وقتی هزینهها بالا میروند، نسبت هزینههای خوراکی به غیرخوراکی افزایش پیدا میکند».















نظرات کاربران