به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، سیلیکونولی همواره زیستگاه موجودات افسانهای بوده است. سرمایهگذاران محلی با «تکشاخها» (شرکتهای با ارزش بیش از ده میلیارد دلار)، «سانتاورها» (ارزش بیش از صد میلیون دلار) و «دکاکورنها» (ارزش بیش از صد میلیارد دلار) آشنایی دارند. اما در سالهای اخیر، گونهی جدیدی در این زیستبوم پدیدار شده است: «زامبیهای تکشاخ»؛ شرکتهایی که زمانی ارزشی بیش از ده میلیارد دلار داشتند، اما اکنون به سایهای از خودِ پیشین تبدیل شدهاند.
این استعاره، اغراقآمیز نیست. دادههای گردآوریشده توسط پژوهشگران دانشگاه استنفورد نشان میدهد که شمار قابلتوجهی از شرکتهای تکشاخ، با ارزشی برابر یا کمتر از اوج تاریخی خود، دورهای تأمین مالی جدید را پشت سر گذاشتهاند. بسیاری از این شرکتها، ارزششان به زیر آستانهی ده میلیارد دلار سقوط کرده است. افزون بر این، تعداد چشمگیری از تکشاخها در چند سال اخیر هیچ تأمین مالی جدیدی را گزارش نکردهاند. هرچند دادههای مربوط به استارتآپها همواره با حاشیهی خطا همراه است و ممکن است برخی از این شرکتها صرفاً به دلیل عدم نیاز به سرمایهگذاری جدید، اقدامی انجام نداده باشند، اما واقعیت تلخ این است که بخش بزرگی از این موجودات افسانهای، اکنون در میان «نیمهمردهها» جای گرفتهاند.
ریشههای حباب؛ پول ارزان و جشنِ بیپایانِ ارزشگذاری
برای درک علت ظهور «زامبیهای تکشاخ»، باید به چند سال پیش و دوران اوجِ حباب ارزشگذاری بازگردیم.
در اوجِ رونقِ تکشاخها، انبوهی از استارتآپها با درآمدی ناچیز و مدلهای کسبوکارِ هنوز ناپخته، به ارزشهایی نجومی دست یافتند. نرخهای بهرهی بسیار پایین، سرمایهگذاران را به جستجوی بازدهی بالاتر سوق داد و حجم عظیمی از پولِ نقد به صندوقهای سرمایهگذاری خطرپذیر (VC) سرازیر شد. در اوجِ این موج، صندوقهای VC سالانه صدها میلیارد دلار سرمایه جذب میکردند. اما با افزایش نرخهای بهره در سالهای بعد، این جریان به یکدهم کاهش یافت.
با عقبنشینیِ موجِ پولِ ارزان، شرکتهای برهنهای که زیر لباسهای ارزشگذاریِ متورم پنهان شده بودند، یکبهیک نمایان شدند. ارزشگذاریِ بسیاری از این شرکتها، کاملاً از واقعیتِ عملکردشان فاصله داشت. نمونههای بارز این پدیده، استارتآپهایی هستند که در اوجِ حباب به ارزشی بیش از یک میلیارد دلار رسیدند، اما اکنون با کسری از آن ارزش معامله میشوند.
فضای تأمین مالی به شدت دشوار شده است. استارتآپها معمولاً به پنج تا ده سال زمان نیاز دارند تا به بلوغ برسند و سپس وارد بورس شوند یا توسط شرکتهای بزرگتر خریداری گردند. اما «زامبیهای تکشاخ» و سرمایهگذارانشان دریافتند که هر دو مسیر به شدت صعبالعبور شده است. قراردادهای VC اغلب به سرمایهگذاران حق وتوی عرضهی اولیه را میدهند، زیرا آنها معتقدند صبر کردن، بازدهی بهتری به همراه خواهد داشت. در گذشته، سادهترین گزینه، جذب دور جدیدی از سرمایه از همان صندوقهای VC بود، اما اکنون این صندوقها ترجیح میدهند به استارتآپهای تازهنفس و داغِ روز سرمایهگذاری کنند تا اینکه در پروژههای کهنه و متوقفشده ریسک کنند.
تصویر کلان؛ موجی از بازنگریِ ارزشها
دادههای گردآوریشده توسط پژوهشگران، تصویری سیستماتیک از این بحران ترسیم میکند:
بخش قابلتوجهی از کلِ تکشاخهای جهان، تأمین مالی جدیدی را با ارزشی برابر یا پایینتر از اوج خود تجربه کردهاند. از میان این شرکتها، شمار زیادی ارزششان به زیر مرز ده میلیارد دلار سقوط کرده است. همچنین صدها شرکتِ تکشاخ در چند سال اخیر هیچ خبری از تأمین مالی جدید منتشر نکردهاند و شماری از آنها، وضعیت تکشاخ بودن را به طور کامل از دست دادهاند.
پیشبینیهای مؤسسات تحلیلی حاکی از آن است که از اواخر سال جاری میلادی، سرمایهگذاران به طور جدی خواستار بازگشت سرمایهی خود خواهند شد. با بازنگریِ ارزشگذاریها، رقابت برای یافتن خریدار یا حرکت به سمت ورشکستگی، هزاران میلیارد دلار از ارزشِ اسمیِ این شرکتها را خواهد زدود. با توجه به اینکه ارزش کل تکشاخهای جهان (به جز چند شرکت بزرگ بالای جدول) در حدود چند ده هزار میلیارد دلار برآورد میشود، این به معنای یک پالایش عظیم و بیسابقه در تاریخ سرمایهگذاری خطرپذیر است.
موج هوش مصنوعی؛ ضربهی نهایی به تکشاخهای قدیمی
اگر افزایش نرخ بهره، سوزن ترکاندن حباب بود، انفجار فناوری هوش مصنوعی مولد، بازی را به طور کامل تغییر داد و قوانین جدیدی را بر صفحهی شطرنج کسبوکار حک کرد.
تحلیلهای مؤسسات معتبر نشان میدهد که از میان صدها تکشاخ آمریکایی، نزدیک به نیمی از آنها در چند سال اخیر نتوانستهاند سرمایهی جدید جذب کنند. بیش از دویست شرکت که روزگاری ارزشی بیش از ده میلیارد دلار داشتند، اکنون در فهرست «تکشاخهای افتاده» قرار گرفتهاند.
بیشتر این شرکتها، پیش از ظهورِ چتجیپیتی و انقلاب هوش مصنوعی، متولد شده بودند. آنها اکنون در سرزمینِ هیچکس گرفتار شدهاند: از یک سو، ارزشگذاریِ متورم و فناوریِ کهنهشان، آنها را برای سرمایهگذاران خطرپذیر جذاب نمیکند؛ و از سوی دیگر، تواناییِ سودآوری کافی برای ورود به بورس را نیز ندارند.
نیروی محرکِ این تحول بزرگ، بازتعریفِ ماهیتِ توسعهی نرمافزار توسط هوش مصنوعی است. سرمایهگذارانِ برجستهای مانندِ سرمایهگذاران اولیهی اوپنایآی، معتقدند که با ظهورِ مدلهای زبانیِ بزرگ، «زبانِ برنامهنویسیِ نسلِ جدیدِ کارآفرینان، گفتارِ روزمره است». امروزه، تیمی از مهندسان میتوانند کاری را انجام دهند که پنج سال پیش، چندین برابرِ آن نیروی انسانی نیاز داشت. این تحول، صندوقهای VC را ناچار به بازنگریِ اساسی در ارزشگذاریِ شرکتهای نرمافزاری کرده است.
در میان تکشاخهای «افتاده»، بیشترین آسیب به بخش نرمافزار بهعنوان سرویس (SaaS) وارد شده است. دهها شرکتِ نرمافزاری در این فهرست دیده میشوند که تعدادشان از هر بخشِ دیگری، از جملهِ فینتک، بیشتر است. اسامیِ آشنایی در این لیست به چشم میخورند: برندهای معروفِ زیبایی، پوشاک، تغذیهی حیوانات خانگی، کفشهای زنانه، مکملهای غذایی و… همگی در میانِ قربانیان این موجِ جدید هستند.
در سوی مقابل، تصویری کاملاً متفاوت و قطبی ترسیم میشود. در پیِ انفجارِ هوش مصنوعی، صدها میلیارد دلار سرمایه به سمتِ شرکتهای پیشرو در این حوزه مانند اوپنایآی و آنتروپیک سرازیر شده است. تعداد تکشاخهای هوش مصنوعی در جهان، در مدت کوتاهی جهشِ عظیمی داشته است. بهگونهای که اکنون، ده شرکت برتر تکشاخ آمریکا، بیش از نیمی از کل ارزش بازار تکشاخها را در اختیار دارند؛ در حالی که چند سال پیش، این سهم به مراتب کمتر بود. هنگامی که معدودی از شرکتهای بالای هرم، تقریباً تمامِ نورِ خورشید را جذب میکنند، صدها شرکتِ دیگر در زیر سایه، به سرعت در حال پژمردن هستند.
کابوس سرمایهگذاران؛ بازگشت سرمایه و شکافِ عمیق
کاهش ارزش تکشاخها برای صنعت سرمایهگذاری خطرپذیر به معنای یک کابوسِ واقعی است. دادههای نهادهای بینالمللی نشان میدهد که صندوقهای تازهتأسیس، بازدهیِ بسیار کمتری نسبت به صندوقهای سالهای دور به سرمایهگذاران خود بازگرداندهاند. بسیاری از این صندوقها، عملکردی به مراتب ضعیفتر از شاخصهای اصلیِ بازارِ سهام داشتهاند؛ به ویژه آنهایی که نتوانستهاند در معدود ابرستارههای هوش مصنوعی سرمایهگذاری کنند.
این وضعیت، سرمایهگذارانِ نهادی را بیش از پیش محتاط کرده است. آنها تمایلِ کمتری به تزریقِ سرمایه به صندوقهای VCِ درجهی دوم و سوم دارند، چراکه واقعیت تلخ این است که بخش بسیار کوچکی از صندوقهای VC، تقریباً تمامِ سودِ این صنعت را به خود اختصاص میدهند. سرمایهگذارانِ وحشتزده، اکنون به دنبالِ پاسخهایی برای برونرفت از این بحران هستند.
نتیجهگیری
ظهور «زامبیهای تکشاخ» در سیلیکونولی، در حقیقت، صحنهی پایانیِ یک حبابِ عظیمِ تاریخی است که در دورانِ پولِ ارزان و نرخهای بهرهی صفر شکل گرفته بود. انفجارِ هوش مصنوعی و افزایشِ نرخهای بهره، همزمان بر پیکرِ این حباب کوبیدند و آن را در هم شکستند.
شمار چشمگیری از تکشاخها با ارزشی برابر یا کمتر از اوج خود تأمین مالی کردهاند، شمار دیگری به زیرِ مرزِ ده میلیارد دلار سقوط کردهاند، و صدها شرکت نیز در چند سال اخیر هیچ سرمایهی جدیدی جذب نکردهاند. در همین حال، بیش از دویست شرکتِ مشهور، رسماً عنوان «تکشاخ افتاده» را یدک میکشند. صنعتِ نرمافزار، به عنوانِ بزرگترین بازنده، دهها شرکت معروف را در فهرستِ قربانیانِ خود جای داده است.
برای صنعت سرمایهگذاری خطرپذیر، این رویداد همزمان هم یک کابوس است و هم یک اصلاحِ ضروری. سرمایهها با شتابی بیسابقه به سوی معدود برندگانِ هوش مصنوعی سرازیر میشوند، در حالی که صدها «تکشاخِ سابق» با سرنوشت مبهم خریدِ ارزانقیمت، کاهش شدید ارزش، یا حتی ورشکستگی روبرو خواهند شد. پیشبینی تحلیلگران حاکی از آن است که در یک تا دو سال آینده، هزاران میلیارد دلار از ارزش اسمی این شرکتها در مسیر پالایش و بازنگری قرار خواهد گرفت.
خبرِ خوش این است که بازار به تدریج به سویِ واقعبینی و عقلانیت بازمیگردد. اما برای صدها «زامبیِ تکشاخ» و سرمایهگذارانی که هنوز در آرزویِ روزهایِ اوج، به بقایایِ ارزشِ آنها چسبیدهاند، بیداری از این کابوس، بسیار دردناک خواهد بود. از منظرِ بلندمدتتر، انقلابِ هوش مصنوعی تازه آغاز شده است و هر شرکتی که نتواند خود را با این تحولِ بنیادین تطبیق دهد، هرچند که ارزشِ آن روزگاری نجومی بوده باشد، محکوم به فراموشی است.















نظرات کاربران