گاهی برای فهمیدن وضعیت یک اقتصاد لازم نیست سراغ شاخصهای پیچیده برویم. کافی است از یک صاحب کسبوکار بپرسیم انجام یک کار معمولی امروز نسبت به چند سال قبل چقدر وقت و انرژی از او میگیرد.
خرید یک ماده اولیه، انتقال پول، ارسال یک محموله، تأمین یک قطعه، تمدید یک مجوز یا حتی تصمیم گرفتن درباره قیمت فروش؛ کارهایی که باید جزو فعالیت عادی یک بنگاه باشند، در بسیاری از مواقع به مسئلهای تبدیل شدهاند که برای حل کردنشان باید چند مسیر مختلف را همزمان بررسی کرد.شاید یکی از هزینههای کمتر دیدهشده اقتصاد ایران همین باشد؛ سخت شدن کارهایی که در ذات خود نباید اینقدر سخت باشند.در اقتصاد مفهومی وجود دارد که میتوان آن را «هزینه مبادله» نامید. یعنی هزینهای فراتر از قیمت خود کالا یا خدمت. اگر شرکتی بخواهد ماده اولیهای بخرد، هزینه واقعی خرید فقط رقمی نیست که به فروشنده پرداخت میکند. زمانی که برای پیدا کردن فروشنده صرف میشود، هزینه انتقال پول، حمل، بیمه، تشریفات اداری، تأخیر و حتی ریسکی که مدیر در این فاصله تحمل میکند، همگی بخشی از هزینه واقعی معاملهاند.هرچه اقتصاد روانتر باشد، این هزینههای جانبی کمتر میشوند و بنگاه بخش بیشتری از توان خود را صرف همان کاری میکند که برای آن ایجاد شده است؛ تولیدکننده تولید میکند، صادرکننده بازار پیدا میکند و سرمایهگذار به فکر توسعه میافتد.اما وقتی انجام همین فعالیتهای عادی پیچیده میشود، بخشی از سرمایه و انرژی اقتصاد به جای خلق ارزش، صرف عبور از موانع میشود.فرض کنید تولیدکنندهای به یک قطعه نیاز دارد. در حالت عادی، باید کیفیت و قیمت را بررسی کند، خرید را انجام دهد و قطعه را تحویل بگیرد. اما اگر برای تأمین همان قطعه مجبور باشد همزمان درباره نرخ ارز، امکان انتقال پول، مسیر حمل، زمان ترخیص و احتمال تغییر مقررات هم تصمیم بگیرد، خرید یک قطعه دیگر فقط «خرید» نیست. تبدیل به مجموعهای از تصمیمهای مالی، تجاری و اداری شده است.هرکدام از این مراحل شاید به تنهایی قابل مدیریت باشند، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، چیزی ایجاد میکنند که میتوان آن را هزینه پیچیدگی نامید.این هزینه همیشه در حسابداری شرکت با همین عنوان ثبت نمیشود، اما کاملاً واقعی است. مدیری که چند ساعت در روز درگیر حل مسئلهای است که در شرایط عادی باید در چند دقیقه انجام شود، هزینه میدهد. سرمایهای که به دلیل طولانی شدن یک فرآیند بیشتر درگیر میماند، هزینه دارد. شرکتی که برای اطمینان از تأمین آینده مجبور میشود بیش از نیاز معمول موجودی نگه دارد، بخشی از نقدینگی خود را از دسترس خارج میکند.حتی تصمیم نگرفتن هم میتواند یکی از نتایج همین پیچیدگی باشد.وقتی مدیر مطمئن نیست سه ماه بعد شرایط تأمین یک کالا چگونه خواهد بود، ممکن است توسعه را عقب بیندازد. وقتی صادرکننده نمیداند مسیر دریافت پول تا زمان تحویل کالا همچنان قابل استفاده خواهد بود یا نه، درباره پذیرفتن سفارش جدید محتاطتر میشود. وقتی تولیدکننده نمیتواند هزینه نهایی ماه آینده را با حد قابل قبولی پیشبینی کند، طبیعی است که برای قرارداد بلندمدت دست به عصاتر حرکت کند.
بنابراین پیچیده شدن اقتصاد فقط هزینه امروز را بالا نمیبرد؛ تصمیمهای مربوط به فردا را هم محدود میکند.
البته بخشی از این شرایط از بیرون به اقتصاد ایران تحمیل میشود. محدودیتهای بانکی و تجاری، دشواریهای حملونقل و تنشهایی که مسیرهای منطقهای را تحت تأثیر قرار میدهند، مسائلی نیستند که یک مدیر بنگاه بتواند آنها را تغییر دهد. ارزیابیهای اخیر بانک جهانی نیز اختلال در تجارت و مسیرهای تأمین را از فشارهای مهم بر اقتصاد ایران دانسته است.
اما درست همینجا مسئولیت بخش قابل مدیریت اهمیت بیشتری پیدا میکند.
وقتی بخش خارجی معامله به اندازه کافی پیچیده است، اضافه کردن پیچیدگی در داخل فقط هزینه نهایی را بیشتر میکند. مقرراتی که مرتب تغییر میکنند، فرآیندهایی که چندبار اطلاعات مشابه میخواهند، نبود پاسخ روشن درباره یک رویه یا طولانی شدن مراحل اداری، شاید در نگاه اول مسئله کوچکی به نظر برسند، اما در مقیاس کل اقتصاد تبدیل به هزینهای جدی میشوند.
تجربه جهانی هم دقیقاً به همین دلیل روی سادهسازی تجارت تأکید دارد. سازمان تجارت جهانی، کاهش تشریفات زائد، شفافیت مقررات و کوتاه کردن زمان ترخیص و جابهجایی کالا را از ابزارهای اصلی کاهش هزینه تجارت میداند؛ چون تأخیر اداری در عمل به همان اندازه واقعی است که کرایه حمل یا هزینه مالی.
نویسنده : ساسان باقرپناه https://eghtesadepooya.ir/?p=105385















نظرات کاربران