حسین قیدر / در چنین شرایطی، قطع انرژی صنایع اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به عنوان راهکاری برای مدیریت مصرف مطرح شود، اما هزینه آن برای اقتصاد میتواند بسیار بیشتر از یک خاموشی چندساعته باشد. کارخانهای که کوره آن خاموش میشود، خط تولیدی که از مدار خارج میشود یا واحدی که به دلیل نبود گاز نمیتواند فعالیت کند، تنها همان چند ساعت تولید خود را از دست نمیدهد. توقف و راهاندازی مجدد بسیاری از واحدهای صنعتی هزینهبر است و ممکن است به تجهیزات، مواد اولیه و برنامه تولید آسیب وارد کند.از سوی دیگر، باید توجه داشت که صنایع بزرگ و انرژیبر بخش مهمی از زنجیره تولید کشور را تشکیل میدهند. فولاد، سیمان، پتروشیمی، شیشه، کاشی، سرامیک، صنایع غذایی و بسیاری از واحدهای دیگر برای فعالیت مستمر به انرژی نیاز دارند. کاهش تولید این واحدها میتواند به کاهش عرضه کالا در بازار، افزایش هزینه تمامشده و در نهایت فشار بیشتر بر قیمتها منجر شود.در شرایطی که اقتصاد با تورم و محدودیت قدرت خرید خانوارها مواجه است، هر سیاستی که هزینه تولید را افزایش دهد، میتواند اثرات زنجیرهای ایجاد کند. بنابراین مدیریت مصرف انرژی باید به گونهای انجام شود که کمترین آسیب را به ظرفیت تولید وارد کند. مسئله اصلی این نیست که در زمستان مصرف انرژی چگونه کاهش پیدا کند؛ مسئله این است که چگونه میتوان بدون خاموش کردن موتور تولید، مصرف را مدیریت کرد. قطعی انرژی؛ خاموشی یک کارخانه، خاموشی یک زنجیرهوقتی برق یا گاز یک واحد صنعتی قطع میشود، نخستین اثر آن کاهش تولید است؛ اما آثار بعدی به مراتب گستردهتر خواهد بود. کارگری که چند روز در هفته به دلیل توقف خط تولید امکان کار ندارد، درآمد خود را از دست میدهد. پیمانکار حملونقل، تأمینکننده مواد اولیه و خدمات فنی نیز سفارش کمتری دریافت میکنند. در مرحله بعد، کاهش تولید میتواند بر میزان صادرات اثر بگذارد و بازارهایی که با زحمت به دست آمدهاند، در معرض از دست رفتن قرار گیرند.بازار صادراتی به استمرار عرضه حساس است. خریدار خارجی نمیتواند همیشه منتظر بماند تا تولیدکننده ایرانی پس از رفع محدودیت انرژی، سفارش را تحویل دهد. اگر تأخیر در تحویل کالا تکرار شود، مشتری خارجی ممکن است به سراغ رقیب دیگری برود. در این صورت، خسارت ناشی از قطعی انرژی فقط مربوط به همان دوره خاموشی نیست و میتواند ماهها یا حتی سالها ادامه داشته باشد.این موضوع برای کشوری که به دنبال افزایش صادرات غیرنفتی و توسعه بازارهای منطقهای است، اهمیت بیشتری دارد. ایران برای حضور پایدار در بازارهای همسایه باید بتواند محصول را با کیفیت، قیمت و زمان تحویل قابل پیشبینی عرضه کند. قطعی مکرر انرژی، یکی از عواملی است که این پیشبینیپذیری را کاهش میدهد.از سوی دیگر، توقف تولید میتواند قیمت تمامشده را افزایش دهد. هزینه نیروی انسانی، استهلاک، نگهداری تجهیزات، تأمین مالی و هزینههای ثابت در زمانی که کارخانه تولید نمیکند همچنان پابرجاست. بنابراین کاهش تولید لزوماً به معنای کاهش هزینه نیست؛ بلکه ممکن است هزینه تولید هر واحد کالا را افزایش دهد.این مسئله در شرایطی که بسیاری از صنایع با مشکلات نقدینگی و سرمایه در گردش مواجه هستند، اهمیت مضاعف دارد. بنگاه برای خرید مواد اولیه، پرداخت دستمزد و تأمین هزینههای جاری به جریان مداوم فروش نیاز دارد. وقتی تولید متوقف میشود، فروش نیز کاهش پیدا میکند و فشار نقدینگی بیشتر میشود. اگر این چرخه ادامه یابد، بنگاه ممکن است حتی پس از بازگشت انرژی نیز نتواند با ظرفیت قبلی فعالیت کند.بنابراین سیاست انرژی باید نگاه خود را از «مصرفکننده برق و گاز» به «زنجیره ارزش اقتصادی» تغییر دهد. هر واحد صنعتی صرفاً یک مصرفکننده انرژی نیست؛ بخشی از زنجیره تولید، اشتغال و صادرات کشور است.
عبور از زمستان بدون قربانی کردن تولید
در کنار ضرورت حفظ انرژی صنایع، نمیتوان نیاز خانوارها و شبکه عمومی را نادیده گرفت. در فصل زمستان، افزایش مصرف گاز خانگی فشار قابل توجهی بر شبکه وارد میکند و در برخی مناطق، افت فشار یا محدودیت عرضه میتواند مشکلاتی ایجاد کند. به همین دلیل، عبور از زمستان نیازمند همراهی مردم و مدیریت مصرف است؛ اما مسئولیت صرفهجویی نباید فقط بر دوش خانوارها گذاشته شود.کاهش مصرف در ساختمانهای دولتی، اصلاح مصرف در مراکز تجاری، بهینهسازی تجهیزات گرمایشی و کاهش اتلاف انرژی در شبکه میتواند بخشی از این فشار را کم کند. همچنین صنایع نیز میتوانند با سرمایهگذاری در تجهیزات کممصرف، بازیابی حرارت، بهینهسازی خطوط تولید و استفاده از منابع جایگزین در چارچوب مقررات، سهم خود را در مدیریت مصرف افزایش دهند.اما مهمتر از همه، سیاستگذار باید میان واحدهای مختلف صنعتی تفاوت قائل شود. همه صنایع از نظر اهمیت اقتصادی و میزان آسیبپذیری یکسان نیستند. در شرایط محدودیت انرژی، میتوان با استفاده از نظامهای مدیریت بار و قراردادهای مشخص، محدودیتها را به شکل هدفمند اعمال کرد. صنایع میتوانند از قبل بدانند در چه شرایطی با کاهش مصرف مواجه خواهند شد و در مقابل، مشوقهایی برای مشارکت در مدیریت مصرف دریافت کنند.همچنین لازم است میان «قطع کامل» و «مدیریت مصرف» تفاوت گذاشته شود. در بسیاری از موارد، کاهش محدود و برنامهریزیشده مصرف میتواند آسیب کمتری نسبت به خاموشی ناگهانی داشته باشد. اگر کارخانه از چند روز قبل بداند چه میزان انرژی در اختیار خواهد داشت، میتواند برنامه تولید خود را تغییر دهد، تعمیرات را جلو بیندازد یا تولید برخی محصولات را به زمان مناسب منتقل کند. اما قطعی ناگهانی، امکان برنامهریزی را از بنگاه میگیرد.در این میان، خبر کاهش ناترازی انرژی در ماههای اخیر میتواند نشانهای مثبت برای اقتصاد باشد، اما مهمتر از اعلام بهبود، استمرار آن در ماههای اوج مصرف است. ناترازی انرژی مسئلهای ساختاری است و با یک دوره کاهش مصرف برطرف نمیشود. افزایش ظرفیت تولید برق، توسعه شبکه، سرمایهگذاری در نیروگاهها، کاهش اتلاف، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و اصلاح الگوی مصرف، همگی باید در یک برنامه بلندمدت دنبال شوند.اقتصاد ایران نمیتواند هر زمستان میان دو انتخاب «خاموشی خانوار» و «خاموشی صنعت» گرفتار شود. راهحل پایدار، افزایش ظرفیت و اصلاح ساختار مصرف است. در کوتاهمدت نیز باید با برنامهریزی دقیق، فشار انرژی میان بخشهای مختلف توزیع شود تا هزینه آن برای تولید به حداقل برسد.اگر قرار باشد صنعت هر سال با نزدیک شدن به زمستان نگران قطع گاز و با شروع تابستان نگران قطع برق باشد، سرمایهگذاری صنعتی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. سرمایهگذار پیش از ورود به یک پروژه، فقط بازار و نرخ ارز را بررسی نمیکند؛ دسترسی پایدار به انرژی نیز یکی از مؤلفههای اصلی محاسبات اوست. نااطمینانی درباره انرژی میتواند بخشی از سرمایهگذاریهای جدید را به تعویق بیندازد یا سرمایه را به سمت فعالیتهایی با مصرف انرژی کمتر هدایت کند.در نهایت، مسئله انرژی را باید از یک بحران فصلی به یک اولویت اقتصادی بلندمدت تبدیل کرد. برق و گاز برای صنعت فقط یک نهاده تولید نیستند؛ زیرساخت ادامه فعالیت اقتصادیاند. قطع انرژی ممکن است در ظاهر راهکاری سریع برای مدیریت ناترازی باشد، اما اگر به تعطیلی تولید، کاهش اشتغال، افت صادرات و افزایش قیمت تمامشده منجر شود، هزینه آن به کل اقتصاد منتقل خواهد شد.عبور از زمستان به همراهی مردم، مدیریت مصرف، اصلاح الگوی مصرف و البته برنامهریزی دقیق برای بخش تولید نیاز دارد. صنعت نیز باید در این مسیر مسئولیت خود را بپذیرد، اما سیاستگذاری باید به گونهای باشد که صرفهجویی انرژی به قیمت از دست رفتن ظرفیت تولید تمام نشود.اقتصاد ایران برای رشد به انرژی پایدار نیاز دارد و برای حفظ اشتغال و بازارهای صادراتی نیز باید بتواند تولید را استمرار دهد. کاهش ناترازی، اگر به شکل پایدار ادامه پیدا کند، میتواند فرصت مناسبی برای بازسازی اعتماد صنایع و سرمایهگذاران ایجاد کند. در مقابل، تکرار خاموشیهای برنامهریزینشده میتواند هزینهای فراتر از قبض برق و گاز بر اقتصاد تحمیل کند؛ هزینهای که در قالب تولید ازدسترفته، بازارهای صادراتی ازدسترفته و فرصتهای سرمایهگذاری ازدسترفته خود را نشان خواهد داد.















نظرات کاربران