به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، در ادبیات توسعه اقتصادی، بنگاههای کوچک و متوسط یکی از ارکان اصلی رشد پایدار بهشمار میروند. نقش این بنگاهها فقط به تولید انبوه یا سرمایهگذاریهای بزرگ محدود نمیشود.
اهمیت اصلی آنها در ایجاد اشتغال و جذب نیروی کار است. این بنگاهها معمولا با سرمایه کمتر شکل میگیرند و میتوانند سریعتر از شرکتهای بزرگ، نیروی کار جدید استخدام کنند. همین ویژگی، آنها را به موتور اصلی اشتغالزایی در بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه تبدیل کرده است.
چرا خروج از بازار «معما» نامیده میشود؟
در حالت طبیعی، بستن یک کسبوکار ناکارآمد باید به آزاد شدن سرمایه و نیروی کار برای فعالیتهای سودآورتر منجر شود. اما در عمل، بسیاری از بنگاههای کوچک با وجود زیاندهی مداوم، از بازار خارج نمیشوند. هزینههای قانونی تعطیلی، بدهی به بانکها و تعهد به نیروی کار، مسیر خروج را پرهزینهتر از ادامه فعالیت زیانده میکند.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری بنگاههایی است که کارشناسان به آنها «بنگاههای نیمهفعال» میگویند؛ واحدهایی که نه سودآورند و نه رسما تعطیل میشوند. این بنگاهها سرمایه و اعتبار بانکی را قفل میکنند و مانع رسیدن این منابع به کسبوکارهای تازه و کارآمدتر میشوند.
اثر بر جیب و اشتغال مردم
برای یک خانوار عادی، این معما بهصورت مستقیم خودش را نشان نمیدهد، اما پیامدهایش را میشود در بازار کار احساس کرد. وقتی منابع بانکی در بنگاههای ناکارآمد باقی میماند، اعتبار کمتری برای وامدهی به کسبوکارهای جدید باقی میماند. این کمبود اعتبار میتواند رشد اشتغال را کند کند و فرصت شغلی برای ورود نیروی کار جوان به بازار کار را محدودتر سازد.
از سوی دیگر، بنگاههای زیاندهای که همچنان فعالند، معمولا بهرهوری پایینی دارند. تداوم فعالیت آنها میتواند فشار هزینه را در زنجیره تولید و توزیع بالا نگه دارد، موضوعی که در نهایت به قیمت تمامشده کالا و خدمات برای مصرفکننده نهایی نیز راه پیدا میکند.
کارشناسان توسعه اقتصادی میگویند حل این معما نیازمند سادهسازی فرایند تعطیلی رسمی کسبوکارها و کاهش هزینههای قانونی خروج است. چنین اصلاحاتی میتواند مسیر جابهجایی سرمایه و نیروی کار به سمت فعالیتهای کارآمدتر را هموارتر کند و در بلندمدت به رشد اشتغال کمک کند.















نظرات کاربران