به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز بامداد سهشنبه، آسمان غزه بار دیگر در شعلههای آتش و صدای انفجارها فرو رفت؛ اینبار اما نه صرفاً با بمباران هوایی، بلکه با آغاز یورش زمینی گسترده ارتش رژیم صهیونیستی به مرکز غزه. ستونهای زرهی و یگانهای پیاده با پشتیبانی توپخانه و جنگندهها حرکت کردند تا آنچه بنیامین نتانیاهو از آن بهعنوان «آخرین سنگر حماس» یاد میکند، تحت محاصره و تسخیر قرار گیرد.
این عملیات تازه، در حالی آغاز شد که دو سال جنگ بیامان، نوار باریک ساحلی را به ویرانهای بزرگ تبدیل کرده و صدها هزار غیرنظامی بیپناه در دل همین مرکز پرجمعیت گرفتار شدهاند. در ساعات ابتدایی حمله، شاهدان محلی از بارانی از بمب، گلوله و آتش خبر دادند که خیابانهای باریک و محلات پر ازدحام را در بر گرفته بود؛ آمبولانسها در میان دود و آوار رفتوآمد میکردند و ساکنان از شبی سخن گفتند که هر لحظه میتوانست آخرین باشد.
رژیم اشغالگر این عملیات را «مرحله نهایی جنگ» معرفی کرده است؛ تلاشی برای پایان دادن به حضور حماس با زور نظامی، در حالی که گزینه دیپلماسی روزبهروز از روی میز فاصله میگیرد. تلآویو مدعی است با تصرف کامل مرکز غزه، میتواند ضربهای قاطع بر پیکره حماس وارد کند و این چرخه خونین را به پایان برساند. اما واقعیت این است که آغاز چنین یورشی، نه پایان جنگ بلکه ورود به فصلی تازه از بحرانی است که حالا دیگر تنها در میدان نبرد خلاصه نمیشود.
منطق تصمیم: چرا تلآویو الان وارد مرکز غزه شد؟
حمله زمینی تازه رژیم صهیونیستی به قلب غزه فقط یک عملیات نظامی نیست، بلکه حاصل محاسباتی دقیق از تقویم سیاسی و شرایط میدانی است. تلآویو خوب میداند که زمان محدودی برای بهدست آوردن دست بالا دارد؛ «پنجره ترامپ» عبارتی است که این روزها در محافل دیپلماتیک شنیده میشود. از نگاه نتانیاهو، حمایت بیقید و شرط دولت ترامپ فرصتی است که شاید تا پایان دورهاش تکرار نشود. بنابراین باید تا پیش از هر گونه تغییر در کاخ سفید، پرونده حماس را به نقطهای برساند که بتواند آن را «پایان یافته» اعلام کند.
در میدان نیز عوامل مشابهی عمل میکنند. ارتش اسرائیل در دو سال گذشته توانسته بخشهای بزرگی از نوار غزه را به کنترل خود درآورد و مدعی است حدود سهچهارم این منطقه را در دست دارد. اما در مرکز غزه، هستههای اصلی مقاومت همچنان پابرجا هستند و با تاکتیکهای «موش و چکش» بارها به محلات آزادشده بازگشتهاند. برای تلآویو، ورود به مرکز شهر تلاشی است برای شکستن این چرخه و نمایش یک پیروزی قاطع پیش از آنکه جنگ به درازا بکشد و فرسایش نیروها بیشتر شود.
افزون بر این، نتانیاهو در داخل اسرائیل تحت فشار شدیدی قرار دارد. بحران گروگانها، اعتراضات خیابانی و شکاف میان ارتش و کابینه او را در موقعیتی قرار داده که نیازمند نمایش قدرت است. او یورش زمینی به غزه را نهتنها یک عملیات نظامی، بلکه سرمایهای سیاسی برای بقا و حفظ جایگاه خود در برابر مخالفان میبیند.
به بیان ساده، این حمله بیش از آنکه صرفاً انتخابی نظامی باشد، حاصل تلاقی سه عامل است: زمان محدود حمایت آمریکا، ضرورت نمادینِ پیروزی میدانی و فشار سیاسی داخلی.
شکاف داخلی در اسرائیل؛ گروگانها، فرسایش ارتش و خیابان معترض
در حالی که توپخانه و زرهی رژیم صهیونیستی به قلب غزه پیشروی میکنند، در درون اسرائیل شکافها هر روز عمیقتر میشود. بحران گروگانها، به معضل سیاسی بزرگی برای نتانیاهو بدل شده است. خانوادههای دهها گروگان باقیمانده در غزه مقابل اقامتگاه نخستوزیر چادر زدهاند و شبها با شعار و فریاد از او میخواهند عملیات را متوقف کند؛ چرا که هر بمباران میتواند آخرین شب عزیزانشان باشد.
فرماندهان امنیتی و بخشی از بدنه ارتش هم از فرسایش شدید نیروها و احتمال کشتار گروگانها در میدان جنگ هشدار میدهند. دو سال جنگ بیوقفه، نیروهای ذخیره را خسته کرده و تداوم چنین عملیاتی بدون چشمانداز روشن، میتواند به شکاف میان جبهه سیاسی و نظامی دامن بزند.
در سطح جامعه نیز فشارها آشکار است. نظرسنجیها نشان میدهد اکثریت اسرائیلیها ـ حتی بسیاری از راستگرایان ـ ترجیح میدهند با توافقی محدود برای آزادی گروگانها، جنگ به پایان برسد. شنبه گذشته، یکی از بزرگترین تظاهرات ضدجنگ در ماههای اخیر در خیابانهای تلآویو و اورشلیم برگزار شد؛ دهها هزار نفر علیه گسترش عملیات به خیابان آمدند و خواستار توقف جنگ شدند.
برای نتانیاهو، این فشار داخلی چیزی کمتر از جبهه غزه نیست. او باید همزمان با دشمنی بیرونی بجنگد و در داخل با بحرانی روبهرو شود که مشروعیت سیاسیاش را زیر سؤال برده است. یورش به مرکز غزه در چنین شرایطی، نه فقط یک تصمیم نظامی، بلکه تلاشی برای بقا در برابر سقوط سیاسی داخلی است.
بهای انسانی و اجتماعی جنگ؛ آوارگی میلیونی و قربانیان دهها هزار نفری
دو سال جنگ بیوقفه، غزه را به صحنه یکی از بزرگترین فجایع انسانی معاصر بدل کرده است. بنا بر آمار نهادهای فلسطینی، شمار کشتهشدگان از ۶۴ هزار نفر گذشته و صدها هزار نفر دیگر زخمی یا بیخانمان شدهاند. خیابانها و محلاتی که روزگاری پر از زندگی بودند، اکنون به تلی از آوار و خاکستر تبدیل شدهاند.
آوارگی در مقیاس میلیونی به بخشی از واقعیت روزمره غزه بدل شده است. رژیم اشغالگر با صدور دستورهای تخلیه و بمباران مداوم، خانوادهها را وادار به ترک خانههایشان میکند؛ اما مقصدی امن وجود ندارد. اردوگاههای موقت در جنوب غزه بهشدت شلوغاند و شرایط بهداشتی و غذایی در آنها بحرانی است. گزارشهای سازمان ملل حاکی از آن است که بسیاری از مردم با کمبود آب آشامیدنی و دارو دست و پنجه نرم میکنند، در حالی که زیرساختهای بیمارستانی تقریباً نابود شدهاند.
هر پیشروی نظامی جدید، این فاجعه انسانی را عمیقتر میکند. در محلات مرکزی، صدها هزار غیرنظامی همچنان در میان آتش گرفتارند؛ مادران و کودکان زیر بمباران، میان انتخابی هولناک قرار گرفتهاند: ماندن در خانه و خطر مرگ، یا فرار به جادههایی که خود به میدان تیر بدل شدهاند.
این بهای انسانی فقط اعداد و آمار نیست؛ زخمی است که نهتنها بر پیکر فلسطینیان، بلکه بر وجدان جهانی حک میشود. هرچه جنگ ادامه پیدا کند، روایت تلآویو از «مبارزه با ترور» بیش از پیش در سایه تصاویر آوارگی، تشییع جنازهها و ویرانی محو میشود. این همان چیزی است که مشروعیت سیاسی و اخلاقی رژیم صهیونیستی را فراتر از میدان جنگ، در افکار عمومی جهان به چالش میکشد.
نبردی میان میدان جنگ و دادگاه مشروعیت
یورش رژیم صهیونیستی به قلب غزه، بیش از آنکه نشانه پایان جنگ باشد، اعلام ورود به فصلی تازه است؛ فصلی که در آن توپخانه و زرهی تنها بخشی از معادلهاند و بُعد اصلی در میدان مشروعیت سیاسی و حقوقی رقم میخورد. تلآویو میخواهد در کوتاهترین زمان ممکن پیروزیای نظامی را ثبت کند و آن را بهعنوان پاسخ به بحران گروگانها و انتقادات داخلی عرضه نماید. اما همزمان، گزارشهای سازمان ملل، فشار افکار عمومی جهانی و شکافهای داخلی، این پیروزی را شکننده و پرهزینه میسازند.
در نهایت، سرنوشت جنگ غزه نه فقط به پیشروی تانکها و توان هوایی، بلکه به توان رژیم اشغالگر برای عبور از محاکمه در افکار عمومی و دادگاههای بینالمللی گره خورده است. امروزه هر بمباران یا عملیات زمینی در غزه میتواند زنجیرهای از پیامدها را بهراه اندازد که تنها به این سرزمین محدود نخواهد ماند.
این نبرد در واقع دو چهره دارد: در میدان جنگ، اسرائیل به دنبال نابودی حماس است؛ اما در دادگاه مشروعیت، هر گلوله و هر آوار جدید میتواند به پروندهای علیه او بدل شود. پرسش اساسی اینجاست: آیا نتانیاهو پیش از بسته شدن «پنجره ترامپ» میتواند نتیجهای قطعی بگیرد، یا این یورش آخر هم رژیم صهیونیستی را در همان باتلاقی فرو خواهد برد که میخواست از آن بگریزد؟















نظرات کاربران