حسین جلیلی بال /فعال اقتصادی این صنعت با اشاره به سابقه ۴۷ ساله فعالیت شرکت خصوصی خود میگوید در تمام این مدت حتی یک ریال وام یا تسهیلات دریافت نکرده و مجموعه با اتکا به سرمایه و توان خود ادامه داده است. چنین روایتی در شرایطی مطرح میشود که بسیاری از بنگاههای تولیدی در سالهای اخیر با مجموعهای از فشارها از جمله نوسان نرخ ارز، افزایش هزینه مواد اولیه، رشد هزینه انرژی، دستمزد، حملونقل و دشواری تأمین سرمایه در گردش مواجه بودهاند.مسئله اصلی برای چنین بنگاههایی صرفاً افزایش قیمت یک نهاده نیست. وقتی نرخ ارز در فاصله کوتاهی از ۲۳۴ هزار تومان به ۲۴۵ هزار تومان میرسد، اثر آن میتواند در بخشهای مختلف زنجیره تولید نمایان شود. بخشی از مواد اولیه، قطعات، تجهیزات و حتی هزینههای مرتبط با نگهداری و توسعه خطوط تولید، مستقیم یا غیرمستقیم از نرخ ارز تأثیر میپذیرند. بنابراین افزایش نرخ ارز میتواند هزینه تمامشده را بالا ببرد، در حالی که تولیدکننده همواره نمیتواند همین میزان افزایش را در قیمت نهایی محصول اعمال کند.این وضعیت تولیدکننده را در یک دوگانه دشوار قرار میدهد؛ از یک سو افزایش هزینهها اجازه نمیدهد قیمت محصول ثابت بماند و از سوی دیگر، افزایش مداوم قیمتها میتواند قدرت خرید مصرفکننده را کاهش دهد و تقاضا را تحت فشار قرار دهد. در چنین شرایطی، تولیدکننده نهتنها با مشکل هزینه مواجه است، بلکه باید درباره ادامه تولید، میزان موجودی، سفارش مواد اولیه و قیمتگذاری محصولات نیز با عدم قطعیت تصمیم بگیرد.
دلار گرانتر، تولید گرانتر
نرخ ارز در اقتصاد ایران تنها یک متغیر مربوط به بازار ارز نیست؛ این نرخ به یکی از عوامل مهم تعیینکننده هزینه تولید تبدیل شده است. هرچه وابستگی یک صنعت به مواد اولیه یا تجهیزات وارداتی بیشتر باشد، انتقال نوسان ارزی به قیمت تمامشده نیز سریعتر اتفاق میافتد. حتی در صنایعی که بخش قابل توجهی از تولید در داخل انجام میشود، ممکن است بخشی از مواد اولیه، ماشینآلات، قطعات یا نهادههای مورد استفاده از خارج تأمین شود یا قیمت داخلی آنها تحت تأثیر نرخ ارز قرار گیرد.صنعت شیرآلات نیز از این قاعده مستثنی نیست. تولید یک محصول نهایی، نتیجه مجموعهای از فرآیندها و نهادههاست و افزایش هزینه در هر حلقه میتواند در قیمت نهایی اثر بگذارد. در کنار هزینه مواد اولیه، هزینههای انرژی، نیروی انسانی، بستهبندی، حملونقل و نگهداری نیز در سالهای اخیر افزایش یافته است. بنابراین نوسان نرخ ارز میتواند بهعنوان یک عامل تشدیدکننده، فشار موجود بر تولیدکننده را بیشتر کند.مشکل مهمتر، سرعت تغییرات است. تولیدکننده برای ادامه فعالیت نیازمند برنامهریزی است؛ باید بداند مواد اولیه را با چه قیمتی خریداری کند، محصول را با چه هزینهای تولید کند و در چه بازهای آن را به فروش برساند. وقتی نرخ ارز دائماً تغییر میکند، محاسبه قیمت تمامشده دشوارتر میشود. تولیدکنندهای که امروز محصول خود را بر اساس هزینههای موجود قیمتگذاری میکند، ممکن است در فاصله کوتاهی برای تأمین مجدد مواد اولیه با هزینهای متفاوت مواجه شود.در چنین فضایی، سرمایه در گردش اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر قیمت مواد اولیه افزایش یابد، بنگاه برای حفظ همان سطح تولید به نقدینگی بیشتری نیاز دارد. اما افزایش نیاز به سرمایه در گردش الزاماً با افزایش فروش یا سود همراه نیست. در نتیجه ممکن است بنگاه از نظر حسابداری فعال باشد، اما از نظر نقدینگی با فشار جدی روبهرو شود.این همان نقطهای است که تفاوت میان «کمک خواستن» و «رفع موانع تولید» اهمیت پیدا میکند. یک بنگاه ممکن است نخواهد از دولت تسهیلات بگیرد، اما همچنان انتظار داشته باشد مقررات، تصمیمات ارزی و سیاستهای اقتصادی به گونهای نباشد که هزینه فعالیت مولد را به شکل غیرقابل پیشبینی افزایش دهد. برای بسیاری از تولیدکنندگان، ثبات مقررات و امکان برنامهریزی میتواند به اندازه تسهیلات مالی اهمیت داشته باشد.
هشدار درباره آینده صنعت و ضرورت نقدپذیری
فعال این صنعت در بخش دیگری از اظهارات خود بر سابقه فعالیتش در داخل کشور تأکید کرده و میگوید سرمایهای خارج از کشور ندارد و نقدهای خود را نیز از سر دلسوزی برای کشور مطرح میکند. این بخش از صحبتها، مسئله دیگری را در فضای تولید برجسته میکند: رابطه میان سیاستگذار و بخش خصوصی.تولیدکننده برای سرمایهگذاری بلندمدت نیازمند این اطمینان است که صدای او شنیده میشود و مشکلاتی که مطرح میکند، صرفاً بهعنوان اعتراض یا مخالفت با سیاستهای دولت تلقی نمیشود. نقد فعال اقتصادی، بهویژه زمانی که از تجربه چند دهه فعالیت در یک صنعت ناشی شده باشد، میتواند بخشی از اطلاعات مورد نیاز سیاستگذار برای شناخت وضعیت واقعی بنگاهها باشد.در همین چارچوب، تأکید بر نقدپذیری دولت را میتوان در کنار مسئله ثبات اقتصادی قرار داد. اگر تولیدکننده نتواند مشکلات خود را بیان کند یا مسیر مشخصی برای انتقال مسائل به مسئولان نداشته باشد، فاصله میان تصمیمگیر و واقعیت بنگاه بیشتر میشود. این فاصله ممکن است در نهایت خود را در کاهش سرمایهگذاری، افت تولید یا خروج تدریجی برخی بنگاهها از بازار نشان دهد.هشدار درباره خطر تعطیلی صنعت شیرآلات نیز از همین منظر قابل بررسی است. تعطیلی یک واحد تولیدی فقط به معنای از بین رفتن یک کسبوکار نیست؛ زنجیرهای از تأمینکنندگان، کارگران، شبکه توزیع و خدمات مرتبط نیز از آن تأثیر میپذیرند. در صنایع تولیدی، استمرار فعالیت بنگاهها به حفظ دانش فنی، اشتغال، بازار داخلی و ظرفیت تولید کشور کمک میکند. بنابراین هر عاملی که هزینه تولید را به شکل مستمر افزایش دهد و امکان برنامهریزی را از بنگاه بگیرد، میتواند در بلندمدت پیامدهایی فراتر از یک شرکت یا یک صنعت داشته باشد.مسئله امروز صنعت شیرآلات را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: تولیدکننده بیش از آنکه به دنبال امتیاز ویژه باشد، به دنبال امکان ادامه فعالیت در یک محیط قابل پیشبینی است. ثبات نسبی نرخ ارز، کاهش تصمیمات ناگهانی، هماهنگی سیاستهای تجاری و ارزی، تسهیل تأمین مواد اولیه و شنیده شدن صدای بخش خصوصی، مجموعهای از عواملی هستند که میتوانند فضای فعالیت تولیدی را قابل پیشبینیتر کنند.در شرایطی که اقتصاد با تورم و نوسانات ارزی دستوپنجه نرم میکند، انتظار از تولیدکننده برای ادامه فعالیت بدون توجه به هزینههای فزاینده، دشوار خواهد بود. از سوی دیگر، افزایش مداوم قیمت محصولات نیز میتواند فشار بیشتری بر مصرفکننده وارد کند. راهحل پایدار در چنین شرایطی، صرفاً قیمتگذاری دستوری یا اعطای تسهیلات نیست؛ بلکه ایجاد محیطی است که در آن تولیدکننده بتواند هزینهها، درآمدها و سرمایهگذاری خود را با درجهای از اطمینان پیشبینی کند.صنعت شیرآلات، مانند بسیاری از صنایع دیگر، زمانی میتواند به فعالیت خود ادامه دهد که تولید اقتصادی باشد. اگر فاصله میان هزینه تولید و امکان فروش محصول بیش از اندازه شود، حتی بنگاههایی که دههها بدون دریافت تسهیلات دولتی فعالیت کردهاند نیز ممکن است با دشواری مواجه شوند. از این منظر، هشدار فعالان این صنعت را میتوان نشانهای از یک مسئله گستردهتر در بخش تولید دانست؛ مسئلهای که در آن خواسته اصلی بسیاری از بنگاهها نه دریافت کمک، بلکه برداشته شدن موانعی است که امکان تولید، سرمایهگذاری و برنامهریزی را محدود میکند.سرنوشت تولید به مجموعهای از تصمیمات اقتصادی وابسته است؛ تصمیماتی که باید میان کنترل تورم، مدیریت بازار ارز، تأمین نیازهای بودجهای و حفظ توان تولید تعادل ایجاد کنند. هرچه این تعادل دشوارتر شود، فشار بیشتری بر بنگاهها منتقل خواهد شد. صنعت شیرآلات نیز در همین نقطه ایستاده است؛ صنعتی که فعالان آن میگویند برای ادامه مسیر بیش از هر چیز به ثبات، امکان برنامهریزی و سیاستگذاری قابل پیشبینی نیاز دارند.















نظرات کاربران