خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ چرا مهار تورم به شناخت رفتار خانوارها و بنگاه‌ها وابسته است؟

نوبل اقتصاد ۲۰۲۶؛ چرا مهار تورم به شناخت رفتار خانوارها و بنگاه‌ها وابسته است؟

از تورم مصرف‌کننده تا قیمت تولیدکننده؛ بازارها در انتظار سیگنال فدرال رزرو

از تورم مصرف‌کننده تا قیمت تولیدکننده؛ بازارها در انتظار سیگنال فدرال رزرو

بازگشت نزدک پس از بدترین روز سهام هوش مصنوعی

بازگشت نزدک پس از بدترین روز سهام هوش مصنوعی

از مهار تورم تا افزایش نرخ بهره؛ چرا فدرال رزرو عقب ننشست؟

از مهار تورم تا افزایش نرخ بهره؛ چرا فدرال رزرو عقب ننشست؟

دو روز تعیین‌کننده برای بازارهای جهانی؛ چشم‌ها به تورم آمریکا

دو روز تعیین‌کننده برای بازارهای جهانی؛ چشم‌ها به تورم آمریکا

پازل اقتصاد آمریکا پیش از NFP؛ دلار و طلا در انتظار تصویر نهایی

پازل اقتصاد آمریکا پیش از NFP؛ دلار و طلا در انتظار تصویر نهایی

مهم‌ترین رویداد هفته در جکسون‌هول؛ سخنرانی وارش مسیر دلار و طلا را تعیین می‌کند

مهم‌ترین رویداد هفته در جکسون‌هول؛ سخنرانی وارش مسیر دلار و طلا را تعیین می‌کند

کاهش ۵۴ درصدی بار مراجعات بیمارستانی با توسعه «طرح پرستار پیگیر»

کاهش ۵۴ درصدی بار مراجعات بیمارستانی با توسعه «طرح پرستار پیگیر»

اردن خبر نشست مقامات ارشد سوری و صهیونیستی در امان را تائید کرد

اردن خبر نشست مقامات ارشد سوری و صهیونیستی در امان را تائید کرد

حزب‌الله: دولت لبنان صلاحیت حکمرانی را از دست داده است

حزب‌الله: دولت لبنان صلاحیت حکمرانی را از دست داده است

پشت پرده قفل‌شدگی معاملات مسکن در جهان

رکود بازار مسکن؛ آیا بزرگترین حباب دارایی جهان در حال ترکیدن است؟

بازدید ۱٬۱۷۰نویسنده: رضا هاشمی
رکود بازار مسکن؛ آیا بزرگترین حباب دارایی جهان در حال ترکیدن است؟

دوران طلایی مسکن به عنوان موتور بی‌رقیب ثروت در جهان به پایان رسیده است. امروز بازارهای جهانی در وضعیتی پارادوکسیکال گرفتار شده‌اند؛ جایی که قیمت‌ها در اوج مانده‌اند اما معاملات به گل نشسته‌اند.

به گزارش شبکه اطلاع‌رسانی طلا و ارز رویای «خانه‌دار شدن» که دهه‌ها به ستون فقرات ثروت طبقه متوسط در اقتصادهای توسعه‌یافته بدل شده بود، این روزها به یک کلاف سردرگم تبدیل شده است. از بازارهای داغ نیوزیلند و استرالیا تا دژهای گران‌قیمت آمریکا و بریتانیا، یک الگوی واحد و نگران‌کننده به چشم می‌خورد: قیمت‌ها در سطوحی بی‌سابقه قفل شده‌اند، اما خریداران دیگر توان ورود ندارند و بازارها یکی پس از دیگری در گرداب رکود فرو می‌روند. این پارادوکس عجیب، یعنی همزمان بودن «قیمت‌های نجومی» و «سقوط معاملات»، این پرسش بنیادین را پیش می‌کشد که آیا دوران مسکن به‌عنوان امن‌ترین دارایی و موتور محرک رشد اقتصادی به پایان رسیده است؟

دولت‌ها امروز در یک بازیِ «دوشاخه‌ای» گرفتار شده‌اند؛ از یک‌سو، فشار تورم و نرخ بهره بالا، نقدینگی را از بازار مسکن خارج کرده و باعث رکود در بخش ساخت‌وساز شده است، و از سوی دیگر، هرگونه کاهش قیمت برای بازگرداندن توان خرید به نسل‌های جدید، می‌تواند ثروت انباشته‌شده دهه‌های گذشته را دود کند و اقتصاد را به ورطه بحران بکشاند. آیا سیاست‌گذاران ابزاری برای عبور از این بن‌بست دارند، یا باید منتظر یک اصلاح دردناک در ساختار ثروت جهانی باشیم؟

چرا موتور مسکن در جهان ناگهان از کار افتاد؟

اگر بازار مسکن امروز در بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان به نظر «منجمد» می‌رسد، دلیل آن یک عامل واحد نیست؛ بلکه حاصل برخورد چند نیروی اقتصادی است که همزمان عمل می‌کنند. در دهه گذشته، ترکیب نرخ بهره پایین، نقدینگی فراوان و نگاه سرمایه‌ای به مسکن، قیمت خانه را در بسیاری از شهرهای جهان با سرعتی بسیار بیشتر از رشد درآمدها بالا برد. در نتیجه مسکن از یک کالای مصرفی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای ذخیره ثروت تبدیل شد.

اما همان عواملی که این رونق را ساخته بودند، حالا به عامل رکود تبدیل شده‌اند. افزایش نرخ بهره، کاهش توان خرید خانوارها و محدودیت عرضه مسکن باعث شده بازار در وضعیتی قرار بگیرد که در آن نه قیمت‌ها به‌راحتی پایین می‌آیند و نه معاملات رونق می‌گیرند. این همان پارادوکس بازار جهانی مسکن است: خانه‌ها هنوز گران‌اند، اما بازار دیگر خریدار ندارد.

در ادامه سه ضربه مهم به بازار مسکن را بررسی میکنیم:

۱. پایان عصر پول ارزان؛ ترمز ناگهانیِ نرخ بهره

نخستین ضربه به بازار مسکن، نه از سمت تقاضا، بلکه از سمت بانک‌های مرکزی وارد شد. برای سال‌ها، نرخ بهره نزدیک به صفر، سوخت اصلی موتور رشد قیمت مسکن بود. وام‌های ارزان باعث شد که تقاضای سفته‌بازانه و مصرفی به طور همزمان اوج بگیرد و قیمت‌ها را به سطوحی برساند که با درآمدهای واقعی خانوار هیچ تناسبی نداشت. اما با بازگشت تورم افسارگسیخته پس از دوران کرونا، بانک‌های مرکزی ناچار شدند «شیرِ پول ارزان» را ببندند. افزایش سریع نرخ‌های بهره، نه تنها هزینه وام مسکن را برای خریداران تازه نفس دوبرابر کرد، بلکه باعث شد کسانی که پیش‌تر با وام‌های کوتاه‌مدت یا متغیر خانه خریده بودند، حالا با اقساط سنگین و غیرقابل‌تحمل روبرو شوند. این تغییر جهت پولی، همان جایی بود که تب خرید خانه ناگهان فروکش کرد و بازار را به سمت رکود هل داد.

۲. کمبودِ ساختاری و قفلِ عرضه؛ وقتی خانه‌ها به کالای کمیاب تبدیل می‌شوند

در سمت دیگر این معادله، یک گره کور به نام «کمبود عرضه» وجود دارد. در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، تولید مسکن جدید سال‌هاست که از رشد جمعیت و تقاضای واقعی عقب افتاده است. محدودیت‌های قانونی، بوروکراسی پیچیده در صدور مجوزها، مخالفت مالکان قدیمی با افزایش تراکم و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های ساخت‌وساز، باعث شده تا بازار با یک کمبود عرضه مزمن روبرو باشد. این کمبود باعث می‌شود که حتی در زمان رکود و کاهش تقاضا، قیمت‌ها به راحتی فرو نریزند، چرا که «مسکن کافی برای همه» وجود ندارد. نتیجه این است که بازار در وضعیت «قفل‌شدگی» قرار می‌گیرد: فروشندگان حاضر نیستند دارایی خود را به قیمت کمتر بفروشند و خریداران هم توان پرداخت قیمت‌های فعلی را ندارند؛ وضعیتی که به رکود تورمی در مسکن دامن زده است.

۳. تغییر ذهنیت؛ وقتی مسکن دیگر «گاو شیرده» نیست

شاید مهم‌ترین تغییر در این بحران، تغییر در «روان‌شناسی بازار» باشد. دهه‌ها این باور در ذهن عموم وجود داشت که «مسکن تنها دارایی است که هیچ‌وقت ارزشش کم نمی‌شود». اما حالا، در شرایطی که قیمت‌ها در شهرهای بزرگ جهان در حال درجا زدن یا کاهش تدریجی است، آن اطمینان خاطر قلبی از بین رفته است. برای سرمایه‌گذاران و خانوارها، خانه دیگر نه یک دارایی رو به رشد بی‌دردسر، بلکه به یک بار مالی با ریسک بالا تبدیل شده است. این تغییر در ذهنیت، باعث شده تا تقاضای سرمایه‌ای که در سال‌های گذشته بخش بزرگی از معاملات را شکل می‌داد به شدت کاهش یابد و پول‌ها به سمت سایر ابزارهای مالی با بازدهی مشخص‌تر حرکت کنند. مسکن دیگر آن «گاو شیرده» سابق نیست و همین ترس از ضرر، جریان معاملات را بیش از پیش کند کرده است.

دولت‌ها بر سر دوراهی؛ جراحی بازار یا تسکین موقت؟

بحران مسکن امروز، سیاست‌گذاران جهانی را در وضعیتی قرار داده که به آن «تله‌ی ثبات» می‌گویند. از یک‌سو، دولت‌ها برای حفظ محبوبیت سیاسی و عدالت اجتماعی باید قیمت‌ها را پایین بیاورند تا نسل جوان بتواند خانه‌دار شود؛ اما از سوی دیگر، هرگونه سقوط جدی در قیمت مسکن، ثروت طبقه متوسط را که بخش بزرگی از آن در املاک نهفته است، نابود می‌کند. این تضاد منافع باعث شده تا راه‌حل‌های دولتی بیش از آنکه درمان‌گر باشند، شبیه به مسکن‌های موقتی عمل کنند.

در حالی که کشورهایی مثل نیوزیلند و کانادا با پذیرش بخشی از افت قیمت، سعی در واقعی‌سازی بازار دارند، قدرت‌های بزرگ‌تری مثل ایالات متحده هنوز در پی یافتن راهی هستند که هم مسکن ارزان شود و هم ارزش دارایی مالکان فعلی حفظ شود؛ معادله‌ای که در دنیای اقتصاد، تقریباً ناممکن به نظر می‌رسد.

در حال حاضر دولت‌ها راه‌های متعددی برای مقابله با روکود بازار مسکن ندارند. درواقع سوال اینجاست که دولت‌ها چه کاری می‌توانند انجام دهند و اصلا می‌شود این بحران را حل کرد؟

استراتژی تحریک عرضه؛ نبرد با قوانین کهنه

اصلی‌ترین راهبردی که اکنون روی میز دولت‌ها قرار دارد، «تحریک سمت عرضه» است. تحلیلگران به این نتیجه رسیده‌اند که تا زمانی که تعداد خانه‌ها از تعداد متقاضیان کمتر باشد، هیچ سیاست پولی‌ای نمی‌تواند قیمت را به تعادل برساند. به همین دلیل، در بسیاری از کشورها تلاش‌هایی برای اصلاح قوانین سخت‌گیرانه تراکم‌فروشی و کاهش بوروکراسی در صدور مجوزها آغاز شده است.

دولت‌ها سعی می‌کنند با ارائه مشوق‌های مالیاتی به سازندگان و آزادسازی زمین‌های دولتی، سرعت تولید مسکن را بالا ببرند. با این حال، این مسیر با مقاومت شدید مالکان فعلی روبروست؛ کسانی که معتقدند ساخت‌وسازهای انبوه و افزایش تراکم در محله‌هایشان، هم کیفیت زندگی و هم ارزش املاک آن‌ها را کاهش می‌دهد. این نبرد میان «خانه‌اولی‌ها» و «مالکان قدیمی»، عملاً اجرای پروژه‌های بزرگ عرضه را با کندی مواجه کرده است.

ابزارهای مالی؛ تیغ دو لبه حمایت از خریدار

راهکار دوم دولت‌ها، دخالت مستقیم در قدرت خرید مردم از طریق ابزارهای مالی است. اعطای وام‌های کم‌بهره به خانه‌اولی‌ها، کاهش پیش‌پرداخت‌های قانونی و یا پرداخت سوبسیدهای مستقیم، از جمله اقداماتی است که در بریتانیا و استرالیا دنبال می‌شود. اما تحلیلگران هشدار می‌دهند که این سیاست‌ها می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

وقتی دولت نقدینگی را به سمت خریداران سرازیر می‌کند بدون آنکه عرضه افزایش یافته باشد، عملاً باعث تحریک تقاضا و در نهایت افزایش دوباره قیمت‌ها می‌شود. در واقع، این نوع حمایت‌ها در بلندمدت نه به نفع خریدار، بلکه به نفع فروشندگانی تمام می‌شود که قیمت‌های خود را بالاتر می‌برند. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند تا زمانی که «مالیات بر خانه‌های خالی» و «مالیات بر عایدی سرمایه» به طور جدی اجرا نشود، ابزارهای حمایتی تنها به حباب مسکن دامن می‌زنند.

مسکن اجتماعی؛ بازگشت دولت به نقش سازنده

در نهایت، بخش دیگری از دولت‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که بازار آزاد به تنهایی قادر به حل بحران مسکن برای دهک‌های پایین جامعه نیست. بازگشت به الگوی «مسکن اجتماعی» یا اجاره‌داری حرفه‌ای تحت نظارت دولت، سیاستی است که در بخش‌هایی از اروپا دوباره قوت گرفته است. در این مدل، دولت با ساخت و مدیریت مستقیم واحدهای مسکونی، سعی می‌کند سقفی برای هزینه‌های سکونت ایجاد کند تا فشار از روی بازار خصوصی برداشته شود.

با این حال، تأمین بودجه این پروژه‌ها در دوران رکود اقتصادی و کسری بودجه دولت‌ها، چالشی بزرگ است. آنچه مشخص است این است که هیچ‌کدام از این مسیرها به تنهایی معجزه نمی‌کنند؛ دولت‌ها اکنون در حال آزمون و خطایی هستند که نتیجه آن، آینده طبقه متوسط و ثبات سیاسی بسیاری از پایتخت‌های جهان را رقم خواهد زد.

فرجام یک توهم؛ گذار از «ثروت ملکی» به واقعیت اقتصادی

بحران فعلی مسکن در سطح جهان، صرفاً یک نوسان دوره‌ای در چرخه‌های اقتصادی نیست، بلکه نشانه‌ای از فروپاشی پارادایمی است که بیش از سه دهه بر اقتصادهای بزرگ سایه انداخته بود: «باور به اینکه مسکن منبع بی‌پایان تولید ثروت است». واقعیت تلخ برای سیاست‌گذاران این است که دوران رشد‌های انفجاری که با سوختِ پول ارزان و اعتبار بی‌پایان تغذیه می‌شد، به پایان رسیده است. رکود فعلی، فراتر از بحث عرضه و تقاضا، یک جراحی اجباری در ساختار دارایی‌های خانوار است. اگر دولت‌ها بخواهند دسترسی به مسکن را برای نسل‌های جدید بازگردانند، ناچارند بهای سنگینِ «کاهش ارزش دارایی مالکان فعلی» را بپذیرند؛ و اگر بخواهند از ثروت مالکان فعلی محافظت کنند، عملاً حکم به حذف طبقه متوسطِ آینده از بازار ملک داده‌اند.

این بن‌بست راهبردی نشان می‌دهد که مسکن در حال تبدیل شدن از یک «دارایی مولد» به یک «هزینه سنگین» در سبد بودجه کشورهاست. در آینده نزدیک، احتمالا شاهد تغییر جهت سرمایه‌ها از بازارهای غیرمنقول به سمت دارایی‌های مولدتر و نقدشونده‌تر خواهیم بود. به زبان تحلیلگری، جهان در حال گذار از عصر «سرمایه‌داری ملکی» به دورانی است که در آن مسکن دیگر نه ابزاری برای ثروتمند شدن، بلکه صرفاً زیرساختی برای سکونت تلقی می‌شود. این تغییر، اگرچه در کوتاه‌مدت با رکود و فشار بر بخش ساخت‌وساز همراه است، اما در بلندمدت می‌تواند به بازتوزیع منطقی‌تر ثروت و کاهش وابستگی خطرناک اقتصاد کلان به حباب‌های ملکی منجر شود. فرودِ فعلی بازار مسکن، شاید نه یک بحران زودگذر، بلکه آغاز دوره «واقعی‌سازی ثروت» در اقتصاد جهانی باشد.

نویسنده: رضا هاشمی
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.