
نوشتن؛ همین و تمام
بعد از مدتها رفتم زارا برای تولد جگرگوشه که هفته ی دیگه است یه لباسی بگیرم. برای خودم البته. وقت خرید انلاین دیگه نیست، یعنی نمیرسه. آدم خرید آنلاین هم نیستم. میخرم ها ولی خیلی با اکراه. از بعد از کرونا تقریبا تمام دوروبری هام خریداشون انلاین شده. گاهی هم شاید یه خرید واقعی ای بکنن. ولی من از اونام که نمیتونم بدون لمس پارچه و دیدن رنگ واقعیش با چشمم انتخابش کنم. یک زارای عظیم رو انتخاب کردم و رفتم توش غرق شدم. کیف کردم از اینکه میتونستم هر لباسی رو با دست زدن و اینور اونور کردن رد گزینه کنم. بگیرم جلوم توی آینه نگاهش کنم، دوتا رو بگیرم بغل هم ور انداز کنم. حتی از تعریف کردنش جیگرم خنک میشه. نهایتا یک تاپ جگری چرم برداشتم! پیراهن درخوری نیافتم که بابتش حاضر باشم پول بدم. دیدم تاپ لاقل کاربرد بیشتری داره. به من بگید از کی تا حالا اجناس زارا انقدر آشغال شدن؟! بعضی لباس هاش درحین ورانداز نخ کش یا ساییده شده بودن. همونو به خواهرم تکس دادم که چه آشغال فروشی ای شده زارا. گفت آره متاسفانه منم دیگه خیلی وقته روش حساب نمیکنم. با یدونه تاپ و یدونه تی شرت ساده و بیسیک قهوه ای ( چون به نظرم جنسش خیلی نرم و لطیف بود و خوش فرم می ایستاد) اومدم بیرون.























































