زهرا پیر بداغی / برای خانوادهای که درآمد ماهانهاش تقریباً تماماً صرف اجاره خانه، خوراک، حملونقل، قبوض، آموزش و درمان میشود، یک هزینه پیشبینینشده میتواند تعادل مالی را برهم بزند. خرابی خودرو، هزینه درمان، شهریه مدرسه، تعمیرات خانه یا حتی افزایش ناگهانی اجارهبها میتواند خانوار را به سمت قرض یا خرید نسیه سوق دهد. وقتی این اتفاق چند بار تکرار شود، بدهیهای کوچک روی یکدیگر جمع میشوند و خانوار وارد چرخهای میشود که خروج از آن بهمراتب دشوارتر است.در چنین شرایطی، اصطلاح «فروش بدهی به مردم» را میتوان تصویری از اقتصادی دانست که در آن قدرت خرید امروز خانوار از درآمد آینده تأمین میشود. کالا امروز خریداری میشود، اما هزینه آن در ماههای آینده پرداخت خواهد شد؛ وام امروز دریافت میشود، اما اقساط آن از درآمد فردا کسر میشود. اگر درآمد آینده افزایش پیدا نکند، بخشی از دستمزد آینده پیشاپیش خرج شده است.
وقتی حقوق قبل از رسیدن خرج میشود
یکی از نشانههای تشدید فشار اقتصادی، افزایش وابستگی خانوارها به درآمد آینده است. در حالت عادی، وام یا خرید اقساطی میتواند ابزاری برای مدیریت مالی باشد؛ اما زمانی که درآمد جاری دیگر پاسخگوی هزینههای ضروری نیست، اعتبار و تسهیلات به ابزاری برای جبران کسری بودجه خانوار تبدیل میشوند.خانواری که برای خرید یک کالای ضروری وام میگیرد، باید علاوه بر هزینه آن کالا، اقساط و هزینههای مالی مربوط به وام را نیز در ماههای بعد پرداخت کند. اگر همزمان قیمت مواد غذایی، اجاره خانه، حملونقل و سایر هزینهها افزایش پیدا کند، سهم بیشتری از درآمد ماهانه صرف بازپرداخت بدهی خواهد شد. در این وضعیت، خانواده برای جبران کاهش قدرت خرید خود ممکن است دوباره به اعتبار جدید نیاز پیدا کند و چرخه بدهی ادامه پیدا کند.این مسئله برای طبقه متوسط اهمیت ویژهای دارد. طبقه متوسط معمولاً نه آنقدر ثروتمند است که بتواند در برابر افزایش هزینهها از داراییهای قابل توجه خود استفاده کند و نه آنقدر کمدرآمد که از ابتدا تمام هزینههایش تحت پوشش حمایتهای اجتماعی باشد. بنابراین افزایش مداوم هزینههای زندگی میتواند این گروه را به سمت استفاده بیشتر از پسانداز، فروش داراییهای کوچک، قرض گرفتن و خرید اقساطی سوق دهد.در واقع، یکی از تفاوتهای مهم میان خانوارهای برخوردار و خانوارهای کمدرآمد، میزان دسترسی آنها به منابع مالی در زمان بحران است. خانواری که دارایی یا پسانداز دارد، در صورت بروز یک هزینه ناگهانی میتواند از ذخیره مالی خود استفاده کند؛ اما خانوادهای که هیچ پشتوانهای ندارد، ممکن است مجبور شود همان هزینه را با بدهی تأمین کند.با تکرار این اتفاق، درآمد ماهانه دیگر صرفاً برای تأمین هزینههای زندگی استفاده نمیشود؛ بخشی از آن باید برای پرداخت بدهیهای گذشته کنار گذاشته شود. در نتیجه، پول کمتری برای زندگی جاری باقی میماند و احتمال ایجاد بدهی جدید بیشتر میشود.این چرخه میتواند به یکی از خطرناکترین پیامدهای کاهش قدرت خرید تبدیل شود: خانوار دیگر برای افزایش رفاه خود بدهکار نمیشود، بلکه برای حفظ سطح حداقلی زندگی بدهکار میشود.
تورم، قسطهای سنگینتر و سفرهای که کوچکتر میشود
افزایش قیمتها زمانی برای خانوار خطرناکتر میشود که با رشد متناسب درآمد همراه نباشد. اگر دستمزد اسمی افزایش پیدا کند اما هزینههای زندگی با سرعت بیشتری بالا برود، درآمد واقعی خانوار کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی، حتی خانواری که شغل و درآمد ثابت دارد، ممکن است به تدریج با کسری بودجه مواجه شود.در مرحله نخست، خانواده معمولاً از هزینههای غیرضروری میزند. سفر، تفریح، خرید پوشاک، رستوران و برخی کالاهای مصرفی از سبد خانوار حذف میشوند. در مرحله بعد، ممکن است کیفیت خرید کالاهای ضروری نیز کاهش پیدا کند. اما وقتی این اقدامات هم دیگر کافی نباشد، راهکار بعدی معمولاً استفاده از اعتبار، قرض یا وام است.اینجاست که مفهوم «زندگی قسطی» اهمیت پیدا میکند. خرید لوازم خانگی، تلفن همراه، خودرو، هزینه درمان، آموزش و حتی برخی کالاهای مصرفی ممکن است به شکل اقساطی انجام شود. اقساط به خودی خود مسئلهای منفی نیستند، اما زمانی که مجموع اقساط از ظرفیت واقعی درآمد خانوار فراتر برود، فشار مالی شدیدی ایجاد میکنند.خانواری را تصور کنیم که بخش قابل توجهی از درآمد ماهانه خود را بابت اجاره خانه پرداخت میکند و همزمان چند قسط بانکی، خرید اقساطی یا بدهی شخصی دارد. در چنین شرایطی، افزایش حتی یک هزینه ضروری میتواند بودجه خانوار را به هم بریزد. نتیجه ممکن است استفاده از کارت اعتباری جدید، قرض گرفتن از دوستان و خانواده یا گرفتن وام دیگری برای پرداخت هزینههای قبلی باشد.این چرخه، علاوه بر فشار اقتصادی، آثار اجتماعی نیز دارد. اختلافات خانوادگی بر سر پول، اضطراب ناشی از سررسید اقساط، نگرانی درباره آینده و کاهش توان برنامهریزی از جمله پیامدهایی هستند که ممکن است همراه با فشار بدهی افزایش پیدا کنند.از سوی دیگر، بدهی تنها به بانک محدود نمیشود. بخشی از بدهی خانوارها ممکن است به دوستان و بستگان، فروشندگان، صاحبخانه یا مراکز ارائهدهنده خدمات مربوط باشد. این نوع بدهیها در آمارهای رسمی بهسادگی قابل مشاهده نیستند، اما در زندگی روزمره خانوار اهمیت زیادی دارند.در چنین اقتصادی، حتی افزایش ظاهری دسترسی به اعتبار نیز الزاماً به معنای افزایش رفاه نیست. اگر درآمد واقعی افزایش پیدا نکند، اعتبار میتواند صرفاً مصرف امروز را به قیمت کاهش مصرف آینده تأمین کند. طبقه متوسط در محاصره بدهییکی از نگرانیهای مهم در تداوم این روند، فرسایش تدریجی طبقه متوسط است. خانوادهای که زمانی قادر بود بخشی از درآمد خود را پسانداز کند، ممکن است امروز همان مبلغ را صرف پرداخت بدهیهای قبلی کند. خانوادهای که امکان خرید خانه یا سرمایهگذاری داشت، ممکن است اکنون تمام توان مالی خود را برای اجاره و هزینههای جاری مصرف کند.این تغییر به معنای کاهش توان اقتصادی خانوار در بلندمدت است. پسانداز یکی از مهمترین ابزارهای امنیت مالی است و زمانی که خانوار دیگر قادر به پسانداز نباشد، هر بحران اقتصادی جدید میتواند آن را یک گام بیشتر به سمت بدهی سوق دهد.در چنین شرایطی، سیاستهای اقتصادی باید تنها به افزایش اسمی درآمدها توجه نکنند. آنچه برای خانوار اهمیت دارد درآمد واقعی و قدرت خرید است. اگر حقوق افزایش پیدا کند اما هزینه مسکن، خوراک، درمان و آموزش با سرعت بیشتری رشد کند، بخش زیادی از افزایش درآمد پیشاپیش توسط تورم جذب خواهد شد.برای جلوگیری از گسترش چرخه بدهی، کنترل تورم و ایجاد ثبات اقتصادی اهمیت ویژهای دارد. در کنار آن، افزایش فرصتهای شغلی پایدار، کاهش هزینههای تولید، حمایت هدفمند از خانوارهای آسیبپذیر و ایجاد ابزارهای اعتباری شفاف و کمهزینه میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد.همچنین لازم است سیاستگذار اقتصادی به شاخصهایی مانند میزان بدهی خانوار، سهم اقساط از درآمد، کاهش پسانداز و تغییر الگوی مصرف توجه بیشتری داشته باشد. ممکن است یک خانوار همچنان شاغل باشد و درآمد ماهانه دریافت کند، اما اگر بخش عمده درآمدش پیشاپیش صرف بدهی شده باشد، وضعیت اقتصادی آن با یک خانوار دارای درآمد مشابه اما بدون بدهی یکسان نیست. مسئله بدهی خانوار را نمیتوان صرفاً به «عدم مدیریت مالی» نسبت داد. مدیریت مالی خانوار اهمیت دارد، اما زمانی که هزینههای ضروری زندگی برای مدت طولانی سریعتر از درآمد رشد کنند، حتی خانوارهای منضبط نیز ممکن است با کسری بودجه مواجه شوند. بنابراین ریشه بخشی از این مسئله را باید در شرایط کلان اقتصادی، تورم، بازار مسکن، وضعیت دستمزدها و امنیت شغلی جستوجو کرد.جامعهای که در آن خانوادهها برای خرید کالاهای لوکس یا سرمایهگذاری بدهکار میشوند با جامعهای که در آن مردم برای پرداخت اجاره، درمان، آموزش و خرید کالاهای ضروری بدهکار میشوند، تفاوت اساسی دارد. در حالت دوم، بدهی نشانه کاهش قدرت خرید و دشوار شدن تأمین نیازهای پایه است.«فروش بدهی به مردم» در چنین شرایطی به معنای آن است که بخشی از مصرف امروز جامعه با درآمد فردا تأمین میشود. اگر فردا درآمد بیشتری ایجاد نشود، بدهی نهتنها حل نمیشود بلکه ممکن است با بدهی دیگری جایگزین شود.اقتصاد خانوار زمانی از این چرخه خارج میشود که درآمد واقعی رشد کند، تورم مهار شود و خانوادهها بتوانند بخشی از درآمد خود را به جای پرداخت بدهیهای گذشته، برای آینده پسانداز کنند. تا زمانی که درآمد از هزینههای ضروری عقب بماند، قسطها بیشتر، پساندازها کمتر و حاشیه امن خانوارها کوچکتر خواهد شد. مسئله اصلی همینجاست: جامعهای که تمام درآمدش صرف امروز میشود و بخشی از فردای خود را نیز پیشاپیش خرج کرده، فرصت چندانی برای ساختن آینده اقتصادی نخواهد داشت.















نظرات کاربران