قمار ژئواکونومیک ترامپ با شکستن اعتبار تحریمهای ناوگان سایه
در واشنگتن، یک معادله عجیب در حال شکلگیری است: همان دولتی که تحریم را یکی از مهمترین سلاحهای ژئواکونومیک (Geoeconomic Weapon) خود در برابر روسیه، ایران و ونزوئلا قرار داده، اکنون ممکن است برای پایین آوردن قیمت سوخت، بخشی از داراییهای تحریمشده همین کشورها را دوباره وارد تجارت جهانی کند. گزارش فایننشالتایمز از بررسی احتمالی این گزینه در دولت آمریکا حکایت دارد که دفتر کنترل داراییهای خارجی آمریکا (OFAC) ممکن است اجازه دهد برخی نفتکشهای قرار گرفته در فهرست تحریم، پس از فروش به خریداران قانونی و بررسی موردی، دوباره به تجارت بازگردند.
ماجرا فقط درباره چند نفتکش نیست. پشت تصمیم احتمالی دولت دونالد ترامپ، برخورد سه بحران قرار دارد: بحران انرژی، بحران امنیت دریایی و بحران سیاسی پیش از انتخابات میاندورهای. قیمت بالای گازوئیل (Diesel)، افزایش هزینه حملونقل و فشار تورمی، اکنون میتواند حتی منطق تحریمها (Sanctions Policy) را تحتفشار قرار دهد. هدف ظاهری روشن است: افزایش ظرفیت حمل، کاهش نرخ کرایه نفتکشها و در نهایت کاهش فشار بر قیمت سوخت. یک پرسش بنیادی اما وجود دارد: آیا مشکل بازار، کمبود نفتکش است یا کمبود امنیت؟
تفاوت میان ظرفیت فیزیکی و ظرفیت قابلاستفاده نفتکشها
ناوگان سایه (Shadow Fleet) شبکهای از نفتکشهاست که برای دور زدن تحریمها و انتقال نفت کشورهای تحریمشده به کار گرفته میشوند. مالکیتهای پیچیده، پرچم کشورهای ثالث، تغییر مکرر نام و مالک، انتقال کشتیبهکشتی (Ship-to-Ship Transfer) و ساختارهای مبهم بیمه و تامین مالی، بخشی از سازوکار این شبکه است. این ناوگان طی سالهای اخیر به زیرساخت حیاتی تجارت نفت روسیه و ایران تبدیلشده است؛ بنابراین، نفتکش سایه صرفا یک دارایی دریایی نیست؛ بخشی از معماری تابآوری تحریمها (Sanctions Resilience) است. بااینحال، مساله امروز بازار این نیست که چند نفتکش روی کاغذ وجود دارد؛ مساله این است که چند نفتکش میتوانند با هزینه قابلقبول و در شرایط عادی ریسک، واقعا وارد تجارت شوند. اینجا تفاوت میان ظرفیت فیزیکی (Physical Capacity) و ظرفیت قابلاستفاده (Usable Capacity) اهمیت پیدا میکند؛ حتی اگر واشنگتن دهها نفتکش تحریمشده را آزاد کند، این شناورها بدون بیمه، تامین مالی، تایید فنی و دسترسی به بنادر معتبر الزاما به ظرفیت واقعی بازار اضافه نمیشوند. برآوردهای Kpler نیز نشان میدهد از حدود ۱۶۰ فروند کشتیهای نفتکش غولپیکر (VLCC) تحریمشده توسط دفتر کنترل داراییهای خارجی آمریکا (OFAC)، تنها بخش کوچکی ممکن است بهدلیل سن، وضعیت مالکیت و الزامات فنی، قابلیت بازگشت موثر به تجارت اصلی را داشته باشند. بنابراین، آزادسازی ناوگان سایه ممکن است از نظر سیاسی «اقدام بزرگ» به نظر برسد، اما ازنظر فیزیکی الزاما عرضه بزرگی ایجاد نمیکند.
نقطهضعف اصلی این سیاست در جای دیگری است: ریسک جنگی (War Risk). تنگه هرمز دیگر صرفا یک مسیر کشتیرانی نیست؛ به یک متغیر ژئوپلیتیک در قیمتگذاری انرژی تبدیلشده است. حمله به کشتیها، تهدید عبور از خلیجفارس، افزایش انتقالات کشتیبهکشتی و کاهش جریان نفت، همگی هزینهای ایجاد میکنند که در هیچ فهرست تحریمی قابلمشاهده نیست. این هزینه همان چیزی است که میتوان آن را مالیات جنگ (War Tax) بر انرژی نامید. وقتی یک ابر تانکر برای عبور از منطقه پرخطر به بیمه جنگی چندمیلیوندلاری نیاز دارد، مساله دیگر تعداد نفتکشها نیست؛ مساله قیمت ریسک است. به همین دلیل است که ممکن است حتی با ورود نفتکشهای جدید، نرخ کرایه کاهش محسوسی پیدا نکند. تا زمانی که احتمال حمله، توقیف، آسیب یا تاخیر در مسیر وجود دارد، مالک کشتی، بیمهگر و بانک تامینکننده اعتبار، همه ریسک را در قیمت نهایی وارد میکنند. در چنین بازاری، امنیت عرضه (Supply Security) بهاندازه خود عرضه اهمیت پیدا میکند.
تبدیل گازوئیل به نقطه حساس
اثر این بحران فقط در بازار نفت خام باقی نمانده است. بازار فرآوردههای نفتی، بهویژه گازوئیل، بهشدت تحتفشار قرار گرفته است. افزایش تقاضای هند و اروپا، ریسک دریای سرخ و انتقال بخشی از تانکرهای حمل فرآورده به بازار نفت خام، ظرفیت حمل فرآوردهها را محدود کرده است. درنتیجه، نرخ کرایه کشتیهای نفتکش میانجثه و بزرگ LR۱ (Long Range ۱) و LR۲ (Long Range ۲) نیز به سطوح بیسابقه رسیده است. این همانجایی است که بحران ژئوپلیتیک وارد زندگی روزمره مصرفکننده آمریکایی میشود. مصرفکننده، حمله به نفتکش در خلیجفارس را نمیبیند؛ افزایش حق بیمه را هم نمیبیند؛ کاهش ظرفیت ناوگان را هم نمیبیند. آنچه میبیند، قیمت گازوئیل در پمپبنزین است و سیاستمدار نیز دقیقا همین عدد را میبیند.
در آستانه انتخابات میاندورهای، دولت ترامپ با مسالهای کلاسیک در سیاست انرژی آمریکا مواجه است: قیمت سوخت، یک شاخص اقتصادی و همزمان یک شاخص سیاسی است. هر افزایش در قیمت گازوئیل به هزینه حمل کالا، قیمت مواد غذایی، هزینه تولید و در نهایت تورم منتقل میشود؛ بنابراین، کاخ سفید ممکن است برای نمایش یک اقدام فوری، به سراغ ابزاری برود که اثر واقعی آن محدود اما اثر رسانهای آن قابلتوجه است. اینجاست که یک تناقض ژئواکونومیک شکل میگیرد: تحریم برای فشار بر دشمن طراحی شده، اما بحران انرژی میتواند دولت تحریککننده را وادار کند بخشی از همان فشار را کاهش دهد. این همان نقطهای است که سیاست خارجی با سیاست داخلی برخورد میکند.
مساله فقط چندمیلیون دلار کرایه نفتکش نیست. مساله اعتبار تحریمها (Sanctions Credibility) است. اگر بازار به این نتیجه برسد که تحریمها در برابر فشار قیمت انرژی یا انتخابات قابلعقبنشینی هستند، رفتار بازیگران نیز تغییر میکند. کشوری که تحت تحریم قرار گرفته، دیگر الزاما تحریم را یک محدودیت دائمی نمیبیند؛ بلکه آن را نوعی وضعیت موقت تلقی میکند که باید تا تغییر شرایط سیاسی در واشنگتن تحمل شود. این مساله برای ایران و روسیه اهمیت ویژهای دارد. ناوگان سایه دقیقا به این دلیل شکل گرفته که تجارت تحریمشده را زنده نگه دارد. اگر امروز بخشی از این داراییها آزاد شوند، اما فردا دوباره تحت تحریم قرار گیرند، پیام بازار روشن خواهد بود: تحریم یک دیوار بتنی نیست؛ دری است که با تغییر شرایط سیاسی میتوان آن را باز و بسته کرد.
مرز میان بازگشت به تجارت قانونی و تطهیر دارایی تحریمشده
تفاوت میان مجوز موردی (Case-by-Case Authorization) و امتیازدهی تحریمی (Sanctions Concession) در اینجا تعیینکننده است. اگر دفتر کنترل داراییهای خارجی آمریکا تنها نفتکشهایی را آزاد کند که مالکیت آنها واقعا تغییر کرده، ارتباطشان با شبکههای تحریمشده قطع شده، بیمه معتبر دارند و فقط محمولههای غیرتحریمی حمل میکنند، میتوان از سیاستی فنی و کنترلشده دفاع کرد. اما اگر فرآیند آزادسازی گسترده، سریع و فاقد شفافیت درباره مالک نهایی (Beneficial Ownership)، سابقه کشتی، بیمه و مسیرهای قبلی باشد، مرز میان بازگشت به تجارت قانونی (Re-Legitimization) و تطهیر دارایی تحریمشده بسیار باریک خواهد شد. در این حالت، واشنگتن ناخواسته یک پیام تشویقی به بازار میدهد: ورود به ناوگان سایه ممکن است پرریسک باشد، اما لزوما پایان راه نیست.
واگرایی رژیمهای تحریمی میان آمریکا و اروپا
مجوز آمریکا نیز حتی بهتنهایی کافی نیست. بسیاری از بیمهگران، بانکها، موسسات کشتیرانی و بنادر اروپایی همچنان تحت قواعد اتحادیه اروپا و بریتانیا فعالیت میکنند؛ بنابراین، ممکن است یک نفتکش از منظر واشنگتن مجاز باشد، اما همچنان برای بخش مهمی از زیرساخت مالی و بیمهای جهان «قابلقبول» نباشد. این مساله یک خطر ژئواکونومیک دیگر ایجاد میکند: واگرایی رژیمهای تحریمی (Sanctions Regime Divergence) میان آمریکا و اروپا. در شرایطی که واشنگتن تلاش میکند ائتلاف غرب را در برابر روسیه حفظ کند، هرگونه شکاف در اجرای تحریمها میتواند به همان اندازه که برای مسکو فرصت ایجاد میکند، برای متحدان اروپایی مشکلساز شود.
واشنگتن گرفتار میان سه هدف
ماجرای ناوگان سایه یک درس بزرگتر برای ژئواکونومی دارد: در بازار انرژی، ظرفیت اسمی با ظرفیت واقعی یکی نیست. ممکن است جهان نفتکش کافی داشته باشد، اما اگر بیمه گران باشد، بانکها عقب بکشند، بنادر ریسک نپذیرند و مسیرهای دریایی ناامن باشند، بخش مهمی از این ظرفیت عملا از بازار خارج میشود. بنابراین، آزادسازی نفتکشهای تحریمشده شاید بتواند بخشی از فشار بازار را کاهش دهد، اما نمیتواند موشک و پهپاد را از تنگه هرمز حذف کند، ظرفیت پالایشگاهها را افزایش دهد یا ریسک جنگی را به صفر برساند. در واقع، بحران گازوئیل بیش از آنکه بحران کمبود نفتکش باشد، بحران قیمتگذاری ناامنی است و این همان جایی است که انتخابات میتواند سیاست تحریم را به چالش بکشد. واشنگتن اکنون میان سه هدف گرفتار شده است: کاهش قیمت سوخت، حفظ اعتبار تحریمها و حفظ فشار ژئوپلیتیک بر روسیه و ایران. مشکل اینجاست که ممکن است دستیابی به هر یک، دیگری را تضعیف کند. اگر کاخ سفید برای کاهش چنددهسنتی قیمت سوخت، بخشی از ناوگان سایه را آزاد کند، شاید در کوتاهمدت یک پیروزی سیاسی به دست آورد؛ اما اگر این اقدام به بازار نشان دهد که تحریمها در برابر فشار انتخاباتی عقبنشینی میکنند، هزینه واقعی آن بسیار فراتر از قیمت یک گالن گازوئیل خواهد بود. در ژئواکونومی، گاهی خطرناکترین امتیاز آن چیزی نیست که امروز به دشمن میدهید؛ پیامی است که درباره میزان دوام قدرت خود به او ارسال میکنید و شاید پرسش واقعی برای واشنگتن همین باشد: آیا آمریکا میخواهد برای ارزانتر کردن گازوئیل، بخشی از گرانترین دارایی ژئوپلیتیک خود یعنی اعتبار تحریمها را هزینه کند؟













نظرات کاربران