حسین جلیلی بال /از همین نقطه، یک پرسش جدی شکل میگیرد: اگر خودرویی امروز با وعده امکانات، ظاهر جدید و قیمت رقابتی وارد بازار شود، اما چهار سال دیگر قطعه آن به سختی پیدا شود یا نمایندگی و تعمیرکار متخصصی برای آن وجود نداشته باشد، چه ارزشی برای مصرفکننده خواهد داشت؟ مسئله خدمات پس از فروش در بازار خودرو موضوعی جانبی نیست؛ بخشی از ارزش واقعی خود خودرو محسوب میشود. خودرویی که قطعه ندارد، حتی اگر در زمان خرید جذاب باشد، میتواند به دارایی کماستفاده و پرهزینه برای مالک تبدیل شود.ورود برندهای متعدد چینی، بهویژه در شرایطی که بازار ایران سالها با محدودیت واردات مواجه بوده، فرصت افزایش رقابت و تنوع محصول را ایجاد کرده است. اما همین تنوع اگر بدون برنامه خدماتی و تعهد روشن وارد بازار شود، میتواند در سالهای آینده مشکلات جدیدی برای مصرفکنندگان ایجاد کند. تجربه بازار خودرو نشان داده است که موفقیت یک برند صرفاً به تعداد خودروهای فروختهشده در سال اول وابسته نیست؛ دوام حضور، تأمین قطعه و توان ارائه خدمات در سالهای بعد، بخش مهمی از اعتبار یک خودروساز و واردکننده را تعیین میکند. واردات خودرو بدون قطعه؛ هزینهای که چند سال بعد نمایان میشودیکی از اشتباهات رایج در سیاستگذاری خودرو، نگاه کردن به واردات صرفاً از زاویه تعداد خودروهای واردشده است. هر خودرو در زمان ورود، مجموعهای از تعهدات بلندمدت را نیز با خود به بازار میآورد. روغن و فیلتر و لنت تنها قطعات مورد نیاز خودرو نیستند؛ قطعات بدنه، قطعات موتور و گیربکس، تجهیزات الکترونیکی، سنسورها، سیستمهای ایمنی، باتری، چراغها و دهها قطعه تخصصی دیگر ممکن است در طول عمر خودرو نیاز به تعویض داشته باشند.در خودروهای جدید، این موضوع حتی جدیتر است. افزایش استفاده از سیستمهای الکترونیکی و تجهیزات هوشمند باعث شده تعمیر خودرو به دانش و تجهیزات تخصصی نیاز داشته باشد. بنابراین اگر واردکنندهای شبکه خدمات پس از فروش مناسبی ایجاد نکرده باشد، مالک خودرو ممکن است در صورت خرابی یک قطعه الکترونیکی یا مکانیکی با هزینه و زمان انتظار بالایی مواجه شود.مشکل زمانی بزرگتر میشود که یک مدل خودرو در تعداد محدود وارد شود. واردات تعداد کمی از مدلهای متعدد شاید در نگاه اول جذاب باشد، اما از نظر اقتصادی ایجاد زنجیره تأمین قطعات را دشوارتر میکند. واردکننده باید برای هر مدل موجودی قطعات داشته باشد و تعمیرکار نیز باید دانش فنی لازم را کسب کند. هرچه تعداد مدلها بیشتر و تیراژ هر مدل کمتر باشد، ایجاد یک شبکه خدمات اقتصادی و پایدار دشوارتر میشود.در چنین شرایطی، مصرفکننده ممکن است در زمان خرید به امکانات خودرو توجه کند، اما چند سال بعد هزینه واقعی مالکیت خود را بپردازد. خودرویی که قطعه اصلی آن باید از خارج سفارش داده شود، ممکن است هفتهها یا ماهها در تعمیرگاه بماند. قطعهای که به دلیل کمیابی چند برابر قیمت اولیه فروخته شود نیز میتواند هزینه نگهداری خودرو را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.مسئله مهمتر، افت ارزش خودرو در بازار دستدوم است. خریدار خودرو کارکرده معمولاً علاوه بر وضعیت فنی، به امکان تأمین قطعات و آینده خدمات برند توجه میکند. اگر نسبت به حضور بلندمدت یک برند در بازار تردید وجود داشته باشد، ممکن است تقاضا برای خودروهای کارکرده آن کاهش پیدا کند و این مسئله به افت نقدشوندگی و ارزش خودرو منجر شود.بنابراین سیاست واردات باید از «تعداد خودرو» عبور کند و به «چرخه عمر خودرو» توجه داشته باشد. خودرو زمانی وارد بازار میشود، اما تعهدات آن تا سالها ادامه دارد.
بازار چینیها و آزمون تعهد واردکنندگان
ورود خودروهای چینی به بازار ایران پدیده جدیدی نیست و طی سالهای گذشته تعدادی از برندهای چینی توانستهاند جایگاه قابل توجهی در بازار پیدا کنند. بخشی از این خودروها از طریق همکاری با خودروسازان داخلی تولید یا مونتاژ شدهاند و برخی دیگر نیز بهصورت وارداتی عرضه شدهاند. اما تفاوت میان یک محصول مونتاژی با شبکه تولید و یک خودروی وارداتی با تیراژ محدود، از نظر خدمات پس از فروش میتواند قابل توجه باشد.خودروسازی که چند هزار دستگاه از یک مدل را وارد میکند، باید بتواند برای سالهای آینده قطعات آن را تأمین کند. این تعهد زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که مدل موردنظر در کشور سازنده نیز تغییر نسل دهد یا تولید آن متوقف شود. در این شرایط، واردکننده باید بتواند قطعات مورد نیاز خودروهای موجود در ایران را همچنان تأمین کند.از سوی دیگر، تعدد برندها میتواند بازار خدمات را پراکنده کند. تعمیرکاران مستقل نیز نمیتوانند برای تعداد نامحدودی از مدلها تجهیزات و دانش تخصصی فراهم کنند. نتیجه ممکن است ایجاد بازاری باشد که در آن تعداد زیادی خودرو با تیراژ پایین حضور دارند، اما شبکه تعمیر و قطعه برای هیچکدام به اندازه کافی توسعه نیافته است.اینجا نقش مقررات اهمیت پیدا میکند. واردات خودرو باید همراه با الزامات مشخص خدمات پس از فروش باشد؛ از تعداد و پراکندگی مراکز خدمات گرفته تا میزان ذخیره قطعات، زمان تأمین قطعه، آموزش تعمیرکاران و مسئولیت واردکننده در قبال خودروهای فروختهشده. ضمانتنامه نیز نباید صرفاً یک برگه در زمان فروش باشد؛ باید سازوکاری برای اجرای واقعی تعهدات وجود داشته باشد.مصرفکننده نیز باید پیش از خرید بتواند اطلاعات مشخصی درباره آینده خودرو داشته باشد. چه شرکتی مسئول خدمات است؟ قطعات اصلی از کجا تأمین میشوند؟ آیا قطعات مصرفی بهصورت مستمر موجود هستند؟ شبکه نمایندگی در چند شهر فعال است؟ اگر شرکت واردکننده چند سال بعد فعالیت خود را متوقف کند، تکلیف مالکان خودرو چه خواهد شد؟پاسخ به این پرسشها میتواند بخش مهمی از ریسک خرید را برای مردم مشخص کند. در غیر این صورت، ممکن است بخشی از خودروهای وارداتی امروز، در سالهای آینده به محصولاتی تبدیل شوند که مالک آنها برای یک قطعه ساده مجبور به جستوجوی طولانی در بازار شود.
از خودرو تا نساجی؛ مشکل مشترک زنجیرههای چندلایه
مشکلی که در بازار خودرو دیده میشود، در بخشهای دیگری از اقتصاد نیز وجود دارد: ضعف هماهنگی میان اجزای زنجیره و تضاد منافع میان بازیگران مختلف. صنعت نساجی نمونهای از همین وضعیت است. این صنعت از زنجیرهای گسترده شامل تولید الیاف، نخ، پارچه، پوشاک، واردات مواد اولیه، توزیع و فروش تشکیل شده است. هر بخش از این زنجیره مسائل و منافع خاص خود را دارد و طبیعی است که راهحل موردنظر یک بخش الزاماً با منافع بخش دیگر یکسان نباشد.انجمن صنایع نساجی از انجمنهای باسابقه و شناختهشده کشور است و برخورداری از ساختار و ساختمان مستقل نیز نشاندهنده سابقه طولانی فعالیت آن است، اما گستردگی زنجیره نساجی خود میتواند رسیدن به یک موضع واحد را دشوار کند. تولیدکننده نخ ممکن است مسئله اصلی را در تأمین مواد اولیه ببیند، تولیدکننده پارچه بر قیمت و واردات تمرکز کند و تولیدکننده پوشاک دغدغه دیگری مانند قاچاق، قدرت خرید مصرفکننده یا هزینه تولید داشته باشد.این تضاد منافع لزوماً به معنای ضعف یک انجمن یا فعال اقتصادی نیست؛ بلکه نشاندهنده پیچیدگی صنایعی است که بازیگران متعددی در آنها حضور دارند. با این حال، اگر سیاستگذاری صنعتی نتواند منافع بخشهای مختلف را در قالب یک زنجیره ببیند، تصمیمی که به نفع یک حلقه اتخاذ میشود ممکن است حلقه دیگری را تحت فشار قرار دهد.در صنعت خودرو نیز همین منطق قابل مشاهده است. واردات خودرو میتواند به نفع مصرفکننده باشد، اما اگر خدمات پس از فروش، قطعه، تعمیر و مسئولیت بلندمدت واردکننده نادیده گرفته شود، مشکلی که امروز حل میشود ممکن است چند سال دیگر به شکل دیگری بازگردد.مسئله اصلی در هر دو صنعت، نگاه زنجیرهای است. خودرو فقط یک دستگاه وارداتی نیست و نساجی نیز فقط یک کارخانه تولید پارچه نیست. هر محصول در اقتصاد امروز به شبکهای از تأمینکنندگان، خدماتدهندگان، توزیعکنندگان و مصرفکنندگان وابسته است. سیاستگذاری زمانی میتواند نتیجه پایدار ایجاد کند که این زنجیره را بهصورت کامل ببیند.در نهایت، واردات خودرو اگر همراه با رقابت، کیفیت، خدمات و تعهد بلندمدت باشد، میتواند به افزایش انتخاب مصرفکننده کمک کند؛ اما واردات صرفاً با هدف بالا بردن آمار عرضه، بدون توجه به آینده خدمات، ممکن است هزینهای جدید به خانوار تحمیل کند. مردم هنگام خرید خودرو فقط یک محصول برای امروز نمیخرند؛ آنها یک تعهد چندساله برای نگهداری آن نیز خریداری میکنند. بنابراین پرسش اصلی درباره خودروهای چینی نباید فقط این باشد که «چه خودرویی وارد میشود؟» بلکه باید پرسید «چه کسی تا سالها مسئول زنده نگه داشتن این خودرو در بازار ایران خواهد بود؟»اگر پاسخ این پرسش روشن نباشد، ممکن است امروز نمایشگاهها پر از مدلهای تازه باشند، اما چند سال بعد پارکینگها پر از خودروهایی شود که مالک آنها بیش از آنکه نگران قیمت خودرو باشد، نگران پیدا کردن یک قطعه ساده و تعمیرکار متخصص باشد.















نظرات کاربران