زنجیرهای مشترک؛ چرا جهان در پاییز ۲۰۲۶ به خیابان آمده است؟
امروز از خیابانهای پاریس و مادرید تا دهلینو و تیرانا، صدای پای یک خشم مشترک به گوش میرسد. اگرچه جرقه هر کدام از این اعتراضات متفاوت به نظر میرسد—یکی برای حق مسکن است، دیگری برای بودجه آموزش و آن یکی برای حفظ محیط زیست—اما همه آنها یک ریشه واحد دارند: بحران ساختاری نظام سرمایهداری . دولتهای سرمایهداری کارگزاران طبقه بورژوازی هستند؛ آنها در زمان بحران، به جای حمایت از تودهها، رفاه اجتماعی را فدا میکنند تا سود کلانسرمایهداران و بقای سیستم را تضمین کنند.
در فرانسه و اسپانیا، دولتها ادعا میکنند که پولی برای بازسازی مدارس، استخدام معلم یا ساخت مسکن ارزانقیمت برای طبقه کارگر در دست ندارند. این هسته اصلی سیاست «ریاضت اقتصادی» است. دولتها خدمات عمومی را که حق طبیعی و بنیادین مردم است، کوچک و ناچیز میکنند تا بار بحرانهای اقتصادی را بر دوش زحمتکشان بیندازند. نتیجه این چرخه، فقیرتر شدن میلیونها انسان و ثروتمندتر شدن اقلیتی است که سقف بالای سر مردم و صندلیهای دانشگاه را به کالایی برای سودجویی خود تبدیل کردهاند. سلب مالکیت از تودهها، پیششرط انباشت سرمایه برای مالکان بزرگ است.
بزرگترین دروغ دولتهای سرمایهداری این است که «پول نیست». آمارهای جهانی نشان میدهند که همزمان با قطع کمکهای رفاهی و درمانی، بودجههای نظامی و خرید تسلیحات در سراسر جهان به شکل بیسابقهای در سالهای اخیر رکورد شکسته است. ثروت عظیم تولیدشده توسط دستهای طبقه کارگر، به جای آنکه صرف ساختن مدرسه در فرانسه یا تامین مسکن در اسپانیا شود، مستقیماً به جیب غولهای اسلحهسازی سرازیر میشود. سرمایهداری برای بقای خود به بازارهای جدید و بازتولید بحران و جنگ نیاز دارد، زیرا جنگ یکی از سودآورترین تجارتهای جهان است. آنها میلیاردها دلار سرمایه عمومی را دود میکنند تا ابزار کشتار بخرند، در حالی که فرزندان کارگران در مدارس فرسوده درس میخوانند.
وقتی به هند نگاه میکنیم، میبینیم که دولت برای حفظ منافع انحصارات بزرگ، حتی اصول اولیه دموکراسی بورژوایی را زیر پا میگذارد و صدای میلیونها شهروند معترض را خفه میکند. وقتی به آلبانی نگاه میکنیم، میبینیم که یک منطقه حفاظتشده طبیعی تخریب میشود تا یک پروژه لوکس گردشگری برای سرمایهگذاران آمریکایی ساخته شود. این ذات سرمایه است: سرمایه هیچ مرز اخلاقی، زیستمحیطی یا ملی نمیشناسد. هر جا که نرخ سود بالاتر باشد، آنجا هدف غارت و استثمار قرار خواهد گرفت؛ خواه این ثروتْ صندوق رای باشد، خواه یک جنگل بکر.
نمای عریان و بیرتوش نظام سرمایهداری را نباید تنها در ترازنامههای مالی بانکها دید، بلکه باید آن را در خشونت عریان دستگاههای امنیتی در خیابانهای پاریس و برلین جستجو کرد. در جنبشهای اخیر سال ۲۰۲۶، برخورد وحشیانه پلیس با دانشآموزان و دانشجویان معترض، بار دیگر این حقیقت مارکسیستی را اثبات کرد که “دولت بورژوایی، چیزی جز ابزار اعمال قدرت و سرکوب یک طبقه علیه طبقه دیگر نیست.”
تصاویری که از فرانسه مخابره شد جهان را تکان داد. دانشآموزان دبیرستانی که به وضعیت وخیم مدارس معترض بودند، با خشونت بیرحمانه پلیس، شلیک از فاصله نزدیک، گاز اشکآور و بازداشتهای دستهجمعی مواجه شدند.
در آلمان، جایی که دولت همزمان با کاهش بودجههای آموزشی، رکورددار هزینههای نظامی شده است، دانشگاهها به پادگانهای امنیتی تبدیل شدهاند. برخورد چکشی پلیس با دانشجویانی که علیه اقتصاد جنگی و سیاستهای تسلیحاتی دولت به خیابان آمدند، نشان داد که «دموکراسی غربی» تنها تا زمانی خندان و مداراگر است که پایههای سودجویی کارتلهای نظامی و ثبات سیاسی حاکمیت به خطر نیفتد. به محض اینکه جوانان ریشههای بحران را نشانه میروند، نقاب دموکراسی برافتاده و چماق پلیس فرود میآید.
این سرکوب سیستماتیک ثابت میکند که پلیس، نیرویی برای برقراری امنیت تودهها نیست، بلکه گارد محافظ ثروتِ سرمایهداران در برابر خشم مشروع ستمدیدگان است. سرمایهداری که در اقناع فکری نسل جوان شکست خورده، اکنون برای بقای خود به لوله تفنگ و باتوم پلیس متوسل شده است.
جنبشهای اخیر در سراسر دنیا، صرفاً لرزههایی پراکنده یا شورشهایی کور نیستند؛ اینها نمودهای عینی تضاد طبقاتی عمیق در جامعه مدرن و در جهان تحت سلطه امپریالیسم هستند. نسل جوان و طبقه کارگر امروز به این آگاهی رسیدهاند که ثروت حاصل از کار آنها، به جای رفاه اجتماعی، صرف پر کردن جیب غولهای املاک، سرمایهگذاران بینالمللی و ماشین جنگی سرمایهداری میشود. خیابانهای پاییز ۲۰۲۶، دیگر تنها محل اعلام شکایت نیستند، بلکه به بستر همبستگی بینالمللی علیه سیستمی تبدیل شدهاند که انسان و طبیعت را فدای سود میکند. راه ایستادگی در برابر این هجمه جهانی، زنجیره همبستگیِ فراملی زحمتکشان است.
جلد دوم کتاب «مادری از تبار رنج، هیمهای از بیداری!»
جلد دوم کتاب خاطرات مادر انقلابی رفیق فاطمه سعیدی (مادر شایگان) با تنظیم رفیق اشرف دهقانی
خواستم سروان را ببینم. مرا به اتاق او بردند. همین که چشمم به او افتاد سرش داد زدم و گفتم: «شما چه وحشتی میخواهید توی دل مردم بیاندازید؟ چرا این بچهها را کشتید؟ برای کشتن دو کودک خردسال جواب دنیا را چه میدهید؟ حتما همانطور که همیشه در روزنامههایتان مینویسید خواهید گفت که آنها ”در درگیری متقابل“ کشته شدند. حالا چه کسی قبول میکند که بین ماموران ساواک و دو کودک دوازده، سیزده ساله درگیری متقابل به وجود آمده بود!؟» سروان که تا این مدت آچمز بود و چیزی نداشت بگوید ناگهان از حرفهای من بُل گرفت و گفت: ”بلی خانم، درگیری متقابل بود. این قدر بدبین نباش. بچههای تو دو تن از مامورهای ما را کشتند“. «گفتم چی؟ مگر بچههای من اسلحه داشتند؟ گفت بلی اسلحه داشتند. بعد با خشم داد زدم و گفتم تو دروغ میگویی. اگر در خانه برادر ۱۲-۱۳ ساله داشته باشی میفهمی که اصلا بچهای در چنان سنی نمیتواند دستش اسلحه بگیرد و ماشههاش را بکشد، تازه آن هم در شرایط وحشتناک گلولهباران خانه! نخیر، این یک دروغ است. شماها اسلحه داشتید. این ماموران جانی ساواک بودند که بچههای مرا به مسلسل بستند.»
برترین نوشتهها و صفحهها
وبنوشت روی WordPress.com. پوسته: Suburbia کاری از WPSHOWER .















نظرات کاربران