برای کسی که از بیرون به تجارت نگاه میکند، معامله شاید خیلی ساده به نظر برسد: فروشنده کالا دارد، خریدار پول دارد، قیمت توافق میشود و معامله انجام میگیرد. اما فعال اقتصادی میداند که بخش سخت ماجرا معمولاً بعد از توافق شروع میشود؛ زمانی که باید پول جابهجا شود، کالا حرکت کند و دو طرف مطمئن باشند معاملهای که روی کاغذ بسته شده، در عمل هم به پایان میرسد.
سالهاست برای بخشی از تجارت ایران، همین مرحله ساده جابهجایی پول به یکی از پیچیدهترین بخشهای معامله تبدیل شده است. وقتی دسترسی عادی به شبکه بانکی بینالمللی محدود میشود، تجارت متوقف نمیشود؛ راه دیگری پیدا میکند. صرافی، واسطه، حساب شخص ثالث، تهاتر و در سالهای اخیر داراییهایی مانند تتر، بخشی از این مسیرهای جایگزین شدهاند.این موضوع را نباید فقط از زاویه فناوری یا رمزارز دید. مسئله اصلی بسیار سادهتر است: وقتی مسیر رسمی انتقال پول خوب کار نمیکند، بازار برای خودش مسیر میسازد.برای یک تاجر، پولی که از خریدار گرفته اما هنوز نتوانسته به تأمینکننده برساند، عملاً پول قابل استفاده نیست. هر مرحله اضافه میان دریافت و پرداخت، زمان، هزینه و ریسک ایجاد میکند. ممکن است معامله روی کاغذ سودآور باشد، اما وقتی هزینه تبدیل ارز، کارمزد واسطه، اختلاف نرخ، تأخیر انتقال و ریسک طرف مقابل کنار هم قرار بگیرند، بخشی از همان سود پیش از رسیدن کالا به مقصد از بین رفته باشد.اینجاست که مفهوم «هزینه مبادله» اهمیت پیدا میکند. اقتصاد فقط قیمت کالا را نمیبیند؛ هزینه رسیدن دو طرف یک معامله به یکدیگر را نیز میبیند. هرچه این مسیر پیچیدهتر شود، تجارت گرانتر میشود، حتی اگر قیمت خود کالا هیچ تغییری نکرده باشد.تتر برای بخشی از فعالان اقتصادی دقیقاً در همین خلأ جذاب شده است. نه لزوماً به این دلیل که همه به رمزارز علاقهمند شدهاند، بلکه چون یک ابزار سریعتر برای انتقال ارزش پیدا کردهاند. برای تاجری که دغدغه اصلیاش رسیدن پول از نقطهای به نقطه دیگر است، گاهی سرعت و دسترسی از پیچیدگی فناوری مهمتر است.اما اینجا یک اشتباه تحلیلی نباید رخ دهد. اینکه بازار راه جایگزین پیدا کرده، به این معنا نیست که مشکل حل شده است.هر مسیری که بیرون از شبکه بانکی متعارف شکل میگیرد، بخشی از ریسک را از بانک و نهاد مالی رسمی به خودِ فعال اقتصادی منتقل میکند. در بانک، سازوکارهای مشخصی برای احراز هویت، حل اختلاف، کنترل پرداخت و ثبت تراکنش وجود دارد. در مسیرهای غیررسمی، بخش بیشتری از این بار روی دوش طرفین معامله میافتد.یعنی تاجر فقط باید قیمت کالا و بازار را بفهمد؟ نه. باید درباره مسیر پول، طرف واسطه، نقدشوندگی، امکان مسدود شدن دارایی، زمان تبدیل و ریسک عملیاتی هم تصمیم بگیرد.این یعنی بخشی از انرژی مدیریتی که باید صرف پیدا کردن بازار، افزایش فروش، توسعه محصول یا مذاکره با مشتری شود، صرف حل کردن مسئلهای میشود که در یک تجارت عادی، وظیفه زیرساخت مالی است.ادامه دارد و این هزینهای است که در صورتهای مالی بهراحتی دیده نمیشود.
یک شرکت ممکن است همچنان صادرات داشته باشد و در آمار نیز «فعال» محسوب شود، اما برای انجام همان معاملهای که رقیب خارجیاش با یک انتقال بانکی ساده انجام میدهد، چند مرحله بیشتر طی کند، چند واسطه بیشتر بشناسد و ریسک بیشتری تحمل کند.
بنابراین مسئله فقط این نیست که تجارت انجام میشود یا نمیشود؛ باید پرسید با چه هزینهای انجام میشود؟
گاهی درباره محدودیتهای مالی گفته میشود که فعالان اقتصادی بالاخره راهشان را پیدا میکنند. درست است؛ بازار معمولاً خلاق است. اما «پیدا کردن راه» رایگان نیست. اگر برای انجام یک معامله ساده مجبور باشیم زمان بیشتر، هزینه بیشتر و ریسک بیشتری تحمل کنیم، در عمل نوعی مالیات پنهان بر تجارت ایجاد شده است؛ مالیاتی که به خزانه دولت هم نمیرود، بلکه در مسیر معامله مصرف میشود.
این هزینه در نهایت فقط برای تاجر باقی نمیماند. واردکننده آن را در قیمت تمامشده میبیند، تولیدکننده در هزینه مواد اولیه احساسش میکند و بخشی از آن در نهایت به مصرفکننده منتقل میشود. در صادرات نیز همین هزینه میتواند قدرت رقابت شرکت ایرانی را کاهش دهد؛ زیرا خریدار خارجی فقط قیمت کالا را مقایسه نمیکند، قابلیت پرداخت، سرعت تسویه و اطمینان از انجام معامله را هم میسنجد.
نکته مهم دیگر، مسئله مقیاس است. یک فعال اقتصادی کوچک شاید بتواند با چند راهحل موردی مسئله پرداخت را مدیریت کند، اما هرچه حجم تجارت بیشتر شود، نیاز به زیرساخت قابل اتکا جدیتر میشود. اقتصاد بزرگ را نمیتوان برای همیشه با راهحلهای موقت و موردی اداره کرد.
مسیر غیررسمی ممکن است یک معامله را نجات دهد، اما جای نظام مالی کارآمد را نمیگیرد.این تفاوت میان «تابآوری» و «عادی شدن هزینه بحران» است. اینکه بنگاه بتواند در شرایط دشوار راه جایگزین پیدا کند، نقطه قوت است؛ اما اگر همان راه اضطراری تبدیل به روش دائمی تجارت شود، هزینه آن آرامآرام در ساختار اقتصاد تثبیت میشود.
از این زاویه، گسترش استفاده از تتر یا سایر روشهای جایگزین، فقط یک موضوع تکنولوژیک نیست. میتواند نشانهای باشد از اینکه بخشی از اقتصاد برای انجام سادهترین کار خود ــ انتقال پول ــ به دنبال زیرساختی خارج از مسیر متعارف میگردد.
شاید فعال اقتصادی بتواند مسیر را دور بزند، واسطه پیدا کند و پول را منتقل کند؛ اما نباید فراموش کرد هر مرحله اضافی، بخشی از توان رقابتی او را مصرف میکند.
تجارت زمانی سالم است که تاجر برای پیدا کردن مشتری و فروش بهتر رقابت کند، نه برای پیدا کردن راهی که پول معامله را سالم به مقصد برساند.
اگر انتقال پول به مسئله اصلی تجارت تبدیل شود، مشکل فقط بانکی نیست؛ بخشی از هزینه تولید، صادرات و رقابتپذیری اقتصاد هم از همانجا آغاز شده است.
ساسان باقرپناه نویسنده : ساسان باقرپناه https://eghtesadepooya.ir/?p=95369















نظرات کاربران