گاهی برای سنجیدن حال یک اقتصاد، معیار اشتباهی انتخاب میکنیم.مثلاً میپرسیم آیا اقتصاد فروپاشیده است یا نه؟اگر بانکها باز هستند، مغازهها فعالیت میکنند، حقوقها پرداخت میشود، خرید و فروش ادامه دارد و مردم همچنان سر کار میروند، نتیجه میگیریم اتفاق خاصی نیفتاده است.اما اقتصاد فقط دو وضعیت ندارد؛ یا سالم باشد یا فروپاشیده.میان این دو، منطقه بزرگی وجود دارد که شاید بتوان نامش را «فرسایش اقتصادی» گذاشت.
جایی که زندگی ادامه دارد، اما هر سال کمی سختتر.کسبوکار باز است، اما کوچکتر شده.خانواده درآمد دارد، اما قدرت خریدش کمتر شده.پسانداز هنوز وجود دارد، اما ارزش واقعی آن پایین آمده.کارمند حقوق میگیرد، ولی سهم بیشتری از آن صرف هزینههای ضروری میشود.و تولیدکننده همچنان کار میکند، اما برای تصمیمی که قبلاً شش ماهه میگرفت، حالا شاید فقط بتواند تا چند هفته بعد را ببیند.چندی پیش اظهارات اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، درباره فشار شدید بر اقتصاد ایران و محدود شدن توان تجارت خارجی کشور بازتاب زیادی پیدا کرد. برخی از این سخنان برداشت کردند که قرار است اقتصاد ایران در مدت بسیار کوتاهی فروبپاشد.آن پیشبینی به آن شکل محقق نشد.اما سؤال مهمتر این است که آیا معیار ما برای موفقیت اقتصادی باید این باشد که «فروپاشی اتفاق نیفتاد»؟اگر قرار باشد وضعیت اقتصاد را فقط با نریختن کامل آن بسنجیم، خیلی از اتفاقهای مهم را نخواهیم دید.نرخ ارز نمونه روشنی است.در همان دورهای که بحث فروپاشی مطرح بود، ارزش ریال تحت فشار بیشتری قرار گرفت و دلار بازار آزاد از محدودههای قبلی بالاتر رفت.این اتفاق برای مردم فقط تغییر یک عدد روی تابلوی صرافی نیست.وقتی نرخ ارز بالا میرود، بخشی از هزینه تولید نیز افزایش پیدا میکند.مواد اولیه، ماشینآلات، قطعات، تجهیزات، دارو، حملونقل و بسیاری از کالاهایی که مستقیم یا غیرمستقیم به ارز وابستهاند، تحت تأثیر قرار میگیرند.بعد این افزایش هزینه، دیر یا زود وارد قیمت کالا و خدمات میشود.کسی که دلار نمیخرد هم هزینه افزایش دلار را میپردازد.این نکته شاید مهمترین بخش ماجرا باشد.یک کارمند ممکن است هیچ حساب ارزی نداشته باشد، اما با افزایش قیمت کالاها قدرت خریدش کاهش پیدا کند.یک بازنشسته ممکن است هرگز وارد صرافی نشده باشد، اما هزینه دارو و مواد غذاییاش بالا برود.یک خانواده ممکن است هیچ سفر خارجی در برنامه نداشته باشد، اما متوجه شود پولی که برای خرید خودرو یا رهن خانه کنار گذاشته بود، دیگر مثل چند ماه قبل قدرت خرید ندارد.در چنین شرایطی اقتصاد لزوماً فرو نمیپاشد.مردم خودشان را تطبیق میدهند.خرید بعضی کالاها را عقب میاندازند.کیفیت بعضی مصرفها را پایین میآورند.سفر را حذف میکنند.بیشتر کار میکنند.از پساندازشان خرج میکنند.قرض میگیرند یا یک خرید را قسطی میکنند.بنگاهها هم همین کار را انجام میدهند.استخدام را متوقف میکنند.سرمایهگذاری تازه را عقب میاندازند.موجودی انبار را کاهش میدهند.با تعداد نیروی کمتر ادامه میدهند و بخشی از برنامه توسعه را کنار میگذارند.از بیرون هنوز اقتصاد فعال است.اما هزینه ادامه فعالیت بیشتر شده است.این همان تفاوت میان فروپاشی و فرسایش است.فروپاشی معمولاً ناگهانی و آشکار است.فرسایش آرام اتفاق میافتد.برای همین شاید خطرناکتر هم باشد؛ چون به آن عادت میکنیم.به افزایش قیمتها عادت میکنیم.به نوسان ارز عادت میکنیم.به اینکه هر چند ماه یک بار محاسبات زندگی را از نو انجام دهیم عادت میکنیم.حتی ممکن است قدرت تطبیق مردم را نشانه سلامت اقتصاد بدانیم.در حالی که تابآوری مردم با سلامت اقتصاد یکی نیست.ممکن است یک خانواده سالها با شرایط سخت کنار بیاید، اما هر بار بخشی از حاشیه امن خودش را مصرف کند.یک بار پساندازش را خرج کند.بار دیگر از هزینه تفریح بزند.بعد درمانی را عقب بیندازد.بعد خرید خانه را کنار بگذارد و در نهایت فقط تلاش کند سطح فعلی زندگی را حفظ کند.اقتصاد همچنان فرو نریخته است؛ اما زندگی آن خانواده کوچکتر شده است.مسئله نرخ ارز نیز باید از همین زاویه دیده شود.وقتی ارزش پول ملی بهطور مداوم کاهش پیدا میکند، فقط قدرت خرید همان روز آسیب نمیبیند؛ امکان برنامهریزی هم کمتر میشود.تولیدکننده نمیداند مواد اولیه را چند ماه بعد با چه قیمتی تهیه خواهد کرد.فروشنده نمیداند کالایی را که فروخته با چه هزینهای جایگزین میکند.
نویسنده : ساسان باقرپناه https://eghtesadepooya.ir/?p=105848















نظرات کاربران