دختر واحد روبرویی به صورت میانگین حساب کردم ، روزی یک بار گٌل میکشه ؛ بوش توی واحد ما نمیاد ؛ ولی زمانی که پشت در آپارتمان منتظر آسانسور هستم ، بوش کامل به مشام میرسه .
امروز داشتم به دوستم میگفتم که اوضاع روح و روانم روز به روز داره داغون تر میشه ؛ میخوام به یه چیزی چنگ بزنم حالم بهتر بشه ؛ نه که بهتر ، بتونم طاقت بیارم ، گفتم میخوام از دختر واحد روبرویی ام بپرسم تجربه ش از استفاده ی گًٌل چیه ، حالش بهتر میشه ؟ دوستم نگاهم کرد و گفت : تو یه بسته سیگار رو یک سال توی یخچال نگه میداری ، بعد میخوای گٌل بکشی !؟
براش تعریف کردم چند روز پیش داشتم یه مستند که مصاحبه با متیو پری بود رو نگاه میکردم ؛ بعد از ترک اعتیادش به الکل و قرص بود ؛ سرحال بود و با افتخار داشت در مورد تَرک اعتیادش حرف میزد ؛ یه جایی خبرنگاره ازش پرسید چطوری به قرص معتاد شدی ؟ گفت وقتی سر صحنه ی فیلمبرداری یه فیلم بوده مصدوم میشه و دکتر برای تسکین درد ، براش کِِتامین تجویز میکنه ؛ حسی که بعد از گرفتم کتامین پیدا کرده بود رو اینطوری وصف کرد؛« انگار با یه بیل بزرگ شادی توی سرم زده بودن» .
به دوستم گفتم من دقیقا دنبال همچین حسی ام ؛ فقط همین حس و میخوام !
نگاهی بهم کرد و گفت : دنبال هیچ بیل شادی آوری نگرد ، نیست و نبوده.
بچه هایی که دارید این نوشته ی من رو میخونید ؛ میشه اگر کسی تجربه ی استفاده از گُل ، ماری جوانا و یا هر روانگردانی که میشه توی ایران پیدا کرد رو داره ؛ برام تجربه ی استفاده ازش و تاثیرش رو برام بگه ؟















نظرات کاربران