به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، به نقل از والاستریت ژورنال، شرکتهای آمریکایی این روزها بیش از هر دوره دیگری، مدیرانی را که مسئولیت تیمهای کوچک را بر عهده دارند در معرض خطر تعدیل نیرو قرار دادهاند. این مدیران معمولا حلقه واسط میان رهبری ارشد و کارکنان اجرایی هستند. کاهش این لایه، ساختار تصمیمگیری در شرکتها را کوتاهتر و مستقیمتر میکند.
اهمیت این روند برای نیروی کار روشن است. وقتی شرکتی لایههای مدیریتی میانی را حذف میکند، مسیر ارتقای شغلی برای کارمندان جوانتر تنگتر میشود. در عین حال، هزینههای ثابت شرکت کاهش مییابد و همین موضوع میتواند سود اعلامی شرکتها در گزارشهای فصلی را بهبود دهد.
چرا مدیران میانی هدف اولاند
بر اساس این گزارش، شرکتها بهسمت گسترش «دامنه کنترل» هر مدیر حرکت کردهاند؛ یعنی هر مدیر باقیمانده باید تیم بزرگتری را هدایت کند. ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی نیز بخشی از وظایف هماهنگی روزمره را بر عهده گرفتهاند. این دو عامل، نیاز به مدیران تیمهای کوچک را برای بسیاری از شرکتها کمرنگ کرده است.
مدیران تیمهای کوچک از نگاه بخش منابع انسانی، پرشمارترین و در عین حال کمبازدهترین لایه سازمانی بهحساب میآیند. حذف چند مدیر با تیمهای سه یا ۴ نفره، در مقایسه با اخراج مستقیم کارکنان اجرایی، هزینه اجتماعی و رسانهای کمتری برای شرکت دارد. همین محاسبه ساده، آنان را به گزینه اول فهرست کوچکسازی تبدیل کرده است.
پیامد برای بازار کار و کارکنان
این روند ادامه موجی است که از سالهای اخیر در صنعت فناوری و استارتاپها آغاز شد و اکنون به شرکتهای بزرگتر رسیده است. برای کارکنانی که در سالهای اخیر به سمت مدیریت ارتقا یافتهاند، این یعنی امنیت شغلی دیگر تابع سابقه کار یا عنوان شغلی نیست، بلکه به اندازه تیم زیرمجموعه هر مدیر گره خورده است.
روند کوچکسازی لایههای مدیریتی، از منظر اقتصاد کلان نیز یک شاخص رفتاری مهم است. وقتی شرکتها ساختار داخلی خود را فشردهتر میکنند، معمولا نشانهای از احتیاط در برابر رشد آینده و کنترل دقیقتر هزینهها را نشان میدهند. رصد این نوع تصمیمات سازمانی، برای درک مسیر آینده استخدام و دستمزد در اقتصاد آمریکا اهمیت دارد.















نظرات کاربران