دهم مهرماه ۱۳۳۰، روزی بود که با تصمیم قاطع دولت مصدق، کارشناسان و مهندسان انگلیسی صنعت نفت، در حالی که دسته موزیک نیروی دریایی ایران سرود ملی را مینواخت، آبادان را به مقصد بصره ترک کردند. این لحظه، نقطه اوج سالها کشمکش بر سر نفت ایران بود؛ روزی که انگلیسیها پس از نیم قرن بهرهکشی از منابع ملی، ناچار شدند خاک ایران را ترک کنند.
به گزارش « نفت ما »، تاریخ نفت ایران فراز و فرودهای زیادی را در خود جای داده است اما بیتردید ماندگارترین اتفاق، خروج نیروهای انگلیسی از میدانهای نفتی کشور بوده است که به سالها سلطه مستقیم غرب بر منابع ایران پایان داد.
سهم ناچیز ایران از نفت ملی ماجرا از قراردادی آغاز شد که در سال ۱۲۸۰ میان مظفرالدینشاه و ویلیام ناکس دارسی، سرمایهدار بریتانیایی، امضا شدکه حق اکتشاف و استخراج نفت را در بخشهای وسیعی از ایران به دارسی واگذار کرد. چند سال بعد، با کشف نفت در مسجدسلیمان، این امتیاز به یکی از مهمترین داراییهای راهبردی بریتانیا تبدیل شد و در ادامه، شرکت نفت ایران و انگلیس، به عنوان وارث این امتیاز، کنترل بخش عمده صنعت نفت ایران را در دست گرفت.
در سال ۱۳۱۲ نیز قرارداد جدیدی میان دولت رضاشاه و شرکت نفت ایران و انگلیس به امضا رسید که بر اساس آن، امتیاز شرکت برای چند دهه دیگر تمدید شد. اما در سالهای بعد، اختلاف بر سر سهم ایران از درآمد نفت و شرایط قرارداد، به یکی از مهمترین مسائل سیاسی کشور تبدیل شد.
ابعاد این نارضایتی زمانی آشکارتر شد که درآمدهای شرکت با سهم ایران مقایسه میشد. بر اساس آمارهای مورد استناد در آن دوره، شرکت نفت ایران و انگلیس در فاصله سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۹ حدود ۳۵۰ میلیون دلار سود به دست آورده بود، در حالی که پرداختی آن به ایران حدود ۹۰ میلیون دلار بود. درهمین سالها، قراردادهای نفتی کشورهای منطقه نیز به بحثی مهم در ایران تبدیل شده بود؛ بهویژه قرارداد عربستان سعودی با آرامکو که بر مبنای تقسیم مساوی سود شکل گرفته بود و مقایسه آن، فشار افکار عمومی ایران برای بازنگری در قرارداد نفت را افزایش میداد.
وقتیکه نفت ملی شد در سال ۱۳۲۹، بحث ملی شدن صنعت نفت به یکی از محورهای اصلی سیاست ایران تبدیل شد. درهمان مقطع، حاجعلی رزمآرا، نخستوزیر وقت که با ملی شدن نفت مخالفت میکرد، در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ ترور شد و فضای سیاسی کشور بیش از پیش به سود نیروهای طرفدار ملی شدن نفت تغییر کرد.
سرانجام مجلس شورای ملی در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ و مجلس سنا در ۲۹ اسفند قانون ملی شدن صنعت نفت را تصویب کردند. چند هفته بعد، در ۷ اردیبهشت ۱۳۳۰، محمد مصدق به نخستوزیری رسید و در ۱۰ اردیبهشت قانون اجرای ملی شدن صنعت نفت را ابلاغ کرد.
با اجرای این قانون، شرکت نفت ایران و انگلیس خلع ید شد و اداره صنعت نفت به شرکت ملی نفت ایران سپرده شد؛ تصمیمی که عملاً ساختار چند دههای حضور بریتانیا در صنعت نفت ایران را هدف قرار میداد.
از مذاکره تا تحریم؛ واکنش لندن به ملی شدن نفت دولت بریتانیا حاضر نبود به آسانی از منافع خود در ایران چشمپوشی کند. شرکت نفت ایران و انگلیس از مهمترین داراییهای خارجی بریتانیا محسوب میشد و ملی شدن آن برای لندن صرفاً یک اختلاف تجاری نبود؛ مسئلهای اقتصادی، سیاسی و راهبردی بود.
در ماههای بعد، تلاشهای مختلفی برای رسیدن به توافق انجام شد و آمریکا نیز با اعزام آوریل هریمن وارد میانجیگری شد. در مرداد ۱۳۳۰، ریچارد استوکس، وزیر مواد و عضو کابینه بریتانیا، برای مذاکره به ایران آمد. مذاکرات اما به نتیجه نرسید. البته موضوع اصلی فقط میزان غرامت یا نحوه فروش نفت نبود. یکی از اختلافهای اساسی، جایگاه کارکنان و کارشناسان انگلیسی در ساختار جدید صنعت نفت بود. مص دق در گزارشی که بعداً به مجلس ارائه کرد، توضیح داد که ایران در سه موضوع حاضر به مذاکره است: وضعیت متخصصان انگلیسی، خسارت و زیان شرکت نفت و منفعت بریتانیا.
با این حال، استوکس تاکید داشت تا مسئله نخست حل نشود، امکان ورود به دو موضوع دیگر وجود ندارد. از سوی دیگر، طرف انگلیسی حاضر نبود متخصصان خود را تحت ریاست یک مدیر غیرانگلیسی قرار دهد.
در نهایت بریتانیا نیز در واکنش به ملی شدن نفت، صادرات نفت ایران را هدف قرار داد و با استفاده از فشارهای دیپلماتیک و حقوقی تلاش کرد خریداران بینالمللی را از خرید نفت ایران منصرف کند. حضور ناوهای بریتانیایی در خلیج فارس نیز بر شدت بحران افزود.
اولتیاتوم مصدق به انگلیسیها برای خروج از آبادان در ادامه بنبست مذاکرات، دولت ایران تصمیم گرفت تکلیف آخرین گروه از کارکنان انگلیسی را روشن کند. در اواخر شهریور ۱۳۳۰، به کارکنان فنی انگلیسی که حاضر به استخدام در شرکت ملی نفت ایران نشده بودند، اعلام شد که باید ظرف یک هفته ایران را ترک کنند.
این تصمیم پس از آن گرفته شد که پیشنهادهای ایران برای ادامه مذاکرات به نتیجه نرسید. دولت مصدق همچنان خواهان ادامه همکاری متخصصان خارجی بود، اما با شرایطی که مدیریت صنعت نفت در اختیار ایران باشد. کارکنان انگلیسی در نهایت پیشنهاد استخدام در شرکت ملی نفت را نپذیرفتند و برای خروج آماده شدند. اسناد تاریخی نیز نشان میدهد که ایران برای آخرین کارکنان انگلیسی، مهلت خروج تا ۱۲ مهر ۱۳۳۰ تعیین کرده بود. به این ترتیب، اختلافی که از سالها قبل بر سر مالکیت و منافع نفت آغاز شده بود، این بار به خروج فیزیکی کارکنان و مدیران بریتانیایی از قلب صنعت نفت ایران رسید.
مهر ۱۳۳۰؛ آبادان بدون انگلیسیها سرانجام در ۱۲ مهر ۱۳۳۰، آخرین کارکنان باقیمانده شرکت نفت ایران و انگلیس از آبادان خارج شدند. منابع تاریخی تعداد این گروه را بیش از ۳۰۰ نفر و در برخی گزارشها حدود ۳۲۰ تا ۳۵۰ نفر ذکر کردهاند.
قرار بود کارکنان انگلیسی با ناو جنگی بریتانیا، موریشس (Mauritius)، آبادان را ترک کنند اما ایرانیها اجازه ندادند رزمناو موریتوس و ناوشکنهای بریتانیایی به اسکلههای آبادان نزدیک شوند. بنابراین قایقهای موتوری برای انتقال کارکنان به کشتیهای جنگی که در میان رودخانه لنگر انداخته بودند، استفاده شد. دسته موزیک در تمامی مدتی که قایقها میان کشتی و ساحل در حرکت بودند، سرود ملی ایران را مینواخت.
روزنامههای آن زمان نیز خروج را رویدادی مهم و پایان یک دوره پنجاهساله توصیف کردند. حتی در برخی روایتهای منتشرشده از آبادان آمده است که شب پیش از خروج، آخرین گروه کارکنان انگلیسی در باشگاههای محل اقامت خود گرد آمدند و سپس شهر را ترک کردند.
درس عبرتی که مصدق به انگلیسیها داد همزمان با تشدید بحران، بریتانیا موضوع نفت ایران را به شورای امنیت سازمان ملل متحد کشاند. لندن تلاش داشت از این مسیر، ایران را برای تغییر موضع خود تحت فشار قرار دهد و مانع اجرای کامل سیاست ملی شدن نفت شود.
مصدق نیز برای دفاع از موضع ایران راهی نیویورک شد و در شورای امنیت حضور یافت. برخی تاریخ نگاران نقل میکنند که در این اجلاس، مصدق عمداً روی صندلی نماینده انگلیس نشست و وقتی به او تذکر دادند، گفت: «شما فکر میکنید نمیدانیم صندلی ما کجاست؟ علت اینکه چند دقیقه روی صندلی دوستان نشستم این بود تا بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه. سالهاست دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و یادشان رفته که جایشان اینجا نیست».
داستان با خروج انگلیسیها تمام نشد خروج کارکنان انگلیسی از آبادان اگرچه از نظر سیاسی یک نقطه عطف بود، اما به معنای پایان مناقشه نفتی نبود. برعکس، بحران در ماههای بعد ابعاد اقتصادی و سیاسی گستردهتری پیدا کرد.
بریتانیا تلاش کرد با جلوگیری از فروش نفت ایران، ملی شدن صنعت نفت را از نظر اقتصادی تحت فشار قرار دهد. تولید نفت ایران که در سال ۱۳۲۹ حدود ۶۶۶ هزار بشکه در روز بود، در سال ۱۳۳۱ به حدود ۲۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد.
در مهر ۱۳۳۰ نیز روابط دیپلماتیک ایران و بریتانیا قطع شد و اختلاف دو کشور وارد مرحلهای تازه شد. همزمان، پرونده نفت در شورای امنیت ادامه داشت و دولت ایران تلاش میکرد از طریق دیپلماسی بینالمللی از اصل ملی شدن صنعت نفت دفاع کند.
اما فشارها سرانجام به نقطهای رسید که بحران نفت با تحولات سیاسی داخلی ایران گره خورد.
نهایتا با وجود همه آن تلاشها، در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دولت مصدق در کودتایی که اسناد تاریخی نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، و سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا، امآی۶، را در آن تایید میکنند، سر نگون شد.
بازگشت ناقص انگلیسیها پس از کودتا بعد از سرنگونی مصدق، نفت دیگر بهطور کامل به دست انگلیسیها برنگشت. اگرچه شرکت انگلیسی، که حالا نامش به بیپی تغییر کرده بود، دوباره در صحنه حاضر شد، اما دیگر کنترل انحصاری قبلی را نداشت.
در این ساختار، شرکت نفت بریتانیا، ۴۰ درصد سهم داشت؛ پنج شرکت آمریکایی مجموعاً ۴۰ درصد، رویال داچ شل ۱۴ درصد و شرکت نفت فرانسه شش درصد.کنترل تولید، بازاریابی و قیمتگذاری نفت کاملاً در دست این کنسرسیوم بود. ایران فقط سهمی از سود را میگرفت.
با این حال پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷، ساختار کنسرسیوم پایان یافت و مدیریت صنعت نفت به طور کامل در اختیار دولت ایران قرار گرفت؛ اما در سالروز خروج انگلیسیها باید این نکته را یادآور شد که اگر نفت در حال حاضر کاملا در کنترل ماست ریشه در مقاومتهایی دارد که از سوی افراد مختلف چون دکتر مصدق در دهه سی شمسی مقابل غربیها صورت گرفت.















نظرات کاربران