خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ چرا مهار تورم به شناخت رفتار خانوارها و بنگاه‌ها وابسته است؟

نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ چرا مهار تورم به شناخت رفتار خانوارها و بنگاه‌ها وابسته است؟

از تورم مصرف‌کننده تا قیمت تولیدکننده؛ بازارها در انتظار سیگنال فدرال رزرو

از تورم مصرف‌کننده تا قیمت تولیدکننده؛ بازارها در انتظار سیگنال فدرال رزرو

بازگشت نزدک پس از بدترین روز سهام هوش مصنوعی

بازگشت نزدک پس از بدترین روز سهام هوش مصنوعی

از مهار تورم تا افزایش نرخ بهره؛ چرا فدرال رزرو عقب ننشست؟

از مهار تورم تا افزایش نرخ بهره؛ چرا فدرال رزرو عقب ننشست؟

دو روز تعیین‌کننده برای بازارهای جهانی؛ چشم‌ها به تورم آمریکا

دو روز تعیین‌کننده برای بازارهای جهانی؛ چشم‌ها به تورم آمریکا

پازل اقتصاد آمریکا پیش از NFP؛ دلار و طلا در انتظار تصویر نهایی

پازل اقتصاد آمریکا پیش از NFP؛ دلار و طلا در انتظار تصویر نهایی

مهم‌ترین رویداد هفته در جکسون‌هول؛ سخنرانی وارش مسیر دلار و طلا را تعیین می‌کند

مهم‌ترین رویداد هفته در جکسون‌هول؛ سخنرانی وارش مسیر دلار و طلا را تعیین می‌کند

کاهش ۵۴ درصدی بار مراجعات بیمارستانی با توسعه «طرح پرستار پیگیر»

کاهش ۵۴ درصدی بار مراجعات بیمارستانی با توسعه «طرح پرستار پیگیر»

اردن خبر نشست مقامات ارشد سوری و صهیونیستی در امان را تائید کرد

اردن خبر نشست مقامات ارشد سوری و صهیونیستی در امان را تائید کرد

حزب‌الله: دولت لبنان صلاحیت حکمرانی را از دست داده است

حزب‌الله: دولت لبنان صلاحیت حکمرانی را از دست داده است

بازی مشترک ثروتمندان و بهشت‌های مالیاتی

از جذب سرمایه تا فرار مالیاتی؛ چرا ابرثروتمندان کمترین سهم را در پرداخت مالیات دارند؟

بازدید ۸۶۲نویسنده: رضا هاشمی
از جذب سرمایه تا فرار مالیاتی؛ چرا ابرثروتمندان کمترین سهم را در پرداخت مالیات دارند؟

دولت‌ها در پی جذب سرمایه، فرش قرمز زیر پای میلیاردرها پهن کرده‌اند، اما نتیجه چیزی جز فرار مالیاتی و افزایش شکاف اجتماعی نبوده است.

به گزارش شبکه اطلاع‌رسانی طلا و ارز جهان امروز در سایه تضادی حیرت‌آور نفس می‌کشد؛ از یک‌سو، تعداد میلیاردرها در کمتر از چهار دهه از ۱۴۰ نفر به بیش از ۳ هزار نفر رسیده و ارزش دارایی‌های آن‌ها به ۱۶ تریلیون دلار رسیده است، از سوی دیگر، دولت‌ها همچنان از تأمین منابع مالی برای نظام‌های بازنشستگی، سلامت و خدمات عمومی عاجز مانده‌اند. در این میان، گروهی کوچک نه‌تنها ثروت‌های کلان جهانی را بلعیده‌اند، بلکه عملاً از زیر بار اصلی‌ترین وظیفه اجتماعی یعنی پرداخت مالیات نیز گریخته‌اند.

آمارها به‌روشنی گویای این شکاف است: درحالی‌که میانگین ثروت ابرثروتمندان از سال ۱۹۸۷ تا ۲۰۲۴ سالانه بیش از دو برابر سریع‌تر از ثروت طبقه متوسط رشد کرده، سهم آن‌ها از پرداخت مالیات کمتر از کارمندان و کارگران عادی است. تصویری که امروز پیش روی ما قرار دارد، دیگر تنها نابرابری اقتصادی نیست؛ بلکه نظامی است که در آن ثروتمندان قانون را به نفع خود بازنویسی کرده‌اند و جامعه را با بار هزینه‌ها تنها گذاشته‌اند.

جهش تاریخی ثروت میلیاردرها

اگر به عقب برگردیم و لیست اولین میلیاردرهای جهان در سال ۱۹۸۷ را ورق بزنیم، تنها ۱۴۰ نام بر آن حک شده بود؛ اما در نسخه ۲۰۲۵ فوربز، بیش از ۳ هزار میلیاردر جای گرفته‌اند، با مجموع ثروتی معادل ۱۶ تریلیون دلار. این رقم به‌قدری بزرگ است که مقایسه آن با گذشته نوعی شوخی تلخ به‌نظر می‌رسد: ثروت ایلان ماسک، ثروتمندترین فرد جهان در سال جاری، حدود ۳۴۲ میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی که از کل ثروت تمام میلیاردرهای جهان در سال ۱۹۸۷ بیشتر است.

این رشد خیره‌کننده تنها به دلیل تورم یا ظهور چین توضیح داده نمی‌شود، بلکه نشانگر قدرت تصاعدی انباشت سرمایه در دستان گروهی اندک است. طبق تحقیقات گابریل زوکمن، اقتصاددان فرانسوی، ثروت ۰.۰۰۰۱ درصد بالای جامعه طی ۳۷ سال گذشته سالانه به‌طور میانگین ۷.۱ درصد رشد کرده است، در حالی‌که برای یک فرد عادی این رشد تنها ۳.۲ درصد بوده. در واقع، هر ساله شکاف میان یک میلیاردر و یک فرد متوسط عمیق‌تر شده است.

این جهش تاریخی، نه صرفاً یک نمودار اقتصادی، بلکه نقطه عطفی در تاریخ اجتماعی معاصر است: طبقه‌ای شکل گرفته که به سرعت فراتر از مرزهای ملی حرکت می‌کند و منابع جهانی را در دستان خود متمرکز کرده است، بی‌آنکه هم‌سطح این انباشت، سهمی در تأمین مالی جوامع داشته باشد.

فرار از مالیات – چگونه ثروتمندان سیستم را دور می‌زنند؟

وقتی صحبت از «مالیات عادلانه» به میان می‌آید، ثروتمندان همواره نشان داده‌اند که بیش از دیگران توانایی فرار از آن را دارند. آن‌ها با شبکه‌ای از حسابداران، وکلا و مشاوران مالیاتی، و مهم‌تر از همه با پاسپورت‌های طلایی و گزینه‌های مهاجرتی، از هر تلاشی برای محدود کردن دارایی‌هایشان می‌گریزند.

بریتانیا نمونه‌ای روشن از این روند است. پس از آنکه دولت‌های محافظه‌کار و کارگر، رژیم «غیرمقیم» (non-dom) را که قرن‌ها به ثروتمندان خارجی اجازه می‌داد بدون پرداخت کامل مالیات در این کشور زندگی کنند، لغو کردند، موجی از خروج سرمایه‌داران و چهره‌های سرشناس به راه افتاد. میلیاردرهایی مانند لاکشمی میتال، غول فولاد، و ناصف ساویریس، میلیاردر سیمان، در میان کسانی بودند که به فکر ترک لندن افتادند.

در مقابل، کشورهایی چون ایتالیا و امارات متحده عربی با آغوش باز این «سرمایه‌داران فراری» را پذیرفته‌اند. امارات با حذف مالیات شخصی و ایتالیا با پیشنهاد اقامت مالیاتی سالانه ثابت، عملاً فرش قرمز زیر پای ابرثروتمندان پهن کرده‌اند. حتی در ایالات متحده، جایی که نرخ‌های مالیات بر ثروت نسبتاً پایین است، دولت ترامپ با معرفی طرح «ویزای طلایی پنج میلیون دلاری» نشان داد که جذب ثروت، گاهی بر عدالت مالیاتی ارجحیت دارد.

این رقابت جهانی برای جذب پولدارها، پیامدی روشن دارد: هر بار که کشوری به دنبال افزایش مالیات بر ثروت می‌رود، موجی از ثروتمندان به سمت کشورهای آسان‌گیرتر روانه می‌شود. در چنین شرایطی، عدالت مالیاتی بیش از آنکه یک سیاست داخلی باشد، به صحنه‌ای از رقابت بین‌المللی بدل شده است.

شکست مالیات بر ثروت در جهان

نگاهی به تاریخچه مالیات بر ثروت در کشورهای توسعه‌یافته نشان می‌دهد که این ابزار نه‌تنها کم‌اثر بوده، بلکه در بسیاری موارد به شکست انجامیده است. در میانه دهه ۱۹۸۰، حدود نیمی از کشورهای عضو OECD مالیات سالانه بر ثروت داشتند؛ اما امروز تنها سه کشور اروپایی یعنی اسپانیا، نروژ و سوئیس آن را حفظ کرده‌اند، و حتی در این کشورها نیز سهم این مالیات از کل درآمد دولت ناچیز است.

علت روشن است: ثروتمندان بیش از هر گروه دیگری توانایی تغییر رفتار مالی و جابجایی دارایی‌هایشان را دارند. در نروژ، بحث بر سر حذف این مالیات به محور اصلی انتخابات اخیر بدل شد. در سوئیس، کشوری که به‌طور سنتی بهشت امن ثروتمندان بوده، حتی زمزمه‌های ایجاد مالیات جدید بر ارث موجب نگرانی و خروج برخی سرمایه‌داران شده است.

مشکل اصلی در دو نکته خلاصه می‌شود: نخست، اینکه جمع‌آوری مالیات از جمعیتی بسیار کوچک و فوق‌العاده متحرک، بازده چندانی ندارد. دوم، فشار سیاسی از جانب این گروه و نفوذ رسانه‌ای آن‌ها باعث می‌شود هر تلاشی برای افزایش مالیات با مقاومت شدید مواجه شود. در مقابل، افزایش مالیات بر طبقه متوسط که تعدادشان بسیار بیشتر است و امکان مهاجرت ندارند هرچند از نظر اجرایی ساده‌تر است، اما هزینه سیاسی سنگینی برای دولت‌ها دارد.

به همین دلیل است که بسیاری از کارشناسان معتقدند تاریخچه مالیات بر ثروت در جهان بیشتر از آنکه داستانی از موفقیت باشد، نمونه‌ای از ناکامی است؛ ناکامی‌ای که نشان می‌دهد قدرت مالی و تحرک ابرثروتمندان، عملاً دست دولت‌ها را در برابرشان بسته است.

شکاف سیاسی و اجتماعی

پرسش اصلی امروز برای دولت‌ها دیگر صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بُعدی سیاسی و اخلاقی پیدا کرده است: چگونه می‌توان به مردم توضیح داد که باید خدمات رفاهی برای سالمندان، معلولان یا نظام سلامت کاهش یابد، در حالی‌که اقیانوس ثروت در دست گروهی اندک عملاً دست‌نخورده باقی مانده است؟

همین تضاد است که شکاف اجتماعی را عمیق‌تر کرده. افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری به این مسئله حساس شده و در بسیاری از کشورهای دموکراتیک، شعار «ثروتمندان باید سهم خود را بپردازند» به مطالبه‌ای عمومی تبدیل شده است. اما مشکل اینجاست که در عمل، اجرای چنین سیاستی بارها شکست خورده است.

از سوی دیگر، این روند به پوپولیسم دامن می‌زند. وقتی مردم می‌بینند میلیاردرها نه‌تنها منابع کلان را در اختیار دارند، بلکه با کمترین نرخ مالیاتی هم روبه‌رو هستند، خشم اجتماعی افزایش می‌یابد و زمینه برای ظهور رهبران سیاسی رادیکال و ضدسیستمی فراهم می‌شود.

به بیان دیگر، نابرابری مالیاتی تنها مسئله‌ای در حوزه خزانه‌داری نیست؛ بلکه زلزله‌ای در بنیان اعتماد اجتماعی است. جامعه‌ای که در آن اکثریت احساس کنند هزینه‌ها بر دوش آن‌هاست، در حالی که اقلیتی ثروتمند مصونیت دارند، دیر یا زود با بحران سیاسی روبه‌رو خواهد شد.

راه‌حل‌های پیشنهادی

در برابر این بن‌بست، اقتصاددانان و سیاستمداران به دنبال راه‌هایی تازه برای گرفتن سهمی عادلانه‌تر از ثروتمندان هستند. یکی از شاخص‌ترین طرح‌ها، پیشنهاد گابریل زوکمن، اقتصاددان فرانسوی است: وضع مالیات جهانی ۲ درصدی بر دارایی‌های بیش از یک میلیارد دلار. او استدلال می‌کند که این ساده‌ترین و هدفمندترین راه برای مهار شکاف مالیاتی است، زیرا مستقیماً ابرثروتمندان را هدف می‌گیرد و امکان فرار به کشورهای مختلف را کاهش می‌دهد. با این حال، این طرح در نشست G20 با مخالفت برخی کشورها مواجه شد و به نتیجه نرسید.

گزینه دیگر، استفاده از مالیات خروج (Exit Tax) است؛ ابزاری که هم‌اکنون در کشورهایی مانند آلمان، فرانسه، کانادا و ژاپن اجرا می‌شود. در این مدل، فردی که قصد تغییر اقامت مالیاتی دارد، باید بابت دارایی‌های بالقوه خود مالیات پرداخت کند. به این ترتیب، انگیزه مهاجرت صرفاً برای فرار مالیاتی کاهش می‌یابد. آمریکا حتی تا جایی پیش رفته که از کسانی که تابعیت خود را ترک می‌کنند، مالیات مطالبه می‌کند.

برخی کارشناسان هم به جای ایجاد سازوکارهای جدید، بر اصلاح مالیات‌های موجود تأکید می‌کنند. آن‌ها می‌گویند به‌جای طراحی یک نظام پیچیده برای شناسایی و ارزش‌گذاری تمام دارایی‌های ثروتمندان، می‌توان با تغییر نرخ‌ها و بستن معافیت‌ها در مالیات بر ارث، ملک، هدایا و سود سرمایه، به سادگی منابع بیشتری جذب کرد. این روش به‌ویژه در کشورهایی مانند بریتانیا طرفداران زیادی دارد.

اما در کنار این پیشنهادها، مسئله اصلی همچنان پابرجاست: هر سیاستی که ثروتمندان را هدف بگیرد، خطر مهاجرت سرمایه یا مقاومت سیاسی را در پی خواهد داشت. در جهانی که مرزها برای پول عملاً محو شده‌اند، هیچ کشوری به تنهایی نمی‌تواند این چالش را حل کند.

چشم‌انداز آینده – ابرثروتمندان یا دموکراسی‌ها؟

جهان امروز در نقطه‌ای حساس ایستاده است. از یک‌سو، دولت‌ها با کوهی از هزینه‌های جدید روبه‌رو هستند: جمعیت سالخورده، نیازهای درمانی گسترده‌تر، بحران‌های زیست‌محیطی و افزایش بودجه‌های دفاعی. از سوی دیگر، منابع مالی این دولت‌ها بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار گرفته، چراکه ثروتمندترین افراد جهان عملاً بار اصلی مالیات را به دوش نمی‌کشند.

اگر این روند ادامه یابد، آینده‌ای محتمل است که در آن اقلیتی کوچک و فراملی، ثروت جهانی را در اختیار داشته باشند، در حالی که اکثریت مردم با کاهش خدمات عمومی، رکود اقتصادی و بی‌اعتمادی سیاسی دست و پنجه نرم می‌کنند. چنین تصویری نه‌تنها عدالت اجتماعی را تهدید می‌کند، بلکه بنیان دموکراسی‌های مدرن را نیز به خطر می‌اندازد.

کارشناسان هشدار می‌دهند که ادامه انباشت بی‌مهار ثروت می‌تواند موج تازه‌ای از پوپولیسم را در جهان به راه اندازد. وقتی مردم ببینند تعداد معدودی «صدها میلیارد دلار» در اختیار دارند و هم‌زمان هزینه‌های روزمره از دوش آنان سنگین‌تر می‌شود، تمایل به جنبش‌های رادیکال و رهبران ضدسیستمی افزایش خواهد یافت.

اما راه دیگر هم وجود دارد: اگر کشورها بتوانند به جای رقابت برای جذب ثروتمندان، در سطحی جهانی به توافق برسند و قوانین مشترک برای مالیات بر دارایی وضع کنند، شاید بتوان از این چرخه معیوب خارج شد. هرچند رسیدن به چنین اجماعی دشوار است، اما بدون آن، آینده بیش از پیش در اختیار ابرثروتمندانی خواهد بود که نه به کشورها، بلکه فقط به دارایی‌هایشان وفادارند.

نویسنده: رضا هاشمی
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.