خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
تحقیق آنتروپیک: متخصصان هم متوجه نمی‌شوند هوش مصنوعی بر نظرشان تأثیر می‌گذارد

تحقیق آنتروپیک: متخصصان هم متوجه نمی‌شوند هوش مصنوعی بر نظرشان تأثیر می‌گذارد

سکه امامی در بازار تهران ۲۶۶ میلیون تومان قیمت خورد

سکه امامی در بازار تهران ۲۶۶ میلیون تومان قیمت خورد

ذخیره ۲۵ تنی طلا برای ایران بسیار اندک است/ موانع غیرکارشناسی در مسیر بهره‌برداری از ذخایر طلا برداشته شود

ذخیره ۲۵ تنی طلا برای ایران بسیار اندک است/ موانع غیرکارشناسی در مسیر بهره‌برداری از ذخایر طلا برداشته شود

نوسانات قیمت سکه در بازار تهران؛ سکه امامی به ۲۶۶ میلیون تومان رسید

نوسانات قیمت سکه در بازار تهران؛ سکه امامی به ۲۶۶ میلیون تومان رسید

طلا و سکه برخلاف دلار پایین آمد؛ نقش افت طلای جهانی چیست؟

طلا و سکه برخلاف دلار پایین آمد؛ نقش افت طلای جهانی چیست؟

پیش‌بینی رسیدن قیمت دلار به این رقم تا پایان سال 1405

پیش‌بینی رسیدن قیمت دلار به این رقم تا پایان سال 1405

معامله‌گری طلا با استراتژی آماده و رازهای آن

معامله‌گری طلا با استراتژی آماده و رازهای آن

دلار و یورو بالا رفتند، طلا و سکه ارزان شدند؛ نگاه بازار به تورم آمریکا

دلار و یورو بالا رفتند، طلا و سکه ارزان شدند؛ نگاه بازار به تورم آمریکا

صدور مجوز پلتفرم‌های مجازی طلا به اتحادیه طلا و جواهر واگذار شد

صدور مجوز پلتفرم‌های مجازی طلا به اتحادیه طلا و جواهر واگذار شد

دلار و یورو صعودی شدند؛ طلا و نقره افت کردند، بیت‌کوین رشد کرد!

دلار و یورو صعودی شدند؛ طلا و نقره افت کردند، بیت‌کوین رشد کرد!

ادامه قصه پینوکیو: از فروش کتاب تا مزرعه شگفتی ها

بازدید ۱۵منبع: دلگرم
ادامه قصه پینوکیو: از فروش کتاب تا مزرعه شگفتی ها

ادامه داستان پینوکیو: کتاب فروشی، نمایش عروسکی، پنج سکه طلا و پیشنهاد فریبنده روباه و گربه برای کاشتن سکه در مزرعه شگفتی ها. ماجراجویی پینوکیو ادامه دارد.

ادامه قصه کودکانه پینوکیو

پینوکیو کتاب را زیر بغل زد، پدرش را بغل کرد و راه افتاد.

در میدان شهر، صدای طبل به گوشش رسید. بالای درِ سالن نمایش عروسکی، پرچم های رنگی در باد تکان می خوردند. مردم جلوی در جمع شده بودند.

آهسته تر قدم برداشت. از داخل سالن صدای موسیقی و خنده می آمد.

گفت: «فقط همین یک نمایش. بعدش می رم مدرسه.»

اما بلیت پول می خواست و جیب پینوکیو خالی بود.

همان نزدیکی، مردی کتاب دست دوم می خرید. پینوکیو به کتابش نگاه کرد و آن را محکم تر بغل کرد. بابا برای خریدنش از پالتوی خود گذشته بود.

با خودش گفت: «بعداً یک کتاب دیگه می خرم.»

کتاب را فروخت و با پولش بلیت خرید. بعد وارد سالن شد.

روی صحنه، عروسک های چوبی پشت سر هم می رقصیدند. یکی چشمش به پینوکیو افتاد و یک دفعه ایستاد. عروسک پشت سری به او خورد.

«نگاه کنید! یک پسر چوبی!»

یکی دیگر صدایش زد: «بیا بالا، پیش ما!»

پینوکیو روی صحنه رفت. عروسک ها دورش جمع شدند تا با او دست بدهند. همه با هم حرف می زدند و دیگر هیچ کس با موسیقی نمی رقصید.

تماشاگری صدا زد: «پس نمایش چی شد؟»

صاحب سالن با قدم های بلند روی صحنه آمد و پرده را بست.

عروسک ها ساکت شدند. پینوکیو جلو رفت.

«ببخشید. گفتن بیام پیششون.»

پینوکیو به زمین نگاه کرد. «کتاب مدرسه ام رو فروختم که بلیت بخرم.»

مرد دست به سینه منتظر ماند.

«بابا پالتوش رو فروخته بود تا برام کتاب بخره. حالا نه اون پالتو داره، نه من کتاب.»

چند لحظه فقط همهمهٔ تماشاگرها از پشت پرده شنیده می شد.

مرد آهی کشید، دست در جیبش برد و پنج سکهٔ طلا کف دست پینوکیو گذاشت.

«این ها رو ببر خونه. یک پالتو برای پدرت بخر و یک کتاب هم برای خودت. فردا هم برو مدرسه.»

پینوکیو سکه ها را در مشتش گرفت. «ممنونم! مستقیم می رم خونه.»

قصه کودکانه پینوکیو: آغاز ماجراجویی عروسک چوبی

بیرون سالن، یک بار دیگر سکه ها را شمرد. یک پالتو برای بابا، یک کتاب برای خودش؛ شاید پول شام هم باقی می ماند.

روباه و گربه ای کنارش ایستاده بودند.

پینوکیو گفت: «پنج سکهٔ طلا! دارم برای بابام می برم.»

روباه نزدیک تر شد. «فقط پنج تا؟ می تونی صدتاش کنی.»

«توی مزرعهٔ شگفتی ها بکارشون. تا غروب یک درخت داری که پر از سکهٔ طلاست.»

منبع: دلگرم
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.