به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز فریدریش مرتس، مردی که قرار بود آلمان را از خواب طولانی پس از دوران مرکل بیدار کند، حالا خود در میانه بحرانی گرفتار شده که شاید بزرگتر از تمام وعدههای انتخاباتیاش باشد. مردی از جناح راست میانه، با ریشه در حزب محافظهکار دموکرات مسیحی آلمان (CDU)، که با شعار بازگرداندن انضباط مالی و نجات صنایع سنتی کشور بر مسند صدراعظمی نشست، امروز با اقتصادی مواجه است که درجا میزند، صنعتی که از رمق افتاده، و مردمی که روزبهروز بیشتر از سیاست فاصله میگیرند.
مرتس برخاسته از همان حزبی است که آنگلا مرکل سالها چهره بینالمللیاش بود؛ اما تفاوت او با مرکل در دیدگاه اقتصادی است. مرتس معتقد به بازار آزاد، کاهش مالیات، و بازگرداندن اقتدار صنعتی آلمان است؛ تفکری که بیش از آنکه رنگ رفاه اجتماعی داشته باشد، بوی رقابت و اصلاحات سخت اقتصادی میدهد. او زمانی که در انتخابات فدرال با شعار «آجندای ۲۰۳۰» پیروز شد، وعده داد اصلاحات ساختاری مشابه با اصلاحات تاریخی گرهارد شرودر در دهه ۲۰۰۰ را اجرا کند تا دوباره چرخ صنعت و صادرات آلمان بچرخد.
اما همانطور که تاریخ آلمان نشان داده، وعده اصلاحات در این کشور همیشه با بهای سنگین سیاسی همراه است. شرودر در زمان خود با اصلاحات موسوم به «آجندای ۲۰۱۰» توانست آلمان را از بحران بیکاری نجات دهد، اما میراثی از نابرابری و خشم اجتماعی برجای گذاشت. مرتس با انتخاب نام مشابه برای طرح خود، عملاً خود را در معرض همان خطر قرار داد؛ خطر محبوبیتسوزی در کشوری که طبقه کارگر، بازنشستگان و صنعتگرانش همزمان احساس فرسایش میکنند.
امروز، جلسههای صنعتی در برلین دیگر شبیه گذشته نیستند. صدراعظمی که با اعتماد صنایع سنگین و صادرکنندگان بر سر کار آمد، حالا در میان صدای خشم و ناامیدی آنها سخن میگوید. در نشست اخیر انجمن صنایع مهندسی آلمان (VDMA)، رئیس اتحادیه با صراحت گفت: «حال و هوای صنعت ما فقط متشنج نیست، بلکه خشمگین و ناامید است.» جملهای که شاید نقطه آغاز روایت بحران آلمانِ جدید باشد؛ کشوری که روزی موتور بیوقفه اتحادیه اروپا بود، اما حالا خود در پیچ و خم سیاست، بوروکراسی و انرژی گران گرفتار شده است.
مرتس در پاسخ به انتقادها گفت: «احساس میکنم ما اینجا ۳۰ متر زیر زمین هستیم» عبارتی که بیاختیار، استعارهای از وضعیت واقعی اقتصاد آلمان شد.
رکود خاموش در قلب اروپا؛ چرا اقتصاد آلمان از نفس افتاده است
آلمان، که دههها بهعنوان موتور محرک اتحادیه اروپا و نماد بهرهوری صنعتی شناخته میشد، اکنون گرفتار رکودی طولانی و پیچیده است؛ رکودی که نه از یک بحران مالی ناگهانی، بلکه از فرسودگی تدریجی مدل اقتصادی این کشور ریشه میگیرد. اقتصاد آلمان در سه سال گذشته عملاً متوقف شده است. رشد تولید ناخالص داخلی نزدیک به صفر، سرمایهگذاری صنعتی در پایینترین سطح دو دهه اخیر، و افت صادرات به بازارهای سنتی چون چین و آمریکا، تصویری از اقتصادی میسازد که «پیر» شده است.
شاخصهای کلان اقتصادی این رکود را فریاد میزنند: مؤسسه پژوهشی Ifo در مونیخ رشد اقتصادی امسال را تنها ۰.۲ درصد پیشبینی کرده؛ عددی که برای کشوری با وسعت تولید و تجارت آلمان، عملاً معادل ایست کامل است. صنایع کلیدی همچون فولاد و خودروسازی، که ستون فقرات صادرات این کشور محسوب میشوند، با افت چشمگیر تولید مواجهاند. تولید فولاد در نیمه نخست سال میلادی جاری ۱۲ درصد کاهش یافته و تیراژ خودرو از ۶ میلیون دستگاه در سال ۲۰۱۷ به حدود ۴ میلیون رسیده است.
ریشه بحران اما در یک نقطه خلاصه نمیشود. نخست، افزایش بهای انرژی پس از جنگ اوکراین و قطع وابستگی به گاز روسیه، هزینه تولید را در آلمان چند برابر کرده است. دوم، فشار دستمزدها و هزینههای اجتماعی بهدلیل پیر شدن جمعیت، باعث شده قیمت نیروی کار در این کشور از رقبا بیشتر شود. سوم، سیل واردات ارزان از چین صنایع سنتی آلمان را از دو سو تحت فشار قرار داده: هم بازار داخلی را اشباع کرده و هم صادرات را بیرقابت کرده است. و از سوی دیگر، تعرفههای جدید آمریکا بر کالاهای صنعتی اروپا صادرات فولاد و خودرو را هدف گرفته است.
در چنین شرایطی، کارخانههای بزرگ آلمانی با تناقضی تلخ روبهرو هستند: از یک سو دولت وعده اصلاحات میدهد، از سوی دیگر بوروکراسی و قوانین دستوپاگیر، سرعت هر تصمیم اقتصادی را کند کرده است. بسیاری از شرکتها برای راهاندازی یک پروژه جدید باید ماهها در انتظار مجوزهای محیطزیستی و مالیاتی بمانند. نتیجه این وضعیت، فرار تدریجی سرمایهها به شرق اروپا و حتی ایالات متحده بوده است، جایی که انرژی ارزانتر و مقررات سادهتر است.
در شهرهایی مانند پادربورن، قلب تاریخی صنعت فولاد آلمان، این بحران چهرهای انسانی دارد. کارخانه قدیمی بنتلر (Benteler) که بزرگترین کارفرمای منطقه است، مجبور به کاهش تولید و تعدیل نیرو شده است. یکی از مدیران ارشد این کارخانه در گفتوگو با فایننشال تایمز میگوید: «ما زیر فشار دو سنگ آسیاب هستیم، فولاد ارزان چینی از یکسو، و تعرفههای آمریکا از سوی دیگر. دولت میگوید در حال سرمایهگذاری است، اما آنچه ما میبینیم، تأخیر و وعده است.»
به این ترتیب، نارضایتی در بخش تولید به یک خشم اجتماعی گسترده تبدیل شده؛ خشم کارگرانی که شاهد تعطیلی کارخانههای خانوادگیاند، کارآفرینانی که از پرداخت مالیاتهای سنگین خستهاند، و نسل جوانی که امیدی به آینده صنعتی کشور ندارد. در چنین فضایی، فریدریش مرتس بیش از هر زمان دیگری در معرض این پرسش قرار گرفته است: آیا آلمان میتواند دوباره بلند شود؟
طرح نجات ۵۰۰ میلیارد یورویی؛ از رؤیای احیا تا کابوس سیاسی مرتس
وقتی فریدریش مرتس در نخستین ماههای صدراعظمیاش از طرح بزرگ ۵۰۰ میلیارد یورویی برای بازسازی زیرساختها و نوسازی ارتش آلمان پرده برداشت، بسیاری آن را نشانهای از جسارت سیاسی دانستند؛ اقدامی که قرار بود آلمان را از وضعیت انجماد اقتصادی بیرون بکشد و امید را به صنایع بازگرداند. اما شش ماه پس از اجرای این برنامه، نشانههای موفقیت اندک است و هزینههای سیاسی آن سنگینتر از پیشبینیها.
مرتس، برخلاف سنت مالی محافظهکاران آلمان، تصمیم گرفت «ترمز بدهی» (Debt Brake) را که از دوران مرکل در قانون اساسی گنجانده شده بود، موقتاً کنار بگذارد تا بتواند هزینههای کلان دفاعی و عمرانی را تأمین کند. او با این کار به شکلی بیسابقه، موضع سنتی حزب خود را شکست؛ حزبی که سالها بر انضباط مالی و بودجه متوازن تأکید میکرد. در ظاهر، این تصمیم با حمایت سوسیالدموکراتها (SPD) و سبزها همراه شد، اما در عمل، همان نقطهای بود که شکاف سیاسی در دولت را آغاز کرد.
ائتلاف مرتس با SPD، که خود میراثدار سیاستهای رفاهی گرهارد شرودر است، از ابتدا ناهمگون بود. SPD به دنبال تزریق پول برای تقویت تقاضا و حمایت از اقشار کمدرآمد است، در حالیکه مرتس میخواست با کاهش مالیات و اصلاح بازار کار، سمت عرضه را تحریک کند. این تضاد فلسفی در اقتصاد باعث شد هر تصمیم کلیدی دولت به میدان نزاع حزبی بدل شود.
در همین میان، تلاش مرتس برای اصلاح سیستم حمایت اجتماعی آلمان، موسوم به Bürgergeld (درآمد پایه بیکاران)، به شکست انجامید. او معتقد بود این طرح بیش از اندازه سخاوتمندانه است و مردم را از بازگشت به کار بازمیدارد، اما SPD از هرگونه کاهش مزایا سر باز زد. پس از هفتهها مذاکره شبانه، نتیجه نهایی تنها به تغییر نام و اندکی کاهش مزایا محدود شد؛ اقدامی که نه رضایت راستگرایان را جلب کرد و نه اعتماد افکار عمومی را.
نتیجه؟ افکار عمومی به جای دیدن دولت اصلاحگر، تصویری از ائتلافی متزلزل و پر از تناقض را پیش چشم دارد. نظرسنجیها نشان میدهد دو سوم مردم آلمان از عملکرد دولت ناراضیاند و مرتس به رتبه هجدهم در میان سیاستمداران محبوب کشور سقوط کرده است؛ جایگاهی پایینتر از بسیاری از وزرای کابینه و حتی رهبر حزب راست افراطی AfD.
در سطح ایالتی، این نارضایتی به رأیهای واقعی تبدیل شده است. در نوردراین-وستفالن، مهمترین ایالت صنعتی آلمان، حزب AfD توانسته آرای خود را بیش از سه برابر کند و در مناطقی که دههها پایگاه سنتی CDU بود، به چالش اصلی تبدیل شود. حتی در شهر پادربورن، جایی که از زمان جنگ جهانی دوم هر شهردار از حزب مرتس انتخاب میشد، نامزد CDU برای نخستین بار مجبور به رقابت با نامزد سبزها در دور دوم شد.
یکی از شهرداران CDU در مصاحبهای با طعنه گفت: «زمانی میگفتند اگر یک چوبدستی را سیاه رنگ کنید و در میدان بگذارید، مردم پادربورن به آن رأی میدهند؛ دیگر آن روزها گذشته است.»
به این ترتیب، طرح ۵۰۰ میلیارد یورویی مرتس که قرار بود نماد نجات اقتصادی باشد، به آینهای از بحران سیاسی آلمان بدل شد؛ جایی که اصلاحات، به جای تقویت ثبات، به شکافهای جدید سیاسی و اجتماعی دامن زد.
خشم پنهان طبقه متوسط؛ وقتی راست افراطی از دل رکود سر برمیآورد
آلمان این روزها بیش از هر زمان دیگری گرفتار شکاف اجتماعی و سیاسی است. خشم فروخفته کارگران، کارفرمایان و حتی طبقه متوسط که ستون ثبات اجتماعی کشور محسوب میشدند، حالا به میدان سیاست سرریز کرده است. حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD)، که تا چند سال پیش به عنوان جریان حاشیهای و ضدسیستمی شناخته میشد، اکنون به دومین نیروی قدرتمند کشور بدل شده است؛ پدیدهای که بسیاری آن را پیام مستقیم نارضایتی از عملکرد دولت مرتس میدانند.
در نظرسنجیهای اخیر، AfD در سطح ملی به حدود ۲۵ درصد آرای عمومی رسیده و در ایالتهای شرقی حتی از احزاب سنتی جلو زده است. در مناطقی چون نوردراین-وستفالن، که از دوران پساجنگ تا امروز مرکز ثقل صنعت فولاد و خودروسازی آلمان بوده، این حزب توانسته در انتخابات محلی آرای خود را سه برابر کند و وارد مناطقی شود که زمانی قلب محافظهکاران CDU به شمار میرفت.
راز این صعود، نه در شعارهای ضدمهاجرتی و ضداروپایی AfD، بلکه در احساس بیاعتمادی گسترده به نخبگان سیاسی نهفته است. بسیاری از رأیدهندگان سنتی CDU و SPD معتقدند که سیاستمداران در برلین درگیر «بازیهای حزبی» شدهاند و از مشکلات واقعی مردم انرژی گران، بیکاری، اجاره مسکن، و ناامنی شغلی غافل ماندهاند. در حالی که مرتس در سفرهای دیپلماتیک میان واشنگتن و کییف در رفتوآمد است، صنایع کوچک و متوسط در قلب آلمان احساس میکنند رها شدهاند.
یکی از مدیران صنایع در مصاحبه با فایننشال تایمز جملهای گفت که تبدیل به خلاصهای از حالوهوای امروز آلمان شد:
«ما دیگر نمیخواهیم سخنرانی بشنویم، ما نتیجه میخواهیم.»
تحلیلگران سیاسی در برلین میگویند مرتس در تلهای افتاده که خود ساخته است: او با وعده احیای صنعتی و اصلاحات سختگیرانه به میدان آمد، اما اکنون در نگاه مردم، نه به اندازه کافی اصلاحگر است و نه بهاندازه کافی مردمی. نتیجه آنکه، در میانه بحران اقتصادی، جایگاه سیاسی او بهسرعت در حال فرسایش است.
آلمان در آستانه چرخشی تاریخی؛ سقوط مرتس یا سقوط مدل آلمانی؟
آنچه امروز در آلمان جریان دارد، فقط بحران یک دولت یا یک صدراعظم نیست؛ این فروپاشی تدریجی مدلی است که اروپا را نیم قرن سرپا نگه داشت. مدلی بر پایه نظم مالی، نیروی کار ماهر، صادرات صنعتی و اعتماد اجتماعی، ستونهایی که حالا یکییکی در حال ترک برداشتناند.
فریدریش مرتس شاید با نیت اصلاح آمده باشد، اما او در میانه طوفانی گرفتار شده که از سالها قبل در حال شکلگیری بود. بحران انرژی، رقابت چین، فشار آمریکا، فرسودگی زیرساختها، پیری جمعیت و مقاومت بوروکراسی همه دست به دست هم دادهاند تا آلمانِ منظم و صنعتی به کشوری مضطرب و تردیدآلود تبدیل شود.
از سوی دیگر، همان جامعهای که زمانی به ثبات افتخار میکرد، حالا به پوپولیسم پناه میبرد. صعود حزب راست افراطی AfD نشانهای است از شکاف روانی و اقتصادی در جامعهای که احساس میکند سیاستمدارانش دیگر زبان مردم را نمیفهمند.
در نهایت، آینده فریدریش مرتس به سرنوشت خود او گره نخورده، بلکه به سرنوشت کل «مدل آلمانی» وابسته است. اگر او نتواند میان وعدههای اصلاحی و واقعیتهای اجتماعی تعادل برقرار کند، ممکن است آخرین حلقه از زنجیره رهبران محافظهکاری باشد که از میراث صنعتی آلمان دفاع کردند.
اروپا، که همواره به آلمان بهعنوان موتور محرکهاش تکیه کرده بود، اکنون با این پرسش بنیادین روبهروست:
وقتی موتور آلمان خاموش شود، چه چیزی قاره را پیش خواهد برد؟















نظرات کاربران