مدتهاست هر بار شرایط اقتصادی سختتر میشود، نسخهای که برای مردم پیچیده میشود تقریباً یکی است: بیشتر صرفهجویی کنید، خریدهای غیرضروری را کنار بگذارید، مصرفتان را مدیریت کنید، کمتر هزینه کنید و خودتان را با شرایط جدید وفق بدهید.
مردم هم کم این کار را نکردهاند.خیلی از خانوادهها سفر را حذف کردهاند، خرید لباس را عقب انداختهاند، رستوران و تفریح را کمتر کردهاند، تعویض وسایل خانه را به سال بعد سپردهاند و در خرید روزمره هم از برند ارزانتر، مقدار کمتر یا کیفیت پایینتر استفاده کردهاند. خیلیها بیشتر کار کردهاند، شغل دوم گرفتهاند، از پساندازشان خرج کردهاند یا بخشی از هزینههای امروز را به ماههای بعد منتقل کردهاند.یعنی جامعه در برابر فشار اقتصادی فقط ننشسته و گلایه نکرده؛ خودش را بارها با شرایط تازه تطبیق داده است.اما شاید بد نباشد یک بار سؤال را برعکس بپرسیم: مردم تا کجا قرار است خودشان را با اقتصاد تطبیق دهند؟صرفهجویی هم حدی دارد.یک خانواده ممکن است مدتی سفر نرود. میتواند خرید بعضی وسایل را عقب بیندازد یا کمتر بیرون غذا بخورد. اما وقتی فشار هزینهها به خوراک، درمان، اجاره، رفتوآمد و آموزش میرسد، دیگر صحبت از حذف هزینههای غیرضروری نیست.از یک جایی به بعد، خانواده چیزی برای حذف کردن ندارد جز بخشی از کیفیت زندگی خودش.وقتی a درمان دندانش را عقب میاندازد چون هزینه آن با بودجه ماهانهاش جور درنمیآید، دیگر اسمش صرفهجویی نیست. وقتی خانوادهای کیفیت مواد غذایی را پایین میآورد، کلاس فرزندش را حذف میکند یا از یک خرید ضروری میگذرد تا اجاره عقب نیفتد، مسئله دیگر «مدیریت مصرف» نیست. اینها نشانههای کوچک شدن زندگیاند. شاید مشکل اصلی همین باشد که ما گاهی از مردم میخواهیم بار تمام تغییرات اقتصادی را با رفتار شخصی خودشان جبران کنند. قیمت بالا میرود، مردم باید کمتر بخرند. اجاره بیشتر میشود، باید خانه کوچکتری پیدا کنند. هزینه درمان بالا میرود، باید بیشتر مراقب هزینهها باشند. درآمد عقب میماند، باید شغل دوم پیدا کنند.اما این سازگاری نمیتواند تا بینهایت ادامه داشته باشد.در این نقطه، سیاستگذاری باید وارد ماجرا شود.حمایت معیشتی در دورهای که قدرت خرید مردم با سرعت کاهش پیدا میکند، یک اقدام جانبی یا لطف نیست؛ بخشی از وظیفه سیاست اقتصادی است. البته حمایت هم اگر بد طراحی شود میتواند خودش مسئله تازهای بسازد. اگر منابع آن از کسری بودجه، خلق پول یا روشهای ناپایدار تأمین شود، ممکن است چند ماه بعد همان حمایت با تورم بیشتر از جیب مردم خارج شود.پس حمایت لازم است، اما نحوه حمایت مهمتر است.اگر خانوادهای بخش بزرگی از درآمدش را صرف اجاره میکند، نمیشود تمام سیاست معیشتی را به چند قلم کالای خوراکی محدود کرد. اگر یک هزینه درمان میتواند بودجه چند ماه یک خانواده را به هم بریزد، فقط افزایش حقوق پاسخ کامل نیست. اگر هزینه رفتوآمد، آموزش و مسکن همزمان بالا رفته، سیاست حمایتی هم باید واقعیت همین زندگی را ببیند.معیشت فقط سفره نیست.مسکن است، درمان است، آموزش است، رفتوآمد است، امنیت شغلی است و حتی داشتن مقدار کمی پسانداز برای روزی است که اتفاقی خارج از برنامه رخ میدهد.خانوادهای که تمام درآمدش صرف هزینههای جاری میشود، شاید امروز زندگیاش را اداره کند، اما یک هزینه ناگهانی کافی است تا تمام تعادلش از بین برود. خرابی خودرو، بیماری، جابهجایی خانه یا حتی یک خرج معمولی اما پیشبینینشده میتواند او را وارد بدهی کند.این همان جایی است که مفهوم «حاشیه امن» اهمیت پیدا میکند.اقتصاد سالم فقط اقتصادی نیست که مردم در آن گرسنه نمانند. اقتصادی است که آدمها بتوانند کمی برای آینده برنامه داشته باشند و هر اتفاق کوچکی تمام محاسبات زندگیشان را به هم نریزد.البته سمت دیگر ماجرا هم باید دیده شود.نمیشود برای حمایت از حقوقبگیر فقط هزینه نیروی انسانی را بالا برد و تصور کرد مسئله حل شده است. اگر بنگاهی فروش کافی ندارد، سرمایه در گردش ندارد و همزمان هزینه مواد اولیه، مالیات، بیمه و تأمین مالیاش بیشتر شده، افزایش هزینه جدید ممکن است به قیمت بالاتر، استخدام کمتر یا کوچکتر شدن همان کسبوکار منجر شود.یعنی سیاست معیشتی اگر فقط یک طرف را ببیند، ممکن است از طرف دیگر دوباره همان فشار را به مردم برگرداند.برای همین حمایت واقعی باید همزمان دو هدف داشته باشد: مردم را از فشار امروز عبور دهد و کاری کند فردا دوباره به همان نقطه برنگردند.کالابرگ، یارانه، کمکهزینه یا ترمیم مزد میتواند بخشی از فشار کوتاهمدت را کم کند. اما اگر تورم، مسکن، هزینه تولید و نااطمینانی اقتصادی همچنان همان مسیر قبلی را ادامه دهند، چند ماه بعد دوباره رقمهای جدیدی لازم خواهد بود.
نویسنده : ساسان باقرپناه https://eghtesadepooya.ir/?p=105686















نظرات کاربران