دیگر مسئله فقط این نیست که یک نفر شغل داشته باشد یا نداشته باشد؛ مسئله این است که درآمد حاصل از کار، دیگر با هزینههای زندگی همقد نیست.
حسین کریمی مردی که صبح زود از خانه بیرون میرود، ساعاتی طولانی در محل کار میماند و بعد از پایان شیفت، راهی شغل دوم میشود، اگر باز هم نتواند از عهده هزینههای خانه برآید، مسئله را باید فراتر از ضعف تلاش فردی دید.گرانی، آرام و بیصدا، سبک زندگی خانوادهها را تغییر داده است. ابتدا از خریدهای غیرضروری کم میشود، بعد تفریح و سفر حذف میشود، سپس خرید لباس و لوازم خانه به تعویق میافتد و در نهایت حتی هزینههای ضروری نیز به موضوعی برای حسابوکتاب روزانه تبدیل میشود. خانوادهای که زمانی برای ماه آینده برنامهریزی میکرد، حالا ممکن است فقط به این فکر کند که تا پایان همین ماه چگونه هزینه اجاره، خوراک، درمان، مدرسه و قبضها را تأمین کند.در چنین شرایطی، چندشغله شدن به جای آنکه یک انتخاب برای افزایش رفاه باشد، به یک ضرورت تبدیل میشود. اما شغل دوم و سوم نیز الزاماً راه نجات نیست. وقتی ساعت کار افزایش پیدا میکند اما قدرت خرید افزایش متناسبی ندارد، نتیجه چیزی جز خستگی بیشتر، فرسودگی و کاهش زمان حضور در کنار خانواده نیست. فرد بیشتر کار میکند، اما الزاماً زندگی بهتری ندارد.یکی از تلخترین ابعاد این وضعیت، فشار روانی ناشی از ناتوانی در تأمین نیازهای خانواده است. بسیاری از مردان ممکن است درباره مشکلات مالی خود صحبت نکنند و فشار اقتصادی را در سکوت تحمل کنند. شرمندگی از اینکه نتوانند خواسته فرزندشان را برآورده کنند، هزینه درمان یکی از اعضای خانواده را بهموقع بپردازند یا حتی خریدهای معمول خانه را بدون نگرانی انجام دهند، فشاری است که در آمارهای اقتصادی بهسادگی دیده نمیشود.اما نباید مسئله را صرفاً به «شرمندگی مردان» تقلیل داد. فشار اقتصادی، کل خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد و زنان، کودکان و سالمندان نیز سهم خود را از این فشار تحمل میکنند. وقتی درآمد از هزینهها عقب میماند، آرامش خانوادگی نیز تحت فشار قرار میگیرد و تصمیمهای اقتصادی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشوند.اقتصادی که مردم را وادار میکند برای حفظ سطح حداقلی زندگی، ساعتهای بیشتری کار کنند، اما همچنان از تأمین نیازهای ضروری عقب بمانند، با مسئلهای جدی در قدرت خرید مواجه است. راهحل نیز صرفاً توصیه به «بیشتر کار کردن» نیست. افزایش بهرهوری، کنترل تورم، ایجاد شغل پایدار، افزایش واقعی دستمزد و کاهش هزینههای ضروری زندگی باید همزمان مورد توجه قرار گیرد.جامعهای که در آن انسان برای زنده ماندن مجبور است سه شیفت کار کند و باز هم کم بیاورد، بیش از آنکه با مشکل کمکاری مواجه باشد، با مشکل کمارزش شدن درآمد در برابر هزینههای زندگی روبهرو است. مردم بیش از شعار، به اقتصادی نیاز دارند که حاصل کارشان دوباره به زندگیشان برگردد؛ اقتصادی که در آن کار بیشتر، دستکم به معنای امکان زندگی بهتر باشد، نه فقط امکان دوام آوردن.
https://eghtesadepooya.ir/?p=95357















نظرات کاربران