به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز در جهانی که نبردها دیگر تنها بر سر خاک و نفت نیست، «اطلاعات» به سلاح اصلی قدرتها تبدیل شده است. دیگر پهپادها یا سربازان نیستند که تصمیم میگیرند کجا شلیک شود، بلکه الگوریتمها هستند که میدان جنگ را هدایت میکنند. در دل این دگرگونی، نام شرکتی بیش از همه شنیده میشود: Palantir Technologies، شرکتی آمریکایی که روزی در سایهی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) متولد شد و امروز در قلب ساختار امنیتی ایالات متحده میتپد.
Palantir از بیرون شبیه یک شرکت نرمافزاری است که ابزارهای تحلیلی مبتنی بر داده میسازد؛ اما در واقع، مغز دیجیتال ارتشهای مدرن است. از ردیابی تحرکات روسیه در جنگ اوکراین گرفته تا تحلیل مسیر حملات سایبری و کنترل مهاجرت در مرزهای آمریکا، نرمافزارهای آن در تصمیمسازیهای حساس نظامی و امنیتی نقش مستقیم دارند. این شرکت با جمعآوری میلیاردها داده از ماهوارهها، شبکههای اطلاعاتی، ارتباطات اینترنتی و حتی رسانههای اجتماعی، به الگوریتمهایی قدرت میدهد که میتوانند تهدید را قبل از وقوع پیشبینی کنند.
اما آنچه امروز بحثبرانگیز است، نه فقط قدرت فنی Palantir، بلکه ماهیت اخلاقی و سیاسی این قدرت است. آیا هوش مصنوعی میتواند تصمیم بگیرد چه کسی «دشمن» است؟ آیا نرمافزارها باید در مورد مرگ و زندگی تصمیم بگیرند؟ و مهمتر از همه، وقتی جنگ به زبان دادهها و الگوریتمها ترجمه شود، چه چیزی از کنترل انسان خارج میشود؟
جهان شاید در آستانه عصری تازه باشد؛ عصری که در آن هوش مصنوعی به سرباز تبدیل میشود. و پشت این تحول، شرکتهایی ایستادهاند که به ظاهر در حوزه فناوری کار میکنند، اما در واقع معماران نبردهای دیجیتال آیندهاند.
مغز دیجیتال ارتشها چگونه کار میکند؟
برای درک قدرت واقعی هوش مصنوعی نظامی، باید به قلب سیستمهایی نگاه کرد که در پشت صحنهی تصمیمگیریهای ارتشها فعالاند؛ جایی که دادهها جای اسلحه را گرفتهاند و الگوریتمها جای ژنرالها را. در این ساختار، Palantir نقشی شبیه به «مرکز فرماندهی دیجیتال» دارد. سامانهای که در آن میلیاردها داده از منابع مختلف وارد میشود تا تصویری زنده از میدان نبرد و جهان پیرامون بسازد.
نرمافزار اصلی این شرکت به نام Gotham، توسط ارتش و نهادهای امنیتی آمریکا به کار گرفته میشود. این پلتفرم دادههای پراکندهای از ماهوارهها، سنسورها، گزارشهای اطلاعاتی، تصاویر پهپادی و حتی پیامهای شبکههای اجتماعی را با هم تلفیق میکند. سپس الگوریتمهای یادگیری ماشینی آن، از دل این انبوه دادهها، الگوهایی مییابند که انسانها قادر به دیدنش نیستند: مسیر حرکت یک کاروان نظامی، تغییر ناگهانی در رفتار جمعیتی یک منطقه یا ارتباط پنهان میان حسابهای مالی و فعالیتهای تروریستی.
اما نسل جدید این فناوری، با نام AIP (Artificial Intelligence Platform)، مرز میان تحلیل و اقدام را از میان برداشته است. AIP نهتنها دادهها را تحلیل میکند، بلکه سناریوهای احتمالی را میسازد، نتایج هر تصمیم را پیشبینی میکند و حتی پیشنهاد میدهد که کدام هدف باید مورد حمله قرار گیرد. در جنگ اوکراین، ارتش این کشور با استفاده از پلتفرم Palantir توانست موقعیت نیروهای روس را دقیقتر شناسایی کند و آتش توپخانه را با دقت بیشتری هدایت کند؛ اتفاقی که عملاً هوش مصنوعی را به بخشی از زنجیرهی شلیک تبدیل کرد.
مدل کاری Palantir نیز با شرکتهای نرمافزاری معمولی تفاوت بنیادین دارد. این شرکت برای هر پروژه، گروهی از مهندسان خود را با عنوان «مهندسان اعزامی» (Forward-Deployed Engineers) مستقیماً در دل سازمان مشتری مستقر میکند. این مهندسان نه فقط پشتیبانی فنی، بلکه نقش استراتژیک دارند: در کنار فرماندهان، تصمیمگیران و مأموران امنیتی مینشینند، دادهها را تحلیل میکنند و الگوریتمها را برای شرایط واقعی میدان تنظیم میکنند. بهاینترتیب، نرمافزار Palantir با هر مأموریت، هوشمندتر و دقیقتر میشود. درست مانند سربازی که از هر جنگ، تجربهی بیشتری میاندوزد.
این ساختار باعث شده که Palantir از دید بسیاری از تحلیلگران، یک موجود هیبریدی باشد: نه یک شرکت فناوری صرف، نه یک پیمانکار نظامی کلاسیک، بلکه ترکیبی از هر دو مغزی متصل به تمام شبکههای امنیتی جهان که با هر دادهی تازه، جنگ را بهتر میفهمد.
پشتپردهی هوش مصنوعی نظامی؛ وقتی والاستریت در خدمت پنتاگون است
در ظاهر، Palantir یک غول نرمافزاری در عصر هوش مصنوعی است؛ اما در باطن، رگههای یک امپراتوری اطلاعاتی را میتوان دید که از دل قراردادهای نظامی و روابط سیاسی رشد کرده است.
شرکتی که زمانی بازوی دادهای سازمان CIA بود، حالا به یکی از گرانترین نمادهای بازار سهام آمریکا تبدیل شده، با ارزشی حدود ۴۵۰ میلیارد دلار، یعنی چندین برابر فروش یا سود واقعیاش. این همان چیزی است که The Economist آن را «توهم فناورانه» والاستریت مینامد.
سرمایهگذاران خرد، با شور فرقهگونهای به این شرکت ایمان دارند. در شبکههای اجتماعی از شعار «Palantir to the moon» گرفته تا ساخت ویدیوهای تبلیغاتی غیررسمی، موجی از هیجان پیرامون آن شکل گرفته است. اما همزمان، سرمایهگذاران حرفهای و منتقدان اقتصادی، آن را نماد حباب هوش مصنوعی میدانند. یکی از این منتقدان، مایکل بری همان کسی که بحران وامهای مسکن سال ۲۰۰۸ را پیشبینی کرده بود، اخیراً روی سقوط سهام Palantir شرط بسته است.
چرا؟ چون به گفتهی اقتصاددانان، بخش عمدهای از رشد درآمد این شرکت نه از بازار آزاد و مشتریان تجاری، بلکه از قراردادهای دولتی و امنیتی میآید. از زمان بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، بودجههای نظامی آمریکا جهش کرده و Palantir از این موج بیشترین سود را برده است. فقط در چند ماه گذشته، این شرکت چندین قرارداد چند میلیارد دلاری با وزارت دفاع، اداره مهاجرت و نهادهای اطلاعاتی آمریکا امضا کرده، پروژههایی که اغلب محرمانه هستند و جزئیاتشان منتشر نمیشود.
اما این راز آلودگی فقط در سطح پروژهها نیست؛ در خود ساختار شرکت نیز دیده میشود. مدیرعامل آن، الکس کارپ، با زبانی آمیخته از فلسفه، سیاست و نظامیگری سخن میگوید و از مفاهیمی مانند «ontology» و «civilizational software» برای توصیف محصولاتش استفاده میکند. اصطلاحاتی که عمداً مرز میان فناوری و ایدئولوژی را مبهم میکنند.
در یکی از نامههای اخیرش به سهامداران، کارپ منتقدان شرکت را «گمراهان خود ویرانگر» نامید و مدعی شد که Palantir، نه فقط یک شرکت، بلکه «یک مأموریت تمدنی برای حفظ برتری غرب» است.
همین لحن ایدئولوژیک است که باعث نگرانی تحلیلگران شده.
آیا Palantir یک بنگاه اقتصادی است یا ابزار سیاسی؟
آیا این شرکت با دادهها تجارت میکند یا با قدرت؟
اکونومیست هشدار میدهد: اگر تب هوش مصنوعی فروکش کند، سهام Palantir احتمالاً یکی از نخستین قربانیان سقوط خواهد بود. اما حتی در آن صورت، خودِ شرکت باقی خواهد ماند چون در شبکهی امنیتی آمریکا، دیگر جایگزینی برای آن وجود ندارد.
پایان جنگهای قدیمی؛ آغاز نبرد دادهها
جهان در آستانه دگرگونیای است که شاید هنوز عمقش را درک نکردهایم. جنگ دیگر با تانک و تفنگ آغاز نمیشود؛ با الگوریتم آغاز میشود. هوش مصنوعی نظامی، همانند Palantir و همتایانش در آمریکا و اروپا، در حال ساخت نوعی «زیرساخت اطلاعاتی جنگ» است، شبکهای از داده، تحلیل و تصمیمسازی که در آن انسان به تدریج از مرکز میدان حذف میشود و جای خود را به ماشینهایی میدهد که سریعتر، دقیقتر و بیاحساستر تصمیم میگیرند.
در این نظام تازه، هر دادهای میتواند سلاح باشد: از پیامهای شبکههای اجتماعی گرفته تا موقعیت جغرافیایی یک خودرو در حاشیه مرز. همین دادهها هستند که توسط هوش مصنوعی نظامی تحلیل و به دستورات تاکتیکی تبدیل میشوند. تصمیمی که زمانی نیازمند تجربهی یک فرمانده بود، حالا در چند میلیثانیه توسط نرمافزاری گرفته میشود که به هیچ ملاحظهی انسانی وفادار نیست.
اما خطر اصلی جایی است که این قدرت، از دست ارتشها به دست شرکتها میافتد. Palantir، OpenAI و حتی استارتآپهای کوچک امنیتی، هرکدام در حال ساخت مدلهایی هستند که توانایی تصمیمگیری در سطوح راهبردی نظامی را دارند.
این همان چیزی است که تحلیلگران آن را «نظامیسازی هوش مصنوعی» مینامند، فرآیندی که مرز میان فناوری و جنگ را محو میکند. در چنین جهانی، رشد بازار سهام دیگر فقط نشانهی نوآوری نیست، بلکه بازتابی از افزایش بودجههای نظامی و رقابت ژئوپلیتیکی قدرتها است.
ایالات متحده با شرکتهایی مانند Palantir، چین با برنامههای موسوم به AI Warfare و اروپا با شبکههای دفاعی مشترک، همگی در حال رقابتی بیسابقهاند: رقابت برای ساخت اولین مغز دیجیتال جهانی که بتواند میدان نبرد را پیش از وقوع پیشبینی کند.
و در این میان، پرسش اصلی همچنان بیپاسخ مانده است:
اگر الگوریتمها تصمیم بگیرند چه کسی دشمن است، چه کسی مسئول اشتباهشان خواهد بود؟
در نهایت، هوش مصنوعی نظامی ممکن است امنیت را بیشتر کند، اما به همان اندازه، انسانیت را از تصمیمگیری حذف میکند.
در دنیای آینده، فرمان حمله شاید از سوی یک انسان صادر نشود. بلکه از سوی ماشینی صادر شود که تنها یک چیز را میفهمد: دادهها هیچوقت اشتباه نمیکنند، حتی اگر انسانها تاوانش را بدهند.















نظرات کاربران