تاریخ اقتصاد جهان در دو قرن و نیم گذشته نشان میدهد که سلطه بر کشورها همیشه با اشغال نظامی و حضور مستقیم قدرتهای خارجی اتفاق نیفتاده است.
حسین کریمی گاهی کودتا، گاهی تحریم و گاهی وابستهسازی اقتصادی، ابزارهایی بودهاند که با ظاهری متفاوت، اما با هدفی مشترک به کار گرفته شدهاند: تضعیف توان تولیدی کشورها و تبدیل آنها به بازار مصرف کالاهای ساختهشده قدرتهای بزرگ. در ادبیات توسعه، این الگو یکی از ویژگیهای ساختار سنتی استعمار و تقسیم کار نابرابر جهانی محسوب میشود؛ الگویی که در آن کشورهای دارای منابع طبیعی به تأمینکننده مواد خام تبدیل میشوند و ارزش افزوده اصلی در اقتصادهای صنعتی شکل میگیرد.مسئله فقط استخراج نفت، گاز، معادن یا محصولات کشاورزی نیست؛ مسئله آنجاست که کشوری با وجود برخورداری از منابع فراوان، نتواند زنجیره تولید و فرآوری را در داخل توسعه دهد و ناچار باشد همان مواد اولیه را پس از تبدیل شدن به کالاهای صنعتی، با چند برابر قیمت خریداری کند. این چرخه به معنای انتقال فرصتهای شغلی، سرمایه، فناوری و ارزش افزوده از کشورهای تولیدکننده مواد خام به اقتصادهای صنعتی است. در چنین ساختاری، کشورها ممکن است از نظر منابع طبیعی ثروتمند باشند، اما از نظر صنعتی و فناوری همچنان وابسته باقی بمانند.تجربه تاریخی بسیاری از کشورهای مستعمره نشان داده است که قدرتهای استعمارگر برای حفظ منافع اقتصادی خود، گاهی صنایع بومی را محدود کرده و ساختار تجارت را به شکلی تغییر دادهاند که تولیدکنندگان محلی توان رقابت با کالاهای وارداتی را از دست بدهند. در دوران پس از استعمار نیز برخی از این وابستگیها در قالب روابط مالی، تجاری و فناوری ادامه پیدا کرده است. البته نمیتوان تمام جنگها، کودتاها و تحریمها را دارای یک هدف اقتصادی واحد دانست؛ هرکدام زمینهها و انگیزههای سیاسی و امنیتی خاص خود را دارند. با این حال، بررسی پیامدهای اقتصادی آنها نشان میدهد که در مواردی تضعیف ظرفیت تولید داخلی و افزایش وابستگی خارجی، یکی از نتایج مهم این تحولات بوده است.برای اقتصاد ایران نیز این موضوع اهمیت ویژهای دارد. کشوری که از ذخایر گسترده نفت و گاز، معادن متنوع، نیروی انسانی متخصص و موقعیت جغرافیایی راهبردی برخوردار است، نباید صرفاً به صادرات مواد خام و واردات محصولات نهایی وابسته بماند. خامفروشی در کوتاهمدت ممکن است درآمد ارزی ایجاد کند، اما در بلندمدت اگر با توسعه صنایع پاییندستی، انتقال فناوری و افزایش بهرهوری همراه نباشد، فرصتهای ارزشمندی را از اقتصاد کشور میگیرد. توسعه صنعت پتروشیمی، پالایش، صنایع معدنی، فرآوری محصولات کشاورزی و تولید تجهیزات صنعتی میتواند ارزش منابع طبیعی را چند برابر کند و زمینه اشتغال پایدار را فراهم آورد.از سوی دیگر، نباید همه مشکلات تولید را صرفاً به فشارهای خارجی نسبت داد. ضعف مدیریت، بیثباتی مقررات، فساد، انحصار، کمبود سرمایهگذاری و سیاستهای نادرست داخلی نیز میتوانند همان نتیجهای را رقم بزنند که وابستگی اقتصادی به دنبال دارد. مقابله با الگوی استعماری تقسیم کار جهانی، بدون اصلاح ساختارهای داخلی امکانپذیر نیست. حمایت از تولیدکننده، ایجاد امنیت سرمایهگذاری، توسعه فناوری، تقویت صادرات محصولات با ارزش افزوده و کاهش وابستگی به واردات کالاهای راهبردی باید در اولویت سیاستگذاری قرار گیرد.تاریخ برای اقتصادها تنها مجموعهای از اتفاقات گذشته نیست؛ تجربهای است که میتواند از تکرار اشتباهات جلوگیری کند. اگر قرار است از استقلال اقتصادی سخن بگوییم، باید آن را در توان تولید، قدرت رقابت، فناوری و امکان تأمین نیازهای کشور جستوجو کنیم. استقلال اقتصادی با شعار و صرف برخورداری از منابع طبیعی به دست نمیآید؛ بلکه زمانی محقق میشود که ثروت زیرزمینی به قدرت صنعتی و ظرفیت تولیدی تبدیل شود. کشوری که مواد خام میفروشد و کالای ساختهشده وارد میکند، بخش مهمی از فرصت توسعه خود را به دیگران واگذار کرده است.
https://eghtesadepooya.ir/?p=106154















نظرات کاربران