خرید آنلاین و حضوری با اسنپ‌پی
در حال بارگذاری…
شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
کیان
بررسی‌های میدانی قیمت لبنیات در بازار خرده‌فروشی

بررسی‌های میدانی قیمت لبنیات در بازار خرده‌فروشی

کدام ایرلاین را برای سفر به کیش انتخاب کنیم؟

کدام ایرلاین را برای سفر به کیش انتخاب کنیم؟

قیمت مرغ در تهران رکورد زد؛ قیمت فیله و سینه مرغ چقدر است؟

قیمت مرغ در تهران رکورد زد؛ قیمت فیله و سینه مرغ چقدر است؟

قیمت کالاها در سال ۲۰۲۶ تحت تأثیر جنگ خاورمیانه ۲۳ درصد افزایش می‌یابد

قیمت کالاها در سال ۲۰۲۶ تحت تأثیر جنگ خاورمیانه ۲۳ درصد افزایش می‌یابد

کوییک S به ۱ میلیارد و ۷۲۰ میلیون تومان رسید؛ فاصله با کارخانه ۶۸۷ میلیون

کوییک S به ۱ میلیارد و ۷۲۰ میلیون تومان رسید؛ فاصله با کارخانه ۶۸۷ میلیون

چرا رشد نرخ خودرو به ارتقای کیفی منجر نمی‌شود؟

چرا رشد نرخ خودرو به ارتقای کیفی منجر نمی‌شود؟

ترامپ: جنگ در ایران به‌زودی پایان خواهد یافت

ترامپ: جنگ در ایران به‌زودی پایان خواهد یافت

رساله - 119478

رساله - 119478

فروش فوری و قطعی تویوتا فورچونر و لندکروزر با موعد تحویل ۳ روزه در ایران + جدول

فروش فوری و قطعی تویوتا فورچونر و لندکروزر با موعد تحویل ۳ روزه در ایران + جدول

اختلالات انرژی و بحران معیشت؛ آیا فرانسه در آستانه انفجار اجتماعی است؟

اختلالات انرژی و بحران معیشت؛ آیا فرانسه در آستانه انفجار اجتماعی است؟

نوشتن؛ همین و تمام

بازدید ۶۱منبع: ayda1st.blogspot.com
نوشتن؛ همین و تمام

بعد از مدتها رفتم زارا برای تولد جگرگوشه که هفته ی دیگه است یه لباسی بگیرم. برای خودم البته. وقت خرید انلاین دیگه نیست، یعنی نمیرسه. آدم خرید آنلاین هم نیستم. میخرم ها ولی خیلی با اکراه. از بعد از کرونا تقریبا تمام دوروبری هام خریداشون انلاین شده. گاهی هم شاید یه خرید واقعی ای بکنن. ولی من از اونام که نمیتونم بدون لمس پارچه و دیدن رنگ واقعیش با چشمم انتخابش کنم. یک زارای عظیم رو انتخاب کردم و رفتم توش غرق شدم. کیف کردم از اینکه میتونستم هر لباسی رو با دست زدن و اینور اونور کردن رد گزینه کنم. بگیرم جلوم توی آینه نگاهش کنم، دوتا رو بگیرم بغل هم ور انداز کنم. حتی از تعریف کردنش جیگرم خنک میشه. نهایتا یک تاپ جگری چرم برداشتم! پیراهن درخوری نیافتم که بابتش حاضر باشم پول بدم. دیدم تاپ لاقل کاربرد بیشتری داره. به من بگید از کی تا حالا اجناس زارا انقدر آشغال شدن؟! بعضی لباس هاش درحین ورانداز نخ کش یا ساییده شده بودن. همونو به خواهرم تکس دادم که چه آشغال فروشی ای شده زارا. گفت آره متاسفانه منم دیگه خیلی وقته روش حساب نمیکنم. با یدونه تاپ و یدونه تی شرت ساده و بیسیک قهوه ای ( چون به نظرم جنسش خیلی نرم و لطیف بود و خوش فرم می ایستاد) اومدم بیرون.

بعد از مدتها رفتم زارا برای تولد جگرگوشه که هفته ی دیگه است یه لباسی بگیرم. برای خودم البته. وقت خرید انلاین دیگه نیست، یعنی نمیرسه. آدم خرید آنلاین هم نیستم. میخرم ها ولی خیلی با اکراه. از بعد از کرونا تقریبا تمام دوروبری هام خریداشون انلاین شده. گاهی هم شاید یه خرید واقعی ای بکنن. ولی من از اونام که نمیتونم بدون لمس پارچه و دیدن رنگ واقعیش با چشمم انتخابش کنم. یک زارای عظیم رو انتخاب کردم و رفتم توش غرق شدم. کیف کردم از اینکه میتونستم هر لباسی رو با دست زدن و اینور اونور کردن رد گزینه کنم. بگیرم جلوم توی آینه نگاهش کنم، دوتا رو بگیرم بغل هم ور انداز کنم. حتی از تعریف کردنش جیگرم خنک میشه. نهایتا یک تاپ جگری چرم برداشتم! پیراهن درخوری نیافتم که بابتش حاضر باشم پول بدم. دیدم تاپ لاقل کاربرد بیشتری داره. به من بگید از کی تا حالا اجناس زارا انقدر آشغال شدن؟! بعضی لباس هاش درحین ورانداز نخ کش یا ساییده شده بودن. همونو به خواهرم تکس دادم که چه آشغال فروشی ای شده زارا. گفت آره متاسفانه منم دیگه خیلی وقته روش حساب نمیکنم. با یدونه تاپ و یدونه تی شرت ساده و بیسیک قهوه ای ( چون به نظرم جنسش خیلی نرم و لطیف بود و خوش فرم می ایستاد) اومدم بیرون.

رفتم که برم به کار و زندگی برسم دیدم اونور خیابون مگه میشه به برند محبوب قلبم Massimo Dutti یک سلامی عرض نکنم؟ حاشا و کلا!

رفتم تو و همینجور که داشتم با تحسین دیزاین جنس ها رو نگاه میکردم چشمم به یک بلوز ساده افتاد که میتونی مثلا سرکار یا بیرون یا هرجا بپوشی. جنسش شبیه نبوک بود ولی خیلی نرم و نازک و قهوه ای خیلی خوش رنگ. با برش های قشنگ. با هجوم پاییز دیگه به سختی میشه رنگ دیگه ای بجز قهوه ای و اخرایی و قرمز آتش گرفته در مغازه ها پیدا کرد. قیمت بلوز رو نگاه کردم. استغفر اللهی زیر لب گفتم و به راهم ادامه دادم. رفتم طبقه ی پایین را هم دیدم. و اومدم بالا بجای اینکه برم بیرون صاف رفتم سایز اون بلوز رو برداشتم پرو کردم، یک دل نه صد دل عاشق شدم. سه برابر پولی که به تاپ تولد داده بودم به یک بلوز زیبای قهوه ای دیگه دادم. و اومدم بیرون.

دلم هات چاکلت میخواد. چند روز میشه که دلم هات چاکلت sprüngli رو میخواد. نه هیچ هات چاکلت دیگه ای. پارسال پاییز که جگرگوشه خیییلی کوچیک بود و یکی دو ساعت توی کالسکه میخوابید و منم با باباش شهرو متر میکردیم، مقصدمون شده بود هاتچاکلت های اونجا و الان که دوباره پاییزه من دلم اون روزا رو میخواد و هیچی مثل مزه نمیتونه برای من صحنه ها رو بازسازی کنه. پس؟ هات چاکلت sprüngli. گفتم عصری با جگرگوشه میریم یه دوری میزنیم و به مراد دلم میرسم. ۵ دقیقه مانده بود به ۶:۳۰. خانومه تو چشمای من نگاه کرد و طوری گفت دستگاهمونو تمیز کردیم الان میبندیم که انگار دلش خنک شده باشه. حرصم انقدر درومد که تا اول شب اوقاتم تلخ بود.

یه تیکه کوچیک از کروسان صبح مونده بود. اندازه دو لقمه. فکر کردم اینو به عنوان دسر بعد از شام با کره و مربای آلبالوی مامان پز میخورم. (مبحث مربای آلبالو و چگونگی تراپی بودنش در چله های قبل به تفصیل آمده) رفتم سراغ مربا دیدم لایه ی رویی اش یه ذره کپک زده. آه قلبم که مجبور شدم بریزمش بیرون! منِ شکمو با آب مربا گاهی توی گرما شربت آلبالو درست میکردم. و این کپک زدگی تاوان اون شربتهاست. چون آب مربا کم شده و دونه های آلبالو بیرون از آب بودن. سریع نگاه کردم توی یخچال رو چون یادم بود یه ظرف دیگه ام داریم ولی اون دیگه آخراشه. یهو به ذهنم رسید اگه مامانم یه روزی دیگه نباشه، برای خودش دلم بیشتر تنگ میشه یا مربای آلبالوش؟ همزمان خیلی شرمگین شدم. این چه گزاره ی منحوس و عجیبی بود که به ذهنم رسیده!؟ ولی دیگه به ذهنم رسیده بود و کاریش نمیشد کرد. و نه جوابی برای خودش داشتم نه برای بی در و پیکری ذهنم. همون دوتا لقمه رو با ته ظرف مربای آلبالو خوردم و فهمیدم اثر مزه ها روی روانم خیلی بیشتر از اون چیزیست که فکر میکردم.

منبع: ayda1st.blogspot.com
اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده — اولین نفر باشید.